حکایت خانواده ی نسبتا مذهبی و دختری در دل این خانوادست که کار خطرناکش باعث شده پا در مسیر پر پیچ و خمی بگذارد، داستان دو کاراکتر اصلی دارد و در مقابل از پسری صحبت می شود که مربی یک باشگاه و گذشته ی تلخی داشته، نسبت خونی این دو نقش اصلی با هم و پا گذاشتنشان در این راه پر خطر باعث می شود داستان جلو برود …
سوژه رنگ و لعابی تازه دارد. نویسندگان این اثر در کنار عاشقانهای که لنگ میزند معضل اجتماعی را که زیر پوست شهر در حال وقوع است و شاید کماکان همهی ما از آن بیاطلاع باشیم در کنار آن گنجانده است که طیف تاریکی به قصه میبخشد. قصهی عشق جوانه زده از کودکی در دل سُهای قصه وابسته به اتفاقی جنجالی رنگ واقعیت میگیرد. اطلاعات نویسنده بسته به موضوع خاصی که انتخاب کرده به روز است. از توصیف قاچاق کودکان تا سواستفاده های مجازی از آنها و پرداخت به مردم نجیب و تنگ دست جازموریان که مثل آنها کم نیست در این سرزمين که با کمترین امکانات زندگی میگذرانند و فراز نشیب های جنایی داستان طیف جذابی دارد. نیمی از داستان پرداخت به رابطهای را دارد که اثبات میکند عشق کافی نیست و کفهی ترازوی احساس نامتعادل کیان رفته رفته سها را دلسرد میکند. بُعد عاشقانه رمان به نسبت غلیط تر است و میتوان گفت بخش های حلال اجتماعی قصه روند طبیعی داشت. درکل این اثر به نسبت دیگر کار های زهرا ارجمندنیا واقعی تر بود و از فضای عاشقانه فانتزی فاصله گرفته بود.
ستاره ها مسیر را نشانت میدهند ششمین اثری بود که از زهرا ارجمندنیای عزیز مطالعه کردم و این اثر با همراهی خانم فاطمه غنی عزیز نوشته شده است. کتاب با وجود داشتن دو نویسنده به قدری روان و گیرا نوشته شده بود که وجود دو قلم در داستان، اصلا حس نمیشد.
موضوع رمان برای من جدید بود. اطلاعاتی که از سایت دیپ وب و مسائل پیرامون آن در اختیارم قرار گرفت، نو بودند و باعث میشد از خوندنش لذت ببرم. شروع داستان، برای من کنجکاو کننده بود و به راحتی وادارم کرد که به خوندن ادامه بدم و با تعلیق بالایی که داشت من رو 48 ساعت تمام پای خوندنش نگه داشت.
شخصیت پردازی رمان رو خیلی دوست داشتم. پدر و مادر سها و رفتاراشون الگو گرفته از اطراف خودمون بودن. از خانواده هایی که افکار سنتی دارن و نمیتونن تغییرش بدن. شخصیت سها و کیان قابل درک بودن و هر کدوم در جای خود رفتاری از خود نشون دادن که منطقی به نظر میرسید. شخصیت آقاجان خیلی دلنشین بود برام! حرفاش آرامش بخش بود و باعث میشد با لذت کلمه به کلمه پیش بری و باهاش همراه بشی. روند رمان آرامش بخش بود و عاشقانهی آرومی رو در خودش جای داده بود. نام بردن از منطقهی محروم جازموریان و توصیف از آنجا، به نظرم یکی از نقاط قوت داستان محسوب میشد و به راحتی میتونستم لحظاتی که سها در آن منطقه گذرانده را تصور کنم.