منازعۀ فلسطین و اسرائیل به شکل جدی از سال ۱۹۴۸ که «کشور اسرائیل» در نتیجۀ حکمی اروپایی شکل گرفت آغاز شد. هیچ سرزمینی در جهان اینگونه محل درگیریهای شدید، طولانی و خونبار نبوده است. قربانیان اصلی این درگیریها فلسطینیان هستند که در وضعیت دشوار و غمبار روزگار میگذرانند. آنها در سرزمینهای اشغالی تحت سلطۀ اسرائیلاند، اما از هیچ حقوقی برخوردار نیستند: «کارگران فلسطینی هر روز صبح در صفوف طولانی منتظر میمانند تا برای رفتن به سر کارشان در اسرائیل از درِ گردان بگذرند، برخی از آنان ساعت ۳ بامداد از روستایشان خارج میشوند و ساعتها تا آنجا پیادهروی میکنند.»
دونالد ترامپ در دسامبر ۲۰۱۷ با اعلام اینکه زمان آن فرا رسیده بیتالمقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت بشناسیم بر آتش اختلافات دمید. نتانیاهو در پاسخ گفت ملتش تا ابد سپاسگزار خواهد بود.» و در روز گشایش سفارت آمریکا در بیتالمقدس زمانی که گفت: «چه روز باشکوهی! این لحظه را به خاطر بسپارید، این لحظهای تاریخی است.» غزه زیر آتش بمباران بود.
دارم برای بار دوم آیشمن در اورشلیم رو میخونم (بار اول نصفه موند) و گفتم برم سراغ یک کتاب که گزارشی بده از شکلگیری اسرائیل و بشه تو یکی دو نشست خوندتش. رسیدم به این کتاب. با اینکه خیلی دقیق و جزئی به شکلگیری اسرائیل نمیپردازه، اما انقدر نحوۀ گزارشش روان بود که خوندمش و تمام شد. کتاب از 1917 و بیانیۀ بالفور شروع میکنه و میاد تا 2018 و خیلی مختصر وقایع و دیدارها و خیزشها و خصومتهای اعراب با اسرائیل رو توضیح میده و یه قاب کلی براتون میسازه. اما خب وارد جزئیات نمیشه. به نظرم نویسنده سعی کرده بیطرفانه بنویسه و این رو میشه از کلماتی که به کار میبره، فهمید. اما مترجم و مقدمۀ ویراستار کاملاً جهتدارن که خب خیلی هم مهم نیست در خوانش کتاب. راستش اینکه تاریخ هفتادسال یه سرزمینی رو توی چند ساعت به شکلی خطی و موجز بخونم، خیلی برام عجیب بود. این کشتوکشتارها، این تغییر رویکردها، این غرورها و «ما» و «دیگری»ها، این کوریِ برآمده از تعصبات دینی، قومی، ملی از دور خیلی به نظرم مضحک و مأیوسکننده اومد و دیدم وسط همش فقط مردم عادی (در هر دو طرف نزاع) هستن که میمیرن و عذاب میکشن. هرچند که چند دستگی بین خود مردم هم تشدیدکنندۀ این تراژدیهاییه که رقم میخوره. این تعصبات یهودیهای تندرو در چند جای کتاب خیلی [...] بود. کلمهای براش ندارم. مثلاً یه پسری یهودی میره نخستوزیر خودشون رو، اسحاق رابین، ترور میکنه و ازجمله چیزهایی که به پلیس میگه اینه که: «من در تمام زندگیام تلمود خواندهام. همۀ آن را حفظم». این تعصب خیلی احمقانه و ترسناک و عقلبراندازه
نسخهای که خواندم در سال ۲۰۲۰ منتشر شده بود و وقایع را تا دوران ریاستجمهوری ترامپ و تغییر محل سفارت آمریکا از تلآویو به بیتالمقدس دنبال میکرد. کتاب از ذکر بسیاری از جزيیات مهم صرف نظر می کند اما با این حال دید کلی خوبی از منازعهی اسرائیل و فلسطین میدهد. در بخشهایی ازکتاب مترجم دخالتهایی نابجا در متن دارد و نوشتهی ویراستار هم در ابتدای کتاب بیجا، طرف فلسطین را میگیرد که بهتر بود نوشته نمیشد.
