تأكيد بر پروادارى در زمانه ما انكار پديده پوچی است، آن هم در شرايطى كه از هر سو پوچی است كه به فرد رخ مى نماياند. اهميت دادن به «پروا» اصرار سرسختانه بر وقار انسانى است، در وضعيتى كه كرامت انسان از هر سو زير دست و پا له مى شود. توجه به (پروا) تأكيد سرسختانه براى محتوا بخشيدن به فعاليت هايى است كه برايمان عادى و روزمره شدهاند. پروا مهم است، زيرا همان چیزی است كه در زمانه ما گم شده است.
احساس ركود، خستكى وفقرِ روابط فرد را از پاى درمى آيد. دگرپروايى اعم از فرزند، انسان، فكر، اشیا و... آن چيزى است كه سلامت حيات انسانها در دوره كمال را تضمين مى كند.
هيچكس مستقل وخودمختار محض نيست. همه ما به سرنوشت يكديگر گره خوردهايم و وابستگى به هيچ روى يك وضعيت استثنايى و خاص نيست. وقتى از وابستگی حرف میزنيم از سال هاى نوزادى و كودكى واز كهنسالى واز بيمارى و ناتوانى سخن مىگوییم. برخى وابستگى ها قابل اجتناب اند، ولى هيچ انسانى نمى تواند سراسر عمر خود را بدون نياز به ديگران سپرى كند.
نمونه خوب اين گونه رابطه، نسبت ميان مادر و فرزند است. مادر به سبب حقوق فرزند نيست كه نيازهاى او را برمى آورد؛ بلكه رابطه آنها از نوع رابطه دو فردى است كه يكى نيازمند است و ديگری در بهترين موقعيت براى رفع آن نياز ايستاده است. اين گونه رابطه، رابطه اى فراگیر در جامعه است و ويژگی اصلى آن اين است كه معمولاً انتخابى نيست، بلكه در پيوندهاى خانوادگی، دوستى و شغلى، همواره از پيش وجود دارد. ما در اين شرايط وميان اين روابط زندگى مى كنيم ونحوه مواجهه اى كه در پيش مىگیریم اگر پروادارانه باشد، زيستى اخلاقى در بيش گرفتهايم.
خودقربانگرى افراطى و از روى تكليفى كه بسيارى از زنان با آن درگيرند الزاماً از آنها و خانواده هاى آنها موجودات بهترى نساخته است. از قضا هرچه مادران خودقربانگرتر بودهاند بيشتر به حال و آينده خود وفرزندانشان لطمه وارد كردهاند. البته نفی خودقربانگرى، دفتع از خودخواهى نیست.