What do you think?


عمر نخستین
عمر نخستین- رمان کاظم رضا- در بهار ۱۳۷۳ به کوشش م.طاهر نوکنده و به صورت ضمیمهی نشریه بیدار کلن به انتشار رسید. این رمان، شرح شش روز از زندگی یک راوی است که برای تحمل بار فراغ معشوقی که به سفر خارج رفته، روزهایش را به خواندن پاورقیهای ایرانی میگذراند و سیر روایی رمان، بهانهای میشود برای مرور تاریخ چند دهه پاورقی نویسی ایران.
Paperback
Published April 1, 1994
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
September 23, 2026
1. ببین شما آنا کارنینا و ابله و جنگ و صلح و اولیس و جنگ آخر زمان و اصولاً هر رمان دیگه ای رو هم میتونی بیای در دو سه خط خلاصه کنی (به شکلی که در این اثر، راوی خلاصه میکنه) و سر و تهش رو هم بیاری و تحت عنوان یه متن عامه پسند مردود و مطرود کنی. رمان در تفصیل رمان گونه س که رمان میشه. رمان در ورود به دنیای افراد و ریزه کاری های روانی و برخوردها و شرح مکانها و زمانها و به یاد آوردنهاست که رمان میشه. وگرنه با «خلاصه سازی» هر متنی میشه خیلی راحت اون متن رو زد و مچاله کرد و دور انداخت.
2. متن جوری به خواننده عرضه میشه که گویی «راوی» از بیرون آثار ادبی عامه پسند بهشون نگاه میکنه و باهاشون همدلی نداره. منتها پیرنگ خود این رمان آغشته س به عامه پسند بودگی. شرح یه شکست عشقیه. شرح دهنده که پسر ماجرا باشه وجه و روایت خودش رو از قضیه میگه، و زیاد و به تفصیل و زیادی هم میگه. از طرف دیگۀ ماجرا چیزی نمیشنویم. اون طرف فقط غیابه. و یه سری کلیات کلیشه ای دربارۀ بی وفایی دختران و از این حرفها.
3. ایضاً، راوی جوری وانمود میکنه انگار با نگاه ضد زن و کلیشه ای اشخاص متونی که میخونه همدلی نداره، و مثلاً داره از بیرون نگاهشون میکنه و سزاوار نقدشون میدونه. منتها نگرش خود راوی در نسبت با نسترن و طرز پایان رمان، و همچنین نگاهش به زن به طور کلی («در حافظه میگشتم و به نظرم میرسید تمنّای زنان، در هر چه تا حال خوانده ام و دیده ام، از بازاری و هنری، فقط نَری ست.») منفی و کلیشه گونه.
4. زبان این کار هم مثل «هما» مورد پسند من نیست. میخواد مثل سعدی باشه؟ در بهترین حالت تبدیل میشه به کُپی دوری از سعدی. یا حتا با اغماض بگیریم میرسه به حد و اندازۀ سعدی و دقیقاً شانه به شانۀ او می ایسته. وقتی سعدی قبلتر چنین کاری کرده، چرا باید برای کسی جالب باشه دوباره دیدن و خوندنش؟
5. تا اینجا، بهترین کار کاظم رضا برای من مجموعه داستان «آه و دم» بوده. توی «سرنای ناصری» همۀ این بازیهای زبانی و دید ضد زن شخصیت اصلی کار در جای درست و به جایی استفاده شده ن. این کار؟ نه، تا جایی که من رو نگران کنه.
2. متن جوری به خواننده عرضه میشه که گویی «راوی» از بیرون آثار ادبی عامه پسند بهشون نگاه میکنه و باهاشون همدلی نداره. منتها پیرنگ خود این رمان آغشته س به عامه پسند بودگی. شرح یه شکست عشقیه. شرح دهنده که پسر ماجرا باشه وجه و روایت خودش رو از قضیه میگه، و زیاد و به تفصیل و زیادی هم میگه. از طرف دیگۀ ماجرا چیزی نمیشنویم. اون طرف فقط غیابه. و یه سری کلیات کلیشه ای دربارۀ بی وفایی دختران و از این حرفها.
3. ایضاً، راوی جوری وانمود میکنه انگار با نگاه ضد زن و کلیشه ای اشخاص متونی که میخونه همدلی نداره، و مثلاً داره از بیرون نگاهشون میکنه و سزاوار نقدشون میدونه. منتها نگرش خود راوی در نسبت با نسترن و طرز پایان رمان، و همچنین نگاهش به زن به طور کلی («در حافظه میگشتم و به نظرم میرسید تمنّای زنان، در هر چه تا حال خوانده ام و دیده ام، از بازاری و هنری، فقط نَری ست.») منفی و کلیشه گونه.
4. زبان این کار هم مثل «هما» مورد پسند من نیست. میخواد مثل سعدی باشه؟ در بهترین حالت تبدیل میشه به کُپی دوری از سعدی. یا حتا با اغماض بگیریم میرسه به حد و اندازۀ سعدی و دقیقاً شانه به شانۀ او می ایسته. وقتی سعدی قبلتر چنین کاری کرده، چرا باید برای کسی جالب باشه دوباره دیدن و خوندنش؟
5. تا اینجا، بهترین کار کاظم رضا برای من مجموعه داستان «آه و دم» بوده. توی «سرنای ناصری» همۀ این بازیهای زبانی و دید ضد زن شخصیت اصلی کار در جای درست و به جایی استفاده شده ن. این کار؟ نه، تا جایی که من رو نگران کنه.
September 22, 2026
از نظر پیرنگ یا همون خط داستانی، عمر نخستین کتاب ویژهای نیست. ساده و سرراسته. کل داستان ماجرایِ کسی به اسم کاظم ـ نویسندهی رمانه که میخواد از رابطهش با دختری به اسم نسترن مووآن کنه. نسترن در تیرماه تابستون به فرنگ مهاجرت میکنه و از همین لحظه، درگیریهای ذهنی راوی شروع میشه.
با این حال، عمر نخستین یک نکتهی ویژه داره که کمتر توی رمان فارسی به چشمم خورده. و اون هم ارتباطیه که با پاورقینویسی یا داستانهای عامهپسند قدیمی ایران برقرار میکنه. رمان یه طور پرسه زدن بین متون مختلفه. به نظرم، از لحاظ ارتباطهای بینامتنیای که با رمانهای عامهپسند قدیمی فارسی برقرار میکنه میشه اون رو اثر متفاوتی دانست.
کاظم رضا نثر آهنگین و مسجعی ـ یه جور سعدیگرایی ـ داره که بشخصه خیلی پسندم نیست.
با این حال، عمر نخستین یک نکتهی ویژه داره که کمتر توی رمان فارسی به چشمم خورده. و اون هم ارتباطیه که با پاورقینویسی یا داستانهای عامهپسند قدیمی ایران برقرار میکنه. رمان یه طور پرسه زدن بین متون مختلفه. به نظرم، از لحاظ ارتباطهای بینامتنیای که با رمانهای عامهپسند قدیمی فارسی برقرار میکنه میشه اون رو اثر متفاوتی دانست.
کاظم رضا نثر آهنگین و مسجعی ـ یه جور سعدیگرایی ـ داره که بشخصه خیلی پسندم نیست.
September 25, 2026
پی گرفتن و بررسیدن گونههای جدید نوشتار و سبکهایی که در کسان دیگر نمیشه پیداشون کرد نه قبلتر از خودشون و نه در ادامهی راهشون همیشه امر مهمیه و همیشه بنظرم وظیفهی ماها همینه، نه هزارباره خوندن هدایت و چوبک. این به جای خود.
این سبک نوشتار و شیوهی نثرپردازی (که من نمیتونم بهش بگم داستان) هم احتمالا واقعا با همون سهل ممتنع سعدی از همه بهتر قابلتوصیفه، راحت و ساده و حتی مسخره بنظر میرسه ولی اگر تلاش کنی دوتا جمله شبیهش بنویسی پدری ازت درمیاد آنسرش ناپیدا. از این جهت هم قابلتحسینه، این هم بهجای خود.
