اخلاقیات نظری من «پاداستراتژیک» است: احترام گذاشتن هنگامی که یک تکینگی قیام میکند و سازشناپذیربودن بهمجرد آن که قدرت امر عام و جهانشمول را زیر پا میگذارد. انتخابی ساده اما کاری دشوار چون باید همواره اندکی در زیر تاریخ مترصد آن چیزی بود که تاریخ را برهم میزند و آن را منقلب میکند، و باید اندکی در پس سیاست هشیار آن چیزی بود که باید سیاست را بیقیدوشرط محدود کند. رویهمرفته کار من این است؛ من نه اولین نفرم نه یگانه کسی که چنین میکند. اما من این کار را برگزیدهام. آیا قیامکردن بیفایده است؟ از دو مجموعه تشکیل شده است. بخش نخست شامل کوتهنوشتها و گفتوگوهایی است که مستقیماً به انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران مربوطاند و در همان بحبوحه انجام گرفتهاند. بخش دوم شامل یک کوتهنوشت («در باب نوعی اخلاق ناخرسندی») و دو درسگفتار («روشننگری چیست؟» و «انقلاب چیست؟») است که هرچند به مسئلهی انقلاب ایران نمیپردازند اما چندان هم بیربط نیستند.
Paul-Michel Foucault was a French philosopher, historian of ideas, writer, political activist, and literary critic. Foucault's theories primarily address the relationships between power and knowledge, and how they are used as a form of social control through societal institutions. Though often cited as a structuralist and postmodernist, Foucault rejected these labels. His thought has influenced academics, especially those working in communication studies, anthropology, psychology, sociology, criminology, cultural studies, literary theory, feminism, Marxism and critical theory. Born in Poitiers, France, into an upper-middle-class family, Foucault was educated at the Lycée Henri-IV, at the École Normale Supérieure, where he developed an interest in philosophy and came under the influence of his tutors Jean Hyppolite and Louis Althusser, and at the University of Paris (Sorbonne), where he earned degrees in philosophy and psychology. After several years as a cultural diplomat abroad, he returned to France and published his first major book, The History of Madness (1961). After obtaining work between 1960 and 1966 at the University of Clermont-Ferrand, he produced The Birth of the Clinic (1963) and The Order of Things (1966), publications that displayed his increasing involvement with structuralism, from which he later distanced himself. These first three histories exemplified a historiographical technique Foucault was developing called "archaeology". From 1966 to 1968, Foucault lectured at the University of Tunis before returning to France, where he became head of the philosophy department at the new experimental university of Paris VIII. Foucault subsequently published The Archaeology of Knowledge (1969). In 1970, Foucault was admitted to the Collège de France, a membership he retained until his death. He also became active in several left-wing groups involved in campaigns against racism and human rights abuses and for penal reform. Foucault later published Discipline and Punish (1975) and The History of Sexuality (1976), in which he developed archaeological and genealogical methods that emphasized the role that power plays in society. Foucault died in Paris from complications of HIV/AIDS; he became the first public figure in France to die from complications of the disease. His partner Daniel Defert founded the AIDES charity in his memory.
برای شناخت دقیق یک رویداد بهتر است از فاصله زمانی و مکانی و پس از آن به رویداد بنگریم در این کتاب مجموعه مقالاتی از میشل فوکو در مدت ده ماه از آبان57 تا شهریور 58 از انقلاب ایران گردآوری شده است که در مقالات ابتدایی با پیش داوری های فوکو از قیام مردم ایران و نسبتا خوشبین به آینده مبهم آن روبرو هستیم اما در مقاله "پس از رویداد" با میشل فوکویی ربرو هستیم که همچون جغد مینروا اینبار با حالت بهت زده و معترف به اشتباهات برداشت های اولیه خود از آینده این قیام روبرو میشویم
شیوه چینش مقالات در کتاب به ترتیب تاریخ ضبط هریک از مصاحبه ها است که باعث میشود با خواندن پشت هم این مقالات به معنی اصلی پشت این کتاب پی ببریم و همان تغییر رویکرد دید فلسفی قبل با بعد از شکل گیری یک رویداد انقلابی از ذهن یک فیلسوف غربیست در مقاله اول ما با میشل فوکویی روبرو هستیم که نقش عقلانیت را برتر از خودآگاهی در راه کسب قدرت میبیند و به شدت با سارتر به مخالفت می پردازد و معاقد است که وی به نقش پر رنگ خودآگاهی برای رسیدن به آزادی تاکید بیجا میورزد
اما فوکو به تدریج هرچه با رویداد های بیشتری در مسیر شکل گیری انقلاب ایران مواجه میشود به این نتیجه میرسد که در انقلاب ایران در راه رسیدن به قدرت چیزی فراتر از میل و عقل تاثیر گذار بوده است و البته عاجز است که بتواند این نوع از اراده را به بیان توصیف کند فقط اسمش را میگذارد نوعی معنویت سیاسی یا اراده آخرت جویی دینی اما از سوی روشنفکران فرانسوی مورد تمسخر واقع میشود!