حجم کم کتاب در ابتدا برایم جالب بود، مخصوصاً با توجه به اینکه با موضوعی به این اندازه پیچیده و چندلایه مثل منازعه فلسطین و اسرائیل طرف هستیم.
پیش از پرداختن به محتوای کتاب، باید اشاره کنم که منازعه فلسطین و اسرائیل بیش از آنکه یک پژوهش عمیق و تخصصی باشد، اثری مقدماتی برای آشنایی با روند تاریخی این منازعه است. کتاب تلاش میکند در حجمی محدود مهمترین رویدادها و بازیگران دخیل در شکلگیری مناقشه را معرفی کند و به همین دلیل ناگزیر بسیاری از موضوعات را به اختصار بیان میکند. نباید انتظار داشت که همه پیچیدگیهای تاریخی، سیاسی و ایدئولوژیک مسئله فلسطین و اسرائیل در این کتاب به تفصیل بررسی شده باشد. با این حال، کتاب به عنوان نقطه آغاز مطالعه این موضوع، تصویری کلی از سیر تحولات از اواخر دوران عثمانی تا تشکیل اسرائیل و پیامدهای آن ارائه میدهد و میتواند خواننده را برای مراجعه به آثار تخصصیتر آماده کند.
کتاب از اواخر دوران عثمانی آغاز میشود و نشان میدهد که چگونه فروپاشی یک امپراتوری بزرگ، زمینه را برای ظهور جنبشهای ملی در خاورمیانه فراهم کرد. کتاب از یک سو بر وجود تاریخی فلسطین به عنوان یک منطقه جغرافیایی تأکید میکند و از سوی دیگر نشان میدهد که هویت ملی فلسطینی به معنای امروزی آن محصول تحولات اواخر عثمانی و دوران قیمومیت بریتانیاست. همین مسئله نشان میدهد که نباید مفاهیم ملی امروز را بدون واسطه به قرنهای گذشته تعمیم داد. در بخش مربوط به صهیونیسم، کتاب ریشههای این جنبش را در تجربه طولانی یهودیان در اروپا جستوجو میکند. با این حال، مطالعه این بخش برای من این پرسش را ایجاد کرد که آیا میتوان یهودستیزی را صرفاً نتیجه ناتوانی جوامع اروپایی در پذیرش تفاوتهای فرهنگی دانست یا باید عوامل مذهبی، اقتصادی و سیاسی گستردهتری را نیز در نظر گرفت؟ ماجرای دریفوس و نقش تئودور هرتسل به خوبی نشان میدهد که چرا بسیاری از یهودیان به این نتیجه رسیدند که بدون داشتن کشوری مستقل، امنیت پایداری نخواهند داشت. از سوی دیگر کتاب به تدریج تصویری از نگرانیهای اعراب فلسطین نیز ارائه میدهد. هرچه مهاجرت یهودیان افزایش مییافت و نهادهای اقتصادی، فرهنگی و نظامی صهیونیستی گسترش پیدا میکردند، نگرانی فلسطینیان نسبت به آینده سرزمینشان بیشتر میشد. کتاب هرچند مختصر نشان میدهد که تنشها تنها نتیجه اختلافات مذهبی نبودند، بلکه به مسئله زمین، جمعیت، قدرت سیاسی و حق تعیین سرنوشت نیز گره خورده بودند.
یکی از مهمترین نقاطی که هنگام مطالعه بارها ذهنم را درگیر کرد، نقش بریتانیا بود. بیانیه بالفور و سپس قیمومیت فلسطین این پرسش را پیش میآورند که قدرتهای استعماری تا چه اندازه خود را محق میدانستند درباره سرنوشت مردمانی تصمیم بگیرند که مستقیماً تحت تأثیر آن تصمیمها قرار میگرفتند. کتاب به روشنی نشان میدهد که بسیاری از فلسطینیان از همان ابتدا بیانیه بالفور را جانبدارانه تلقی میکردند و آن را نادیده گرفتن خواستههای اکثریت ساکنان منطقه میدانستند. همچنین یکی از نکاتی که کتاب به آن پرداخته نقش پیچیده کشورهای عربی بود. برخلاف تصور رایجی که گاهی در روایتهای عمومی دیده میشود، دولتهای عرب همیشه صرفاً از موضع حمایت بیقید و شرط از فلسطینیان عمل نمیکردند. کتاب نشان میدهد که برخی از این دولتها اهداف سیاسی و سرزمینی خود را نیز دنبال میکردند و حتی در مقاطعی هویت سیاسی مستقل فلسطین را به رسمیت نمیشناختند. همین موضوع باعث میشود تاریخ این منازعه را نتوان صرفاً به تقابل فلسطینیان و صهیونیستها تقلیل داد.
