Jump to ratings and reviews
Rate this book

تختخواب دیگران

Rate this book
سفرْ خوردن عقرب‌های کوچک و لبخند پهن آدم‌های فضای مجازی نیست. گاه نیش پشه‌ی دراکولا، تب مالت و ویروس‌های اسهال و استفراغ بنگالی است، و گاه یک درد طولانی از عشقی که جا مانده؛ همان که می‌ماند و مثل یک گربه به در اتاقمان چنگ می‌زند. رمانتیک‌ها شاید این طور توصیفش می‌کردند: وقتی تن غریبه‌ای در شهری غریب وطنت بشود و تو ترکش کنی…

384 pages, Paperback

First published January 1, 2021

33 people are currently reading
129 people want to read

About the author

آیدا مرادی آهنی

6 books35 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
30 (22%)
4 stars
30 (22%)
3 stars
23 (17%)
2 stars
10 (7%)
1 star
41 (30%)
Displaying 1 - 28 of 28 reviews
7 reviews
June 13, 2021
غیر قابل خواندن. ادا. پرگویی و استفاده از جملات نامفهوم. در عین حال هیچ‌ساختار منسجمی هم نداشت. می‌توانست هزار صفحه هم شود
Profile Image for Hodove.
165 reviews176 followers
Read
February 26, 2024
اینکه بر اساس مشاهدات و سفر به کشورهای دیگه و تجربه های دست اول کتاب بنویسیم و فراخور اون به ادبیات و سینما و هنر ارجاع بدیم یک چیزه و اینکه دانسته‌هامون از اون حوزه‌ها رو به زور به تصاویری که توی این سفرها دیدیم ربط بدیم یک چیز دیگه‌ست.
تختخواب دیگران می‌تونست کتاب خوبی باشه اگر انقد پراکنده نبود، اگر نویسنده می‌تونست میل به ابراز همه‌ی چیزهایی که میدونه، خونده و دیده رو به رخ خواننده نمی‌کشید.
فقط در مورد ساختمان‌های قهوه‌ای نیویورک ، چهارده تا!! ارجاع فرامتنی وجود داره
تامس وولف و داستان مرده
داوینچی ارشمیدس افلاطون
پانسیون بالزاکی
سرپیکو
خارش هفت ساله
صبحانه در تیفانی
روزی روزگاری در امریکا
اشاره به معماری اجر سه سانتی ایرانی
زیمل
اکتاویو پاز
توکیوگا
مارکز
سفر برادران امیدوار
همینگوی

کتاب جملات و نظرات قشنگی داره که متاسفانه توی هجوم اسامی فیلم ها نقاشی ها و… گم شدند. نقاشی‌هایی که توی کتاب بهشون اشاره شده بود معمولا در کتاب اورده شده بودن که این خیلی خوب بود.
Profile Image for Peyman Talebi.
152 reviews36 followers
August 4, 2022
منتشرشده در روزنامه سازندگی

با آیدا مرادی آهنی از آنجا آشناتر شدم که با دیدن عکس‌ها و خواندن متن‌هایش در اینستاگرام دریافتم زندگی‌اش تا چه حد گره خورده با مفهوم تماشا و سفر است. این شد که وقتی عنوان کتاب تازه‌اش را شنیدم، برخلاف نظر برخی از دوستان که حتی تصوری اروتیک از عنوانش داشتند - خدایا! چرا اروتیک واقعا؟ - دانستم که او با این کتاب مخاطب را به خلوت آن دفترچه‌های زیبا و دخترانه‌ای که در بعضی عکس‌هایش در سفر پیداست، راه داده است. همین هم شد. تختخواب دیگران، روایتی است سیال از مفاهیمی که خانم نویسنده در طی رفتن‌ها و بازگشتن‌ها صید کرده - بخوانید صید ماهی(های) بزرگ! -


اگزویه دو مستر در کتاب کسالت‌بارش؛ سفر به دور اتاقم، می‌نویسد: آیا حکم تبعید من به درون اتاقم، به سرزمین دلپذیری مملو از تمام نیکی‌ها و ثروت‌های عالم، به راستی به قصد تنبیه من صادر شده بود؟ زهی خیال باطل! آنها موشی را به انبار گندم تبعید کرده بودند.
می‌توانم به کسانی که کتاب مرادی آهنی را نخوانده‌اند این نوید را بدهم که مولف در این اثر آن انبار گندم را نه در پستوها، قفسه‌ها و کشوهای اتاقش، که در سواحل، کافه‌ها، رستوران‌ها و هزار و یک جای غریب یا قریب دیگر می‌جوید و حس‌های گوناگونی که به واسطه آشناپنداری یا آشنایی‌زدایی مکان‌ها و زمان‌ها در او ایجاد شده را بازگو می‌کند. از این منظر، سفر او بیش و پیش از هر چیز، سفر به درون خود است و همین است که جمله بالا نیز این قدر پارادوکسیکال از آب درآمده. مگر انسان چیزی جز جمع نقیضین است؟


