سیویک داستان این کتاب هرکدام نگاهی دارند به گوشهای از شهر شیراز. شهری که قرنهاست در شعر کهن فارسی حضوری زیبا و چشمگیر دارد. شیراز در صد سال اخیر میزبان مهماننوازی برای داستان معاصر ایران بوده است. بیشک داستان ایرانی شهر شیراز را خانهی خود دانسته که اینگونه راحت و بیتعارف در گوشهوکنارش پرسه زده، از حال و هوای بازار وکیل با عمر چندصدساله تا خیابانها و مراکز خرید مدرن امروز، از کوچهها و محلههای قدیمی تا مجتمعهای مسکونی نوساز از غم وشادی اهالیاش گفته و از آداب و رسوم و فرهنگ آنان حرف زده است. در این مجموعه رابطهی انسان و شهر محور همهی داستانهاست. در بازهی زمانی حدود یک قرن، یعنی از دههی اول قرن چهاردهم هجری شمسی تا همین سال پایانی یک هزار و سیصد و نود و نه، هر داستان این مجموعه بنا به توان نویسندهاش بیانگر و آینهگردان زندگی و زمانهی مردمان شهر شیراز شدهاند.
داستانهای کوتاه از نویسنده های مختلف که در شیراز اتفاق می افتند داستان های مورد علاقه ام: دهان دوخته کوه برفی لیمو سیل یعنی نگاه محله های نارس واید اسکرین
برای من که بارها به شیراز رفتم و همه جاهایی که توی کتاب بهشون اشاره شده بود رو دیدم کتابی دلانگیز بود. منو برد به بچگیام که میرفتم خونه مادربزرگ و پدربزرگم تو شیراز. ظهرایی که همه خواب بودن، صدای کولر میومد و من برای خودم ول میچرخیدم. میرفتم توی حیاط بزرگشون و برای خودم بازی میکردم.
ایده این کتاب که تاجایی که میدونم رشت و اصفهانشم چاپ شده رو خیلی دوست دارم. ولی به نظر من چندتایی از داستانا اصلا المانهای شهری توش پررنگ نبود و حتی یکیش اصلا به شیراز مربوط نبود.
در بازار وکیل: داستان چندان جالبی نبود ولی توصیف حال و هوای بازار در اون زمان و لهجه شیرازی خوب بود.
تخت ابونصر: داستان کشش زیادی داشت و جذاب بود ولی پایانش برخلاف روند داستان اصلا هیجانی نبود.
کفترباز: اصطلاحات کفتربازا جالب بود برام
لولی سرمست: حس شهوت رو اونم تو دورانی که هیلی تابو بود با ظرافت و در لفافه بیان کرده
دهان دوخته: داستان پرکششی بود دلم میخواست زودتر به آخرش برسه.
کوه برفی: اصطلاحات و شخصیتپردازی و روند و پایان داستان همگی خوب بودن.
گلک: کوتاه و بامزه
عدلو: کسایی که خودشون توی چنین وضعیتی بودن یا چنین وضعیتی رو در اطرافیانشون دیدن، خوششون میاد
شاپریون: کشش داشت
لیمو: خاطره بامزهای بود و همینطور این مسئله که قبلا همه کارارو مردم با دستای خودشون انجام میدادن و هنوز همهچی صنعتی نشده بود
مرگامرگ: عجیب بود
نرمی دل سنگها: آخرش هیجان انگیز بود
اتوبوس شب: به نظرم داستان آشفتهای بود که حتی این آشفتگی ممکنه عمدی بوده باشه
کابوس کلانتری چهار: به خوبی احساس یک کودک را در چنین مواقعی نشون داد
سیل یهنی نگاه: داستان خاصی نبود وای خیلی دلنشین و روان بود
پاتوق داش آکل: به درد نخور
قدمی مانده به آخر دنیا: عجیب
عکس بزرگ نشانه نزدن است: یاد بچگی خودم و علاقه زیادم به عکاشی و آتلیه افتادم
واید اسکرین: بامزه بود ولی بیشتر از اینکه به درد کتاب شیراز بخوره به درد کتاب بوشهر میخورد
بیست و نه آگوست: نوشخوار فکری رو خوب نشون داد ولی نفهمیدم چرا اسم داستان ۲۹ آگوست هست
سرخها: جریان سیال ذهن رو دوست دارم و داستان کشش داشت.
نقشباز: به نظر جالب بود و پتانسیل تبدیل شدن به یه داستان بلند رو هم داره
تدهین: نظری ندارم
شعر تلخ: بدبختی تو این نقطه از کره زمین مسریه
سنگ سیاه: الکی بود
خواب خانه: به نظر این داستان خیلی مناسب هدف این کتاب بود؛ المانهای شهری که در آن زیستهای همیشه در ذهنت میماند و حتی وقتی که مهاجرت کنی هم باز به آنها فکر میکنی
سی ویک داستان این کتاب هرکدام نگاهی دارند به گوشه ای از شهر شیراز. شهری که قرن هاست در شعر کهن فارسی حضوری زیبا و چشمگیر دارد. شیراز در صد سال اخیر میزبان مهمان نوازی برای داستان معاصر ایران بوده است. بی شک داستان ایرانی شهر شیراز را خانه ی خود دانسته که این گونه راحت و بی تعارف در گوشه وکنارش پرسه زده، از حال و هوای بازار وکیل با عمر چندصدساله تا خیابان ها و مراکز خرید مدرن امروز، از کوچه ها و محله های قدیمی تا مجتمع های مسکونی نوساز از غم وشادی اهالی اش گفته و از آداب و رسوم و فرهنگ آنان حرف زده است. در این مجموعه رابطه ی انسان و شهر محور همه ی داستان هاست. در بازه ی زمانی حدود یک قرن، یعنی از دهه ی اول قرن چهاردهم هجری شمسی تا همین سال پایانی یک هزار و سیصد و نود و نه، هر داستان این مجموعه بنا به توان نویسنده اش بیانگر و آینه گردان زندگی و زمانه ی مردمان شهر شیراز شده اند.
به نظرم مجموعهی خوبی بود که اغلب داستانهاش، حسوحال شهر رو بهزیبایی منتقل میکردند... چندی از داستانها رو بسیار دوست داشتم، برخی رو نپسندیدم و باقی هم جایی میان این دو دسته بودند :)
به نظرم ایده برای جمعآوری داستانهای شیراز زیبا بود و نتیجهی تلاش هم ستودنی. داستانها تقریباً همه باکیفیت بودند، گیریم برخی به مذاق ما خوش نیامدند :))
بیشتر داستانها رو دوست داشتم.بیشترشون تونسته بودن همزمان با روایت داستان حس و حال المانهای شهر شیراز رو هم به خوبی به خواننده منتقل کنن. محمد کشاورز که از نویسندگان معروف شیرازی هست این مجموعه رو گردآوری کرده و در مقدمه کتاب آورده که شرط چاپ آثار اینه که قبلا در جایی منتشر نشده باشه. ولی داستانی که از خودشون در کتاب آمده رو من مطمئنم که قبلا جایی خوندم!
دوست داشتم داستانهای دیگری به نمایندگی از شیراز انتخاب شود. خیلی از داستانها حتی نزدیک به شیراز هم نبود. وضعیت ویرایش و غلطهای نگارشی هم افتضاح بود. محمد کشاورز فقط این داستانها رو گردآوری کرده؛ ویراست درست حداقل کاری بوده که میتونسته بکنه که نکرده.