بخش مربوط به طرح تقسیم سازمان ملل و جنگ ۱۹۴۸ نیز از مهمترین قسمتهای کتاب است. نویسنده توضیح میدهد که چرا این طرح از سوی بسیاری از فلسطینیان ناعادلانه تلقی میشد و در مقابل، چرا برای جنبش صهیونیستی فرصتی تاریخی به شمار میرفت. مطالعه این بخش نشان میدهد که وقایع سال ۱۹۴۸ را نمیتوان تنها از زاویه تشکیل اسرائیل یا تنها از زاویه نکبت فلسطینیان فهمید؛ بلکه این سال نقطه تلاقی دو تجربه تاریخی کاملاً متفاوت است که هر یک هنوز در حافظه جمعی طرفین حضوری تعیینکننده دارند.
در مجموع، کتاب تلاش میکند پیچیدگی منازعه فلسطین و اسرائیل را آشکار کند. هرچه روایت پیش میرود روشنتر میشود که این تاریخ را نمیتوان در قالب دوگانههای سادهای چون مظلوم و ظالم یا حق و باطل توضیح داد. در پس این منازعه شبکهای از ملیگراییها، خاطرات تاریخی، مداخلات استعماری، ترسهای جمعی و آرمانهای سیاسی قرار دارد که فهم آنها برای درک وضعیت امروز منطقه ضروری است.
بخش بعدی از کتاب بر دورهای تمرکز دارد که پس از تثبیت نسبی اسرائیل آغاز میشود؛ دورانی که منازعه از جنگ میان دولتهای عرب و اسرائیل به تدریج به مسئلهای تبدیل میشود که خود فلسطینیان در مرکز آن قرار میگیرند. این بخش با ظهور جمال عبدالناصر و اوجگیری ملیگرایی عربی آغاز میشود. ناصر به عنوان نماد مبارزه با استعمار و نفوذ غرب معرفی میشود و نویسنده نشان میدهد که چگونه مخالفت با اسرائیل به بخشی از هویت سیاسی او تبدیل شد. با این حال کتاب در توضیح پیچیدگیهای سیاست ناصر و نقش جنگ سرد چندان عمیق نمیشود و بسیاری از تصمیمات او تنها در قالب تقابل با اسرائیل روایت میشوند.
در ادامه بحران سوئز و سپس جنگ شش روزه ۱۹۶۷ از مهمترین نقاط عطف کتاب هستند. شرح شکست سریع مصر، سوریه و اردن و تصرف کرانه باختری، غزه، صحرای سینا و بلندیهای جولان توسط اسرائیل نشان میدهد که این جنگ صرفاً یک پیروزی نظامی نبود، بلکه نقطهای بود که توازن قدرت منطقه را به شکل بنیادین تغییر داد. کتاب کمتر توضیح میدهد که چگونه اسرائیل توانست با وجود کوچکی جغرافیایی و جمعیتی خود به چنین برتری نظامی دست یابد و چه عواملی در ضعف هماهنگی کشورهای عرب نقش داشتند. از مهمترین مباحث این بخش وضعیت فلسطینیان پس از جنگ ۱۹۶۷ است. اسرائیل کنترل کرانه باختری و غزه را در دست گرفت، اما ساکنان این مناطق را به عنوان شهروند نپذیرفت. کتاب به این وضعیت اشاره میکند اما ابعاد حقوقی و انسانی آن را چندان باز نمیکند. نتیجه این سیاست شکلگیری وضعیتی بود که در آن میلیونها فلسطینی تحت کنترل اسرائیل قرار گرفتند، بدون آنکه از حقوق کامل سیاسی برخوردار باشند. یکی دیگر از موضوعات مهم این بخش، آغاز و گسترش شهرکسازی یهودیان در سرزمینهای اشغالی است. نویسنده از ماجرای استقرار خاخامهای یهودی در الخلیل به عنوان یکی از نقاط آغازین این روند یاد میکند و نشان میدهد که چگونه به تدریج شهرکهای بیشتری در کرانه باختری و غزه ایجاد شدند. با این حال، کتاب به اختلافات موجود در داخل جامعه اسرائیل درباره این سیاست کمتر میپردازد و بیشتر بر پیامدهای آن برای فلسطینیان تمرکز دارد.
در بخش مربوط به جنبشهای فلسطینی، کتاب به شکلگیری فتح، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) و نقش یاسر عرفات میپردازد. یکی از نکات جالب توجه این بخش آن است که نشان میدهد دولتهای عرب، برخلاف تصور رایج، همیشه از استقلال سیاسی فلسطینیان حمایت نمیکردند و گاه نگران قدرت گرفتن سازمانهای فلسطینی بودند. همین مسئله بعدها در روابط پرتنش ساف با اردن، مصر و دیگر کشورهای عربی نمود پیدا کرد. کتاب همچنین به عملیات مونیخ و پیامدهای آن میپردازد. هرچند این بخش نسبتاً کوتاه است، اما نشان میدهد که چگونه برخی اقدامات مسلحانه فلسطینیان باعث کاهش حمایت بینالمللی از ساف شد و تصویر مبارزه فلسطینیان را در افکار عمومی جهان پیچیدهتر کرد.
به نظرم تأثیرگذارترین قسمت این بخش، روایت شکلگیری انتفاضه اول است. در اینجا برای نخستین بار تمرکز کتاب از رهبران، ارتشها و دولتها به مردم عادی منتقل میشود. فلسطینیانی که سالها با اشغال، محدودیتهای اقتصادی و گسترش شهرکها روبهرو بودند، به تدریج به این نتیجه رسیدند که سرنوشتشان بیش از آنکه به تصمیم دولتهای عرب وابسته باشد، به کنش خودشان بستگی دارد. هرچند کتاب به ریشههای اجتماعی و اقتصادی این خیزش اشاره میکند، اما به نظر میرسد عمق تجربه زیسته فلسطینیان در این دوره میتوانست با جزئیات بیشتری روایت شود.
علاوه بر تغییر موضع عرفات و به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ساف، ظهور حماس به عنوان رقیبی جدید برای رهبری فلسطینیان محبوبیت ساف را بشدت کاهش میدهد. تفاوتهای ایدئولوژیک میان حماس و ساف و دلایل ظهور حماس تنها به اختصار بیان شدهاند و خواننده برای فهم بهتر این تحول ناچار است به منابع دیگری مراجعه کند. مسئله فلسطین در دهههای پس از ۱۹۶۷ به تدریج از یک منازعه میان دولتها به مسئلهای مربوط به اشغال، هویت ملی، مقاومت و زندگی روزمره فلسطینیان تبدیل شد. برای من از همه مهمتر این بود که در پس روایت جنگها و پیمانهای سیاسی، سرنوشت مردمی قرار دارد که بیش از همه تحت تأثیر این تحولات زندگی کردهاند.
