What do you think?
Rate this book


189 pages, Paperback
یکی از سفسطههای بشر این است که رنج موجب تعالی میشود، که رنج گامی است در مسیر وارستگی یا رستگاری. اما رنج و مرگ ایزابل نه برای او، نه برای ما و نه برای جهان فایدهای نداشت. تنها پیامد مهم رنج و عذاب ایزابل مرگ اوست. ما هیچ درسی که ارزش آموختن داشته باشد نیاموختیم و هیچ تجربهای که سودی به کسی برساند کسب نکردیم. ایزابل که رفت، من و تری با دریا دریا عشقی که دیگر توان ابرازش را نداشتیم باقی ماندیم....
حیرتآور است که آدمهای دیگر زخمی نیستند، که آزادند و میتوانند به این چیزها اهمیت بدهند، به چیزی بیشتر از زندگی شخصی، به چیزی بزرگتر از مسائل شخصی. اما تو نمیتوانی...چقدر میان دوستانم احساس بیکسی میکنم. مثل مفلوجیام که رقصندهها را تماشا میکند. حسم به آنها حتی حسادت نیست، کمابیش نوعی ناباوری است. بینهایت با من تفاوت دارند و از این تفاوت غافلاند. دوستانم سرنشینهای آن کشتی نورانی راهیِ دریا هستند و من در ساحل جا ماندهام...