Jump to ratings and reviews
Rate this book

L'âme enchantée #1-5

جان شیفته: دوره ۴ جلدی

Rate this book
قهرمان اصلی کتاب، آنت ریوی یر به گروه پیشتاز آن نسل از زنان تعلق دارد که در فرانسه ناگزیر گشت به دشواری، با پنجه در افکندن با پیش داوری‌ها و کارشکنی همراهان مرد خویش، راه خود را به سوی یک زندگی مستقل باز کند.
از آن پس پیروزی به بهای کوششی جانانه به دست آمد. آنت می‌گوید: «ترحم، حقیقت. هیچ چیز را فدا نکرده‌ام. تنها هستم. دست نخورده‌ام. زندگی را در آغوش می‌فشارم، ارزش آن را می‌دانم، و می‌دانم چه بهایی برای آن پرداخته‌ام. زنده باد زندگی!»

1730 pages, Hardcover

Published April 1, 1997

Loading...
Loading...

About the author

Romain Rolland

1,366 books480 followers
Varied works of French writer Romain Rolland include Jean Christophe (1904-1912), a series of satirical novels; he won the Nobel Prize of 1915 for literature.

The committee awarded him "as a tribute to the lofty idealism of his literary production and to the sympathy and love of truth with which he has described different types of human beings."

https://en.wikipedia.org/wiki/Romain_...

