باید اعتراف کرد که بین کارهای داستانی لمعه(و سه گانهای که در باب رابطهی بیمارگونهی پزشک و مراجع است و با این داستان بلند پایان میگیرد) زائر بهترین کار اوست. همچنان داستان جزئیات آزارندهی بسیاری دارد(به ویژه دربارهی رابطهی اس/ام.) اما از حرافی و سختگویی دو اثر پیشین نویسنده اینجا خبری نیست و شاهد روایتی روان با مایههایی خودزندگینامهای هستیم.
زائر دربارهی برشی از زندگی زنی به نام راموناست. زنی که انگار در پرسهی میان چند خاطره(علاقهاش به پزشکی که او را آزار میداد و تکهای از استخوان پایش را از او گرفت تا دردی ابدی را تجربه کند)، علاقهاش به خانواده و خواهرزادهها(بخشهایی از متن شکلی ناداستانگونه میگیرند) و خاطرهای محو و سودایی از طی کردن جوانی در یک امامزاده و تماشای چیزهایی که تا همیشه دور و دسترسیناپذیرند گم شده است. حالا زن از میان رفته/ناپدید شده و یادداشتهایش را به کسی(شاید من و مای خواننده) سپرده است تا تکلیفشان روشن شود.
زائر ارزش یک بار خواندن را دارد و در آن صداقتی است که دستکم در دو اثر دیگر لمعه نیست. اینجا راوی برای پذیرفته شدن عذر بدتر از گناه نمیآورد. بلکه از جا بلند میشود و بی واهمه، خود و تماشاگرانش را در آینهای تاریک نظاره میکند.