4*5 خببب جیغغغغ من اسلامپ بودم ولی طبق معمول کتابای الناز با روون بودن و هیجانشون نجاتم دادن.
مستقیم میره بین کتابای مورد علاقم:) داستان درباره دختریه که اتفاقی از چشمه حیات آب مینوشه و عمر هزار ساله پیدا میکنه. دختری که قرن های متمادی و پر از فراز و نشیب رو پشت سر میذاره. پزشک میشه و به مردم کمک میکنه، احساسات مختلفی رو با آدم های مختلفی تجربه میکنه و خیلی جاهای دنیا هم زندگی میکنه! این داستان شادی و خوشحالی داشت، اما غم و دردش به مراتب بیشتر بود. خیلی زیبا دو بار اشک منو درآورد! ولی همه اینا باعث شد بیشتر دوستش داشته باشم. داستان بین گذشته و حال در رفت و آمده و کم کم زمان ها به هم میرسن( اینطوری میشه آروم آروم راز های زندگی ربکا رو کشف کرد) نمیخوام از جزئیات داستان بگم چون حس میکنم هرچی بگم حیف میشه😂 بنابراین همینقدر بدونید که میتونید همراه ربکا این هزار سال رو زندگی کنید. کتاب زیاده گویی نداشت و همه چی به اندازه بود به نظرم. یه ارتباط بین این کتاب و گرگ زاده( کتاب دیگه همین نویسنده) بود که باعث شد برگام بریزه و واقعا خلاقانه بود. تنها ایرادی که الان یادم میاد، زمان و تاریخه که دو جا اشتباه شده بود البته تاثیر خاصی رو داستان نداشت ولی خب به چشمم اومد.
پ.ن: نویسنده عزیز میخواستم بکشمت ولی وقتی کتاب تموم شد تصمیم گرفتم بهت رحم کنم 😂
حساب کنین شما هزار سال وقت برای زندگی دارین؟ چجوری ازش استفاده می کنین چیا میبین؟ داستان با یه اتفاق شروع میشه که باعث میشه شخصیت اصلی هزار سال بتونه زندگی کنه اطلاعات تاریخی نویسنده رو میتونید توی قسمت های تاریخی کتاب ببینین و داستان پر از فلش بکه همونطور که بقیه گفتن به شدت روونه داستان تبریک میگم به خانوم دادخواه ولی خدایی انقدر که شخصیت میگه من ب خواست خدا نامیرا شدم ... من اگر نامیرا شده بودم نمیگفتم :) ایرادات تایپی دیدم یا مشکل طاقچه س یا انتشارات یه چندتا ایراد داستانی هم دیدم که عکس گرفته بودم جدا از اینا لذت بردم از خوندنش
This entire review has been hidden because of spoilers.