در مواجهه با پدیدهها و رخدادهای جدید و ناگهانی به غریزه پناه برده بودم. این نه یک رفتار خاص و نه رفتاری شایع میان مردم است. هرکسی به فراخور اندیشه و شخصیتش یک جور با تجربیات جدید دست و پنجه نرم میکند. برای من طبیعتا مکان جدید، تصمیم جدیدی میطلبید. و من، علیپاشا ملکشاهی، برای اولینبار در هیبت یک زندانی بود که توانستم خوب شروع کنم.
یک رمان درست و حسابی و حیرت آور. مدتها بود رمانی به این خوبی نخوانده بودم. تمامی اجزای کتاب متناسب و به موقع بود و در نهایت پایانی کاملا احساسی ممنون از نویسنده محترم آقای ایرانپور به قول علی پاشا «افسانه یک شهر را دیوانه کرد.»
کتاب خوبی بود،از یک نویسنده ی جوان اثری درخور به حساب میاد. یک ملودرام تاریخی هست، شاید اگر یک مقدار کمتر سعی میکرد پایان کتاب شبیه فیلمهای ایرانی همه چه به هم ربط پیدا کنه، میتونست از آثار ماندگار باشه. در حال حاضر میشه گفت یه کتاب متوسط با کشش داستانی برای علاقه مندان به داستانهای سرگرم کننده هست. البته نمیتوان منکر نکات قابل توجهی مانند زن ستیزی، فقر، مردسالاری و موضوعات این چنینی شد که به خوبی بهش پرداخته شده
اگر نویسنده نمیخواست در پایان همهچیز را به همهچیز ربط دهد و این همه "از قضا" وسط بیاورد، اگر از حجمِ سانتیمانتالیسم یکسوم کتاب کم میشد و به جایش دودمان بلوط به همان بیرحمی و سیاهی و خشونتی بود که مثلا در فصل تکاندهندهی "جشن شب عید و نان پختن با جواهر" شاهدش بودیم و اگر فهم فصلهای زندانِ علیپاشا این همه متکی بر شناختن قراردادهای درونیِ زیست مردم کرد در شهرهای ایلام و کرمانشاه نبود، با یکی از بهترین رمانهای این سالها طرف بودیم. اما حالا دودمان بلوط تنها یک رمان خوبِ هدررفته است. روایت زندگی آدمی به اسم علیپاشا که سالهای سال زجر میکشد و آسان جان نمیدهد. و حکایت زنانی به نام افسانه که از بین میروند و خمیر میشوند و همهچیزشان به آسانی از دست میرود. پدرانی که قصد خون پسر را دارند و فرزندانی که به تبعید و مسلخ میروند تا چیزهایی را عوض کنند و نمیتوانند. دودمان بلوط در طرح حماسهی شکوهمندی در باب بازندههاست. اما در عمل بدل به یک ملودرامِ تاریخی در باب پیامدهای زنستیزی و جبر در جنوب غرب ایران شده است.
عالی بود خیلی خوشحالم که بعد از مدتها کاری به این خوبی از یک نویسنده جوان وطنی خوندم. کتاب برام حال و هوای سالهای ابری درویشیان رو داشت. داستانی با محوریت افسانه و افسانه ها... بسیار توصیه میکنم این اثر دوست داشتنی رو بخونید.
یکی از زیباترین کتابهایی که امسال خوندم. نویسنده قلم زیبایی از به تصویر کشیدن وقایع در بستر تاریخ از سالهای ۵۰ تا تقریبا ۹۰ داره. داستان در فضای یکی از روستاهای کُرد ایلام می گذره. چقدر جغرافیا در تعیین سرنوشت نسل ها نقش مهمی داشته.