پیش از شروع کتاب، با دوست شاعری درباره قلم نویسنده گپ می‌زدم. پرسید: کتاب شعری نیز از او منتشر شده؟ پاسخ موتور جستجوی افکارم روشن بود: نه! او با تردید از خود می‌پرسید که چرا چنین تصوری در ذهن داشته و احتمالا مرادی آهنی را با کسی اشتباه گرفته. اما من پاسخ صحیح‌تر را در همین کتاب یافتم.
نثر مرادی آهنی در تختخواب دیگران شاعرانه نیست اما ذهن او در نگریستن به پدیده‌ها شاعرانه عمل می‌کند. آنجا که شکوفه‌های سپید و صورتی رسته در  خیابان‌های منهتن را به حروف ژاپنی یک هایکو بر بادبزن‌های یک دسته گیشا تشبیه می‌کند، مگر می‌توان شاعر یا شعردوست بود اما نگاه مولف را شاعرانه ندانست؟ این حس در جای‌جای کتاب به کمک مولف آمده و در عین حال چون شعر زنانه امروز ایران، گرفتار سانتیمانتالیسم افراطی نیست.


از خوبی‌های کتاب است اینکه مولف آگاهانه سفرنامه ننوشته و نخواسته بنویسد. چقدر نام جستار نام درستی است بر این کتاب. هرچند که با نگاه نقادانه و حتی خودخواهانه‌ام می‌توانم بگویم که شاید بهتر بود این جستارها به مرز جستار روایی نزدیک‌تر باشند و خط روایت در آنها پررنگ‌تر - چنان‌که بعضی از آنها از این ویژگی برخوردارند - اما همین‌ نکته که او چنان که خود می‌گوید خواندن تجربیات دیگران از سفرهایشان را دوست می‌داشته و حتی در کتاب به برخی سفرنامه‌ها - مثل رهاورد براهنی از مصر - ارجاعاتی دارد، حاکی از این است که مولف الفبای سفرنامه‌نویسی را به درستی دریافته و آگاهانه چیزی فراتر از آن پیش‌روی مخاطب می‌گذارد.


محمد افتخاری در کتابی با عنوان غم غریبی و غربت با نگاهی موشکافانه و دقیق مصادیقی از حضور غریبی و نگاه نویسندگان و هنرمندان به مفهوم غربت و بیگانگی در آثارشان را گردآوری کرده است. آن کتاب، بسیار خواندنی است و با صداقت و دقت مناسبی تدوین شده. در تختخواب دیگران حضور بارز مصادیق مختلف یک پدیده - مثلا آب در فصل اول - را در آثار مختلف سینمایی، مکتوب و مجسم (نقاشی) می‌بینیم. تفاوت ظریفی که نویسنده را از گردآورنده جدا می‌کند در اینجاست. مولف کتاب تختخواب دیگران، شاهد مثال مفروضات ذهنی را از کتاب‌ها و فیلم‌ها و تابلوها قطار نمی‌کند تا اولا به داشته‌ها فخرفروشی کند و ثانیا ادعا را با توسل به لنگه کفشی در بیابان اثبات نماید. بهره‌برداری مرادی آهنی از نمونه‌ها، چنان رندانه و ظریف است که هر بریده‌ای که از کتابی در اثرش می‌آید یا هر گوشه‌ای که از تابلویی واکاوی می‌شود، صرفا در اختیار قلم اوست و انگار در اثرش حل شده است. چنان که انگار تصویر پوستر فیلم روزی روزگاری در آمریکا، تنها عکسی است که به منظور شرح مبسوط و روشن‌تر مبحثی در کتاب گرفته شده و بیرون از جستار مرگ در خزر، حیاتی ندارد. اگرچه گاه محل قرار گرفتن عکس‌ها یا فکت‌ها در کتاب، چندان درست نیست و بایست تصاویر با دقت بیشتری جلوتر یا عقب‌تر قرار می‌گرفت، اما آیا همین حل‌شدگی تصاویر عاریتی در اثری که در آن امکان بازنشر یافته‌اند، نمی‌تواند درسی برای شاعران در شیوه بکارگیری آرایه تضمین باشد؟


