رمان هزار و چند شب شانزدهمین کتاب سید مهدی موسوی، نویسنده، شاعر و منتقد ادبی و دومین رمانی است که از او منتشر میشود. این اثر که به نوعی نقیضهای بر داستان هزار و یک شب است،، به سبک آن و به شیوهی داستان در داستان نوشته شده و داستانهای مختلفی را در سبکهای گوناگون و بازههای زمانی مختلف روایت میکند. این رمان را میتوان سفرنامهای پستمدرن نامید که در فلاشبکی طولانی، مخاطب را با خود به زمانها و مکانهای گوناگون میبرد و در پسزمینهی روایتی عاشقانه، به بنیادیترین چالشهای فلسفی انسان معاصر میپردازد.
"One thousand and some nights", is the 16th book of Seyed Mehdi Moosavi, and his latest postmodern novel that has been written in the form of a "frame story" as a parody of the famous & old tale "one thousand and one nights." The story follows "Hussain", an Iranian author who has immigrated to Europe due to social and political reasons. But he expresses a different cause for his immigration each time! So it could be hard for the readers to trust this narrator! One night, his wife "Shahrzad" woke him up while aims a gun at him and keep asking a scary question: "how could you?" While hussain is thinking that this question refers to which one of his betrayals, he suddenly falls into three memories of the past from the present. In the few seconds, before the bullets fired, we go back in time in Hussain's mind and review his memories to find out what was the reason for Shahrzad's decision? This lengthy flashback is also a postmodern travelogue that takes the reader to different times and places. In addition to the main plot, the chapters include different stories that the characters are telling each other. As they are talking about their adventures, each fiction shapes in the heart of another and the form gets more complicated. Meanwhile, in a romantic narrative background, the novel deals with the most fundamental philosophical challenges of contemporary humans.
بالاخره و بعد از کلی وقفه کتاب رو تموم کردم. در موردش نکات زیادی به ذهنم میرسه اما چون یک مقدار پراکنده هست مجبورم پراکنده بنویسم! و البته به احتمال زیاد این نکات به دید طرفدارای کتاب خوش نیاد! پس در نظر بگیرید که این ها نظرات کاملا شخصی من هست و ممکنه برداشت کاملا غلطی باشه. . مهمترین و بهترین ویژگی کتاب خط داستانی اون هست، البته منظورم از خط داستانی بیشتر خط زمانی هستش که خیلی جالب عقب و جلو میشه. ویژگی ای که در کتاب گفتگو در تهران هم بود. البته من خط زمانی گفتگو در تهران رو بیشتر دوست داشتم، ترتیبش کمتر قابل پیشبینی بود. بنظرم نویسنده بعد از گفتگو در تهران کاملا فهمیده که مخاطبش چه کسانی هستند و سبک نگارش باید چی باشه که بتونه مخاطب رو جذب کنه، همین باعث شده که نکاتی که در کتاب قبل استفاده کرده بود رو پر رنگ تر کنه و با شدت بیشتری استفاده کنه (میشه گفت به یک جور فرمول رسیده) . نکته جالب برای من شخصیت های کتاب بود. شخصیت ها (حتی شخصیت های اصلی) عمق خیلی زیادی ندارن و ما به پیشینه خیلی روشنی از اون ها نمیرسیم. البته شدت این موضوع در مورد همه کاراکتر ها یکسان نیست. شاید بتونیم این موضوع رو به این صورت در نظر بگیریم که نویسنده خواسته به سطحی بودن آدم های امروزه ربط بده، برای همین اون ها گذرا هستن و عمق زیادی ندارن. اما نکته مهم تر اینه که شخصیت ها در