«زندگی کلاه بزرگی بود که بالاجبار سر همهمون گذاشتن…» . عقاب بی پر داستان زندگی دلوین است که با مادر و برادر کوچکتر خود زندگی می کند. دلوین به تنهایی مجبور به هندل کردن زندگی و دادن خرج خانواده خود است اما داستان از جایی شروع می شود که دلوین در اثر یک اتفاق از کار بیکار شده و مسیر زندگیش تغییر می کند… . عقاب بی پر اولین رمانی بود که من از دریا دلنواز میخوندم و انقدر بهم چسبید که فکر کنم خودش رو جا داد بین نویسنده های مورد علاقم. . داستان کاملا با روندی ساده با اتفاقات ساده پیش می ره. قلم نویسنده پخته است و به طرز ماهرانهای با طنازی خاص خودش داستان رو پیش میبره و نوید داستانی زیبا رو به مخاطب میده. . تابوشکنی های نویسنده در بخش شغل شخصیت دختر داستان رو دوست داشتم. نشون دادن تلاش های یه دختر خصوصا تا آخر رمان و تسلیم نشدنش در مقابل دیگران و هندل کردن زندگی به شیوه خودش قطعا از نکات مثبت داستانه. . زندگی دلوین راحت نمیگذره با چالش های سخت اما معمول زندگی خودش درگیره اما همون طور که توی داستان هم بهش اشاره شد این روزا همه به گونهای درگیر مشکلات خودشون هست حالا مشکلاتشون به هر نوعی که میخواد باشه 🙂. . داستان به دور از هرگونه اتفاق هیجانی پیش میره اما با این حال تعلیق خودش رو حفظ می کنه و این خودش فکر می کنم نشان از تبحر نویسنده در کارش داره. . کتاب حجم کمی نداره و البته خالی از اطناب هم نیست. شاید با صرف نظر از بعضی مونولوگ های داستان یا اتفاقاتی که بود و نبودش خیلی تاثیری تو روند داستان نداشت می شد حجم کتاب رو کم تر کرد. . در نهایت این حجم زیاد شاید باعث شد کمی تعلیقش در آخرای کتاب برای من کم بشه، شاید به خاطر این اطناب می شد امتیاز کتاب رو جای ۵ ستاره، ۴.۵ داد ولی انقدر این کتاب تجربه شیرینی رو برام رقم زد که با کمال میل ۵ ستاره رو تقدیمش کردم😃❤️ . کتاب در ژانر اجتماعی و عاشقانه نگارش شده. من بخش عاشقانهش رو خیلی دوست داشتم پس اول به کسایی که عاشقانه پسندن توصیه به خوندن این کتاب میکنم بعد به طرفداران ژانر اجتماعی❤️. . پ.ن : رمان خالی از اشکالات املایی و نگارشی نبود که امیدوارم اصلاح شده باشه.
New Fav Alert میخواستم نگهش دارم 2023 ادش کنم تا بشه اولین کتاب سال بعد و سالی که نکوست از بهارش پیداست طور بشه .. ولی اونقدر ازش لذت بردم و نان استاپ تو کمتر از 48 ساعت خوندمش که احساس کردم با اد نکردنش بهش بی توجهی کردم و کتابمون هم مثل هیوای داستان مطمئنم که از بی توجهی خوشش نمیاد :) رپرزنتیشن های کتابو خیلی دوست داشتم مهمترینش برای من این واقعیت بود که وجود چیزایی که برای ما هشدار ماشه طور هستن (trigger warning) دلیل بر انجام ندادن اون توسط ما نیست ممکنه از رخ دادن یه اتفاق تا حد مرگ بترسیم ولی خودمون هم اون کار رو انجام بدیم :)
شمیم اگه این ریویو رو میبینی مرسی ازت که این کتاب رو توی رادارم قرار دادی
عقاب بی پرِ دریا دلنواز عزیز... اینقدر تحت تاثیر احساسات شدیدیم که از این رمان دارم نمیدونم باید چی بگم! قلم دریای عزیز خیلی خیلی قشنگه...هر بار با هر اثری این خوش قلمیش ثابت شده اما این رمان برای من یه چیز دیگهست. همیشه این رو گفتم، چند باری سر رمانهای دیگه هم گفتم، آدمی که علاوه بر جنگیدن با مشکلاتش، بهشون و برخلافشون میخنده خیلی قدرتمندتر از آدمیه که با اشک و اه از پسشون میاد. دلوین عزیزم...این دختر اینقدر قدرتمند، دوست داشتنی و بی نقص بود که من وقت نکردم مثل همیشه عاشق پسر داستان بشم. دلوین از اولِ اولش یه جور خاصی به دل آدم میچسبید. دلوین مثال نقض کار و حامی بودن برای مردهست بود! با همهی زنانگی و درداش اینقدر قوی بود که با هرچی که سرنوشت مقابلش گذاشت با لبخند مبارزه کرد. دردای دلوین کم نبودن، آسون نبودن...یه وقتایی از خودم میپرسیدم این دختر چطوری هنوز سر پاست؟ اما اون، باز هم میجنگید. دلوین و آدمکاش، مامان خانمیش و پا جانش از موندگارترین خاطرات منن. کپل گفتنش به یکتا، کار کردنش توی اسنپ، اضافه کاریاش، دفترچه قسطاش، بی شرف گفتناش به پسر جذابمون، همه چیز دلوین مدتهای طولانی توی خاطرات من میمونه. هیوا روزبهانی هم خیلی شخصیت جذابی بود. بهترین قسمتش؟ آدم بود! مثل همهی آدما نقصهای خودش رو داشت...اونم زیاد. چیزایی که شاید یه دختر کم طاقت، یا حتی یه دختر خیلی معمولی نمیتونستن تحملش کنن. چیزایی که کلافه میکنن، دل میشکنن، آدم رو خسته میکنن. این نقشها اینقدری بود که رابطهشون بی نقص نباشه اما کنار هم کاملش کنن، مکمل همدیگه بشن، با عشق هرچی که کمه رو جبران کنن. عشق برای یه رابطه کافی نیست اما محرک خوبیه برای قشنگ ساختنش. واقعا از ته قلبم ممنونم از دریا دلنواز عزیز برای نوشتن رمانی که فراتر از صرفا تفریح بود. خیلی لذت بردم💜
خیلی دوسش دارم اصن هرچیزی که بهش مربوطه برام جذابه شخصیت پردازیش قوی و دوست داشتنی بود. فضاسازی داستان به اندازه و خوب و در باره ی عناصری که توی داستان بود مثل آدمک ها و مامان خانومی دلوین، مثل پاجان همه و همه به جذابیت داستان اضافه کرده بود شخصیت دلوین رو خیلی دوست دارم اما فداکاری هاش رو خیلی جاها تایید نمیکردم و خب برای من غیرقابل تحمل میشد چقدر جانیار و یکتا اوایل داستان رو مخ بودم و حرص میدادن مخاطب رو. ۵ ستاره ای که میدم برای لذتی که بردم و شاید جاهایی از داستان نقص هایی دیده بشه اما با وجود اونها من دوست دارمش و رابطه ی عاشقانه ای که به تصویر کشیده شد، از رابطه ی خام و پر از ایراد طرفین داستان رسید به جایی که دلوین و هیوا کم کم قلق هم دیگر دستشون اومد و همدیگر رو با گرفتاری ها و رفتار های خوب و بد پذیرفتن. حرفام تموم نشدن اما تا همینجا کافیه معلوم نیست کی ولی شاید یه روزی بازخوانی بکنمش.
دیدین وقتی از خمیر دندون نعنایی استفاده میکنی بعدش که نفس میکشی انگار نفست از عمق وجود میاد؟؟ این منم...وقتی رمان رو میخوندم:)))) در یک جمله لذت بردم ...جوری که شخصیت ها رو نشون داد....با دردها و رنج هاشون....با کم و کاستی های زیباشون....با واقعی نشون دادن زندگی....به تلاشی که برای ارزش سازی داشتن.... از قلم نویسنده کیف کردم. به گونه ای که نویسنده سعی میکرد بطور روانشناسانه و شاعرانه از خود خود شخص و شخصیتش حرف بزنه..من احساساتی شدم :) باهاش بغض کردم....خندیدم....متفکر شدم...خودم رو هم لعنت کردم. این داستان شاید از نظر خیلی ها بشه ایراد کوچیک گرفت اما من این اجازه رو به خودن نمیدم چون میخوام از همینی که بود لذت ببرم از همینی که هست چون احساس میکنم هدف داستان ناکامل بودن همه چیز رو نشون بده با اوج زیبایی شون... حتی بلند بودن داستان من رو خوشحال میکرد چون بهم نشون میداد داستان هنوز هست که بخونم و نشون بده که یک رابطه به وقت نیاز داره.
پ.ن۱: اولین رمانی بود که از دلنواز جان خواندیم پ.ن۲: من قربون اون مامان خانم برم و ایده هاش
شاید یکی از بهترین رمانهای عاشقانه ایرانیای باشد که تا بحال خواندم. روایت طولانی زندگی دلوین هیچجا برایم تکراری نشد. فراز و فرودهای زندگیاش بغض و استرس به دلم مینشاند اما در نهایت در آغوش کلمات نویسنده آرام میگرفتم. راستش را بخواهید یک جاهایی حتی نمیتوانستم از کتاب دل بکنم و برای همین در ۲۴ ساعت به پایان رساندمش. قصه دلوین و سختیهای زندگیاش، طعم عاشقانههای ناب این کتاب، همدردیای که دلت را به درد میآورد، عقاب بیپر را تا ابد به یکی از رمانهای محبوبم در ژانر عاشقانه تبدیل میکند.