محمود گلابدره‌ای در ده سال هوم‌لسی امریکا - صرف‌نظر از نگاه‌های گاه سیاست‌زده‌ و جانب‌دارانه‌اش - روایتی بی‌واسطه و تا حد زیادی صادقانه از مواجهه‌اش با امریکا ارائه کرده بود. من در تختخواب دیگران بعد از چندسال بار دیگر صداقت در روایت را در همان کانسپت دیدم. حتی لحظه‌های مشترکی نیز میان دو کتاب در ذهنم تداعی شد مثل هراس مولف هنگام ورود به محله‌ای که در آنجا مطلقا جز او سپیدپوستی دیده نمی‌شده با ترسی که گلابدره‌ای از دیدن یک آشنا در خیابان‌های منهتن تجربه‌اش می‌کند. تختخواب دیگران روایت هوم‌لسی نیست اما پرسه نقش مهمی در آن ایفا می‌کند و همین است که تمام شدن آن می‌تواند سامرتایم سدنس یا اندوه تابستانه من باشد. خوب شد حرف تابستان شد. از ویژگی‌های کتاب خوب، هوش ناشر و مولف در زمان ارائه و انتشارش است. لای صفحات تختخواب دیگران پرتوهای نور آفتاب - گیرم آفتاب سواحل کارولینای جنوبی - تابیدن گرفته، و چه خوب که این کتاب در طلیعه تابستان منتشر شده. زنده‌باد ناشر و مولف زمان‌سنج!
Profile Image for Mahi - ماهی.
199 reviews3 followers
November 7, 2022
DNF.
این کتاب رو که می‌خوندم انگار داشتم با یه انتلکت خارج نشین صحبت می‌کردم که اواخر دهه‌ی پنجاه زندگیش هست و به آمریکا میگه اِمریکا، به تهران میگه تهرون و هر جا که تهرون نیست میشه شهرستان اما تمام شهرهای خارج از ایران رو با اسم و جزئیات یادش هست.
اینقدر موقع صحبت از سفرهاش حاشیه میره که من فراموش می‌کنم چه حرفی رو راجع به چه شهری زده.
از کلمات قلمبه سلمبه و عطر گرونش اینقدر گیج میشم که هیچی از حرفاش نمی‌فهمم، بعد از دست خودم عاصی میشم که نکنه من نابلدم؟ برای اینکه فکر نکنه من بی‌سوادم فقط یه آها! اِ؟ در جواب حرفاش میگم و تمام.
از در که میره بیرون هم خودش رو فراموش می‌کنم هم حرفاش و فقط من می‌مونم و سردردی که از عطرش برام مونده.


راستش همیشه هر اتفاقی که برام میفتاد توی کتابام پناه می‌گرفتم و الان که وسط انقلاب ۱۴۰۱ هستیم حتی‌از قبل هم بیشتر این حس رو دارم.
همین شد که تصمیم گرفتم اگر کتابی برای من نیست خودم رو موظف نکنم که ادامه‌ش بدم پس ادامه ندادم.
Profile Image for Mehrnaz.
217 reviews22 followers
June 9, 2025
این کتاب رو با تصور اینکه سفرنامه‌ست خریدم. درسته که در طول کتاب سفرهایی اتفاق می‌افته و موضوع هم تا حدی درباره‌ی سفره، اما حجم زیاد ارجاع به رمان‌ها، فیلم‌ها، نقاشی‌ها و نقل‌قول‌های متنوع باعث می‌شه موضوع اصلی گم بشه. این مسئله اون‌قدر توی چشم می‌زنه که به‌نظرم به جذابیت روایت آسیب زده.

جای تأسفه، چون بخش‌هایی که نویسنده خودش نوشته، به‌تنهایی به‌اندازه‌ی کافی جالب و خواندنی بودن و واقعاً نیازی به این‌همه ارجاع نبود. مثلاً توی یک صفحه هم‌زمان از سهراب سپهری، مدیر روزنامه‌ی اطلاعات و جلال آل احمد اسم برده شده! این روال متأسفانه در کل کتاب ادامه داره.

پی‌نوشت:
صفحه‌بندی کتاب اصلاً خوب نیست. تصاویر کتاب — که انصافاً برای درک بهتر بعضی ارجاعات مفید هستن — گاهی وسط متن می‌افتن و تمرکز خواننده رو از بین می‌برن.
4 reviews
July 13, 2021
صد هزار تومان دادم برای این کتاب. خیلی زورم اومد
Profile Image for Nirvana.
219 reviews34 followers
January 30, 2026
این کتاب مملو از توصیف‌های زیبا و خیال انگیز از مفهوم سفر، آب‌ها،خشکی‌ها و شهرهاست،
از ماندن‌ها و دل‌کندن‌ها.
پر است از ارجاعاتی به‌جا به نویسندگان و شاعران و نقاشان و فیلمسازان و آثارشون،از برخی آثار ذکر شده در کتاب تصاویری هم گنجانده شده.
خیلی از خوندن این کتاب لذت بردم و تشویق شدم حتما آثار دیگه این نویسنده رو هم مطالعه کنم.
101 reviews2 followers
November 18, 2021
پاییز ۱۴۰۰


این کتاب مثل یه روز برفیه...سکوت ولی پر از تصویر و شادی و اتفاقات پیش رو.
نویسنده مجموعه ای از سفرها رو در قالب کلماتی روشن بیان میکنه و سعی میکنه برداشت خودش از جهانی که تجربه میکنه رو بهمون بده.