این بخش از کتاب عملاً وارد جایی میشود که تاریخ دیگر فقط روایت رخدادها نیست، بلکه تبدیل میشود به تکرار الگوی فرسایندهی جنگ، تلاش برای صلح، شکست صلح، و بازگشت به خشونت. کتاب سعی میکند این چرخه را قابلفهم و خطی روایت کند، اما در همین سادهسازی، بخشی از پیچیدگی واقعی ماجرا از دست میرود و بعضی نیروهای تعیینکننده یا خیلی کمرنگ میشوند یا اصلاً دیده نمیشوند. در روایت از دهه ۱۹۹۰ به بعد، با پیمان اسلو یک لحظه امید ساخته میشود؛ لحظهای که در آن دست دادن عرفات و رابین بهعنوان نقطه عطفی تاریخی نمایش داده میشود. اما کتاب در توضیح اینکه چرا این امید از همان ابتدا شکننده بود، خیلی جلو نمیرود. مسئله فقط بیاعتمادی دو طرف نبود، بلکه یک ساختار نابرابر و حلنشده از مسائل اصلی مثل مرزها، قدس، آوارگان و شهرکسازیها وجود داشت که عملاً صلح را از درون ناقص میکرد. در متن کتاب اینها هست، اما بیشتر به شکل اشاره، نه تحلیل. در همین فضا، خشونتهای بعدی از بمبگذاریها تا ترورها به شکل یک زنجیره واکنشی نمایش داده میشوند، چیزی شبیه چرخه خشونت. این تصویر از نظر روایی منسجم است، اما خطرش این است که زمینههای نابرابری قدرت، اشغال، کنترل نظامی و تفاوت شدید امکانات دو طرف را در سطح یک تقابل تقریباً متقارن اخلاقی نگه میدارد. یعنی خواننده بیشتر احساس میکند دو طرف در یک چرخه مشابه گرفتارند، نه در یک ساختار تاریخی نامتوازن.
در بخش مربوط به فلسطینیها، شکاف داخلی میان فتح و حماس بهدرستی وارد روایت میشود، اما باز هم بیشتر به شکل تقابل سیاسی دیده میشود تا یک تغییر عمیق اجتماعی وایدئولوژیک در دل جامعه تحت اشغال. نقش شبکههای خدماتی، حمایتهای منطقهای، و تبدیل شدن این گروهها به نهادهای اجتماعی/سیاسی پیچیده، خیلی کوتاه و گذرا آمده است. همین باعث میشود تصویر تا حدی تخت بماند. در طرف اسرائیلی هم شکاف میان جریانهای صلحطلب و راستگرای مذهبی/ملیگرا مطرح میشود، و ترور رابین بهعنوان نقطه فروپاشی امید صلح روایت میشود. اما اینجا هم زمینههای بلندمدتتر، مثل پروژه شهرکسازی و تغییر تدریجی افکار عمومی در بستر امنیتی شدن جامعه، بیشتر نتیجه نشان داده میشود تا فرایند. یکی از جاهایی که کتاب بهطور واضح سادهسازی میکند، نقش قدرتهای جهانی است. آمریکا و بریتانیا همزمان هم به اسرائیل کمک میکنند و هم به تشکیلات فلسطینی، اما این دوگانه در کتاب بیشتر شبیه یک رفتار متناقض اخلاقی دیده میشود، نه یک منطق سیاسی مبتنی بر مدیریت بحران و حفظ توازن منطقهای. همینطور موضوعهای حساسی مثل ابهام هستهای اسرائیل تقریباً در حاشیه میماند، در حالی که در تحلیل جدیتر یکی از عناصر مهم در فهم موازنه قدرت منطقه است.
در مجموع بخش پایانی کتاب بیش از آنکه بخواهد چرایی عمیق رخدادها را باز کند، تلاش میکند توالی قابلفهم برای آنها را بسازد. نتیجه این است که خواننده یک تصویر روشن از مسیر کلی درگیری دارد، اما لایههای زیرین قدرت، ساختار و منطقهای پنهان سیاست کمتر در دسترسش قرار میگیرد. با این حال، ارزش کتاب در همین است که حداقل اجازه نمیدهد پیچیدگی موضوع به یک روایت کاملاً مبهم و غیرقابلدنبال تبدیل شود، حتی اگر خودش هم در جاهایی زیادی سادهسازی کرده باشد.
در کل کتاب از آغاز هر چه جلوتر میرود از حالت توضیح ساختاری خارج میشود و به روایت سیاسی بسیار فشرده تبدیل میشود. از ایرادات کتاب فشرده کردن، توضیح گذرا از ساختارهای قدرت و کم رنگ کردن نقش آمریکاست؛ همینطور مسئله شهرکسازی را خیلی سریع رد میکند، مسئله ابهام هستهای اسرائیل را تقریباً نادیده میگیرد، و اختلافات درونی جامعه فلسطینی و اسرائیلی را ساده میکند.
همینطور کتاب دربارهی حمایت ایران از حماس تقریباً سکوت میکند یا خیلی حاشیهای رفتار میکند. این فقط یک فراموشی ساده نیست، یک الگوی تکراری در کل متن است. یعنی نویسنده ترجیح داده وارد جزئیات شبکههای منطقهای و جنگ نیابتی نشود. در واقع رابطهی ایران و حماس از اواخر دهه ۱۹۹۰ و مخصوصاً بعد از شکست روند اسلو، به تدریج به شکل حمایت سیاسی، مالی و نظامی غیرمستقیم رشد کرد اما این حمایت همیشه ثابت نبوده، مستقیم و علنی هم نبوده و در دورههای مختلف شدت و ضعف داشته برای همین بعضی کتابهای عمومی یا حذفش میکنند یا خیلی کلی میگویند حمایت منطقهای. اما نکته مهمتر اینجاست: حذف این بخش باعث میشود تصویر کتاب از درگیری، کمی دوطرفه و داخلی بماند، در حالی که واقعیت منطقه اینطور نیست و یک لایهی جدی از آن مربوط به رقابت قدرتهای منطقهای (ایران، کشورهای عربی، آمریکا، اسرائیل) است.
🇮🇱 🚀 🇯🇴 درگیری فلسطین و اسرائیل، درگیری هست که از اواسط قرن بیستم، ۱۹۴۸، شروع شد و این جنگ بین عربها و اسرائیلیها معلوم نیست کی تموم میشه! شروندان معمولی هم که همیشه در وضعیتی نامعلوم هستند چون سیاستمدارن دو طرف به دنبال منافع و خواستههای خودشون هستن!
این سرزمینی که سه قوم، یا دین، بهش تعلق خاطر دارن، مسلمان، یهودی و مسیحی، و یهودی و مسلمان برسرش جنگ دارن شاید حدود ۲ برار شهر تهران باشه. و این کتاب هم که از اسمش مشخصه به این درگیری پرداخته. چون این سرزمین در خاورمیانه هست، این درگیری تبدیل به یه بحران جغرافیایی شده، و کشورهایی مثل آمریکا، بریتانیا، چین و ژاپن هم درگیر سازمانها عربی شدن. بیشتر کشورها بر این معتقد هستن که اگه مشکل فلسطین و اسرائیل حل نشه، صلح هم در قرن ۲۱ فقط یه شوخی خواهد بود.
این منطقه قبلا منطقهای بیاهمیت و رها شده بوده که از نیمه قرن ۱۹ این شرایط کامل تغییر کرده. هیچ سرزمین دیگهای به جز فلسطین اینطور محل جنگهای متعدد نبوده.
#امپراتوری_عثمانی وقتی بر مردم این سرزمین حکومت میکرد توجه زیادی به رفاه مردم نداشت. عربهای مسلمان راضی به روابط امپراتوری با ازوپا نبودن. چون قرنها پیش صلیبیون از اروپا به این سرزمین مقدس حمله و عربها رو کش*ته یا آواره کرده بودند. و این باعث شد که عربهای فلسطینی دست به شورش بزنن. و این اولین هدف مشترکی بود که براش متحد شدند. این شورش که به شورش دهقانان معروف شد، باعث شد فلسطینیها برای اولین بار هویت خودشون رو به عنوان عرب به رسمیت بشناسن نه شروند امپراطوری عثمانی.
قبلا یهودیها کمی در #فلسطین وجود داشتن، ولی پس از آزار و اذیت رومیها، مسیحیها و ترکها مجبور به ترک این سرزمین شدن و پراکنده شدن. مسیحی ها به این دلیل #یهود_ستیز بودن چون یهودیان رو در مرگ عیسی مسیح مقصر میدونستن!
در این کتاب به قضیهی دریفوس و مسائل بعدش هم اشاره شده. ( در مورد این قضیه در سه کتاب مختلف خوندم. من فقط از اینکه اطلاعاتی که قبلا خوندم و دوباره سر راهم قرار میگیره میبینم که میدونمش خوشحال میشم یا شما هم همین حس رو دارید؟! 🤪😬🤣) در ادامه در این کتاب از #جنگ_جهانی_اول تا سال ۲۰۱۸ رو خلاصه گفته. از این سری کتابهای نشر ققنوس نباید انتظار داشته باشید که تقریبا ۹۰ ٪ یه موضوعی رو پوشش بده، همونطور که همیشه میگم؛ دوباره تکرار میکنم که این سری کتابها فقط برای افرادی مناسبه که مطالعهای در مورد یه دورهای از تاریخ ندارن و قصد شروع خوندن تاریخ رو دارن.