فوکوی بیچاره کاملا حق داشت چون او با موضوعی عجیب در انقلاب ایران روبرو شد که در هیچ کجای تاریخ جز در قرون وسطی اروپا نمونه اش را تا قبل آن نمیتوانست سراغ پیدا کند انقلابی که از برداشت شیعه گرایی مردم ایران برای رسیدن به مهدی موعود بود و این به هیچ عنوان برای هیچ روشنفکر غربی تا آن موقع که اهداف ایدئولوژیک مارکسیستی یا میل به قدرت اقتصادی و غیره در تجارب قبلی خود سراغ داشتند قابل هضم نبود:
و در آخرین مقاله فوکو اذعان میکند که بله حق با سارتر بود صفحه 100: "در حقیقت تصور میکنم کسی هست که با سرعت بسیار به او نزدیک میشویم و البته نه برای انسان محوری اش بلکه دقیقا برای برداشتش از آزادی، و او سارتر است."
این کتاب جدا از اینکه آشکارا مسیر تحول اندیشه فلسفی قبل با بعد از رویداد را از نگاه یک فیلسوف غربی نشان میدهد توجه به آن برای ما به عنوان ایرانی با گذشت 42 سال از این انقلاب دردناک تر نیز هست در مقاله "ایران و قدرت امر معنوی" فوکو میگوید برای فهم نتیجه انقلاب ایران ما نیازمند تجربه کردنی طولانی هستیم یعنی دستکم یک قرن . و این کاریست که باید کرد! -------- واما در پایان پاسخ من به سوال "آیا قیام کردن بی فایده است؟" : با وجود تاثیرات ماده مخدر افیون توده ها یعنی دین و یا وجود تاثیرات دنیای سرمایه داری و فرد گرایی، امروز دیگر آدم اخته نشده ای باقی نمانده که اصلا به قایده یا عدم فایده قیام فکر هم بکند چه برسد...، امروز سوال این مردم اخته شده اینست: آیا هواپیمایی برای آویزان شدن جهت رسیدن سریع به خوشبختی یافت میشود؟!
آقای فوکو، به قول نیچه تاریخ دایره ایست هیچ تضمینی وجود ندارد که در آینده حتما وضع بهتر از امروزمان باشد اما معنای زندگی همین مبارزه کردن است و تجربه آزمون و خطا کردن است پس همانطور که در صفحه 102 گفتی: "نقش روشنفکر این است که پیوسته نشان دهد آنچه در زندگی روزمره امان بدیهی به نظر میرسد در واقع دلبخواهی و نا استوار است و میتوانیم همواره بشوریم و قیام کنیم"
عنوان این کتاب نظرم رو در این روزها به خودش جلب کرد، کتاب متشکل از مجموعه مصاحبهها، نامهها و نوشتههایی از فوکو هستش که بیشتر پیرامون انقلاب ۵۷ بودند، پیوست این کتاب و مقالهای با عنوان انقلاب چیست؟ برامبسیار جالب بود، جایی که به خوانش نظریات کانت از انقلاب میپردازه: انقلاب بهمنزلهی «زیروروشدن»، بهمنزلهی اقدامی که ممکن است موفق شود یا شکست بخورد، بهمنزلهی بهای بسیار سنگینی که باید پرداخت، فینفسه نمیتواند نشانهی این باشد که علتی تداومبخش برای پیشرفت دائمیِ بشریت طی تاریخ وجود دارد. درمقابل آنچه واجد معنا است و نشانهی پیشرفت است این است که بهگفتهی کانت در گرداگرد انقلاب «همدلی آرزومندانهای که تا مرز شوروشوق پیش میرود» وجود دارد. آنچه در انقلاب مهم است خود انقلاب نیست بلکه آن چیزی است که در ذهن کسانی میگذرد که انقلاب نمیکنند یا درهرحال کنشگران اصلی انقلاب نیستند؛ آنچه مهم است رابطهای است که آنان برقرار میکنند با این انقلاب که عامل فعالش نیستند. شوروشوق برای انقلاب بهزعم کانت یک نشانه است، نشانهی استعداد اخلاقیِ بشریت
This entire review has been hidden because of spoilers.
