رمان داستان مرد جوانی است که مبهوت رخدادهای این روزهاست. مبهوت خاورمیانهی پرخون، آدمها و البته یک زورگیر که ساعتش را میدزدد. او عاشق پریچهر است و حالا مدتی است پریچهر گم شده. موصل بدون پریچهر شرح دو سفر توأمان است: سفری در یک جغرافیا برای یافتن زن گمشده و سفری در وجود برای یافتن تکههای رنج و سستیای که این قهرمان را متزلزل کرده است. نویسنده با رفتوبرگشتهای کوتاه و روایتی رئالیستی، به مخاطب خود گسترهای از تردید را مینمایاند که میتواند در آن هم قدیس شد، هم هیولا و هم ایستاد میان این دو. سیر وقایع چنان منحصربهفرد و عجیباند که پایان رمان غیرقابلپیشبینی میشود.
کتاب موصل بدون پریچهر نوشتهی حسین قسامی از نشر چشمه
زوال تدریجی مردی از خیر به سوی شر که به دنبال پریچهر میگردد اما خودش و پریچهر را گم میکند... گم شدگیای که به پیدا شدن ختم نخواهد شد...
روایتی فلسفیست از غلبهی نیمهی شر بر نیمهی خیر در بطن جنایتهای خاورمیانه. تسلط نویسنده مشهود است اما شوکهای پی در پی داستان، و در نهایت، اعجاب پایان، آن چیزیاست که مبهوتت میکند.
" نومید میشوند و درمییابند واقعیت همان چیزی است که دیدهاند، نه آن چیزی که با سادهلوحی خیال کردهاند." " ولی من رای خیام را میپسندم که میگوید: این اهل قبور خاک گشتند و غبار/ هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار. یعنی همین غباری که حالا در اتاقک ماشین پیچیده و به همراه دم و بازدم به ریههایمان میرود، شاید صورت و دست و سر و چشم و گوش صدها آدمِ در گذشته باشد. ما هم بعدها گرد و غبار میشویم و به پرواز در میآییم. کاش آن روز غبار من با غبار تنت بیامیزد پریچهر. کاش قاتی بشود گرد و غبارمان، طوری که هیچکس نتواند بفهمد کدام به کدام است..."
چشمه اخیرا گل کاشته. اول با کتاب عالی حفره نوشته رضایی راد و حالا هم با این رمان بی نظیر از قسامی. برای من که عاشق فلسفه ام این کتاب پر از شگفتی بود. انقدر خوب با فلسفه لویناس دیالوگ کرده بود که موقع خوندن کیف می کردی از اینکه نویسنده ش هم وطنته. از طرف دیگه خیلی هم جذاب بود. تعلیق در نهایی ترین صورت به یک پایان بندی معرکه میرسه. واقعا هر چی از خوبیش بگم حق مطلب ادا نمیشه. بخونید تا بفهمید
حقیقتاً چیز زیادی ازش متوجه نشدم :)) به نظرم کتابیه که برای همه مناسب نیست. فکر میکنم اگه فلسفه خونده باشید یا به فلسفه علاقه داشته باشید انتخاب خوبی باشه، ولی برای بقیه؟ نه. سیر نسبتا خوبی داشت و تا آخراش فکر میکردم قراره بهطرز جالبی جواب سوالهام رو بگیرم، ولی یا پاسخی وجود نداشت، یا اگه بود من متوجهش نشدم. احتمالاً چند سال دیگه این کتاب رو با یکی که با فلسفه آشنایی داره همخونی کنم و دوباره درموردش فکر کنم. پ.ن: اون پایان غافلگیرکنندهای که همه ازش حرف میزنن واقعا داره متعجبم میکنه :)) کدوم پایان غافلگیرکننده عزیزان؟! :)))
راستش اونطور که بقیه تو نظرات گفتن پایان غافل گیر کننده داره نداشت چون نخ هایی که شخصیت داستان از خودش میداد و اتفاقاتی که میفتاد به ما میفهموند که شخصیت نرمالی نداره و بنظرم وارد شدن به داعش و طی این مسیر خیلی تخیلی و غیر واقعی کار شده بود .ولی توصیفات نویسنده خوب بود
This entire review has been hidden because of spoilers.
یادم نیست شاید یک ماه پیش این کتاب را خواندم آن هم ظرف دو ساعت! در واقع حجم کم کتاب، موضوع و حال و هوای متفاوت و جذابیت آن باعث می شود خواانده فرو نگذاردش... به طور خلاصه رمان سفری است درون یک عکس...عکسی که همه چیز با آن شروع می شود و به آن خاتمه می یابد... پیشنهاد می کنم بخوانید.
نقطه قوت رمان اینه که در دو لایه روایت میشه. لایه سطح که یک قصه پرکشش داره اما از اون مهمتر لایه زیرین که به دنبال مفهوم دیگری در فلسفه طرح شده. متاسفانه کمتر کسی متوجه لایه زیرین شده
کلا با سلیقه ی من جور نبود، پشیمون شدم از خریدنش فقط دو ویژگی خوب داشت اول اینکه فضای خرمشهر رو خوب توصیف کرده بود و دوم اینکه پایانش غافلگیر کننده بود
اولش باهاش ارتباط نمیگرفتم، ولی الان که از خوندنش چندی میگذره بهش فکر میکنم. آشفتگی خاورمیانه و دقیقا اوقاتی که راوی روایت میکنه از آشوب دنیای اطرافش تپش قلبم رو بالا برد. روایت های خاورمیانه ای باید بیشتر بشن، چون رنج خاورمیانه بای�� بازگو بشه.