قطار سوتی کشید و به حرکت در اومد. حرکت قطار روی ریل و صدای سابیده شدن آهن، با موزیک کارناوال توی سرم میپیچید، سرم رو به میله چسبوندم و چشم دوختم به محیط کارناوال. ریل یک دور کامل در کارناوال چرخید، نگاهم از روی غرفهها گذشت، غرفهی گردونهی شانس، دارت مرگبار و حتی از کنار زمین منچ انسانی هم گذشتیم، از کنار چرخ و فلک قدیمی عبور کردیم و با نزدیک شدن به تونلی که تنها سیاهی محض بود، صدای بوق دوبارهی قطار در فضا طنین انداخت. با وارد شدن به تاریکی تونل صدای جیغهای خفه از صندلیهای جلویی به گوشم رسید، رفته رفته نور آبی کمرنگی فضا رو روشن کرد، عروسکهای ترسناکی با ماسکهای دلقک مانند اطراف تونل جاسازای شده بودن، عروسکهایی که به عقب و جلو خم شده و در تاریکی چشمهاشون برق میزد. سرعت قطار کم شد، آیدن گفت: «نمیترسی؟» لبهام رو بهم فشردم و سست و بیحال گفتم: «دیگه هیچی واسهام مهم نیست!» قطار از حرکت ایستاد. سکوت محض حاکم شد. با تردید از قطار پیاده شدیم. همه سرگردون دورخودشون میچرخیدن. نوری روی دیوار رو به رو منعکس شد، نوشتهی خونآلود روی دیوار بهمون دهنکجی میکرد. جیک با صدای بلند نوشته رو خوند: «یا بدو و فرار کن یا بمون و بمیر!» صدای روشن شدن همزمان چندین اره برقی سکوت رو در هم شکست...
۳.۵ ستاره در واقع. بمیر یا بکش، فقط یک نفر زنده از اینجا بیرون میره! کارناوال وحشت مثل همهی کتابای دیگه خانم دادخواه محاوره نوشته شده برای همین خوندنشون خیلی سریعه و یک یا دو روزه میشه تمومش کرد. علاوه بر قلم ساده و صمیمیشون این کتاب توی ایران رخ نمیده، کلا خانم دادخواه کتابهاشون خارجکیه :دی داستان از یه مثلث عشقی و یه جرات حقیقت شروع میشه. برندا دختر سرکشی که با دوستاش کمپ زدن و نزدیک اون کمپ یه کارناواله و به محضی که واردش میشن میفهمن یا باید بمیرن یا بکشن چون فقط یک نفر میتونه زنده بمونه، و بله مثل اسکویید گیمه! اما جالبه بدونید این کتاب قبل از اسکویید گیم چاپ شده ولی بعد از این سریال مورد استقبال قرار گرفت. با خودم داشتم فکر میکردم اگه کشور ما هم مثل کل کشورای دنیا بود و اگه از نویسندههامون حمایت میکردیم آیا از این کتاب سریال یا فیلم ساخته میشد؟ :-هق اما کارناوال وحشت فقط چالش و بازیهای هیجان انگیز و بعضا ترسناک نیست! در پس پرده به دارکوب میپردازه. حتی اونقدر جلو میره و از کثافتکاریهای دارکوب میگه که یه بخش کتاب رسما دل آدم ریش میشه. (دارم سعی میکنم بیاسپویل بگم :)) ) خلاصه که اگه مثل من با دیدن دلقکا یه حالی میشید، حتما این کتاب رو بخونید چون پر از دلقکای خونخواره :))
نمیگم شاهکاره اما واقعا بین آثار ژانری نویسندگان جوان ایرانی خوب بود و خوبه که خونده بشه، انتقاد بشه تا نویسنده بتونه پیشرفت کنه. متاسفانه فکر میکنم نشر موج ویراستار نداره گویا و کتاب غلط و سوتی تایپی نسبتا زیاد داشت برای همین بهش ۴ ندادم و رو به پایین گرد کردم، اما با خانم دادخواه صحبت کردم و خودشون کتاب رو برای چاپهای بعدی ویرایش کردند.
پ.ن: من این کتاب رو توی کتابفروشیم معرفی کردم و با استقبال خیلی زیادی روبهرو شد که یکی از دلایلش همین قلم روان و سبک خاص خانم دادخواهه.
