Russian edition of Yuri Modin's memoir (published in English as "My 5 Cambridge Friends: Burgess, Maclean, Philby, Blunt, and Cairncross by Their KGB Controller").
رمان "پنج دوست کمبریجی من" به بررسی روابط پیچیده اجتماعی و سیاسی میان شخصیتهای اصلی داستان میپردازد. این کتاب که به تعاملات میان اعضای حلقه جاسوسی کمبریج و نویسنده (که خود یک مأمور KGB بوده است) تمرکز دارد، جنبههای مختلفی از قدرت، ایدئولوژی، و تأثیرات اجتماعی را در بر میگیرد.
اعضای این حلقه جاسوسی، که اغلب از طبقات بالا و نخبگان دانشگاهی بودند، نمایانگر تنشهای موجود میان ایدئولوژیهای مختلف و تعاملات اجتماعی در محیطهای نخبگان هستند. از طریق این شخصیتها، کتاب نشان میدهد که چگونه ساختارهای اجتماعی و طبقاتی در بریتانیا به ظهور چنین جنبشهای جاسوسی پیچیدهای منجر شده است.
این رمان همچنین روابط دوستانه میان جاسوسان را به عنوان نمونهای از پویاییهای اجتماعی پیچیده در جامعه آن زمان به تصویر میکشد. این روابط که تحت تأثیر اهداف سیاسی و ایدئولوژیک قرار دارند، به خوبی نشان میدهند که چگونه ارتباطات اجتماعی میتواند به ابزاری برای اهداف بزرگتر و گاهی خطرناکتر تبدیل شود.
"پنج دوست کمبریجی من" تنها یک روایت تاریخی از جاسوسی نیست، بلکه یک مطالعه عمیق درباره روابط قدرت، طبقات اجتماعی، و ایدئولوژیهای متضاد در انگلستان قرن بیستم نیز به شمار میآید
قبل از هر چیز باید به خواننده بیخبر از همه جای این کتاب، اگر که وجود داشته باشد، اطلاع داد که «پنج دوست کمبریجی من» داستان نیست. البته ماجرای بسیار جذابی دارد، ولی داستان نیست. نویسندهاش هم «نویسنده» نیست. یک جاسوس واقعی کا. گ. ب. بوده است که ماجرای یک پروژه جاسوسی واقعی بسیار عظیم را، چندین سال بعد از اتمامش و حتی بعد از فروپاشی دولت کمونیستش، روایت کرده. اتفاق به نظر آن قدر بزرگ بوده که خیلی از مردمی که این پنجاه شصت سال اخیر در، به خصوص، نیمه غربی جهان زندگی کردهاند، ازش خبر دارند. اما من نمیدانستمش و بعید نیست که شما هم ندانید. در جریان جنگ جهانی دوم، شوروی پنج نفر از دانشجویان دانشگاه کمبریج را راضی کرد که در بریتانیا برایش جاسوسی کنند. این پنج نفر وارد دستگاه اطلاعاتی-امنیتی بریتانیا و یا وزارت خارجه آن شدند و شروع به ترقی در حیطه کاری خود کردند. همکاری آنها با کا. گ. ب. تا حدود پانزده سال ادامه پیدا کرد و به میانه جنگ سرد ختم شد، و در این مدت «پنج دوست کمبریجی» به سمتهای فوقالعاده حساسی در دستگاه جاسوسی و دیپلماسی انگلستان رسیدند. حتی یکی از آنها مسئول کنترل تمام فعالیتهای جاسوسی بریتانیا در خاک شوروی، و محتملترین گزینه ریاست آینده اس. آی. اس. (سرویس مخفی بریتانیا) شد. دیگران هم در وزارتخانههای جنگ و امور خارجه مشغول بودند و خلاصه، در یک دوره به نسبت طولانی واقعا بریتانیا نمیتوانست کاری بکند که شوروی از آن خبر نداشته باشد. طبیعی است که لو رفتن چنین شبکه پیچیده و سطح بالایی، که این همه هم موفق است، یک افتضاح اطلاعاتی به تمام معنا و همهمه ملی برای انگلستان بوده. اما بعد از لو رفتن شبکه هم، هر پنج نفر به سلامتی، و هر کدام به یک شکل، از مخمصه فرار میکنند و گر چه سختی میکشند، اما هیچ کدام «گیر» نمیافتند. این عملیات، از نظر طول زمان، سطح نفوذ، و موفقیت غریب اطلاعاتیش، به ادعای نویسنده موفقترین پروژه جاسوسی تاریخ بوده است. اما نویسنده کتاب، یوری مودین، رابط این پنج دوست کمبریجی بوده، که یعنی نمایندهای از کا. گ. ب. بوده که از آنها اطلاعات تحویل میگرفته و بهشان دستور میداده. او چندین سال با آنها ملاقاتهای متوالی و منظم داشته و خیلی بیشتر از این چندین سال هم اطلاعاتی که از آنها به کا. گ. ب. میرسیده را ترجمه و تحلیل میکرده. واضح است که خود مودین هم جاسوس بوده و باید گفت که شخصیت جاسوسش را، خیلی