در صفحات اول فکر کردم که این کتاب فقط میخواد طرف فلسطین باشه ولی در ادامه دیدم که از حملات فلسطینیها به اسرائیل هم گفته. من نمیگم که کی خوبه و کی بد! من یه کتابخوان هستم که سعیم بر این هست بیشتر کتاب بیطرف بخونم، هر چند خیلی کم وجود داره.
نظر شما چیه؟ حدس میزنید این جنگ به کجا میرسه؟ به نظر من حدس زدن خیلی سخته، چون این دو همش دنبال صلح بودن، هر چند طبق این کتاب متوجه شدم که در یه دورهای سیاستمدارها دنبال صلح بودن ولی یه کسی با کاری که کرد صلح رو از بین برد، و یا آتشبس کردن و نتیجه ای نداشت و تا به امروز ادامه داره... . . قسمتی از کتاب: در سال ۱۸۹۶، هرتسل رسالهای سیاسی به نام دولت یهود منتشر کرد و در آن به موضوع تشکیل وطن یهودی پرداخت: «ما هر کجا بودهایم صادقانه تلاش کردهایم خود را با زندگی اجتماعی جوامع پیرامونمان وفق دهیم و دین پدرانمان را حفظ کنیم. ما اجازه نداریم این کار را بکنیم... بگذارید همه کسانی که میخواهند به ما بپیوندند زیر پرچم ما بیایند و با سخن قلم یا عمل خود در راه آرمانمان مبارزه کنند. . .
امتیاز من از پنج: ۳ امتیاز Goodreads از پنج: ۳.۱۱
. مشخصات کتاب من #منازعه_فلسطین_و_اسرائیل نویسنده: #تمرا_بی_اور ترجمه: #پریسا_صیادی انتشارات: #نشر_ققنوس چاپ سوم: ۱۴۰۲ ۱۰۴ صفحه
خیلی خلاصه به وقایع رخداده فلسطین و اسرائیل از اواخر امپراطور عثمانی تا دوره ریاست جمهوری ترامپ در 2019 پرداخته و مرور بدی نیست؛ اما به چند دلیل خیلی منبع قابل اعتنایی هم به نظر نمیاد. اول اینکه حس وجود سوگیری به نفع فلسطین تقریبا همه جا وجود داره. این مساله در پیشگفتار کتاب به وضوح مشخص هست که البته چون نسخه صوتی کتاب رو گوش کردم نمیدونم پیشگفتار نویسنده هست یا مترجم. از طرفی به نظر میاد نویسنده کتاب هیچ تخصص و سابقه مرتبطی نداره و صرفا یک گردآورنده هست که به این روش سالی چند کتاب در آمریکا منتشر میکنه که اگر کتابهاش رو ببینید تعداد زیادی کتاب از بیوگرافی سلبریتیهای تینیجر و تاریخ والت دیزنی تا ایالتهای مختلف آمریکا و یه سری کتاب روانشناسی زرد و ... توش پیدا میشه. خلاصه اینکه با در نظرگرفتن این موارد به عنوان یه بروشور توضیحی بدک نیست.
اولینباری که رغبت کردم به مسئله فلسطین و اسرائیل بپردازم. قطعا این کتاب کامل و جامعی نیست ولی به نظرم برای شروع میتونه خلاصه و خوب باشه. برای همگان روشنه که توی این وضعیت، هیچ کتاب، نویسنده و مترجمی "نمیتونه" نگاه بیطرفانه و بدون سانسور به این مسئله داشته باشه. با در نظر گرفتن این مسئله، حتی توی این کتاب خیلی راحت میشه تروریست بودن دوجناح رو متوجه شد. مخصوصا اون جناحی که همیشه خودشو با مظلومنمایی خفه کرده، تاریخ نشون میده واقعیت با رسانهها تفاوت داره. هرحال با بیعلاقگیای که نسبت به این موضوع توی اکثریت مردم به وجود اومده، خوندن این کتاب خیلی میتونه مفید باشه.