زمانی بسیار طولانی در اواسط دههی هفتاد شمسی، روزنامهها و جراید مختلف ایرانی پر بودند از ماجراهای قتلهای زنجیرهای! البته این قتلهای زنجیرهای با آن قتلهای زنجیرهای مشهور که شاعران، نویسندگان و روشنفکران را هدف گرفته بود فرق داشت و انگار چون قاتل فقط زنان را میکشت و نه چند روشنفکر بیچاره را، بیشتر در تیررس توجه بود و البته خیلی هم زودتر دستگیر شد و مثل آن یکی قتلهای زنجیرهای پادرهوا باقی نماند! فرایند دستگیری، بازجوییها و محاکمهی «غلامرضا خوشرو کورانکردیه» مشهور به «خفاش شب» به عنوان یکی از مخوفترین ماجراهای جنایی تاریخ ایران تا آن زمان، مدتها خوراک رسانههای ایرانی بود و درنهایت هم به جز افشای قتلها، اعترافات و مجازات قاتل، خیلی چیزها ناگفته و ناشنیده باقی ماند و بسیاری از زوایای این ماجرا روشن نشد. «سیامک گلشیری» با کندوکاو در اسناد مختلفی پیرامون این قتلها و زندگی و شخصیت قاتل، رمان «خفاش شب» را نوشته است. درواقع کنجکاویهای شخصی گلشیری او را به ابعاد تازهای این شخصیت رسانده که با مایههای داستانی قابل تأمل، کتاب را به یک رمان جنایی – روانشناختی تبدیل کرده که جنبههای بسیار قوی نقد اجتماعی نیز در آن وجود دارد و همین مشخصهها موجب شده کتاب «خفاش شب» به اثری متفاوت در ژانر خودش بدل شود.
سیامک گلشیری در بیستودوم مردادماه سال ۱۳۴۷ در اصفهان متولد شد. تحصیلاتش را تا سطح کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی ادامه داده. فعالیت ادبیاش را به طور جدی از سال ۱۳۷۱ آغاز کرد. سیامک، پسر احمد گلشیری، مترجم و برادرزاده هوشنگ گلشیری، داستاننویس فقید است.
دروغ چرا؟ کتاب را نپسندیدم. ایدهی کتاب بسیار جذاب بود اما به درستی «پرداخت» نشده بود. در حقیقت با یک موضوع جذاب اما خام در این کتاب مواجهاید. خون، وحشت و بطور کلی توصیفات موجود در کتاب هم ضعیف بود! اصلا شبیه چیزی که در «خون خورده» از «مهدی یزدانیخرم» دیده بودم، نبود.
در عرض چند ساعت خوندمش چون موضوعش برام جذاب بود...چون بر این باور بودم که از یه جنایت واقعی کتاب نوشتن ولی کل داستان از ذهن نویسنده بود فقط ایده ی اصلی درواقع واقعی بود و داستان کاملا بی سر و ته بود ! واقعا دلیل نوشتم این داستان رو نمیفهمم! انقدر بی سر و ته! یعنی واقعا افتضاح بود و داستان که تموم میشد تو اینجوری بودی کع الان واقعا تموم شد؟ خب چی شد؟ ... این کتاب رو اصلا پیشنهاد نمیکنم !
داستانهای ژانر وحشت آقای گلشیری واقعا حرفی برای گفتن دارن. ایده ها خوبن، فضاسازی خوبه، اما نمیدونم چرا از یه حدی فراتر نمیرن. یعنی تهش که کتاب رو تموم میکنی احساس میکنی از کتاب قبلی فراتر نرفته. همه در یک حد هستن. انگار ترس و تعلیقهای تکراری تو هر داستان تکثیر شدن. این کتاب رو هم مثل بقیه کتابهای آقای گلشیری میشه تو یه بعدازظهر تموم کرد و سه ستاره داد و رفت پی کار و زندگی و رساله دکتری ای که هر لحظه با صدای بلند ندا میده: آنِ منی، کجا روی؟ :))
فاجعهای که توقعش رو نداشتم.😐 شخصیت پردازی : صفر فضاسازی : صفر داستان : صفر دیالوگ ها کلیشهای و دارای الفاظ رکیک (سابق بر این وقتی نویسنده میخواست کتاب بنویسه ناشر ده یازده بار میخوندش و اگر یه خاک بر سرت توو متن بود ، پدر نویسنده رو در می اوردن) داستان خوب شروع شد اعتراف میکنم بخش اول جذبم کرد ولی کتاب رو که به نصف رسوندم فقط فهمیدم که با نخوندنش چیزی رو از دست نمیدم و با خریدش بقیه پول خرید یک کتاب خوب رو از دست دادم. واقعا نمیدونم چرا جدیدا نویسنده های ایرانی دلشون میخواد عین سینما که شده فقط لات و لوت ها ، خلاف ، دفاع مقدس ، عشق و عاشقی های آمیت آپاچان و... موضوع متن هاشون باشه.