کسی نمی داند چه بر سر ارزوهای شکست خورده می اید. ص ۶

اگوستین قدیس نوشته بود قلبهایمان بی تابند ۶ و بودلر ادامه داده بود پس ترجیح می دهیم هرجایی بیرون این جهان زندگی می کنیم ..این زندگی بیمارستانی است که در ان هر بیماری اسیر آرزوی عوض کردن تخت هاست. ص۷
سفر عزیمت جان های ناآرام است. ص ۷

و در برخورد با هر پدیده ای و در هر غربتی پناه می بریم به آشناسازی.

همه ی رویاها ممکن نیست یا عشق هایی هست که هیچ وقت به آنها نخواهی رسید. ص۱۱
خاطره ها جنین های خوابیده در الکل نیستند و هر لحظه در بطن ذهن رشد می کنند. ص۲۲
یک جور ناامیدی مطبوع که آدم میخواهد روان پردردش را به رودخانه بیندازد، انسان از زیادی هوس و شور و هیجان می خواهد نابود شود. ص۲۳
مهاجرت یک پله از پیاده رو نیست. ادامه ی رویای نایافته در وطن است. ص ۲۵
زندگی یعنی جمع چیزهایی که ممکن نیست. ص ۲۷
چه سیالیم در عاطفه. چه حسن غم انگیزی. چه نقص پرنعمتی. ص۲۸

و انک ماء و ان الماء قد یسقی و قد یروی و قد یغرق. و تو آب هستی و آب تشنگی می آورد و آب سیراب می‌کند و آب غرق می کند. ص ۳۲

اما مگر در هر کلیشه ای هم گوشه هایی از حقیقت نیست؟ ص۵۷

جیمز وود: نقاشی مانند ادبیات بازی زمان را پس می راند و گام پیش می‌نهد تا جان چیزها را از چنگ مردگان برهاند. ص ۹۲
مثل زندگی خود ما که شکلی از اضمحلال است. ما تمام زندگی، در حال مردن هستیم. همان طور که دازای گفته بود دلیلی شیفتگی مان نسبت به زوال و تباهی شاید از همین جا باشد، ویژگی ای که‌کپی ها نه اینکه حذف یا فراموش کنند، بلکه به هیچ عنوان به آن دست پیدا نخواهند کرد همین فرسایش و پروسه ی ویرانی است. ص ۹۷

امیل دورکیم خودکشی را ایستگاه آخر خودشیفتگی مفرط می دانست. ص ۱۱۸
بی قیدی سفر هوشیاری زندگی عادی را از ما می گیرد اما هوشیاری بی قید دیگری به ما هدیه می دهد. زمان ذخیره ای تمام نشدنی می شود، و ما معمولا_ مثل هر وقتی که شناور و معلق در ذهن بی زمانمان قرار می گیریم_ یا به گذشته سفر می کنیم و یا در آینده سیر می کنیم. ص ۱۱۹
چطور مرگ با چیزهایی که دوستشان داریم دست به یکی می کند؟ ص ۱۲۶
اندری تارکوفسکی: ما چقدر کم با پرسش های معنوی درون خویش آشناییم. ما مثل سگ های گمشده ایم. ص ۱۳۷
بورخس: دریا کیست؟ این وجود عاصی کیست؟ ص ۱۴۷
سفر فرار کوچکی است از زندگی. سفر گریختن به صیغه ی اول شخص است. ص ۱۴۹
سفر درست مانند فرار نیازمند فرصت است. آن احساس دو قطبی تسکین و هیجان که در تمام سفر مثل چمدانی حضور دارد به هیچ چیز به اندازه ی آرامش و اضطراب گریختن شبیه نیست. مگر غیر از این است که متواری، با دور شدن از مکان های قبلی، تسکین و، با نزدیک شدن به مکان های جدید، هیجان پیدا می کند؟ دلهره ی رفتن همیشه با اوست و دلهره ی نزدیک شدن یک لحظه رهایش نمی‌کند.
سفر کمی متواری شدن است برای ما که نه تنها فراری در پانزده سالگی، بلکه هزارها فرار به خودمان بدهکاریم؛ و بارها زمزمه کرده ای کاش می شد برای همیشه به جایی دور و بیگانه برویم که کسی نشناسدمان، و حتی گاهی تخیلات داستانی مان به ما آن قدر جرئت داره که بخواهیم در آن مکان دیگر آدم دیگری باشیم. سفر، این حس اردوگاهی، این اسکان موقت، اندکی ما را به آن آرزوی محال سرکوب شده نزدیک می کند. ص ۱۴۹

سفر عامل کشف و علت درد بود. کشف هیولاهایی که ماندن را برای انسان غیرقابل تحمل می کردند، و درد اینکه اغلب این هیولاها مثل او و یا اصلا خود او بودند. پس از مقصد مهم تر چیزی بود که از آن می گریختند، و از آن هم مهم تر چیزی بود که به آن می رسیدند. ص ۱۵۰

