گرشاسبنامه، حکیم ابونصرعلیبناحمد اسدیطوسی؛ با اهتمام حبیب یغمائی؛ کتابخانه طهوری، چاپ دوم، تهران 1354 خورشیدی، 512 صفحه. این کتاب شمارۀ 75 از مجموعۀ «زبان و فرهنگ ایران» در انتشارات طهوری است.
ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی شاعر، نویسنده ایرانی قرن پنجم هجری و سرایندهٔ اثر حماسی گرشاسپنامه است. وی در سال ۴۶۵ هجری در گذشت. مقبره وی در تبریز است. اسدی از چند جهت در تاریخ ادبیات ایران حائز اهمیت است: کهنترین دستنویس فارسی که به دست آمدهاست به خط اسدی طوسیاست. علاوه بر این وی نخستین واژهنامهٔ فارسی را (بنا بر آنچه امروز به ما رسیدهاست) به نام لغت فرس تدوین کرد.
احتمالاً هرگز گرشاسب رو فراموش نمیکنم چون وقتی تصمیم گرفتم داستانش رو به طور خلاصه توی کانال تلگرام بنویسم، فکر نمیکردم وسط خوندن جنگهای گرشاسب، مجبور باشم جنگ ایران و اسرائیل رو هم با چشمم ببینم! گرشاسب پهلوان بدون شکسته و بنا به برخی متون بدون مرگه تا روزی که ضحاک دوباره نیرو گرفته رو شکست بده. این کتاب سرگذشت گرشاسب از کودکی تا تمام جنگها و اتفاقات زندگیش رو در بر میگیره. در مقابل شاهنامه این کتاب واقعا حرفی برای گفتن نداره، نه در داستان و روایت، نه در قدرت شعر و نه در برانگیختن احساسات. پهلوانی که به هر نحوی پیروزه و حتی به سختی نمیافته خیلی جذاب نیست و احساسات خواننده رو درگیر نمیکنه ضمن اینکه خدمت به ضحاک هرچند در کتاب براش توجیه آورده شده، خیلی مورد قبول نیست. اگر به شاهنامه امتیاز ۵ بدم، حق این کتاب بیشتر از ۲ نیست ولی امتیاز کتاب رو ۳ میدم چون به نظرم شاهنامه خیلی بیش از ۵ امتیاز ارزش داره در مقابل بقیهی کتابها.ه
شکننده بودن آدمی و ناتوانی او در برابر مصایب روزگار صفتی انسانی است که او را از افسانه و اسطورهها جدا میسازد. در زندگی شخصی، درد و دل با دیگران ما را تسکین میدهد چرا که درمییابیم دیگران نیز رنج میکشند و تنها ما نیستیم که بار هستی را بیرمق بر دوش میکشیم
آنچه که گرشاسپ را از رستم شاهنامه متمایز میسازد، همین شکستناپذیری و قدرت افسانهای اوست. فردوسی بزرگ در عین آنکه از رستم، پهلوانی صفشکن و پشتوانه یلان ترسیم میکند، تزلزل او و اندوهش را نیز به تصویر کشیده تا او را از ارابهی مرگ، به پهلوانی انسانی بدل سازد و شاید این همان دلیلی است که گرشاسپ در منطق فکری شاهنامه جای نگرفته و به داستان او اشاره نمیشود
این تیزبینی شاعر توس در کنار حکمت خردمندانهاش سبب گشته که شاهنامه در گذر تاریخ چون بنایی مستحکم باقی بماند و اگر شاعری دیگر به سرودن این اثر فاخر اهتمام میورزید، هیچ دور از انتظار نبود که شاهنامه منزلت امروز را نداشته و در کنار سایر افسانهها و داستانهای کهن در گرد و خاک روزگار از حافظه جمعی ایرانیان محو گردد
علاوه براین، اسدی توسی همچون فردوسی به منابعی قابل اتکا دسترسی نداشته و روایات او از پشتوانهای غنی بیبهرهاند. یکی از شواهدی که بر این مدعا میتوان ارائه کرد، بینام بودن بسیاری از شاهان و شخصیتهای داستان است. نریمان که به گواه شاهنامه فرزند گرشاسپ است، در این نسخه فرزندخوانده و برادرزاده گرشاسپ معرفی میگردد. ازدواج گرشاسپ که تلفیقی از ماجرای عاشقانه زال و رودابه و گشتاسپ و کتایون را یادآور است و همچنین روحیه کاوشگری گرشاسپ و گردش او در سرزمینهای مختلف که ماجرای اسکندر را به یاد میآورد، دلیلی دیگر بر این ادعاست
گرشاسب نامه بزرگترین منظومۀ حماسی ملی است که به روش و سبک شاهنامۀ فردوسی سروده شده است. موضوع گرشاسب نامه داستانهای ایران قدیم است که مبانی و کلیات آن در اوستا و آثار ادبی قرنهای اول اسلام آمده است.