در عرض چند ساعت خوندمش اینو بگم که داستان کاملا بی سر و ته هست و سوالات اساسی رو باقی میزاره برای خواننده که شدیدا خنده داره ! نکته ی دوم اینکه این کتاب یقینا زاده ی ذهن نویسنده س ، نه اون داستان اصلی خفاش شب توقع خیلی بیشتری داشتم ازین کتاب و نویسنده دو ستاره ای ام که دادم صرفا برای هیجانی بود که در کتاب بهم دست داد که بی وقفه خوندمش (با علم به ساختگی بودنش)
از سیامک گلشیری بیشتر از این انتظار داشتم. حدود یک ماه بود تو کف کتاب بودم با توجه به داستانی که ازش خونده بودم چند روز پیش توی یه کافه دیدم توی قسمت کتابها دارنش از اونجا قرض گرفتم که بخونمش نمیدونم بگم ارزش خوندن داشت یا نه! . انتظار داشتم آخرش یه سر و سامونی بگیره داستان. در هیجانی بودن داستان شکی نیست ولی آخر نفهمیدم خود قاسم خفاش شب بود یا داستان برای بعد خفاش شب بود در کل باید برم اسم خفاش شب رو یه سرچی بزنم توی گوگل احتمالا بیشتر میفهمم! . این کتاب رو وقتی خوندم که چهارتا کتاب دیگه از مجموعه خون آشام سیامک گلشیری سفارش دادم و توی راهه :دی امیدوارم اونا بتونن منو بیشتر به هیجان بیارن و لذت بیشتری ببرم و صد البته داستان خوب و منسجمی داشته باشه.
اگه مثل من به دلیل علاقه به پرونده های قتل و موشکافی شخصیت قاتل داستان، خواستید این کتاب رو بخونید باید بگم که چیزی برای فهمیدن وجود نداره. البته چرا! فهمیدن اینکه چاپ یک کتاب با شخصیت های آب دوغ خیاری امکان پذیره. به ویژه قاتل مخوف! و سرد! که با یک قمه در دست یه تنه زن های داستان رو که بجز چهارتا دیالوگه التماس و اشک و ناله چیز بیشتری نیستن رو میکشه و شترق! به همین راحتی قربانی مد نظر از بین رفت و وقت سیگار پیروزی پک زدنه! یادش بخیر این رمان های پی دی افی که بچه بودیم میخوندیم و ازشون به عنوان دوران تباه زندگیمون یاد میکردیم چقدر حرفه ای تر بودن! حداقل یه انسجامی برای وجود شخصیت اصلی قائل بودن. پوف.
موضوع جذاب اما جای کار بیشتری داشت. در ذهن، مایل بودم بعضی مسایل بیشتر واکاوی بشه یا ادامه پیدا کنه که این طور نشد. یک تریلر جمع و جور و روان برای خوانش و دلهره ای چند ساعته.
اسراف کاغذ! نه پایان درست حسابی داشت نه اسم کتاب به اتفاقاتی که افتاد مربوط بود. داستان راجب بعد از اعدام خفاش شبه و کسی که ادعا داره شبیهشه. حیف وقتی که براش گذاشتم کتاب کاملا سطحی. فقط یه سری داستان از این ور و اون ور جمع شده بود که اخرم به هیچ نتیجه ای نرسید. فقط اولش خوب بود و جذبم کرد همین. حتی شخصیت قاتل داستانم خوب ساخته نبود و انسجام نداشت. خیلی راحت هدفارو پیدا میکرد و میکشتشون مثل آب خوردن...
امتیاز نمیدم چون حتی ارزش یه ستاره هم نداره! موضوع به این خوبی رو چجوری تونستی به بدترین شکل ممکن دربیاری آقای گلشیری؟؟ توقع یه رمان روانکاوانه داشتم و فقط با توصیفات قتل روبه رو شدم://
داستان خیلی خیلی جذابی بود به نظرم، اما پایانبندیش خیلی بد بود. حتی با نظر به اینکه قراره پایان باز باشه، پایانبندی خوبی نداشت. از سیر داستان خیلی لذت بردم و ترسی که نویسنده مدنظر داشت رو واقعاً احساس میکردم با خوندنش. ای کاش داستان پیشزمینهٔ قاسم و مراد رو بیشتر میشنیدیم. کاش بهتر و تمیزتر تموم میشد داستان.
خواندن کتاب های ایرانی به خصوص کتاب هایی که نشر چشمه چاپشون کرده تجربهی جالبی برای آشنایی با قلم نویسندگان جدید است. این کتاب اولین کتابی بود که من از این نویسنده خوندم. کتاب از روی پرونده جنایی مربوط به قتل زنان جوان که در دهه ۷۰ شمسی، توسط قاتلی به قتل رسید نوشته شده. به غیر از یکی از پرونده ها باقی پرونده های داخل کتاب با پرونده های اصلی متفاوت بود،اما الهام گرفته ازشون بود.
ایده جذابی بود فضاسازی و قلم نویسنده عالی بود ولی من منتظر پیشرفت داستان بودم که از یک سطحی بیشتر نشد و اول که کتاب رو شروع کردم فکر می کردم با روایت واقعی و اصلی قاتل سر و کار دارم ولی فکر می کنم داستان از تخیل نویسنده بود و این منو مأیوس کرد
ایده کتاب بسیار مورد علاقم و خوب بود… ولی کاشکی تمرکز نویسنده رو یک شخصیت بود و ولاغیر… دوست داشتم داستان لیلا بیشتر ادامه پیدا کنه و تمرکز روی اون و قاتل و اخلاقیات و احساسات درونیش باشه… بخش مورد علاقه من توی این کتاب صحنه ای بود که دختری که بارونی سفید پوشیده بود توسط قاسم کشته شد و قاسم با جنازش حرف میزد…این قسمت جز محدود قسمت هایی بود که با خلوت یه قاتل سریالی اشنا میشیم و حتی با احساسات و بیماری های درونیش.. اگر بیشتر ما با درونیات این قاتل اشنا میشدیم بهتر و زیباتر بود و برای منی که عاشق دنیای جنایت هستم بسیار جذاب تر میشد… وقتی یه نویسنده تصمیم میگیرد در مورد یه قاتل و خاطراتش بنویسد لزوما نیاز نیست که صحنه های خشونت امیز و خونی را بنویسد و می تواند بیشتر روی شخصیت ها کار کند… همیشه شخصیت یه قاتل برای ما سوال بوده… شخصیت مراد برای من جای سوال داشت و تنها انگار میخواست یک همدست برای قاتل بسازد و بسیار بد در امده بود… در کل کتاب های هوشنگ گلشیری برای من همیشه جذاب بوده و دوسشون داشتم و این کتاب نیز..
حیف و حیف! از اسمش، شهرت قاتل و کارای کثیفی که کرده، انتظار میرفت نویسنده اونو خیلی بهتر از این چیزا شرحش بده… تقریبا میشه گفت همه چیزش ضعیف بود، از توصیفات صحنه تا شخصیتپردازیها… حتی سر و ته خوبی هم نداشت… و در نهایت کلی سوال بیجواب بهجا میذاره. حقیقتا انتظار داشتم با شخصیت غلام بیشتر درگیر بشم و حتی بدونم چرا اینجوری میکرد و چه چیزهایی کشیده بود تا بلکه بتونم باهاش همدردی و همدلی کنم حتی… کاش بهتر نوشته شده بود… حیففف.
——— [اگر دوست دارین بیشتر از کتابایی که میخونم ببینید تلگرام میتونید به نشونی @ReadByMani دنبالم کنید.]
رمانی درباره یک راننده تاکسی دربست که با الهام از خفاش شب، بهشکل سریالی به قتل زنان میپردازد. واضح است که هدف نویسنده از این رمان نسبتاً کوتاه انتقال پیامهای اجتماعی درباره وضع زنان و مشکلات دیگر جامعه ایران بوده ولی در اجرا بهنظرم خیلی رمان موفقی نبود. داستان رمان ایرادهای منطقی زیادی دارد و همچنین این پیامها خوب پخته نشده و حس رمان شبیه تماشای یک فیلم در ژانر اسلشر است بدون اینکه معنای زیادی دربر داشته باشد.
احتمالا نویسنده قصد داشته شیوه قتل و رفتار قاتل هایی مثل غلام رضا خوش رو رو نشون می ده من توقع بیشتری از کتاب داشتم فکر می کردم درمورد زندگی غلام رضا خوش رو هست یا دست کم به این فرد یک ارتباطی باید داشته باشه ولی نویسنده با الهام از این قاتل این کتاب رو نوشته فضا سازی نسبتا ضعیف بود و شخصیت پردازی خوبی نداشت
برگرفته از داستان خفاش شب مردی که اعتماد زن ها رو جلب میکرد، سوار ماشینش میکردشون و بعد با قمه گردنشون رو میبرید از خشن ترین کتاب های ایرانی بود که خوندم
این اولین بار بود که از آقای سیامک گلشیری کتابی میخوندم نمیدونم شاید انتخابم برای آشنایی با ایشون اشتباه بود و شاید این اثر از آثار ضعیف ایشون هست... متأسفانه هیچ نکته مثبتی در اثر وجود نداشت و شاید نویسنده تلاش کرده بود با ایجاد تعلیق های پوشالی خواننده رو تا پایان با خودش نگهداره
سیامک گلشیری بهمعنای واقعی نویسندهای بدون خلاقیت و مهندسینویس است. زبانی خشک، با تعداد کلمات محدود و بسیار کلیشهای دارد. چند کتابی که از او خواندم فاقد هر نوع تلنگر و تکانی بود.