ما میل عجیبی به گمشدگی داریم. ص ۱۵۱

وقتی که در اوج دردی کتابی را از قفسه ای بیرون می کشی، به میان صفحاتش می روی و دور می شوی از آن غم های مهمل، و آن وقت خود دور شدن از غم از یادت می رود. ص ۱۷۲
رستوران ها همان طور که مکث های خیابان اند، درنگ هایی هستند در زندگی روزانه. ص ۱۸۰
نیچه در توصیف چیزهای کوچک در سفر به ناپل: این چیزهای کوچک_ خوراکی ها، مکان ها، آب و هوا_ به مراتب فراتر از تمام مفاهیم مهمی است که تاکنون به نظر پر اهمیت می آمدند. ص ۱۸۳
از نظر بودریار غم انگیز تر از فقر و گدایی، انسانی بود که در ملاعام به تنهایی غذایی می خورد. ص ۱۹۱

رفتن به رستوران ها و کافه ها برای بیرون آمدن از تنهایی نیست؛ برای به گردش بردن آن تنهایی است. آدم ها دست تنهایی شان را می گیرند و به آنجاها می روند؛ تا نه از دست تنهایی خلاص شوند، بلکه در تنهایی بزرگ تری گم شوند. ص ۱۹۱
این جشن ها تنها یک وجد خیابانی، یک ارگاسم ملی نیستند. ص ۲۰۷
رژه ها، کنسرت ها و فستیوال ها در حقیقت نوع کنترل شده ای از تظاهرات هستند؛ فرمی از به تسخیر درآوردن خیابان ها. و در همه ی انها می شود آن میل شدید فردی و اجتماعی به انتروپی را دید. دولت یا state چیزی نیست جز تحمیل یک وضعیت یا حالت از طریق وضع قانون. خیابان ها از طریق خط کشی، علایم و چراغ ها اولین مواجهه ی ما با این دولت/ وضعیت است. پس در اعتراض به همین دولت اولین جایی هم که اشغال می شود، اولین جایی که از نو مرزبندی و تعریف می شود، خیابان است. ما به خیابان ها می رویم و با از نو تعریف کردن وضعیت خیابان، نه بر اساس علایم و تفکیکات دولت، بلکه براساس بی قاعدگی و انتروپی، دولت/ وضعیت حاکم را به چالش می کشیم. پس عجیب نیست که فستیوال ها اندکی از آن حس اشغال خیابان ها را در ما بیدار می کنند. دیدن آن ها به چشم یک سرور صرف خیابانی نگاهی ساده انگارانه است. ص ۲۰۹

demonstration آزاد کردن
و آشکار کردن monster غول درون. با تظاهرات در خیابان ما هیولای به بند کشیده توسط دولت/وضعیت را رها می کنیم. پس در این بی نظمی و آنارشی نوعی پتانسیل در بند آزاد می شود که برای هر state ی به ترسناکی یک هیولاست. ص ۲۰۹

حالا میتوان فهمید که چرا از دیرباز دولت ها از کارناوال های کنترل شده استقبال کرده اند؛ چون از پیش می توانند این بی قاعدگی را به کردارهایی پاستوریزه ترجمه کنند. ص ۲۰۹
آنا ییز: نیویورک را به یک شاعر بدهید؛ می سرایدش. ص ۲۱۳

کتابفروشی استرند یک نیویورکی را اینطوری تعریف می کند؛ کسی که سریع راه می رود، سریع حرف می زند، و در بهترین شهر روی زمین زندگی می کند. ص ۲۳۵

ضرباهنگ یک مکان نبض آدم های آنجاست و... هر مکانی فرزندانش را بر اساس ضرورت هایش تربیت می کند. ص ۲۳۵
هنری میلر بعد از فرار به یونان: یونان درمان آمریکاست.

سپهری: آدم خوب یعنی آدم باشعور و آگاه. با چنین آدمی هم در خیابان های نیویورک برخورده ام و هم در کوچه های کاشان.
زندگی من در نیویورک خوشایند نیست...من خوش نیستم. اما..کار می کنم. کار من دارد تکان می خورد. اینجا نمی توان رشد نکرد. نیویورک جای درنگ و تاخیر نیست. ص ۲۴۳
ما در عمق شهرهای غریب پی شهر خودمان می گردیم. دنبال نشانه ای آشنا که هم به آن شهر نزدیک شویم و هم خود را به آن نزدیک کنیم، مانند یافتن تفاهمی با غریبه ای دوست داشتنی. ص ۲۴۳
آن وقت ما کشوری می شویم، خودمختار درون کشوری دیگر. آن قدر که‌گاهی می خواهیم برگردیم به همان جایی که شاید حتی از آن فرار کرده باشیم. ص ۲۴۴
سپهری بعد از بی قراری از سفر؛
هوای سفرچه نیازی بود. اهنگ کاره سوسوکه را پندار نمی شنیدم، مناجات های ذبیحی در سحرهای ماه رمضان مرا بس بود...به خطا از کاشان به درآمدی. آنجا هرآنچه همه جاست بود. یاری این چنین نداشتی، دوستی آن چنان تو را بود. در کوچه اش کیمونوپوشی نمی گذشت. چادر به سری که راه می رفت..ص ۲۴۵ و هیچ کجا جای من نیست...نمیتوانم با در و دیوار ناآشنا خو بگیرم.

