نویسنده در کتاب اعترافباز روایتهایی از زندگی شخصی و خانوادگی خود را دستمایه قرار داده است، البته نه با هدف نوشتن صرفا یک زندگینامه یا خاطرات. این کتاب اثری است نزدیک به ژانر ادبیات اعترافی. راوی که همان شهلا زرلکیست در این کتاب تلاش میکند تا جایی که محدودیتهای عرفی، اخلاقی و قوانین نشر اجازه میدهد، به زوایای پنهان زندگی خصوصی خود بپردازد. او خواننده کتاب را مخاطب قرار داده و از زندگی شخصی و ویژگیهای رفتاری و شخصیتی خود حرف میزند. در واقع هدف راوی بیان بیپردۀ خصوصیات و پنهانیهاییست که در زندگی روزمره همۀ ما هست اما شاید بیان آن به زبان ساده و صریح برای هر کسی آسان نباشد...
ادبیات اعترافی از آن ترکیبهای من درآوردی است. نوشتن درباره خود در تمام تاریخ ادبیات گاهی با اعتراف هم همراه بوده است. این کتاب فقط خاطرات شهلا زرلکی است از دورهای از زندگی او که ویژگی مهمی هم ندارد و میتواند برای هر کس دیگری هم اتفاق بیفتد. نوشتن از باد معده و اعتراف نیست.
پدیده عجیب و غریب در ایران درست شده که انگاری هوادارش هم زیاد است. فریاد زنبودن و افتخار به آن. این کتاب یکی از سخیفترین نمونههای آن است. اصلا طرفش نروید.
در ادبیات اعترافی -که خود نویسنده در طی کتاب بارها برای توصیف کتابش از این لفظ استفاده کرده- بدیهیه که باید حفظ ظاهر و رازپوشی تا حد زیادی کنار گذاشته بشه؛ درحالیکه باتوجه به جامعهی دینی و سنتی ایرانی رعایت این نکته تاحد قابل توجهی ناشدنی است و خب قطعاَ که دورهی کودکی و نوجوانی چندان اعترافات افشاگر و زنندهای نخواهد داشت و این نکته با استفاده از کلماتی همچون توالت، باد معده، اسهال و امثالهم قابل پوشش نیست و با همهی این تفاسیر (شرح ندادن مراحل بعد از رخدادهای مختلف معترف و مقایسه با ارزشهای کنونی) دورههای پیکربندی داستان به خوبی پرداخته نشده. از نظر من، زیادهگوییها غیرضروری، ارتباط با مخاطب بیشازاندازه و ارزشگذاریها غیرقابلقبول بود.
کتاب برای من از یک سوم پایانی – اهمیت ژاله عرفانیان بودن و نکاتی در باب ضرورت ناخن خواری- اغاز گشت. جستارهای از اینجا به بعد یک سر و گردن به صورت جدی بالاتر از بقیه ی کتاب هستند. پختگی،عمق، صمیمیت، شوخ طبعی، سرتقی.. به اوج خود می رسد و روایت های خواندنی را می سازد. - بهشت زرین بال - وقتی شمع را فوت می کنیم شعله ی ان کجا می رود؟ ( در قسمت فهرست کتاب این عنوان نیامده است.) در باره ی عددها و ناخن خوری و پشم و پیل زدن که نیاز به مدرک دیپلم داری و... به نظرم از یک جایی به بعد خواندنی می شود کتاب.
این کتاب از چند جهت برام مهم بود. یک اینکه جزو ادبیات اعترافی بود که در ایران بسیار مهجوره. دو اینکه یه زن ایرانی در این سبک نوشته نوشته. نوشتن در این سبک کلاً شهامت و جسارت بالایی میخواد. خصوصاً اگر که زن باشی، واکنشها و حساسیتها و قضاوتها نسبت به اعترافاتتر شدیدتره. با این کتاب از طریق مقدمهی سمیه طباطبائیها بر کتاب «اتوبیوگرافی زنان در ایران» معاصر آشنا شدم. ادبیات اعترافی یکی از سبکهای مورد علاقهمه. واقعاً ازش بینهایت لذت میبرم و با کنجکاوی شورانگیزی میخونمشون. کاش بیشتر در این سبک آدمها بنویسن. میدونم خیلی نقدها به این کتاب میتونه وارد باشه. بدون تعمق حداقل سه ایراد بزرگ و جدی رو میتونم مثال بزنم ولی همچنان فکر نمیکردم انقد یک گرفته باشه تو گودریدز.
امیدوارم بتونم یه روزی بزرگ و با سواد و یهکارهای بشم و بعد شهامت نوشتن یه خودزندگینامهی اعترافی رو به دست بیارم.
اولین چیزی که بعد از خواندن سطری از کتاب به ذهنم می آید، جسارت نویسنده است. جسارت نویسنده ستودنی است و برخلاف آنچه بیان میدارد که ترسو است، با شهامت است. برای من بیشتر از آنچه که دفتر خاطرات باشد انگار داستانی بود که در ذهن نویسنده از ابتدای زندگی اش تا به امروز مرور می شده و او اینها را نوشته است. داستانی که تعریف می شود و در میانه افکار زرلکی به سمت چیزهای دیگری می رود همانند هرکس که به چیزی فکر میکند و ناگهان از جای دیگری سر درمی آورد بی آنکه بداند چگونه به آنجا رسیده است. روایت شیرین است و نثر وی جذاب.کتاب را وقتی میخوانی خسته نمی شوی. کتاب خواندنی است و شما را بی شک به یاد خاطرات مشابهتان می اندازد. به نظرم نویسنده طوری نوشته است که تا حد امکان به تیغ سانسور نخورد شاید خودسانسوری کرده ولی هرطور بوده منظورش را رسانده البته این که مینویسم مربوط به بخشی از کتاب است. نکته ای که برایم ناخوشایند بود(نه اینکه بگویم غلط بود به شخصه دوست نداشتم) استفاده و تاکیدش به روی یکسری الفاظ مثل توالت و از این قبیل بود و جاهایی که حس میکردم یک هجده ساله ی بدعنق است. در کل کتابی است که ارزش خواندن دارد هم چیزهایی به یادت می آورد که فراموش کرده ای و هم نکاتی که نمیدانی را بازگو میکند مثل اهمییت بیرون بودن مو از مقنعه و نقش کلیدی کلیپس. اما درکل برایم مانند یک داستان بود که تعریف می شود و به نصفه که میرسد نویسنده ادامه اش را نمیگوید و تو می مانی که چی شد؟ که آمد؟ که رفت؟ در واقع تا قسمتی برای تو تعریف می شود و بعد هیچ.
این اولین کتاب از ادبیات اعترافی که میخونم هرچند به نظرم اعتراف مال بعد از 18 سالگیه جاییکه که این فقط تویی که برای زندگیت تصمیم میگیری ولی با این حال خیلی جالبه اعترافات از نقش گیری کلیتی که بعدها شخصیت ما رو میسازه یا حداقل قالبی به شخصیت ما میده و تو این ایران به نظرم سخت ترین کار ممکن نوشتن اعتراف نامه اس چون باید خودت رو برای قضاوت همه8 آدمای دور و برت آماده کنی واقعا ارزش خوندن داره و خیلی خوشحالم که در جشن معرفی این کتاب شرکت کردم
خوندنش چیزی اضافه نمیکنه و نخوندنش هم چیزی کم نمیکنه با اینکه در سیر کتاب از لحن نویسنده خوشم نیومد ولی برام جالب بود که با وجود حدود یک دهه اختلاف سنی یکسری تجربیات کودکانه مشترک داشتیم و البته با وجود بیاهمیت بودن اون تجربیات، همینکه بهشون پرداخته بود بنظرم جالب اومد جز اون نکته خاصی به چشمم نیومد و در کل توصیه نمیکنم