همه جا، همه لحظه ها و همه شرایط به موضوعات جنسی فکر می کنن! مثلا وقتی اسلحه روی سر طرف هست، بجای اینکه به فکر مرگ و زندگی باشه، به اندام جذاب فرد مسلح فکر می کنه! این موضوع باعث شده که شده که در تمام لحظه های با ربط و بی ربط منتظر یک چنین چیزی باشیم. که خب این تا حدی برای من قابل باور نیست که شخصیت ها همش به این موضوع فکر کنن! . نوع زندگی و مشکلاتی که نویسنده در گذشته در ایران داشته تا حدی در شکل گیری شکل نوشتاری اون تاثیر داشته و به نوعی میخواد هر چیزی که برای سایر مردم نوعی تابو هست رو به چالش بکشه (این موضوع فقط شامل موضوعاتی که در ایران داریم نمیشه). برای همین شما در سراسر کتاب با موضوعاتی مواجه هستید که به چالش کشیده میشن.( از موضوعات مذهبی گرفته تا موضوعات جنسی) البته این چالش تا حدی خوبه و باعث فکر میشه . نویسنده در طول کتاب جنون برون ریزی اطلاعات داره، این رو از حجم اطلاعات نا آشنا برای مخاطب (عام) و همینطور حجم زیاد پاورقی ها و توضیحات میشه متوجه شد. این موضوع از یک جهت میتونه خوب باشه که مخاطب رو با اصطلاحات و اطلاعات جدید آشنا کنه ولی از طرف دیگه ممکنه اون رو دچار حس حماقت کنه و خواننده از اینکه خیلی چیزها رو نمیدونه سرخورده بشه. . فعلا این نکاتی بود که به صورت پراکنده به ذهنم رسید. در کل اگه بخوام بگم کتاب بدی نیست، میتونه سرگرم کننده باشه، اما برای تمام گروه ها مناسب نیست، اگر قصد هدیه دادنش رو داشتید حتما به مخاطبتون توجه کنید
کتاب رو با بددلی و سوء ظن تمام شروع کردم. نمیدونم کجای خوندنش اما از یه جایی مصمم شدم که براش ریویو بنویسم اما ستاره ندم. سالها پیش کسی از مهدی موسوی پیشم بد گفته بود و من هم تحت تأثیر حرفاش بودم. نمیتونم جزئی دربارهش بنویسم اما یه جاهایی اعصابم رو به هم ریخت و خوشم نیومد. اما در کل خوشم اومد و اوایل از این که خوشم اومده اصلن خوشم نمیاومد. کتابیه که قطعن به یه بار خوندن میارزه. گرچه من به توصیه و خواهش اکید نویسنده اول داستان رو بدون نگاه کردن به پانوشتها خوندم، بعد پانوشتها رو و میخوام برای بار دوم مرور کنم تا ماجراها بهتر دستگیرم بشه.
پ.ن: با احترام برای اون دوست، بعد از خوندن هزار و چند شب احترام ویژهای برای سید مهدی موسوی قائل هستم.
هزار چند شب را که شروع میکنی... فرق نمیکند شب باشد یا روز، آنقدر کشش دارد که کتاب را زمین نگذاری و بروی جلو... بیش از نیمی از کتاب مانده است و آن قدر چسبیده است که الان از آن مینویسم.
برای بار اول که خوندمش یه مقدار گیج شدم با اون همه اسامی و داستان های موازی و ... ولی بعضی چیزهاشو دوست داشتم. مثلا اینکه نویسنده و شخصیت ها ایرانی بودند و آن فرهنگ و زندگی که خودمان داریم را میشود دید و گاهی آدم را یاد خودش یا دوستانش یا خانواده اش می انداخت و همینطور اشاره های زیادی که به آثار هنری و ادبی و شخصیت ها شده میتونه جالب باشه و دایره اطلاعات وسیع نویسنده و بحث های فلسفی و علمی وسط داستان. سرگرم کننده بود و خوندنش سریع جلو میرفت و اصلا خسته کننده نبود. شاید برای بار دوم خواندمش که بهتر روابط بین شخصیت ها را متوجه بشوم.
نوشتم اینها را که فعلا اینجا خالی نباشد. برای باردوم اگر خواندم و نقد بهتری داشتم مینویسم.
کتاب از رمان قبلی نویسنده یعنی گفتگو در تهران خیلی بهتر بود رمان دارای شخصیت مرکزی بود.همانطور که در خلاصه کتاب هم اشاره شده دارای روایت قاب است به این معنی که هر فصل باب موضوع و داستانی دیگر را باز می کند.کتاب بدون پرده از سیاست ،رابطه جنسی ،اقلیت های مذهبی و... صحبت می کند کتاب جذابی است با فضاسازی ناتورالیسمی و تاریک.