رمان هنوزم همونم، از زبان دختری به نام شانا تعریف میشود که در اوج سن جوانی، یعنی هیجدهسالگی، جهت تحصیل، به کشور استرالیا میرود. در آنجا عاشق میشود و لذت وصل را میچشد اما دست تقدیر، ورق خوشبختی او را برمیگرداند و با وجود تمام عشق و احساسی که میان او و معشوق وجود دارد، مجبور به چشم پوشاندن از تمام عاشقانهها و دلبریدن میشود و به ایران باز میگردد؛ ولی بازگشت او به وطن سرآغاز ماجرای زندگی او خواهد بود، زندگی که پر از معما میشود برای افراد خانوادهاش که نمیدانند چه اتفاقی برای شانا افتاده و...
قصه ی هنوزم همونم همون طور که از اسمش پیداست روایتی است خاک خورده از انتخابی اشتباه که رنگ افسوس به خود گرفته. عشق گاهی به تنهایی کافی نیست،دراصل عشق به تنهایی به هیچ دردی نمیخورد! عشقی که اعتماد در آن نباشد خیلی زود میشکند و حالت فانتزی خود را از دست می دهد. درست مثل عشقی که شانا بی هیچ تجربه ای تنها با تکیه بر علاقه ای ساده به امیرکیا دارد. علاقه ای که با کوچکترین تلنگر فرو میریزد. اما انعکاس دروغ پا گرفته از خطا در آیینه ی عشق نوپا همه چیز را از هم می پاشد. زمان میگذرد تا تاوان اشتباه و سو استفاده از اعتماد خانواده ای که زیرپا گذاشته شده برای شانای خطاکار جبران شود. مابین این همه خطا و غصه حضور آرین طیفی از آرامش را به قصه تزریق می کند. نیمه ی ابتدایی رمان صرف توصیف آمال های دختری بلند پرواز و عشق به مهاجرت میشود که به عشقی تند و تیز ختم میشود. گاهی نبود تجربه شکاف بزرگیست که بین آرامش و درد کشیدن فاصله می اندازد. چه بسا که در این روایت میتوان گفت خود کرده را تدبیر نیست! از شانای هجده ساله و خام انتظاری نمی رود اما از امیرکیای عاقل و بالغ این حد از خطا بعید بود. نویسنده ابتدا عشقی فانتزی را توصیف میکند اما در نهایت با توصیف تک تک اشتباهات و رفع تک تک آن ها روال منطقی را به قصه باز میگرداند. نیمه ی دوم برای من جذاب تر بود عاقل شدن شانا و گذشت امیرکیا نیز همچنین... در نهایت دوست داشتنی ترین کارکتر این رمان برای من آرین بود که حقا غول چراغ جادو برازنده اش بود. اگر روایتی با ژانر عاشقانه و اجتماعی (کمی تا حدودی روانشناسی) دوست دارید .هنوزم همونم را بخوانید.
وقتی معرفی های هنوزم همونم رو میخوندم همه از یک کتاب عاشقانه و فوق العاده احساسی حرف میزدن البته حرفشون حق بود و کتاب دوز احساسات بالایی داشت اما خب حس میکنم اونا یه چیزی رو توی حرفاشون جا مینداختن اونا خیلی کم از ژانر اجتماعی کتاب حرف میزدن خیلی کم از درس هایی که خوندن این کتاب به ما میده حرف میزدن من فکر میکنم درس هایی که من از این کتاب گرفتم خیلی زیادن و جای جالب ماجرا اینه که شبیه به هیچکدوم از کتاب ها با ژانر اجتماعی نبود به قدری زیبا این درس ها رو توی کتاب گنجونده بودی که تا بهش توجه نکنی متوجه نمیشی این کتاب چه دوز بالایی از ژانر اجتماعی داره
من این کتاب رو با ذهنیت یک کتاب عاشقانه که فقط بلده آرامش بهمون هدیه بده شروع کردم اما متحیر شدم از قلم زیباتون امیدوارم توی معرفی های بعدی که از این کتاب می بینم به ژانر اجتماعی کتاب هم اشاره بشه
قلم نویسنده و پردازش به موضوع خوب بود. SPOILER ALERT واقعا نمیدونم این چندمین رمانی هست که میخونم با روند تکراریِ کشته شدن شخص دوم وارد شده به زندگی دختر داستان و درنهایت برگشت به عشق اول.با احترام به نویسنده ها ولی خیلی تکراری و فانتزی شده این موضوع.ای کاش به جای این یکم سعی بشه فرهنگ گذشتن از رابطه تمام شده را در کتاب ها نگارش کنن.
This entire review has been hidden because of spoilers.