باشد که نباشند چنین کتابهایی روی زمین. میخواستم متن بلند بالایی بنویسم درباره این مزخرف ولی خب کم حوصلگی مانع شد و خوشبحال ناشر و دوستانی که به این کتاب نمره بالای یک دادن و خالق این. تا صبح میشه از این نوشتههای سطحی نوشت و نقد کرد. فقط امیدوارم که باقی آثار این دوستمون در این سطح نبوده باشه وگرنه که چجوری همچین آثاری مجوز میگیرن ولی آثار بزرگانی چون احمد محمود، عباس معروفی، پزشکزاد و... مجوز نمیگیرن و چاپ نمیشن؟ و دوستانی که نمره بالا به این اثر بینظیر( در افتضاح بودن) دادن مجدد به سراغ این کاغذهای کنار هم جمع شده( مجبورم که نام کتاب رو نیارم) برید و مجدد بخونید، اگر باز هم تونستید خودتون راضی کنید( و رودربایستی نداشتید)و نمره بالاتر از یک بدید لطفا با همین فرمون پیش نرید و چند روزی با خودتون خلوت کنید ببینید چرا از همچین چیزی خوشتون اومده.(کسی که چاپ کرده دیگر بماند.) ای کاش از این ایده استفاده بهتری میشد( هرچند ایده تکراری بود)
۱.بذار هر روز خاطره بسازیم. بذار هر روز فکر کنیم قرار نیست فردایی باشه. بذار هر روز فکر کنیم آخرشه تا قدر تک تک دقایقی رو که میگذرن رو بدونیم.
۲. و انسان ها چه زود پست میشن وقتی پشت فضای مجازی پشت صورتک های خندان و ماسک های بی نام و نشون پنهان میشن و باطن کثیف خودشون رو با لباس های شیک و چهره آراسته پنهان میکنن.
برای من متاسفانه شخصیتها جذابیتی نداشتن. درگیریها و تغییرات شخصیت اصلی هم برام باورپذیر نبود. اگرچه ایده خیلی خوب بود ولی به واسطهی شروعِ تینیجری که معمولا مختص دبیرستانه و نه کالج و دانشگاه، سطحش به شدت پایین اومده بود.
اگر لحن محاوره و غلطهای تایپی و املایی کمتر بود و فصل بندی داشت به نظرم بهتر بود.
به شخصه خیلی این کتابو دوست داشتم. علاوه بر اینکه زود تموم شد داستان گیرایی داشت و باعث شد تا چهار صبح🙂 بیدار بمونم. خلاصه که خیلی جذاب بود و توصیه میکنم. شاید اونایی که سریال اسکوئید گیم رو دیدن فکر کنن که چقدر این کتاب شبیه اون سریاله. ولی خب این کتاب کاملا مجزاست و اصلا ربطی به اون سریال نداره و حتی قبل اینکه اون سریال منتشر بشه این کتاب نوشته شده و منتشر شده. و پایانش واسه من یه تراژدی بود هر چند که به نظرم بهترین پایان بود...
میشه گفت خط داستانی این کتاب شباهت غیرقابل انکاری به دراماهای تینجرهای آمریکایی داشت و این موضوع باعث شد کتاب از ابتدا به مقدار قابل توجهی از چشمم بیوفته. روند داستان جذاب بود ولی حس اذیت کننده ای داشت، رفتار غیربالغانه برندا که نویسنده تلاش کرده بود شخصیتش رو خیلی گَنگ و خفن نشون بده به هیچ وجه درحد نویسنده و سطح داستان نبود. از اون طرف آیدن بسیار شخصیت موجهی داشت و فوق العاده آروم و شیفتهی برندا بود که باز هم عجیبه. به نظر میاد نویسنده تلاش کرده از این دو شخصیت کاملا متضاد کاپل جذاب و دوست داشتنی بسازه و تا حدودی موفق بوده. به طور کلی ایدهی نویسنده گیرا و فوقالعاده است اما قابل تشخیصه که داستان بهتری میتونست از این ایده به وجود بیاد. نظر واقعیم روی یک ستاره اس، اما به خاطر همون هیجانی که در لحظه درونم به وجود آورد؛ دو ستاره.
قرار بود ترسناک باشه ولی به نظرم اصلا ترسناک نبود. فقط جالب بود، با اینکه کتاب اول رو نخوندم اما تونستم بفهمم چی میشه و این دلیل اینکه یک ستاره بهش اضافه کردم ستاره ی دوم بخاطر عکس ها بود که حس و حال جالبی داشت.😀 و ستاره ی سوم هم بخاطر این بود که توی یه کتاب اینقدر حجم کم تونست خوب به همچی بپردازه. یک ستاره کم کردم بخاطر اینکه توی فصل های آخر یکهو همچی رو جمع کرد و خیلی یکهویی شد و ستاره ی دوم رو کم کردم بخاطر اینکه قرار بود ترسناک باشه اما حتی ذره ای ترس حس نکردم. به هر حال خوب بود، اگه ریدینگ اسلامپ هستید پیشنهاد میکنم🦭