نامحسوس و زیرپوستی، در نوشتن این کتاب هم حفظ کرده. شما بعد از خواندن چهارصد صفحه کتاب که همه درباره جاسوسی است، اطلاعات چندان زیادی در مورد روشهای ریز و دقیق کار جاسوسها، که بدیع و نبوغآمیز باشند و خودتان از قبل ندانیدشان، به دست نمیآورید. برای چنین چیزی بهتر است سراغ خواندن رمانهای جان لوکاره بروید. اینجا فقط با روایتی شخصی از سالیان طولانی حضور این آدمها و زندگیشان، و تا حدودی هم نتایج کارهایشان، آشنا میشوید. «پنج دوست کمبریجی من» یک کار کاملا غیرداستانی است که توسط یک نویسنده تماما غیرحرفهای نوشته شده، که البته قلمش هیچ اشکالی ندارد و خوشخوان هم هست، ولی در بند ساخت یک روایت داستانی از کارش نبوده. و ارزش کار هم به تجربه مستقیم و دست اول نویسنده آن از دنیایی زیرزمینی و مخفی است، که زوایای تاریک بسیاری دارد و، گر چه این زوایا را روشن نمیکند، صرف آگاهی از وجودشان میتواند برای خواننده جذاب باشد. ترجمه احمد کساییپور هم، مطابق انتظار، بسیار تمیز و روان است و چاپ نشر کارنامه هم کتاب را خواندنیتر میکند.
تعابیر «حلقهی جاسوسان کیمبریج» یا گروه «پنج کیمبریجی» اشاره به گروهی از جوانان انگلیسیِ چپگرا دارد که از دههی چهل تا شصت میلادی جذب سیستم اطلاعاتی شوروی شدند. مناصب بسیار بالایی که این حقله بدان رسید، مدتزمان استمرار و ضمنا کیفیت و اثربخشی اطلاعات آنها، در بین تمام ماجراهای جاسوسیِ افشاشده بیسابقه بوده است.
نویسنده، یوری مودین، به مدت حدود سه سال رابط کا. گ. ب. با تعدادی از اعضای این حلقه در لندن بوده است. کتاب بیشتر بر همین مقطع متمرکز است، هرچند نویسنده به گذشته و سرانجام هر پنج نفر نیز رجوع میکند. این پنج نفر، که البته مناقشاتی در مورد تعدادشان و البته فرد پنجمشان نیز مطرح است، در حوادث نیمهی قرن بیستم بسیار اثرگذار بودهاند، بسیار بیش از آنچه تصور میشود.
حلقهی کیمبریج شخصیتهای عجیبی را در بر دارد که تصور رایج ما را از جاسوسان، به عنوان مزدورانی خائن و منفعتطلب، کاملا به چالش میکشد. آنها چهرههای آرمانگرایی هستند که خود را وقف آرمان شخصی مقابله با فاشیسم آلمان و البته نفوذ امریکا میکنند. آنها حتا به معنای معمول کلمه علیه کشورشان فعالیت نکردهاند و در نهایت هرکدام به نحوی بسیار فرهیخته و صاحبنبوغ اند.
برای کسی که داستان پلیسی دوست دارد و جاسوسی و اینها، از یک وقتی این وسوسه برناگذشتنی می شود که برود سراغ وقایع اساسی قرن بیستم و با جزئیات فراوان آن را بررسی کند. قضیه فیلبی و حلقه کمبریجیهای ام آی سیکس همین جور شد که برای من جالب شد و باید میرفتم ببینم قضیه چیست کتاب را آخرین رابط کا گ ب در لندن نوشته که از کراس را تحویل میگیرد و مجبور است از همه اطلاعات کسب کند، تمام عمرش را در نظام و بعد اداره امنیت روسیه گذرانده. ولی شم روایت کردن ندارد، نقاط حساس را گند میزند اگر داستانی نگاه نکنید اطلاعات ذیقیمتی دارد، مثل اینکه همجنسگرایی چقدر در نزدیک کردن برخی موثر بوده است، اینکه معشوقههای عادی چقدر تاثیر داشتند و یا چندبار باید عملیاتها لو میرفته ولی شانس آورده اند.
This was an interesting read, and for those interested in espionage during the early years of the Cold War, I recommend picking this book up. However, given who the author is and what the book is about, I kept a critical eye as I read it.
Yuri Modin was the Soviet version of a "desk officer" for the Cambridge Five, and he provides some interesting insights into how they were handled, comments about what was going on from the Soviet perspective, and what seems to be an effort to ‘correct the record’ in certain instances. From a scholarly point of view, this book could be considered a primary source and treated as such.
