کاترین کوب یکی از پنجاه و دو گروگانِ امریکاییای بود که 444 روز در تهران نگهداری شدند. یکی از معدود زنهای این گروه. او چهار ماه قبلتر از این تاریخ به ایران آمد و مدیر انجمنِ ایران ـ امریکا شد. کوب بعدِ آزادی و بازگشت به امریکا در سی دیماهِ 1359، ایران و روزهایی را که گذرانده بود از یاد نبرد و بعد مدتی این کتاب را نوشت. او تاکید میکند که این کتاب صرفاً دربارهی خودش است و کمی هم در بابِ هم اتاقیاش در آن روزها، و نمیتواند راوی وضعیت تمام گروگانها باشد، چون اصولاً او جدای از بقیه نگهداری میشد. کوب، که زنی بهشدت مذهبی است، در کتاب تلاش کرده تصویری عادلانه از آن روزها ارائه دهد. او بعد از ترک ایران، و تا امروز هم که زنی است سالخورده، «دشمن» ایران نشده و حتی بارها به سیاستهای جنگطلبانه علیه ایران اعتراض کرده. «مهمان انقلاب» تصویری متفاوت ارائه میدهد از یک اتفاقِ سرنوشتساز. روایتی از داخل سفارت و روزهایی که کوب در انتظار بود و البته به تماشای وضعیتش نشسته بود.
واقعا، واقعا دوست نداشتم این کتاب رو بخونم چون درباره گروگان گیری و تسخیر سفارت آمریکا بعد انقلاب ۵۷ عه، ولی به نظرم باید این کتاب خونده میشد که در آینده ما همچین اشتباهاتی انجام ندیم و درسی بشه برامون، که این وحشی گری ها در یک حکومت دموکراتیک صورت نمیگیره.چیزی که امیدوارم در آینده نه چندان دور شاهدش باشیم.خب گفتم دیگه داستان تسخیر سفارت آمریکا به زبان یکی از گروگان گیر هاست به نام کاترین کوب.
مطالعه روایت یکی از گروگانهای آمریکایی در ایران قطعا جذابه و نکات جالبی داره. کاترین کوب در طول ۴۴۴ روز اسارت در تهران، سعی کرد با توسل به مباحث دینی و معنوی روحیه خودشو حفظ کنه و اتفاقا همین تاکید و تکرار بر این مسائل، برای خوانندهای که به دنبال شنیدن جزئیات سیاسیتاریخی اون روزهاست، باعث می شه کتاب کمی بیش از حد خستهکننده بشه. تفکر عجیب و بعضا پرتی که دانشجوها در تسخیر سفارت داشتن و خسارتی که به کشور زده شد، ناراحتکنندهست، اما این رفتارارو تحت تاثیر انقلاب و فضای خاص اون دوران باید تحلیل کرد. نگاه و دقت کاترین کوب به مقولههایی مثل بهداشت فردی و ... در بین دانشجوهای تسخیرکننده سفارت هم جالبه. خیلی دوست دارم بدونم کدوم یکی از دانشجوها اینقدر از حمام دور بوده که توجه کوب رو جلب کرده. شاید جالب باشه براتون بدونید منظور کاترین از اکبر، شخصیتی که رابطه محترمانهای با او و الیزابت داشته، موسی رفان هستش. دانشجویی که کمی بعد به عنوان اولین فرمانده نیروهوایی سپاه پاسداران مشغول به کار شد و بعدها رییس مپنا هم شد. سال ۹۱ از رفان به عنوان برجسته ترین مهندس برق ایران تقدیر شد.
این کتاب نکات جالب زیادی داشت ولی بازگو کردن همهشون از وقت حوصله خارجه، فقط یه نکتهای از یه زاویه دید دیگهای به چشمم خورد، نمیدونم کتاب «من زندهام» رو خوندین یا نه، اون کتاب داستان اسارت یک زن ایرانی در عراقه، انقدر برام عجیب بود که روایت هر دو زن از اسارتشون مشابه بود، هر دو تلاش برای توسل هر دو تلاش برای حفظ روحیه هر دو تلاش برای ارتباط با بقیه هر دو تلاش برای سربلندی و وطنپرستی و… داخل پرانتز باید اشاره کنم که بدیهیه شرایط خانم معصومه آباد خیلی سخت و متفاوت بوده با توجه به تفاوتهای اسارت و گروگانگیری و چیزای واضح دیگه… جالب بود با وجود تفاوتها، چطور یک خانم و ایرانی و یک خانم آمریکایی انقدر به هم نزدیک بودن! یه نکتهای که حیفه نگم، آقای ناصرنصیر شما لطفا فقط ترجمه کن.
كتاب خوب و پر کششی بود ولی آدم خسته میشه از این همه خریت و نبود کسی که بزرگتری بکنه و از همه مهمتر اینکه خانم کوب که شخصیت اصلی کتاب هست در حال برنامه ریزی بودن برای اینکه خوشون و آموزشهاشون رو بخ روز رسانی کنن که با معیارهای انقلاب بخونه اما توهم دشمن از همون اوایل انقلاب تا امروز در روح و ذهن همه رسوخ رده بود در کل تجربه خوب بود
https://taaghche.com/book/108862/%D9%... سیزده آبان ۱۳۵۸ روز مهمی در تاریخ روابط ایران و آمریکاست. روزی که شاخهای از دانشجویان انقلابی سفارت آمریکا در تهران را به تصرف درآوردند و باعث رخدادهایی شدند که آثارشان تا امروز ادامه دارد.
کاترین کوب یکی از ۵۲ گروگان آمریکاییای بود که ۴۴۴ روز در تهران نگهداری شدند. یکی از معدود زنهای این گروه. او چهار ماه قبلتر از این تاریخ به ایران آمد و مدیر انجمن ایران-آمریکا شد. کوب بعد از آزادی و بازگشت به آمریکا در ۳۰ دیماه ۱۳۵۹، ایران و روزهایی را که گذرانده بود از یاد نبرد و بعد از مدتی این کتاب را نوشت.
او تأکید میکند که این کتاب صرفا درباره خودش است و کمی هم درباره هماتاقیاش در آن روزها، و نمیتواند راوی وضعیت تمام گروگانها باشد، چون اصولا او جدای از بقیه نگهداری میشد.
کوب، که زنی به شدت مذهبی است، در این کتاب تلاش کرده تصویری عادلانه از آن روزها ارائه دهد. او بعد از ترک ایران، و تا امروز هم که زنی است سالخورده، «دشمن» ایران نشده و حتی بارها به سیاستهای جنگطلبانه علیه ایران اعتراض کرده است. «مهمان انقلاب» تصویری متفاوت ارائه میدهد از یک اتفاق سرنوشتساز. روایتی از داخل سفارت و روزهایی که کوب در انتظار بود و البته به تماشای وضعیتش نشسته بود.
https://taaghche.com/book/108862/%D9%... سیزده آبانِ 1358 روزِ مهمی در تاریخِ روابطِ ایران و امریکاست. روزی که شاخهای از دانشجویانِ انقلابی سفارتِ امریکا در تهران را به تصرف درآوردند و باعثِ رخدادهایی شدند که آثارشان تا امروز ادامه دارد. کاترین کوب یکی از پنجاه و دو گروگانِ امریکاییای بود که 444 روز در تهران نگهداری شدند. یکی از معدود زنهای این گروه. او چهار ماه قبلتر از این تاریخ به ایران آمد و مدیر انجمنِ ایران ـ امریکا شد. کوب بعدِ آزادی و بازگشت به امریکا در سی دیماهِ 1359، ایران و روزهایی را که گذرانده بود از یاد نبرد و بعد مدتی این کتاب را نوشت. او تاکید میکند که این کتاب صرفاً دربارهی خودش است و کمی هم در بابِ هم اتاقیاش در آن روزها، و نمیتواند راوی وضعیت تمام گروگانها باشد، چون اصولاً او جدای از بقیه نگهداری میشد. کوب، که زنی بهشدت مذهبی است، در کتاب تلاش کرده تصویری عادلانه از آن روزها ارائه دهد. او بعد از ترک ایران، و تا امروز هم که زنی است سالخورده، «دشمن» ایران نشده و حتی بارها به سیاستهای جنگطلبانه علیه ایران اعتراض کرده. «مهمان انقلاب» تصویری متفاوت ارائه میدهد از یک اتفاقِ سرنوشتساز. روایتی از داخل سفارت و روزهایی که کوب در انتظار بود و البته به تماشای وضعیتش نشسته بود.
کتاب خوب و جذاب شروع میشه از بعد از خوندن حدود ۸۰ صفحه متوجه میشیم که با یک روند تکراری طرفیم. نویسنده تقریبا روزشمار روزهای در اسارتش رو نوشته ولی تقریبا همه روزها شبیه به هم هستن. با آداب زندانی بودن و مقدار بسیار زیادی اعتقادات مذهبی و توسل به انجیل و مسیح کتاب پیش میره. اما نکات جالب و قابل توجه کتاب تفکر و رفتار ایرانیها در اون زمان و در مواجه با اسیران سفارته. اینکه شفافیت در رفتارشون نیست ولی همچنان مهربانی و تعارف دارن. اینکه با ایدئولوژی کور هستن و جوابی برای سوالا ندارن. اینکه به حریم خصوصی و حقوق فردی اعتقادی ندارن. بسیاری از این رفتارها الان هم بعد از گذشت نزدیک به ۴۰ سال از اون حادثه بسیار پررنگه درون ما
روایت یکی از اعضای لانه جاسوسی آمریکا که به مدت ۴۴۴ روز در ایران بازداشت بود. ما یادداشتهای کاترین کوب را میخوانیم که یک سال بعد از آزادی نوشته است. روایتهای او بیشتر از روی غرور جهان اولی بودنش وغیرمنصفانه است و خود من به شخصه یکی دو مورد تناقض در نوشتههایش پیدا کردم. کتاب اصلا دوستداشتنی نیست