گندم بیات رزیدنت جراحی یکی از بیمارستان های مطرح پایتخت،پزشک مهربان و خوش قلب... دکتر آیین ارجمند ،متخصص اطفال،که پس از سالها دوری از کشور و شایعات برای خدمت وارد بیمارستان میشود... اما در شروع دلدادگی دو پزشک جوان و درآستانه ی زندگی مشترک دچار مشکلات عجیبی میشوند ، شایعه ها و حسادت ها در مورد آیین ارجمند به حقیقت می پیوندد ... گندم به دنبال درمان بیماری پدوفیلیا و.....
سروناز روحی با اسم مستعار خورشید.ر متولد 18 اردیبهشت 1371 در تهران، تک فرزند خانواده و نیز متاهل میباشد. تحصیلات سروناز در مقطع کارشناسی ارشد شیمی بوده و در حال حاضر کارمند و نویسنده است. او نویسندگی را از سال 1389 در سایت نودهشتیا با رمان همه هستی من آغاز کرد. سروناز تا اکنون بیش از 20 اثر مختلف بهصورت چاپی، الکترونیک و رایگان منتشر کرده است.
موفق شدم! این رمان برای من خیلی طول کشید. وسطاش حدود دو یا سه ماه، یه وقفهی کامل داشتم و حدود چهار ماه دائم توی لیست میدیدمش. باورم نمیشه تونستم تمومش کنم... اولش اینو بگم که مهمترین دلیلی که باعث شد اینقدر طول بکشه خود داستان نبود، فونت خیلی خیلی ریز فایل بود. ۵۹۲ صفحه با فونت ریز و بد باعث شد واقعا چشمام سر خوندنش اذیت بشه. از این مسئله بگذریم و برسیم به نبض خاموش... من همیشه از قلم سرو روحی تعریف کردم. قلم، فضاسازی و شخصیت پردازیهاشون هیچوقت حرف نداره و این رمان هم از این قاعده مستثنا نیست. فضای بیمارستان، دوستیهای قدیمی و مسموم، روابط پیچیدهای که بین دانشجوهای پزشکی هست، همه و همه خیلی ملموس بودن. شخصیت پردازیها غیر قابل وصف بودن! تک تک شخصیتها حتی اونایی که فرعی بودن خیلی خوب پرداخته شده بودن. آیین ارجمند به قدری شخصیت دوست داشتنی، قدرتمند، خاص و کاریزماتیکیه که اصلا کل قصه و شخصیتهاش یه طرف، آیین هم یه طرف! دقیقا نقطهی مقابل آیین گندمه، شخصیت دختر اصلی...گندم از نظر من نمونهی بارز ضعف و عدم اعتماد به نفس بود و این قضیه هم به خودش و هم مهمتر از اون، به آدمهای دیگه آسیب زد. اونم خیلی زیاد! در نتیجه هرچقدر از آیین خوشم میومد و به دلم مینشست، گندم برعکس نچسب و اعصاب خورد کن بود. شاید نکتهی مهم دربارهی گندم این بود که عوض شد. من بزرگ شدن و رشد و تعالی گندم پا به پای آیین رو قشنگ حس کردم. آیین سختی کشید تا گندم بزرگ شد. آیین سوخت تا گندم پخته شد اما آخرش زندگی متعادل و قشنگشون کنار هم پیش رفت. موضوع کتاب در کنار پزشکی بودنش (که به خاطر علاقهی من به پزشکی واقعا فضای دوست داشتنیای بود) دربارهی پدوفیلیه. بیان باز و از نظر من تابوشکنی بسیار پسندیده و بجایی داره. درسته که کلی عذاب هست پای روایت این قصه، چه اشکهایی که از دختران و حتی پسران سرزمین ما مخفی شده و چه فریادهایی که خفه شده و به گوش کسی نرسیده اما بعضی تلخیها رو باید گفت؛ اگه سکوت کنی هیچی بهتر نمیشه پس من واقعا افتخار میکنم به خانم روحی که به این مسئله پرداختن. در کنار این مسئلهی پررنگ به مسائل ریز دیگهای هم پرداخته شده بود مثل باور غلط اینکه قبل از ازدواج حتی با وجود عقد نباید رابطهی جنسی باشه یا دختر باید آبروی پدرش رو نگه داره و... در کل به نظرم بر خلاف اون وقفهی چند ماهه که من داشتم، کتاب واقعا جذاب و عالی نوشته شده.
پ.ن: یکی از دلایلی که آیین رو خیلی دوست داشتم ترک بودنش بود...از یه دختر ترک توقع دیگهای نداشته باشید. اصلا برای ترکی حرف زدنش دلم قنج میرفت😁
حقیقتا میشه گفت در باب کتاب های پزشکی نگارش شده جایگاه ویژه ای داره این رمان پرداخت عاشقانه شکیل و فوکوس منحصر به فردی در گره زدن موارد پزشکی در جهت معرفی بیماران پدوفیلی داره
من زیاد از خانم روحی کتابی نخوندم ولی بعد از خوندن نبض خاموش و البته اقلیم کلا دیگه سراغ کتابای این خانم نرفتم. تنها نکته ی مثبت نبض خاموش آیین بود. شخصیت دختر بشدت مردد و سردرگم بود نه تنها در رابطه بلکه در تمام تصمیماتی که میخواست بگیره و واقعا لازم بود که اینهمه شخصیت گندم متزلزل نشون داده بشه؟ در کل اصلا از این داستان حس خوبی نگرفتم
این کتاب و من آنلاین خوندم و اینجوری بود که به روزی یدونه پارت قانع بودیم اما از همه مسائل که بگذریم برای من خیلی دوست داشتنی بود دلیل اصلیاصلیشم کارکتر آیین بود اون موقع خیلی حرص میزدم آیین با گندم بره ولی الان بعد گذشت چندسال با خودم میگم ای کاش هیچ وقت با گندم نمیرفت چون گندم یکی از بی لیاقت ترین کارکترا بین دنیای کتابهاست
This entire review has been hidden because of spoilers.