That said, this book is about espionage and counterintelligence, which are both based in lies, deceit, misinformation, disinformation, half-truths, and the list could go on. Even though it has been nearly fifty years since the Cambridge Five spy ring fell apart, there are still secrets that I am sure the parties involved want to remain confidential, or that they want to spin to either discredit another or put themselves in a better light.
Therefore, when reading this book, it is important to include it among a broader swath of documentation to get a more balanced picture of what happened in the early years of the Cold War.
كاش ميداد خاطراتشو يك نويسنده به صورت يك داستان كاملا مهيج جاسوسى مى نوشت، نه اينكه خودش مثل يك گزارش بنويسه، اتفاقات خيلى جالبى بوده ولى با مدل تعريف كردنش خرابشون كرده. البته اين كتاب هم ديگه چاپ نميشه و من تو كتابفروشى هاى انقلاب پيداش كردم.
Quite an excellent read for those interested in the subject — full of fascinating insights into human character, and into the particular characters of some rather peculiar humans.
پنج دوست کمبریجی من، روایتِ چگونه و چرا جاسوس شدن پنج جوان انگلیسیِ (برجس، مک لین، فیلبی، بلانت، کرن کراس) به زعم نویسنده نخبه است که در انگلستان به جاسوسی برای سازمان جاسوسی شوروی پرداختند. همانطور ک�� مترجم در مقدمه کتاب ذکر کرده نمیتوان کاملا به صحت مطالب این اثر دل بست زیرا تمام ماجرا تنها از سوی یک ضلع طرفینِ درگیر، روایت شده است و در واقع نیازی هم به هشدار مترجم نبوده است، زیرا مخاطبی که اثر را دقیق مطالعه کند متوجه میشود مودین با تمام زوری که مبنی بر بی طرفی اش زده نتوانسته دست از تعریف و تمجیدهای مبالغه آمیز بردارد.
برای کسانی که نمیدانند، بسیاری این حلقه پنج نفره از جاسوسان را مشهورترین، بزرگترین و حتی حرفه ای ترین خیرچین های تاریخ میدانند. حداقل سه نفر از آنها از خانواده های ثروتمند و مشهور آمده اند و همه آنها از جمله آینده دارترین دانشجوهای کمبریج به حساب می آمدند. آنها از نظر میزان و اعتبار اطلاعاتی که درز دادند، مناصب دولتی شان و نیز طول عمر فعالیتشان، واقعا در بین برترین جاسوس های دوران قرار دارند. اما چرا این گروه تصمیم به جاسوسی برای شوروی گرفتند؟ چند دلیل مهم دارد. اول آنکه آنها برای یک ایدئولوژی (کمونیسم) جاسوسی کردند و نه برای یک حکومت یا کشور دوم آنکه همه آنها از فاشیسم و امپریالیسم و نماد آن، یعنی آمریکا متنفر بودند و تنها راه مبارزه با آن در آن زمان پیوستن یا حمایت از کمونیسم بود (از نظر این دوستان) سوم آنکه از نظر من، این رفقا نه نخبه و نابغه بوده اند و نه پیشگو..تا حدودی حتی زیاده نادان هم بودند. مثل هر جوانی که در بزنگاه ها و موقعیتهای بحرانی دچار فوران احساسات و هیجانات میشود آنها نیز به همین صورت عمل کردند با این تفاوت که مسیری که در آن پا گذاشتند راه برگشت نداشت
این جوانها که از نظام سرمایه داری و آمریکا به عنوان رهبر آن متنفر بودند به جای اینکه از دانش، جایگاه و موقعیت اجتماعی و حتی ثروتشان در راه مبارزه یا آگاه سازی مردم از فسادهای سیستم سرمایه داری استفاده کنند تصمیم گرفتند که از یکی از دیکتاتور ترین، فاسد ترین، خونخوارترین رهبرها، حکومتها و ایدئولوژیها حمایت کنند به امید آنکه جلوی امپریالیسم و فاشیسم را بگیرد، باعث ایجاد انقلاب جهانی شود و دنیا را از یوغ سرمایهداری نجات دهد. حالا من نمیدانم چطور این پنج نفر نمیدیدند انقلابی که به واسطه به وقوع پیوستنش خون مردم خودش را در شیشه کرده، نمیتواند بقیه دنیا را نجات دهد؟ شاید خود ایده انقلاب را ایده آل میدانستند و مشکل را متوجه متولیانش میکرده اند. همانطور که کیم فیلبی معتقد بود: کمونیسم تقریبا از همان ابتدا به شکل نادرستی به بوته آزمایش گذاشته شده است اما باز هم همچنان امید بخش ترین آرمان جامعه بشری باقی خواهد ماند. خود مودین می نویسد؛ در درجه اول آنها (گروه کمبریجی) برای پیروزی انقلاب جهانی (کمونیسم) مبارزه می کردند. باقی مسائل در درجه دوم اهمیت قرار داشت. این انقلاب چه چیزی در پی داشت و تا چه حد قساوت و خیانت به بار می آورد؟ این ها از نظر گروه کمبریج اهمیتی نداشت. آنها در درجه اول تنها به یک آرمان وفادار بودند: ایجاد جامعه ای عاری از ستم و نابرابری برای مبارزه با فاشیسم. حالا چطور با حمایت از ظلم میتوان امیدوار بود جامعه ای عاری از ظلم داشت برای من سوال است؟ در کتاب قید شده که هیچکدام از این جاسوسها در تمام مدت فعالیتشان هیچ خبر یا مدرکی که مستقیما به خود کشور انگلستان ضربه بزند یا ربطی داشته باشد را فاش نکردند زیرا همه آنها وطن پرست هایی تمام و کمال بودند. کاملا مشخص است که این ادعا خزعبلی بیش نیست و اصولا امکان پذیر نیست کسی در دستگاهی فعالیت کند و اخبار آن در همکاری با دیگر سازمانهای اطلاعاتی را نشر دهد و آسیبی به خود آن دستگاه نرساند. ضمن اینکه آمریکا و انگلیس در اکثر اوقات متحد یکدیگر بوده اند و افشا کردن فعالیتهای آمریکا یعنی افشا کردن فعالیتهای انگلستان.. از قبل از شروع جنگ جهانی دوم تا انتهای آن، این جاسوسان اطلاعات مخفی آمریکا و انگلیس از قوای نظامی آلمانها، تجهیزاتشان و برنامه هایشان را می دزدیدند و به شوروی تحویل می دادند. این شاید تنها کار مفیدی باشد که آنها انجام داده اند آن هم فقط به این دلیل که جلوی دیوانه ای همچون هیتلر را بشود گرفت، گرچند که آن را به دیوانه ی دیگری تحویل دادند که پس از پیروزی در جنگ به روش دیگری اقدام به کشتن افراد بی گناه بسیاری کرد. مثلا کیم فیلبی در دو مرحله با افشای نقشه سری و اشتراکی آمریکا و انگلیس به شوروی، جهت حمله (متشکل از آلبانیایی های فراری) به آلبانیِ تحت حکومت خودکامه انور خوجه که یک استانیلیست تمام عیار بود، باعث شکست آن شد و نتیجه اش چیزی جز استوار ماندن یک حکومت دیکتاتوری فاسد که به مردم خودش هم رحم نمیکند نشد. آلبانی در آن زمان دارای یک اقتصاد فلج بود و مردمش تقریبا در قحطی زندگی میکردند. من خوب میدانم که نیت آمریکا و انگلیس تنها شکستن تئوری دومینو بوده و اینکه کشوری کمونیستی و متحد شوروی از دور خارج شود. اما همین هم باعث می شد که دیکتاتور کثیفی همچون خوجه از مدار خارج شود. ولی به لطف فیلبی، آلبانیایی ها باز هم درگیر یک زندگی بودند که با مرگ تفاوتی نداشت. آن هم زمانی که آقای فیلبی در حال خیانت به زن خودش و داشتن رابطه نا مشروع با همسر دوست و همکارش (مک لین) بود زمانیکه مودین به دلیل احساس خطر به بلانت هشدار میدهد که بهتر است به روسیه فرار کنید این جوابِ باورنکردنی را می شنود؛ من خیلی خوب می دانم که مردم تان چطور زندگی می کنند و به شما اطمینان می دهم این نحوه زندگی برای من خیلی دشوار و تقریبا تحمل ناپذیر است. وات د فاک..پس چطور انتظار داری همین کشور نجات بخش دنیا شود!!!؟؟؟ مودین در تمام اثر تمثیلی قهرمانانه و مقدس از این پنج نفر ترسیم میکند و میگوید آنها در تمام عمرشان به کاری که کردند، یعنی جاسوسی در راه آرمانهای آزادی خواهانه شان و در راه مبارزه با فاشیست و غرب اعتقاد راسخ داشتند و هیچگاه دست از این کار نکشیدند. البته که دلیل این کار مودین کاملا مشخص است زیرا این پنج نفر تمام عمرشان به کشور متبوع و زادگاه نویسنده خدمت کردند و جانشان را در کف دستشان قرار دادند، آن هم به صورت رایگان و بدون دریافت هیچگونه مستمری. (اصلا همین موضوع دردآور است، چه اگر برای مسائل مالی یا برای کشور خودشان اینکار را میکردند راحت تر می شد آن را توجیه کرد) پس حتی کوچکترین انتقادی از آنها باعث میشد که او و کشورش (روسیه) متهم به نمک نشناسی و حمایت نکردن از عواملشان شوند. اما موضوع مهمی که باید در نظر گرفت و در کتاب کوچکترین اشاره ای به آن نمیشود و طبیعی هم هست این احتمال است که این جاسوسان که بالاخره و هرچند دیر متوجه نتیجه فاسد بودن انقلاب روسیه و ذات استالین میشوند باز هم بر مواضعشان تاکید میکنند. شاید از ترس جانشان بود که حتی زمانی که دیدند و فهمیدند شوروی و کمونیسم آن کشور و ایده ی نجات بخش نیست و نخواهد بود باز به فعالیتشان ادامه دادند. چرا؟ زیرا برای استالین و کا گ ب اصلا سخت نبود افرادی که تهدیدی برای موجودیتشان بودند را حذف کنند. کاری که با تروتسکی در کوبا کردند. یا حتی این احتمال که پذیرفتن چنین اشتباهی کار راحتی نخواهد بود. این جاسوسان به نام آرمانهای آزادیخواهانه شان چشمشان را به روی یکی از خون آشام ترین حکومتهای تاریخ بستند. آنها قتل عام مردم بوداپست (دانلد مک لین صراحتا مداخله شوروی در مجارستان را موجه دانست) را دیدند و دم نزدند. آنها مرگ چند میلیون اوکراینی توسط قحطی مصنوعی را دیدند و اهمیتی برایشان نداشت. آنها دیدند که استالین به خود روس ها هم رحم نمیکند و روزانه هزاران هزار از آنها را روانه گولاگ ها میکند و برایشان تفاوتی ایجاد نکرد. چرا؟ چون آنها مثل نوجوانان نابالغ فقط نیاز داشتند که یک قدرت دربرابر لولو خور خوره ای که از کودکی می شناختند بایستد تا بتوانند خودشان را آرام کنند و گرنه جان انسانها اهمیتی برای آنها نداشت هر چند بهانه شان برای مبارزه با آمریکا دقیقا همین بود. این پنج نفر با اینکه همه به منصب های بالای دولتی رسیدند ولی کاملا مشخص است که بهره ای از هوش سیاسی نداشتند و با اقداماتشان بقای یک حکومت به شدت فاسد را مهیا کردند. شاید که نه، مطمئنا سخت گیرانه است که این افراد را با تروریستهای جهادی مقایسه کرد ولی در نگاه کلی به نظرم حداقل از لحاظ عملکرد تفاوتی با یکدیگر ندارند. هر دو برای ایدئولوژی شان و بدون توجه به عواقب کارشان اقدام به فعالیت هایی کردند که عواقبش متوجه افراد بی گناه دیگری میشد. پس بله دوستان، کوچکترین احترامی برای این پنج نفر قائل نیستم. آنها در دوره ای که تب کمونیسم جهان را فرا گرفته بود به آن مبتلا شدند اما بسیار پیش از آن که آنرا به بوته آزمایش بگذارند و عملکردش را ببینند وارد راهی شدند که برگشتی در آن نبود. در اواخر عمر فعالیتشان کاملا مشخص است که پشیمان شده اند ولی بسیاری از اعمال را با ابراز ندامت نمیشود جبران کرد. برای همین با وجود اینکه شکست خودشان و ایده شان را به چشم دیدند اقدام به توجیه کردن های احمقانه کردند. اما درست زمانیکه اتحاد شوروی در جلوی دیدگان این حضرات فرو پاشید، آمریکا در اوج قدرت بود.
حسن کتاب اما در این است که خواننده ای که تصویر روشنی از جاسوس ها و فعالیت های جاسوسی ندارد، کاملا متوجه این حرفه پیچیده، خطرناک، بدنام و غالبا خسته کننده میشود. خواننده کاملا متوجه میشود که فانتزی هایی همچون جیمز باند یا حتی جرج اسمایلیِ جان لوکاره فقط در دنیای داستانی میتوانند حضور پیدا کنند. خبری از ماشینهاای لوکس، لباسهای مجلل، مهمانیهای بزرگ، زنان زیبا و اغواگر و زندگی های پر ماجرا نیست. جاسوس ها گاه چنان از سوی هر دو کشوری که درگیر آن هستند تحت فشار قرار میگیرند که کمتر کسی توانایی تحمل آن را دارد. کتاب را به عزیزانی که به آثار جاسوسی علاقه دارند پیشنهاد میکنم ولی به سایر دوستان، نه! کتاب ترجمه خوبی دارد و طراحی جلد ثانویه نشر کارنامه هم بسیار زیبا انجام شده است.
"My 5 Cambridge Friends" by Yuri Modin (1994) peaked my curiosity and my continued fascination with the spy stories and the Soviet Union. Modin "handled" the Cambridge 5--Burgess, Maclean, Philby, Blunt & Cairncross--for the KGB during the late 1940s and early 1950s. This was a fairly crucial time for the Cold War with an aging Stalin, the Korean War, and the Red Scare of McCarthy. Fortunately, the world did not blow up.
Obviously Modin's sympathies are with the USSR, but his opinions of the Cambridge 5 are personal. The author complains more than once about how Carincross was habitually late and the tragic decent of Guy Burgess stuck in the Soviet Union after he help Donald Maclean escape and then defect there. My sympathies were with Maclean and Cairncross, who seemed genuinely sincere in these pursuits. I have no sympathy for the rest of them. My impression of other 3 was of spoiled children playing a game against a world they found only mediocre. Their motivations seemed to be childish.