سرزمین جدیدی نخواهی یافت
شهر جدیدی نخواهی یافت
این شهر از پی تو خواهد آمد.
ص ۲۴۷
در هجرانم قرار می باید و نیست. ص ۲۴۷ ابوسعید

شهر گمشده خود ماییم.همین طوری هاست. در سفرهایمان گم می شویم. نه فقط در لایه های عمیق و پنهان شهر، که در جهان زیرین و مستور خودمان.
و آنجا چیزی را پیدا می کنیم که پیش تر هرگز ندیده بودیم؛ گوشه ای از خودمان. و این چقدر با آن پیدا کردن اولیه ی خود زیر سطح شفاف اب فرق دارد. اینجا گاهی تکه های شکسته مان را پیدا می کنیم.گاهی خود بندزده مان را می یابیم. ص ۲۴۸

موجود دوزیست؛ موجود مهاجر
موجود دوزیست هیچوقت نه راضی می شود نه خاطر جمع است. نه به آنچه یک سمت است قانع است و نه به آنچه سمت دیگر است مطمئن. هربار فرودگاه تهران موقع رفتن برایم همان اندازه غم افزاست که موقع برگشتن. موقع رفتن بخاطر جدا شدن از چیزی که دوست دارم و موقع برگشتن بخاطر جدا شدن از چیزی که به آن دلبسته ام. بین خطوط همان دفترچه ی سفر اولم به نیویورک نوشته ام: اما اندوه، هرچقدر هم که بزرگ باشد، در مقابل سعادت سفر و رفتن ، چندان به حساب نمی آید. مگر بین عاشق ها همیشه آن که می ماند رنجورتر نیست؟ رفتن انگار کار آزاده هاست بس که قلندر وار است، رهایی بخش است. ص ۲۵۳

سفر همیشه یک بسته قشنگ و رنگارنگ نیست. میداند همانقدر که ترک میکند، ترک هم می شود؛ هر لحظه ، و مدام. ص۲۵۳

سفر جنون شیرینی را هدیه می کند؛ انگار کسی که عاشقش هستیم در یک بهار سودازده، با وجدی دیوانه وار، جواب عشق و شور و تبمان را می دهد. می دانیم ماندنی نیست، می دانیم می رود، اما می دانیم که تا حد مرگ می خواهیمش؛ خودش را و ان لحظه ها را. اما دوزیست همیشه به معشوق دیگری که پشت سر جا گذاشته هم فکر می کند. در خیالش به تن او سفر می کند. ص ۲۵۳

دوزیست گونه ی خلوت گزیده ای است، محتاج تماشا. ص ۲۵۳

جان من، میهنت سفرهایت بوده اند. کازانتزیس در وصف سفر. ص۲۶۰

موهبت جهان دوزیست به این نیست که می تواند هردوجا زندگی کند، این است که می تواند هر دوجا را ترک کند. رفت و برگشت و پیوستگی و گسستگی تنها سرزمینی است که دوزیست در آن قرار و آرام می گیرد. ص۲۶۰

غرغرهای ابدی ذهن ناخرسند_ زیباست ص ۲۷۰
Profile Image for somisin.
21 reviews6 followers
October 13, 2022
در جایی از کتاب نویسنده نقل قول میکند" نیویورک را به شاعر بدهید می‌سرایدش "
کاش این دستنوشته‌های سفر رفته و بالا و پایین شده هم به شاعری سپرده میشد که انقدر پراکنده و گاهی خسته کننده نمیشد.
کتاب را تا نیمه دوست داشتم مابقی برای من فقط ملال بود.
در آخر کاش جستار نوشتن تبدیل نشود به مدام ارجاع تصویری و سینمایی و ادبیاتی دادن .....
Profile Image for Mohade3.
74 reviews
January 10, 2022
درست در روزهایی خوانده شد که دغدغه رابطه خودم با شهرم را داشتم. تمام تلاشم را کردم که کتاب را شتابزده نخوانم اما از شدت جاذبه و کشش نشدنی بود. قطعا دوباره به کتاب بازخواهم گشت. قطعا.
Profile Image for Hamid.
6 reviews
October 20, 2022
بسیار سطحی و بدون هیچ خلاقیتی. بیشتر شبیه کپی کم‌کیفیتی از کتاب‌های مشابه ادبیات غربی بود
Profile Image for Sogandlotfi.
26 reviews1 follower
January 5, 2025
برای بار دوم، نتونستم این کتاب رو تموم کنم.
کتاب جمله های خیلی قشنگی داره گاها ولی انقدر بسط و گسترش داده شده موضوعاتش که من نمیفهمیدم دقیقا داره چه اتفاقی می افته و درباره چی داره صحبت میشه.
گنگ و مبهم بود برای من
این مدل کتاب ها رو من نمیپسندم.
Profile Image for Asal Vi.
37 reviews
December 24, 2022
هر بار رفتن و دور شدن [ سفر ] این را می آموزد؛ تماشای جداشدگی و کندن؛ یا دست کم این امتیاز ناخوشایند را که خود تماشا دیگر ناخوشایند نیست. این چیزی است که سفر کردن و در معنای عام رفتن اغلب یادمان می دهد. هیچ وقت درست نمی فهمم که در سفر هایم چقدر گم شدم یا پیدا. نمی دانم تکه هایی از خودم را پیدا کرده ام یا فقط خیال می کنم که پیدا کرده امشان، اما می دانم که سفرهایم چه یادم داده اند.