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
18 (40%)
4 stars
14 (31%)
3 stars
9 (20%)
2 stars
3 (6%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
1 review
Read
January 11, 2014
کسانی هستند که با آنت زندگی میکنند و هر روزه زندگی و وقایع زندگی آنت را برای خود سرمشق گرفته و مرور میکنند کتابی جاودانه که آگر آنرا یک اتفاق در ادبیات جهان بدانیم بندرت چنین اتفاقاتی باز خواهد افتاد
Profile Image for Pouria.
26 reviews
October 18, 2018
از کجا باید شروع کرد، همیشه سخت ترین نوشتن وقتی ست که بخواهی درمورد یک اثر هنری فوق العاده حرف بزنی. نمیدانی باید از کجا شروع کنی، به هرکجایش که میخواهی قلمت را بگذاری باز میگویی که کمی عقب تر بیایم، باز عقب تر و باز ... اما بعد میفهمی که باید از هرجایی که میخواهی شروع کنی گاهی از آخر و گاهی از وسط، گاهی نیازی نیست برای توصیف خیلی از چیزها از ابتدای آن شروع کرد، فقط باید قلم را گذاشت تا خودش بر تن کاغذ از آنچه برایت جذاب بوده است بنویسد.
"جان شیفته" (The Enchanted Soul) عنوان کتابی به نویسندگی "رومن رولان" در سال 1933 به چاپ رسید و در ایران توسط "محمود اعتماد زاده" به پارسی برگردانده شد. محمود اعتمادزاده فصل اول این کتاب را در زندان قصر ترجمه کرد و درمورد این کتاب می نویسد:"ترجمه این اثر پیرم کرد. چه سال ها که قطره قطره آب شدم و فروریختم."
 "رومن رولان" در سال 1923 تا 1933 به نوشتن این کتاب پرداخت او که پیش از این کتاب، کتاب معروف "ژان کریستوف" را نوشته بود در سال 1915 برنده جایزه نوبل ادبی شد.
داستان کتاب درمورد دختری بنام آنت روی یر است. آنت پس از مرگ پدرش که از طبقه بالای قرانسه محسوب میشد، خود را تلاطم موج های بسیار زندگی میبیند و ما نظارگر این اتفاقات هستیم.
وقتی که این کتاب را شروع به خواندن کردم هیچ فکر نمیکردم که این کتاب چقدر میتواند به من بیاموزد. چرا که صفحه های ابتدایی این کتاب که مقدمه نویسنده است بسیار با زبان سخت و حوصله سر بر است اما بعد از آنکه با آن خو گرفتین دیگر هیچ سختی وجود ندارد انگار نشسته اید و نویسنده سرگذشت زنی را که در کوچه پس کوچه های زندگی با مشکلات دست و پنجه نرم میکند را مبینید. این کتاب بسیار زیبا به توصیف ها پرداخته است و همچنین به احساسات آدمی وفادار، شاید خیلی از رفتار های آنت برای من بسیار قلبم را فشار میداد اما باید با حقیقت روبرو شد. در این کتاب علاوه بر احساسات آدمی نویسنده قصد دارد به نقد جامعه اجتماعی و سیاسی آن روزهای جنگ جهانی اول و دوم بپردازد. نویسنده در شخصیت اصلی درختانی گرچه کوچک اما با ریشه های بسیار بزرگ برای روزهای طوفانی رسم کرده است. آنها گرچه کوچک هستند اما بسیار ایده آل گرا و بسیار آزادی خواه هستند. 
نویسنده هم به احساسات زنانه و هم به احساسات مردانه واقف است و با نکته بینی های بسیار این کتاب را به رشته تحریر در آورده است. بسیاری را میشناسم که قصد خواندن این کتاب را دارند اما باید بگویم این کتاب مملو از زندگیست، و زندگی تنها روایت داستان ساده آن نیست. زندگی در این کتاب مثال رودخانه است همچون نام خانوادگی شخصیت اصلی داستان، و در راه رودخانه پیچ ها فراوانی وجود دارد، در جایی جنگل های بسیار و در جایی دیگر در میان سنگ های بزرگ این رودخانه راه خود را باز میکند. و در کف این رودخانه سنگ هاییست که صدای زیبای رودخانه به لطف آن سنگ های کوچک است. همه فکر میکنند این کتاب درباره یک زن است  وقرار است بسیار احساساتی باشد اما نه، در این کتاب نویسنده با قلم انقلابی خود به جامعه عقب مانده دوران خود حمله میکند و در آن سعی میکند بیداری زنان را به تصویر بکشد. دیگر خبری نیست که زنان تنها در محافل زنانه خود به حرف های ارزان بنشینند بلکه وقت آن رسیده است که زنان به قسمتی مهم از جامعه تبدیل شود که حکم تعیین کننده ای دارد.
نویسنده پرده افکار قدیمی را پاره میکند و سعی میکند در بوم نقاشی آینده با قلم خود به رسم آینده ای زیبا تر بیاندیشد، در آن هیچ مردی برتر از زن نیست و هیچ زنی به خاطر بچه ناخواسته خود زیر سوال نرود. این اشتباه آدمی که گاهی از روی احساسات انجام داده میشود. نویسنده به رفتار اجتماعی مردم حمله میکند که چگونه با حرص و طمع با یکدیگر جنگ میکنند و میدان را برای دیگری میبندند.
آنت نمادی از زنانی ست که بیدار شده اند و میخواهند در تصمیمات مهم شرکت کنند. آنت با سختی هایی روبرو میشود و مجبور است خود و دیگر خودی که هنوز رشد نیافته است از منجلابی که او را گرفتار کرده اند دربیاورد. اما جان آدمی با سختی ها ورزیده میشود. او در ابتدا به سختی به عنوان مانع نگاه میکند اما بعد از گذشت روزها پی مبیرد که این سختی ها هستند که میتواند با استفاده از آن تن و جان خود را بپروراند و پیشرفت کند. رنج کشیدن نه از روی خاری و صوفی گرایی بلکه آنچه که باید باشد، نباشد انسان را به پیشرفت مجبور میسازد اما نه هر پیشرفتی برای آنت که در خود آزادی و صلابت شخصیتی وجود دارد هر پیشرفتی را نمیپذیرد او در برابر کارهای بسیاری که میبایست به فرعی های بسیاری بزند، نمیزند و کارها را آنگونه که می باید به پیش میبرد. او واقعیت را نمیپذیرد و برای همین سعی در تغییر آن میکند و همین باعث میشود آن خود دیگرش "مارک" همانند خودش سرسخت و ایده آل گرا باشد و برای تغییر دست خود را از زندگی های تهی که در جریان است بکشد.
