نایریکا فرزند مهرداد شاهزادهی توران و میتراست اما به دلیل مخالفت پادشاه با ازدواج مهراد، مهراد تاج و تخت را ول کرده و به ایران رهسپار میشه، اما چندی بعد مهرداد با اتهام خیانت علیه پادشاهی ایران کشته می شود و در یک آتش سوزی میترا نیز جان خود را از دست می دهد و نایریکا تنها فرزند آنها زنده میماند و تا مدتها هویت خود را پنهان می کند و کینه خانواده پادشاهی را در دل میپروراند تا اینکه…
.
کتاب نایریکا کتاب تاریخی و عاشقانهاست که در دل ایران باستان اتفاق میوفته. فضاسازی داستان به خوبی صورت گرفته و نویسنده با قلمی روان شما را در دل ایران باستان با خود همراه می کند.
.
تعلیق و کشش داستان در جلد اول بسیار بالا بود اما با شروع جلد دوم و کمی جلو رفتن، کتاب اون کشش لازمش رو کم کم برام از دست داد.
.
مهم ترین دلیلش که فکر می کنم شاید سلیقهای باشه اینه که نایریکا خیلی حقیرانه همش به فکر داریوش بود از دوریش ناراحت بود همش بهش فکر می کرد(بیش از حد بود به نظرم). از اونور داریوش اسم بچش رو اسم نایریکا گذاشته بود🥲 کلا من اینا چون نقطه ضعفمه خیلی روش حساسم و ممکن هست سلیقهای تلقی بشه و اگه کس دیگهای کتاب رو خوند براش این موضوع مهم نباشه.
.
از طرف دیگه به نظرم دیالوگ های داستان میتونست بهتر بهش پرداخته بشه خصوصا دیالوگ ها عاشقانه.
.
در مورد شخصیت پردازی فکر می کنم جا داشت بهتر از اینا بهش پرداخته بشه. مثلا من با خودم فکر می کردم فلان شخصیت با فلان سن یا فلان جایگاه این رفتار ازش بعید و دور از انتظاره.
.
بعد تاریخی داستان رو دوست داشتم؛ نه تنها پرداختش که اطلاعات نوبسنده هم به نظرم کامل بود. جلد اول رو خیلی بیشتر دوست داشتم اما در کل به نظرم بعد عاشقانه داستان جای کار بیشتری داشت.