میشل فوکو طی دو سفر جداگانه در شهریور و آبان ۱۳۵۷، مجموعاً برای حدود دو هفته به ایران آمده و از سه چهار شهر بازدید کرده است. همین برای فیلسوف خوشفکر ما کافی است که انقلاب ۵۷ را بچسباند به آسمان، البته در حالی که خودش باور دارد در آنجا خبری نیست. همینجاست که سعی میکند مفهومی به نام «معنویت» را کلیدواژه محوری تفسیرهایش از حرکت مردمی آن سال قرار دهد تا از اتهام دفاع از ارتجاع مذهبی مصون بماند. البته در چند بخش کتاب به بیاخلاقیهای روشنفکران و مطبوعات آن زمان فرانسه اشاره شده است. ظاهراً مخالفان فوکو گاهی حرفهایی جعلی به او نسبت دادهاند اما این باعث نمیشود سخنان و مصاحبههای واقعی جناب فیلسوف قابل دفاع باشد.
فوکو در مصاحبهای که چند هفته مانده به پیروزی انقلاب انجام داده آنچنان از یگانگی این انقلاب معنوی سر ذوق آمده است که به هیچ وجه نگران زایش ارتجاع از دل انقلاب آن نیست اما هر چه تاریخ مصاحبهها و یادداشتها به پیش میرود، دیگر نمیشود صدای پای ارتجاع و دیکتاتوری مذهبی را نشنیده گرفت. او در مصاحبهای با عنوان «پس از رویداد» که در مرداد ۱۳۵۸ انجام شده از آن سرخوشی مضحک فاصله گرفته اما همچنان نمیخواهد بپذیرد تئوریسازی عجولانهاش از انقلاب ۵۷ ریشهای در واقعیت ندارد.
نمیدانم فوکو برای اعتراف به اشتباهش نیاز به زمان بیشتری داشت یا اگر هنوز هم زنده بود، قصدی برای پذیرش آن نداشت.
اگر قبل از این کتاب فوکو خونده بودم یا راجع به انقلاب ۵۷ بیشتر خونده بودم احتمالاً خیلی برام جذابتر بود و خیلی بیشتر ازش چیز یاد میگرفتم. بازم جالب بود و خوش گذشت.
هدیهی تولدم از طرف مهتاب. صفحهی اولش نوشته بود: «برای سیاوش و جوانههای امید در دلش که هر بار مرا به شوق وامیدارد.»
فوکو، صرفنظر از اندیشههای فلسفی، در ایران به خاطر موضعگیریهایش و حضورش در ماههای قبل از انقلاب در ایران، مورد توجه بوده است. در این زمینه دو مصاحبه از او وجود دارد که اولی معروفتر است و اواخر دی پنجاه و هفت در ایران صورت گرفته و با عنوان فارسی «ایران: روحِ یک جهانِ بیروح» و به صورت بخشی از کتابی به همین نام، توسط نشر نی در سال هشتاد و نه چاپ شده است. دومی مصاحبهای است که فارس ساسین، خبرنگار لبنانیِ فرانسوی زبان، در مرداد پنجاه و هشت، هفت ماه پس از انقلاب اسلامی ایران، با فوکو کرد. این مصاحبه همان موقع در هفتهنامه «النهار العربی و الدولی»، نشریهای که آن موقع به زبان عربی در بیروت و پاریس منتشر میشد، چاپ شد - تصویر سوم. متن گفتگوی این مصاحبه تا سال دوهزاروسیزده به زبان دیگری چاپ نشده بود. در سال دوهزاروسیزده بالاخره این گفتگو در مجله رودئو به فرانسوی منتشر شد. ترجمه فارسی آن هم ابتدا سال نود و هفت در مجله ایراننامگ چاپ شد؛ همین مصاحبه دوباره در سال گذشته، همراه با مطالب دیگری از فوکو عموماً درباره انقلاب و شامل مصاحبه اول، توسط #نشر_نی در کتاب «آیا قیام کردن بیفایده است؟» منتشر شد - تصویر دوم. اصل مصاحبه به زبان فرانسه در وبلاگ فارس ساسین قابل دسترسی است. صرفنظر از اینکه خواندن موضع اندیشمندی غیرایرانی در زمان انقلاب جذابیتهای خاص خودش را دارد، نگاه بیطرفانه و غیرمغرضانه او در این مصاحبهها به نظرم قابل توجه است.