زندگی همانند رودخانه است همیشه در جریان است و رودخانه ای که در یک جا آبش بسته شود دیگر به دریا نمیریزد. زندگی باید با تغییر همراه باشد اگر بدون تغییر باشد، انسان درون آن با افکار پوسیده اش میمیرد. در طول داستان بارها و بارها این را احساس میکنیم که شخصیت های داستان در مقابل حوادثی که با آنها برمیخورند چگونه تغییر میکنند، گاهی این تغییرات چه دردناک هستند و گاهی چه به آسانی اتفاق می افتد. اگر بخواهم این کتاب را توصیف کنم کتابی انتقادی به مردمانی که در تمامی سال های زندگی خود یکسان بوده اند، تمام ملتی که هیچ درسی از گذشته نگرفته اند و به سطح رویی اتفاقات می نگرند، به مردمی که افکار قدیمی زنگار گرفته اشان را میپرستند، به کشوری که تهی از قهرمان شده است چرا که قربانی کردن را نمیدانند، توصیف میکنم. این کتاب یک کتاب زندگی است. برای من این کتاب یک سال و چند ماه خواندنش طول کشید در این زمان این کتاب راه فراری برای من بود که نویسنده بر روی کارهایی که نمیخواستم زیر بارشان به علت عرف بودن بروم امضا میزد و امید به من میداد که زندگی اینگونه است دور ریختن خرافات و به پا ایستادن در برابر حقی که این خرافات از ما میگیرند. آری این کتاب همچو زندگیست وقتی صفحه های آخر کتاب را میخوانی در دلت حرف های زیاد و خاطرات موج میزند انگار سالهای سال با شخصیت های زندگی کرده ای و هر آنکه آن ها از دست داده اند قسمتی از تو بودند. 
امیدوارم زندگیتان چون رودی روان و زلال باشد و به جای فکر درمورد پیچ و خم ها و سنگ به صدای زیبا آب و لحظه ها و منظره های دل انگیز دل بدهید
Profile Image for Roodabe.
67 reviews8 followers
Read
July 15, 2019
می خوام با ستاره بهش امتیاز بدم و نمی دونم باید چه قدر بدم. خوندن جان شیفته تجربه دوگانه ای بود. یک وقت هایی یک تجربه بکر بود مثل بعضی معاشرت ها و صحبتها که بی نهایت به یادموندنی و عزیز می شن برات . از طرفی یک وقتهایی هم پر از ملال و خسته کننده که باید مقاومت می کردی که صفحه ها و خط ها و کلمه ها رو نپری چون می دونی در همین ملال سطرها شخصیت هایی را می شناسی که بعدها لازمشان داری. عین زندگی. جزئیات بی اهمیت و خسته کننده اش است که ما و محیط پیرامون ما را می سازند و در بستر همین محیط است که حوادث معنا دارد و عمل آدمها را می شود فهمید. جلد یک برای من لذت بخش بود و پر از حرفهای آشنا. جلد دو برای من آموختنی داشت. جلد سوم اما پر از ملال. اما بدون جلد سوم مرثیه جلد چهارم از هر معنایی تهی می شد.
جلد سوم که تمام شده بود با خودم فکر کردم شاید دلیل این که من با دو جلد قبلی بیشتر ارتباط برقرار کردم آن بود که دو جلد اول بیشتر مربوط به آنت بود تا مارک پسرش. داستان های آنت پر از اتفاقاتی است که در فرد معنا دارد. ارزشهای اخلاقی ، تجربه زندگی، همه پر از وقایعی است که یک فرد تجربه می کند. در جلد سوم ولی مارک پر رنگ می شود و آنت به حاشیه می رود. بیشتر با جامعه و تاریخ گره می خورد که برای من کمتر جذاب بود. بخصوص آن که نویسنده خیلی از وقایع تاریخی و جریان ها را برای خواننده دانسته فرض کرده بود. بدتر از همه آن که آن چه را که بدان باورد داشت به زعم خواننده درست پنداشته بود که خب وقتی چنین نباشد وقتی ندانی یا موافق نباشی دنبال کردنش راحت نیست.
با این حال باید جلد سوم را می خواندی تا ببینی آدمهای دو جلد قبلی در جلد سوم روی کدام سکو می شینند و به چه درست و غلطی می رسند که بتوانی در جلد چهارم سوگواری کنی.
مارک را از همان ابتدا که دنیا آمد نفهمیدم و نتوانستم دوست بدارم اما وقتی که بالاخره مرد من بعد از مدتها با یک کتاب گریه کردم. چون افسوس و تاثر من از غم آنت سرچشمه می گرفت.
در دو جلد اول مبهوت می ماندم که رومن رولان چه طور این همه از زمان جلو بوده و متعجب از درکش و موفق بودنش در توضیح شرایط. در جلد سوم اما تصویری که زن می دهد برایم به علامت سوالی می ماند. آنت به عنوان مادرحتی آن گونه که در جلد قبلی تصویر شده به مراتب متفاوت است از آنت به عنوان مادرو مادربزرگ در جلد سه. این زن کجا و آن زن کجا. شاید هنوز احتیاج دارم که کمی بیشتر کتاب در ذهنم خیس بخورد تا بهتر بتوانم درکش کنم.
پ.ن: درنهایت ولی درمورد ترجمه، در این مورد که هیچ سواد و دانشی ندارم که بخوام قضاوتی بکنم ولی نوع نثر مترجم اگرچه ابتدا ناآشناست ولی خیلی زود آدم بهش خو می گیره اما مطمئن نیستم که مترجم مجبور بوده این شیوه از نثر رو انتخاب کنه. کنجکاوم متن رو به زبون اصلی بتونم بخونم که درک کنم آیا تعمدی بوده که نثر این شکلی باشه. چند صفحه آخر کتاب که برای من خیلی عمیق و مهم بود به دلیل این شیوه از نثر خیلی سخت خوان بود و من هنوز مطمئن نیستم درست فهمیده باشم که نویسنده چی رو تصویر کرده و چی گفته. کاش روزی سواد خوندن کتاب رو به زبان اصلی داشته باشم چون فکر می کنم انگار هنوز کتاب رو نیمه خونده رها کردم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for shabnam.
17 reviews6 followers
March 5, 2022
سيلوي گفت: در خانه ي تو مدام باد مي آيد، همين است كه دوستت دارم!
Profile Image for Amin Ebrahimi.
342 reviews
March 1, 2025
کتابهای کلاسیک در عین زیبایی نوشتاری و حسی اشان، این ضعف را در عصری که ما در آن به سر می بریم دارند که بیش از حد مطول هستند.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews