اگر آزادی بنیان شعر را تشکیل میدهد بنابراین بگذارید تا به تشریح این گزاره بپردازم,رفتار شهریارانه(حاکمانه) نمونه ای از جستجوی تحجر است,نمود یاس و بدبختی در شعر در تقابل با آزادی نمایان میشود,اگر چه شعر ممکن است بصورت شفاهی به لگد مال کردن امری بپردازد اما به برقراری نظم کمک خواهد نمود واز این رو هیچ جایگزینی برایش وجود ندارد احساس انزجار از ناتوانی,یک شاعر را وادار به کنش سیاسی خواهد نمود و بدین واسطه او قربانی ست چرا که شعر را به حال خویش رها میکند و مسئولیتهای متعددی را به عهده میگیرد,ما دیگر نمیتوانیم به او کمکی نماییم چرا که ذات شاعرانه خویش را به فراموشی سپرده است و خود را مبدل به کودکی کرده که تمایل دارد در بازی کودکانه ی خویش مغروق باشد
اینکه میگویند آزادی گزاره ای انتخاب شدنی ست,کاملا اشتباه است,تمام جهان معطوف به اراده ی خیر است و برای مغروق شدن در شر به آن نیازمند هستند,وی به خود لعنت میفرستد چرا که خود را ناتوان از یافتن راهی میبیندکه بتواند به واسطه آن به آزادی و رهایی دست یابد,او سعی میکند تا به خلق کردن روی بیاورد,آن هم در جهانی که تک تک اجزای آن به منظور نشان دادن تقرب و عظمت این جهان خود قربانی میشوند,او به عصیان که خاصه ی جهان مجردست تکیه میکند,بنابراین ماحصلش آن چیزی خواهد بود که تاکنون آن را تجربه نکرده ایم,هیچ چیزی بر رویش ولو جهان مادیت گرا تاثیرگذار نخواهد بود
گزیده ای از ادبیات و شر بررسی مضمون شر در آثار امیلی برونته,مارسل پروست,مارکی دوساد,فرانتس کافکا,ویلیام بلیک,شارل بودلر و ژول میشله نویسنده:ژرژ باتای مترجم:فرزام کریمی ناشر:جغد سال چاپ:1400