Jump to ratings and reviews
Rate this book

پادساعتگرد

Rate this book
بتی معززی دستفروش یک مترو که به یک شرکت پر طمطراق مد و طراحی لباس ، راه پیدا میکند
دختر پرشوری که سعی دارد تا به رمز و راز برادران عجیب ملک آرا پی ببرد...
در این بین ، دل به کسی می بندد که خیال میکند شاهزاده ی سوار بر اسب اوست...اما اسب های دیروز تبدیل به پورشه پانامرای سورمه ای شدند...
و بالاخره با گم شدن مادرش و ورودش به عمارت...

2174 pages, ebook

Loading...
Loading...

About the author

سروناز روحی با اسم مستعار خورشید.ر متولد 18 اردیبهشت 1371 در تهران، تک فرزند خانواده و نیز متاهل می‌باشد. تحصیلات سروناز در مقطع کارشناسی ارشد شیمی بوده و در حال حاضر کارمند و نویسنده است. او نویسندگی را از سال 1389 در سایت نودهشتیا با رمان همه هستی من آغاز کرد. سروناز تا اکنون بیش از 20 اثر مختلف به‌صورت چاپی، الکترونیک و رایگان منتشر کرده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (25%)
4 stars
4 (16%)
3 stars
7 (29%)
2 stars
3 (12%)
1 star
4 (16%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Kimiya.
158 reviews12 followers
April 27, 2025
هیچوقت قرار نیست ازش خسته بشم🥹❤️‍🔥✨شاید توی دوباره خونی های هر سالم براش ریویو بنویسم…شاید از زیبایی کارکتر نویسی بنویسم…شاید از پلات نویسی قشنگش بگم…شایدم از میخکوب شدنم بنویسم برای هر باری که میخونمش… و جوری که برای تم تک عشق هایی رو که در داستان لمس کردم…فقط الان میتونم از سروناز عزیز تشکر کنم✨💋 این همیشه تاپ فایو رمان ایرانی من میمونه
بهش از از پنج ده میتونم بدم؟!🫀
113 reviews3 followers
May 27, 2024
۲۹مهر ۱۴۰۲
کور شدم تا تمومش کنم :)))
نمی‌دونم چه حسی به داستان داشتم، هم دوستش داشتم هم نه🌚
-----
بعد از خوندن چاوچاو سروناز روحی، چندتا کتاب دیگه ازش خوندم تا اون حس بی‌نظیری که چاوچاو بهم داد رو دوباره تجربه کنم اما هیچ‌کدوم نتونستن که به نظرم امتیاز مثبتیه. چرا؟ چون چاوچاو از همه‌اشون جدیدتره و نشون می‌ده که سرو چقد تو نوشتن و خلق معما پیشرفت کرده. (بیشتر ستایش چاوچاو شد تا نظر درباره پادساعتگرد =)) )

یه ویژگی نوشته‌های سرو که دوستشون دارم خلق شخصیت‌های زن قویه. زن‌ها تو رمان‌های سرو قوی‌ان؛ سختی می‌کشن، گریه می‌کنن، خم می‌شن اما نمی‌شکنن.
یکی از برجسته‌ترین این زن‌ها بتی معززیه، بتی‌ای که تو مترو دستفروشی می‌کنه و کلیشه رمان‌ها رو کنار می‌زنه.
(موقع خوندنش سوار مترو که می‌شدم ناخودآگاه چشم‌چشم می‌کردم بتیو پیدا کنم که داره ریمل می‌فروشه :))

یه ویژگی خوب دیگه‌اش بی‌گناه و قهرمان نبودن آدماست، اینکه شخصیت‌هاش خاکستری‌ان. توی این رمان شخصیت‌ها زخم‌خورده‌ان و زخم زدن، مثل همه ما گناه کردن و یه‌جاهایی هم بی‌گناه بودن. این ویژگیش باعث می‌شه از کلیشه‌ها دورش کنه و حس واقعی بودن بهم بده.

با همه این ویژگی‌های خوب اطناب پادساعتگرد باعث شد یه‌جاهایی خسته بشم واقعا؛ برا همینه که نمی‌تونم بگم دوستش داشتم یا نه. نسبت بهش دو دلم.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews