خسرو باباخانی در این کتاب با نگاهی متفاوت به سراغ مسئله عشق رفته است..
خسروی شیرین، تنها یک داستان عشقی معمولی با فراز و فرودهای همیشگی رمان عاشقانه نیست. باباخانی در اثر خود، کلیشهها را شکسته و از عشقهای خسرو میگوید! طنز پنهان در این اثر، هم جنبه تربیتی دارد، هم نوعی خلاقیت ادبی است، هم محملی شده است برای نشان دادن فضاهای متفاوت.
داستان از سالهای قبل از انقلاب و دوران نوجوانی قهرمان داستان شروع میشود و تا سالهای اول جنگ ادامه دارد. مکان داستان هم آبادان است؛ شهری که از سالهای بعد از جنگ جهانی دوم، یکی از متفاوتترین فضاهای شهری ایران را داشته است
در شهریورماه سال ۱۳۳۸ در تهران به دنیا آمد و تحصیلات خود را تا سطح دیپلم در رشته ریاضی ادامه داد. از سن ۲۶ سالگی با مجلات کیهان بچهها، سوره نوجوان و سروش نوجوان همکاری کرده و در مقطعی نیز با وزارت ارشاد به عنوان داور و کارشناس همکاری داشته است. دبیری جشنوارههای سراسری داستان بسیج و مهر حوزه هنری، داوری کتاب سال جمهوری اسلامی، دفاع مقدس و جشنواره شهید حبیب غنیپور از جمله مسوولیتهای وی بودهاند.
برخی از آثار تالیفی باباخانی عبارتند از: «برفراز گندم زار»، «گنج قلعه متروک»، «زندگینامه تختی»، «عاشقان شیفته»، «پری دریایی»، «پلنگان هم میمیرند»، «یک سین بهعلاوه هفت سین»، داستان نیمه بلند «پشت دروازههای بهشت»، مجموعه داستان «مثل دستهای مادرم»، «پرواز»، «نان و زنجیر»، «خاک»، «شبی چون آیینه». کتابهای «برفراز گندمزار» و «مثل دستهای مادرم» او به عنوان کتاب سال و کتاب «گنج قلعه متروک» نیز از طرف سوره نوجوان به عنوان اثر برگزیده انتخاب شده است.
کتابی خواندهام، کتاب ها! پر از عشق، پر از ایمان، پر از حیات، سوزان، خروشان، تلخ. کتاب نیست، عاشقانهایست پُرآبچشم. به دلم حرارتی افکنده که خاموششدنی نیست. سینهام حالاحالاها، تبدار خواهد بود و بیقرار و گرم. به تبداری هوای آبادان، به بیقراری شطّ کارون و به گرمی لهجهی مردمانش.
آه از آن سخنها! آن نجواها! آن خندهها و گریههای بههمآمیخته. آه! از آن آدمهای سادهدل و بیرنگ که شبیه هیچکس نبودند و مثل همه بودند. از آن لهجهی محبّتآمیزِ خوزستانی که قند و شکر میپاشید! احساس میپاشید، زندگی میپاشید، جوانمردی و رفاقت و تمام چیزهای خوبِ عالم میپاشید.
از کدامشان برایت بگویم؟ از کوروش با کفشهای سبز زیتونی و خندههای زنگدار و بلند و شاد؟ از سیّد عادل با لبخند مسحورکنندهاش؟ از سیّدِ داشمشتی و کلُفتمرام؟ از عاطفه یا سیّده شیرین؟ یا از خسرو؟ آه! خسرو... خسروِ خوبان. چهها کشید از درد بیکسی... اصلاً مگر گفتنیست؟ نه! باید بخوانید. نه! باید بچشید، درد بکشید، بمیرید و زنده شوید.
آنوقت تا مدتها گرم خواهید بود، گرم؛ لبریز، بیتاب، ناآرام، سیراب و تشنهکام، آتشین و خاموش. تا هفتهها دیگر هیچ کتابی نخواهید خواند! هیچ کتابی. تا این شعله فروکش کند و این اندوه از دل برود. که ای کاش نرود. که خیلی خواستنیست! غماش آدم را رشد میدهد، صفا میدهد، دین و مذهب میدهد، دلیل و بهانه میدهد.
خوشا با عشق زیستن، با عشق خونِ جگر خوردن و با عشق مُردن. خوشا عشق! جاودان باد، طنینِ خوشرنگ و مهربانت، ای عشق!
کتابِ بد! فیلمفارسی! عاشقانههای لوس! لحن بیخود (کافیه بچهی تهران باشی تا بدونی بچههای تهران اینجوری که راوی تهرانی کتاب حرف میزد، صحبت نمیکنن) سوای داستانی که نداشت، ویراستاری کتاب هم خیلی بد بود. بعضی از پاراگرافها تکرار شده بودن.
در نهایت: با پنجاه و دو هزار تومان خود کارهای بهتری انجام بدید! و اون یک ستاره هم بهحرمت آیهی شریفهای بود که توی متن کتاب درج شده.
تعریف های خیلی زیادی از این کتاب شنیده بودم اما کتاب معمولی تر از چیزی بود که انتظار داشتم. البته اگر از حق نگذریم روایتگری نویسنده طوری بود که کاملا خواننده را با کاراکتر خسرو همراه میکرد و برای مثال در درد ها و رنج ها، من هم به عنوان خواننده عمیقا درد و غم خسرو را احساس میکردم و این نکته مثبتی بود. همچنین مفهوم کلی کتاب هم زیبا و قابل تامل بود...!
اولاش رو دوست نداشتم اصلا نزدیک بود ولش کنم نخونم، اما ... ادبیاتش، قصهاش خیلی قشنگ بود. عجییییب قشنگ روایت کرده بود یه سری واقعیتهارو ... (یکی دوجای کتاب هم بود که من بازم دوست نداشتم!)
درواقع اومده بود تو قالب طنز شروع کرده بود داستان زندگی یه پسر نوجوون رو تو دوره های مختلف ایران گفته بود (قبل انقلاب، بعد انقلاب و ...)
اولش که این کتابو شروع کردم یاد کتابای زرد عاشقانه فارسی افتادم که متاسفانه چند تا ازشون خوندم ، ولی داستان کم کم جون گرفت و بهتر شد ، نه خیلی زیاد ولی نمره قبولی رو به نظرم میگیره ...
خسروشیرین روایت مرد شدن نوجوانان این مرزوبوم است در میانه آوردگاه جنگ. نوجوانی که عشق و دوست داشتن را مرحله به مرحله زیست و زیر بارش شکست و جوانه زد و رشد کرد. نوجوانان امروز چه فرقی با بهنام محمدیها میکنند؟ بهنامها در آن سالهای پرحادثه میدانی برایشان باز شد برای نشان دادن قدرت اراده و شجاعت و غیرتشان و چه بسیارشان چون قهرمان خسروشیرین عاشق فلان خواننده زن و بازیگر سینمای قبل انقلاب بودند و انقلاب و جنگ دنیایی دیگری را پیش رویشان باز کرد. نوجوان امروز از همان آب و خاک است.
یک طرح رمان معمولی، با یک پرداخت بد، با یک زبان غلط، و مملو از شعارزدگی! حسین دهلوی راست گفته بود که فیلمفارسیه! مدتها بود هیچ کتابی رو اینجوری با زجر و مصیبت نخونده بودم. تحول قهرمان با بیانی مضحک. واقعا حیف پول، حیف درخت و حیف عمر! کتابستان عزیز! چاپ نکن سر جدت این کتابا رو! یک عدد کتاب خسرو شیرین با امضای نویسنده به فروش میرسد!
در تمام متن کتاب نتونستم خسرو داستان رو درک کنم و نمی فهمم چطور میشه یه نفر عاشق چند تا شخصیت فوق العاده متضاد بشه.اگر دنبال یه کتاب صرفا طنز هستید کتاب خوبیه ولی توقع زیادی ازش نداشته باشید. «خسرو شیرین» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/101028
This entire review has been hidden because of spoilers.
چقدر فاجعه بود. خیلی شبیه کتاب "چگونه با پدرت آشنا شدم" از خانم زارع بود ولی نمیتونم تصمیم بگیرم کدوم بدتر بود. دو فصل اول کتاب رو سه ماه پیش خوندم و امروز بالاخره تصمیم گرفتم در یک حرکت ناگهانی تمومش کنم و توقع داشتم که بهتر شه ولی به کل تباه بود.