Good additional material to the history of the five Cambridge spies. Not to be read in isolation, but adds a different dimension. Modin ran these spies from 1948-51, but had access to much information about what what going on in Moscow when the British and Americans were trying to pick up the pieces as a result of the deceptions.
Not only did he know these men well by working with them, his view is also interesting because he's in the KGB, he's never defected, and he sees it all from a different point of view than a Brit or American writing on the same topic. It's not brilliantly written, but still very interesting.
The experience of writer are inspiration for novel by John le Carré, "Tinker Tailor Soldier Spy". But with information like, Agents work that lead to Russian victory in major tank battle between Germany and Russia. In which German thought that their tank armor is greater than Russian shell impact, but when Russians got info, from Agent, in England. Information of Enemies tanks armor, they have made new ammo, for this battle.
And this book is really good example of decent autobiography.
I got hooked with the case of Cambridge five, ironically, through an old movie series by BBC, a couple of months back. Ironic, for Cambridge five was five Cambridge graduates, all British, who decided to work as moles, spies, in British government agencies for KGB around the second world war time (one even rose into leadership of counter spionage wing of MI5.. how's that for a good dose of irony?).
Their belief and idealism in socialism, marxism and communism were fascinating: how can such morbid ideology(and for me, so flawed in its understanding of human nature) attracted and fixed the loyalty and life of five bright intellectuals?
Yuri Modin acted as the five's 'handler' for a few years in London, the formal KGB link that passed instructions from Moscow and to whom the five directly reported to. In what is probably his only book ever translated into English, Modin wrote about his impressions on each character in the circle, gathered through years of direct interaction on the field and subsequent fermentation of friendship in after four out of the five openly declared their association with KGB and fled to Moscow.
Human being, as we all know and -to me- restated firmly in this book, is capable to believe in almost anything. Anything.
خیلی برای بزرگنمایی و تطهیر آنها تلاش کرد ولی این سرجاسوس پیر سرانجام اصل جریان را بیان کرد ۵ دونکیشوت که به کشور و دوستانشان در راه آسیابهای سیاسی خیانت کردند
اين كتاب واقعي و سرگذشت پنج جاسوس شوروي است. بايد بگم به رغم اين كه صد و هفتاد هشتاد صفحه ي اول براي من كمي كند و نااميدكننده بود(چون به معرفي و شناسوندن افراد گذشت)، ولي از اين بعد نتونستم كتاب رو حتي با وجود روايت خطي و ساده اي كه از زبان رابط اين جاسوس ها نوشته شده، زمين بذارم. با انتظاراتي كه احتمالا از فيلم و سريالهاي جاسوسي برامون ايجاد شده، اين كتاب هيچ جذابيت و اكشني نداره. آدم هاي مخوفي نيستن جاسوس هامون، فنون رزمي بلد نيستن، اسلحه ي صدا خفه كن ندارن يا هر چيز خفن ديگه اي. چندتا دانشجو بودن كه با سلسله وقايعي كنار هم اومدن و عجيب ترين شبكه ي جاسوسي دنيا رو تشكيل دادن. اگر نمي دونستم اين كتاب برگرفته از واقعيته شايد نصفه رهاش مي كردم. فكر مي كردم مسخره بازيه مگه پنج تا از شهروندهاي بريتانيا جاسوس شوروي باشن و مثل آب خوردن به مهم ترين و سري ترين اطلاعات و منصب هاي امنيتي كشور دست پيدا كنن و سال ها به راحتي به دردبخورترين اطلاعات رو به KGB برسونن؟ راستش هنوز هم باورش سخته. در نهايت هم بخاطر اشتباه سهل انگارانه ي ديگران گير بيفتن. روايت رابط اين جاسوس ها باعث مي شه به شدت تحسين شون كني حالا چقدر واقعيت، چقدر اغراق يا فريب قاطيش هست من نمي دونم. اما ظاهرا كتاب هاي زيادي درباره ي پنج كمبريجي نوشته شده كه نويسنده ادعا مي كنه روايت خودش به واقعيت و صحت نزديك تره چون او بوده كه سال ها كارهاي اينا رو پيگيري مي كرده. حتي يكي از همين پنج نفر كتابي درباره ي خودش و فعاليت شون نوشته به نام جنگ خاموش من كه از زاويه ي ديد او هم بايد خوندني باشه ماجرا. براي آدمي كه مطالعه يا اطلاعات سياسي-تاريخي بهتري از من داره قطعا جالب تر خواهد بود اين كتاب. سرگذشت پنج جاسوس كاركشته مون كمي غمگينه مخصوص تو صفحاتي كه نويسنده داره جمع بندي مي كنه و خاصه پاراگراف آخر كتاب. نكته ي آخر اين كه انتهاي كتاب تصاوير خوبي از اين پنج جاسوس هم برامون گذشته كه بعد از تموم شدن كتاب حس غريب و جالبي رو مي ده بهت. ترجمه: خوب جلد: زيبا من كتاب رو دوست داشتم و راضي ام از خوندن(يادمه توصيه ي بهمن دارالشفايي بود) ولي لزوما هر كسي لذت نخواهد برد ازش.
This entire review has been hidden because of spoilers.
کتاب در مورد پنج فرد انگلیسی فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج هست که به بالاترین رده های سیاسی بریتانیا رسیده اند و سالها برای شوروی حاسوسی میکردند. این پنج نفر سالها و در خلال جنگ شبکه گسترده ای رو تشکیل داده بودند که اطلاعات بسیار بسیار مهمی رو به دست شوروی دادند. گفته میشه که بزرگترین شبکه جاسوسی دنیا بودند. داستان بسیار بسیار جذابی هست و خواننده بسیار جذب داستان میشه اما متاسفانه کتاب به صورت رمان نوشته نشده و از طرف رابط سازمان اطلاعات شوروی و جاسوس ها به نگارش دراومده و بسیار سرد و به صورت گزارش نوشته شده. قطعا نویسنده بسیار خبره بوده که تونسته چنین داستان قشنگی رو به سردی گزارش کنه :) حتی در شیوه روایت هم کمترین ظرافتی به چشم نمیخوره و بسیار بد روایت شده. کتاب از وسط ماحرا شروع کرده و با ریتم کندی دائما به جلو و عقب پریده. اشتباه نکنیو شیوه روایت غیر خطی نیست بلکه دائما نویسنده مطلبی یادش میاد و ذکر میکنه... کتاب بسیار یک طرفانه نوشته شده. نگارنده سعی کرده که از جاسوسها چهره ای قدیس بسازه که با وجود ضعفهای اخلاقی در راه آرمانشون ایستادن و به شوروی امید داشتند و تا اخرین لحظه انتظار داشتند که انقلاب از انجا شروع شود. نویسنده بارها ذکر کرده که جاسوسها خائن نبودند و کوچکترین خیانتی به کشورشان نکردند. چطور ممکن است کسی اطلاعات کشورش را به کشور دیگر دهد اما این کار خیانت محسوب نشود؟ از متن کتاب این طور بر میاید که تمامی جاسوسها در برهه بعد از جنگ زیر فشار زندگی خرد شدند و به الکل روی اوردند. اما چیزی که واقعا باعث از پا در اوردن این جاسوسها شده مسلما فشار روانی و خیانت و توطئه به مهینشان است نه فشار کار. در میانه کار و بعد از پشیمانی احتمالی، جاسوسها راهی به جز ادامه دادن و همکاری با سرویس اطلاعات شوروی نداشتند و این امر نباید به پای ماندن بر آرمانهای شوروی تلقی شود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
روایتِ جذّابی از یکی از مهمترین حلقههای جاسوسی. نحوۀ شکلگیری این گروه، رشدِ شخصیّتها، گرفتن جایگاههای مهمّ شغلی و به دنبالِ آن نحوۀ به دست آوردن بخشی از مهمترین اطّلاعات در طول جنگ جهانی و بعد از آن و نهایتاً فروپاشی گروه اصلیترین پایههای روایتِ یوری مودین، افسر رابطِ کا.گ.ب این حلقه به مدّت حدوداً پنج سال، را تشکیل میدهد. بخش البته کمرنگتر و مهم کتاب به نظرم تصّوری است که این پنج نفر نسبت به تفکّر چپ داشتند و نهایتاً خروجی که از آن در زمانِ شوروی تحقّق پیدا میکند. پ.ن. شخصیّت آنتونی بلانت به نظرم جذّابترین شخصیّت بین پنج نفر بود. هر چند شاید کیم فیلبی مهمترین و گای برجس مؤثّرترین شخصیّت و مکلین از حیث به دست آوردن بخشی از حیاتیترین اطّلاعات، شاخصترین جاسوس میانِ پنج نفر باشند، امّا شخصیّت بلانت برای من جذّابتر از باقی بود.
The story of Cambridge 5 is undoubtedly fascinating. The author is obviously not a professional book writer and it isn’t hard to spot while reading. The book is quite dry and reads more like a list of events than a cohesive story. There is also little “007” action. Don’t recommend If you are after spy-movie-like entertainment. Worthwhile read to get a data dump of who Cambridge 5 were, their motives, how they sourced intel, passed it on, etc. As I mentioned at the beginning of the review: while reading, do keep in mind that the author was not an objective observer / historian, but a KGB spy handling the group so I presume his recount of events comes with obvious biases.
از متن کتاب: ”کیم هیچوقت سرشت واقعی خودش را برای کسی آشکار نکرد. نه بریتانیاییها، نه همسرانش، نه خود ما. هرگز نتوانستیم به زره راز آلودی که به دور خودش کشیده بود نفوذ کنیم. شاکار زندگی فیلبی دستاورد عظیم او در جاسوسی بود و او تا پایان عمر درگیر آن بود. ولی در نهایت گمان کنم که کیم فیلبی در دل به همه، به خصوص به خود ما، میخندید.”
کتابی جالب و خواندی با محتوای جاسوسی از دوران کاگب. دید بسیار جالبی از فعالیت جاسوسی روسیه ایجاد خواهد کرد. رمانی به شکل ناداستان که روایت ۵ دوست کمبریجی از برترین جاسوسان قرن ۲۰ را به مخاطب ارائه میدهد. در کل برای من یک سوال ایجاد شد. چرا در ۴۳ سال اخیر در تمامیت ایران، یک جاسوس روسی موجه دستگیر نشد؟ کلن وجود نداشت؟
This is the "true" story of five British spies as told my their KGB handler.
I got on to this one after reading a purely fiction spy novel - the other woman, Danial Silva - that story was about the daughter of Kim Philby, one of the five. Philby kept being referenced so i decided to do some research.
I found this book to be very dry. The writing style was not one i liked. I will admit i did not finish the book but of what i read it was interesting enough. Just painfully slow for me.
If you are a history buff and into the espionage of post WWII give it a go.
Yuri Modin's book is truly a fascinating read. The history of the spy ring as described by their former KGB agent sounds truly unbelievable and back in the day must have fascinated millions. For one I have no illusions this was all there was to the story, or that what we're given is 100% true- this is a book about espionage, after all. Still, the author had great storytelling skills, and I had a real pleasure listening to the audiobook.
3.5 Nie było to najgorsze co przeczytałem w życiu, ale mogłoby być też lepsze.
Jak na książkę o szpiegach, akcja idzie bardzo po mału. Można to wybaczyć, ponieważ autor rekompensuje to prawdziwymi opisami prawdziwych wydarzeń, jednak brakuje mi podania źródeł. Książka nużąca, jednak jak kogoś interesują tematy związane z działalnością KGB na zachodzie, to polecam, bo można się sporo dowiedzieć.
کتاب، مکمل خوبی برای کتاب شناسایی و شکار جاسوسه،که میشه از دو زاویه مخالف به یک موضوع واحد نگاه کرد. اما مشخصا خیلی از مسائل عامدانه نگفته باقی میمونه که در چنین سطحی ،اصلا عجیب نیست.
کتاب بسیار خوبی در خصوص حلقه کمبریج بود قبلا کتاب (یکجاسوس در میان دوستان) رو در خصوص کیم فیلبی (جاسوس قرن) خونده بودم و این کتاب در مورد هر ۵ نفر بود و جذاب هم بود
Roland Philipps' "A Spy Named Orphan," Yuri Modin's "My Five Cambridge Friends" and Ben Macintyre's "A Spy Among Friends" tell you a lot, though perhaps not everything, that you ever needed to know about the Cambridge Five spy ring that successfully infiltrated British and American intelligence beginning as far back as the 1930s. Of these, Philipps's book about Donald Maclean is the least elegantly written, which is a shame because Maclean is one of the most fascinating and tortured characters among the Five. He illustrates the enormous influence the drinking culture had on these men at the time. (Maclean was certainly an alcoholic, as were Burgess and probably Philby.)
Modin's book, by their primary Russian contact, reads quite well, though I believe it's translated from French to English. Modin, sounding like butter wouldn't melt in his mouth, tends to be smug, though it's hard to blame him - that's how effective this group was.
But the really bad man among the Five was Kim Philby, a sociopath if ever there was one. Cold-blooded, imperturbable, Philby's treasonous efforts caused much loss of life, notably in Germany and Albania. One comes away amazed by Macintyre's clear-eyed treatment of this horrible man, who fooled so many people into believing him a debonair diplomat.
Making it through all three books takes an effort, but you'll come away with a different view of the Second World War, the Cold War, and spy craft generally.
Written by the KGB handler of the most prominent and successful spy network of the 20th Century, this book provides an in depth and personal account of the Cambridge 5. Philby, Burgess, Maclean, Blunt and Cairncross are described succinctly by Modin, who is undoubtedly in a position to provide the best and most detailed account of their activities and work from the late 30s up until the early 60s and beyond.
I found this to be a very interesting account of the 5's ideals and personalities and thoroughly enjoyed the read. I would recommend this book to anyone interested in this amazing story and these unbelievably self-aware and fascinating individuals
Excellent story about the Cambridge Spies from the perspective of the KGB. The book offers an insider's view of the infamous Cambridge Spy Ring. Yuri Modin is the KGB controller for some of the most notorious spies in history. Modin provides valuable insights into the motivations and actions of Burgess, Maclean, Philby, Blunt, and Cairncross. This book is a must-read for those intrigued by espionage. It shows the complex web of loyalties and betrayals that defined the Cold War era. Modin's firsthand account sheds light on the hidden world of intelligence and the individuals who shaped it.