ترک کردن ( دیگران، مکان ها و … ) یعنی چیزهایی درون خودمان را ترک می کنیم. اما سفر، پذیرفتن “ از دست دادن “ را به من آموخت. یا سعی کرد وادارم کند که تمرینش کنم، مشقش کنم، زندگی اش کنم.
Profile Image for Parichehr.
1 review2 followers
August 23, 2021
I just read the the first two chapter and her imagination and the world she creates before us is something comparable to Virginia Woolf's and T.S Eliot's works ,each chapter is a unique essay but has a strange connection and consistency with the other chapters like a puzzle with a bigger picture ,its a masterpiece .
Profile Image for Zahra.HR.
28 reviews1 follower
December 9, 2021
برای من که مدام در ذهنم صحبت میکنم. شنیدن و خواندن نوشته های نویسنده که مدام از هرآنچه در سفرها به ذهنش خطور کرده خالی از لذت نبود. با این حال کتاب پر از ارجاعات مختلف به کتب و وقایع گوناگون هست که در بسیاری از موارد می‌تونه رشته کلام رو پاره کنه و خواننده ناآشنا با اون ارجاعات رو سردرگم.
کاملا طبیعی و قابل انتظار هست که افراد زیادی نتونن با کتاب ارتباط لازم و موقر رو برقرار کنن
Profile Image for Parvaneh Hosseinzadeh.
65 reviews8 followers
August 14, 2022
از آیدا مرادی آهنی پیش از تختخواب دیگران، کتاب ‌«شهرهای گمشده» را خوانده بودم، کتابی که در عین حال که برایم جذاب بود دوستش نداشتم. تختخواب دیگران با «شهرهای گمشده» زمین تا آسمان فرق داشت. نویسنده از تجربه‌ی زیسته‌اش گفته بود و فرهنگ‌های مختلف را با هم پیوند زده بود. مسئله‌ی شهرها، تصوراتی که ما از سرزمین‌های دیگر داریم و آب که هم قدرت زندگی‌ بخشیدن دارد و هم کشنده است در میان مفاهیم مرتبط با هنر، تختخواب دیگران را می‌سازد.
قبل از آن‌که جستارهای آیدا مرادی آهنی را در تختخواب دیگران بخوانم، فکر می‌کردم قرار است قصه‌ی زندگی آدم‌های مختلف را از زبان این نویسنده بخوانم نه این‌که نویسنده داستان خودش را به همراه قصه‌ی دیگران بگوید. در این کتاب زمان و مکان مهم نیستند، چون به سرزمین‌های مختلفی سفر می‌کنیم. از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقاشی‌هایی می‌شنویم که ممکن است برایمان آشنا یا ناآشنا باشند.
چقدر خوب است که نویسنده همان‌طور که از شوک فرهنگی گفته، از تنوع فرهنگی غافل نشده و خوب‌تر آن‌که ما را همسفر خودش کرده.
Profile Image for Negar.
106 reviews
August 22, 2022
موقع خوندن کتاب، اوایلش جاهایی که وقفه می‌افتاد بین فصل‌ها ناراحت می‌شدم که نمی‌تونم منسجم بخونمش؛ اما جلوتر که رفتم، دلم می‌خواست خوندنش رو کش بدم و زود تمومش نکنم. با این‌که شاید اواخر کتاب، یادم نمی‌بود اوایلش چی گفته ولی لذت‌بخش بود این‌طوری خوندنش برام. حتا یه قسمتیش رو جای خوندن، شنیدم و منی که کتاب صوتی گوش نمی‌کنم چون احساس میکنم تمرکزش رو ندارم، دیگه برنگشتم مجدد بخونمش. کلا تجربه‌ی قشنگی بود برام خوندن این کتاب و فکر کنم کتابی بود که بیشتر به سمت جستار خوندن جذب بشم.
ممنونم از پیشنهاددهنده‌ش بهم. :>
Profile Image for Fateme H.
58 reviews3 followers
March 1, 2024
با آدمی مواجه شدی که در ذات قصه‌گو باشد؟
که ساده‌ترین اتفاق را با چنان توضیح و تفسیری بیان کند که فقط دست زیر چانه بگذاری و گوش بسپاری.
خانم مرادی‌آهنی یکی از آن آدم‌هاست.
قصه‌گوی بی‌نظیری‌ که هرچه می‌گوید لذت شنیدن(خواندن) دارد.

نویسنده‌ٔ قصه‌گوی مسافرِ این کتاب آدمیه که آرزو دارم باشم :)

تجربه شخصی: همیشه از مکان جدید و ناشناخته که دست‌وبالم بسته باشه می‌ترسیدم اما خواندن شرح پرسه‌زدن‌هایش در شهرهای دور و بازیِ گم شدنش در شهرها، هم هیجان داشت و هم از ترسم کم کرد.
Profile Image for Zhra_njf.
3 reviews
June 12, 2022
خوندن این کتاب مثل قدم زدن در خیابان ها و شهر های امریکا بود. مکان ها و نقاشی ها و فیلم هایی گفته شده را در پینترست سرچ میکردم و از اینکه خط فکری نویسنده و بهتر می فهمیدم لذت میبردم. به نظرم کتاب مثل یک دیکشنری عمل میکنه، که وقتی کلمه ای و سرچ میکنی با جمله ای مواجه میشی که بازم کلمات نا اشنا داره و این باعث میشه توی کتاب غرق بشی و من چقدر از این غرق شدن لذت بردم.
Profile Image for Fatemeh.
12 reviews6 followers
February 18, 2023
اولین کتابی بود که حس‌های مختلف، مکان‌های جغرافیایی و عمس‌ها یا سکانس‌هارو به هم ربط میداد. قسمت پررنگ‌ترش برای من ارتباط عناصر مختلف مثل آب و دشت و ... با حس‌های مختلف بود. دیدم رو به شهر مقداری متفاوت کرد و خوندنش حس خوب ماجراجویی میداد.
5 reviews1 follower
March 20, 2023
خیلی دوستش داشتم،البته اولش برام سخت خوان بود آخه خیلی از نقاشی و فیلم و کتاب و جاهای دیدنی میگفت که من اصلا ازشون اطلاعی نداشتم...اما در ادامه فوق العاده بود...کیف میکنم دنیا از دید بقیه هم بشناسم مخصوصا کسی که این قدر قلم خوبی داره👌
Profile Image for SARAH BAGHERI.
4 reviews3 followers
April 9, 2022
اوووووم
نمیدونم چرا؟ چطور؟
اما لحن نوشتن نویسنده بهم حس خونه می‌داد و انگاری جلوی من نشسته بود و داشت برام حرف می‌زد

یه سری از جمله ها رو دقیقا زندگی میکردم و انگاری از زبون من نوشته شده بودن.
Profile Image for Parvaneh.
153 reviews
December 26, 2022
کلی قمپز در کردن از سفر رفتن به معنی سفرنامه خلاق نوشتن نیست.
Profile Image for Qmars Falahatnejad.
21 reviews1 follower
January 16, 2023
کی قرار است این همه تکلف و خودنمایی در ناداستان فارسی تمام شود؟؟؟ با چند سفر بیرون از ایران خودشان را متمایز و انتلکت می‌دانند...تاسف برای پولی که خرج این کتاب حجیم و بی‌مایه کردم و وقتی که هدر شد.
This entire review has been hidden because of spoilers.
198 reviews5 followers
March 18, 2023
سفر رنجمان را پذیرفتنی تر می کند اما گاه رنج دیگری برایمان نمی آورد.برای من کتاب جالبی بود و خیلی خوب تونستم باهاش ارتباط بگیرم خوندنش رو توصیه می کنم
.https://taaghche.com/book/97622
1 review
September 15, 2023
اگر به جستار علاقمند باشید این کتاب یک نمونه عالی جستار از نویسنده ای ایرانی ست
3 reviews2 followers
January 3, 2024
۲ ۳ فصل آخر کتاب که خیلی هم بلند نبودن تنها جایی بود که احساس کردم دارم با خود واقعی نویسنده و احساساتش رو‌به‌رو میشم. تنها جایی بود که جملات قابل خوندن بودند! بقیه کتاب به شدت ابراز دانسته‌ها بود، بی‌دلیل و پراکنده. ارجاع بیش از حد و نامتجانس به فیلم‌ها و نقاشی‌ها تقریبا تمام نوشته‌های نویسنده رو غیرقابل خوندن و غیرقابل فهمیدن میکرد و نمیشد فهمید که نویسنده دقیقا چی میخواد بگه؟
Displaying 1 - 28 of 28 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.