اما آقاجان. آخه آقاجان. دیگه ما یک جایی، یک جوری، با یک قاعده و قانونی یک خطی بکشیم و هر دستنوشتهای رو رمان ندونیم دیگه. از پس اینهمه بحث و اختلاف نظر و قواعد و ایدههای متفاوت در حوزه تعریف و چند و چون رمان هم حتی بنظرم باید چیزی دربیاد که این رو از گسترهی رمان دربیاره و جدا کنه. یعنی حتما باید.
من به این میگم طبعآزمایی، طبعآزمایی جالبی هم هست، خوشخوان و روان و بامزه، این مدل متن راجع به دیگر متنها تولید کردن هم چیزیه که ما تقریبا نداریم حتی در گونههای دیگهی نوشتار هم.
اما فقط و فقط همین.
مضافا بر اینکه بنظرم مدل طبعآزماییش هم مال دهه چهل باید میبود حداکثر، اون موقع که هرکسی داره چیزی رو آزمایش میکنه و از چوبک سنگصبور درمیاد و از بهمن شعلهور سفر شب و از بهار اون داستانها و خلاصه هرکسی ساز خودش رو میزنه (کار به کیفیت آثاری که نام بردم و تفاوت کیفیشون با این اثر ندارمها، به لحاظ تنوع گونههای نوشتار قید کردمشون.) نه ۳ دهه بعد، که به قول گلشیری دیگه تو با ارائه این کار تقریبا پیش از اونکه به دنیا بیای مردهای.
این سبک نوشتار و شیوهی نثرپردازی (که من نمیتونم بهش بگم داستان) هم احتمالا واقعا با همون سهل ممتنع سعدی از همه بهتر قابلتوصیفه، راحت و ساده و حتی مسخره بنظر میرسه ولی اگر تلاش کنی دوتا جمله شبیهش بنویسی پدری ازت درمیاد آنسرش ناپیدا. از این جهت هم قابلتحسینه، این هم بهجای خود.
اما آقاجان. آخه آقاجان. دیگه ما یک جایی، یک جوری، با یک قاعده و قانونی یک خطی بکشیم و هر دستنوشتهای رو رمان ندونیم دیگه. از پس اینهمه بحث و اختلاف نظر و قواعد و ایدههای متفاوت در حوزه تعریف و چند و چون رمان هم حتی بنظرم باید چیزی دربیاد که این رو از گسترهی رمان دربیاره و جدا کنه. یعنی حتما باید.
من به این میگم طبعآزمایی، طبعآزمایی جالبی هم هست، خوشخوان و روان و بامزه، این مدل متن راجع به دیگر متنها تولید کردن هم چیزیه که ما تقریبا نداریم حتی در گونههای دیگهی نوشتار هم.
اما فقط و فقط همین.
مضافا بر اینکه بنظرم مدل طبعآزماییش هم مال دهه چهل باید میبود حداکثر، اون موقع که هرکسی داره چیزی رو آزمایش میکنه و از چوبک سنگصبور درمیاد و از بهمن شعلهور سفر شب و از بهار اون داستانها و خلاصه هرکسی ساز خودش رو میزنه (کار به کیفیت آثاری که نام بردم و تفاوت کیفیشون با این اثر ندارمها، به لحاظ تنوع گونههای نوشتار قید کردمشون.) نه ۳ دهه بعد، که به قول گلشیری دیگه تو با ارائه این کار تقریبا پیش از اونکه به دنیا بیای مردهای.
October 17, 2021
باید اعتراف کنم چند صفحه بیشتر از این اثر رو مطالعه نکردم و کتاب رو کنار گذاشتم. چون مانند باقی آثار کاظم رضا، این کتاب هم سراسر نثر مسجع و پرطمطراق بود، اما خالی از داستان. من بشخصه نمیتونم موقع مطالعه آثار داستانی، فقدان قصه و ماجرا رو تاب بیارم. انقدر از نثر سعدی گونه ی نویسنده اشباع شدم که بعید میدونم حالا حالاها دیگه چیزی از کاظم رضا بخونم.
July 26, 2025
نه شاهکار، نه آشغال.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews






