داستان از دل جنگ شکل گرفته و رنجی که جنگ برای کسانی به همراه داشته که به قصد کمک و کم کردن درد و رنج دیگران پا به جنوب و جبهه گذاشتن و من با خوندن هر خط قصه متعجب از اینکه داستان این رنجها چقدر حقیقی، زنده و عمیق و در عین حال لطیف روایت شدن.
من این کتاب رو با تمام احساسم خوندم و همیشه گوشهی قلبم باقی میمونه. از روایت این کتاب بگم یا از شخصیت های درد کشیدهش بگم رو نمیدونم، فقط میدونم یک روز کامل میتونم بشینم ازش حرف بزنم و پاش اشک بریزم. زیبایی و کمال یک عشق در یک خانواده ایرانی چیزی بود که من از این کتاب یاد گرفتم. دلم میخواد یه ریویوی کامل براش بنویسم پس منتظرم باشید😇 این کتاب بچهی زمستونه پس: خداحافظ “تا انتهای شب” چه حسرت بزرگیه که دیگه نمیتونم تورو برای اولین بار بخونم❄️