Jump to ratings and reviews
Rate this book

آفرودیته #1

آفرودیته

Rate this book

980 pages

10 people want to read

About the author

زهرا ارجمندنیا

14 books12 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (37%)
4 stars
8 (33%)
3 stars
3 (12%)
2 stars
2 (8%)
1 star
2 (8%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for BAHAR.
136 reviews78 followers
January 8, 2023
نمی‌دونم بهش چند بدم. ۴ یا ٣؟
خب قطعا من این کتابو دوست‌ داشتم😍🥺 به‌عنوان یه حس خوب و یه تجربه‌ی دلچسب و متفاوت‌ از نویسنده، بهم چسبید💜 ولی بدنه‌ی کار، تقریباً ساختاری روتین و خطی داشت که قابل‌ پیش‌بینی بودنش، کمی باعث کسالت توی خوانش می‌شد. گاهی هم حس می‌کردم کمی حالت شعاری می‌گرفت و نمی‌دونم، اما احساس می‌کنم اگه بهش ۴ بدم، در حق کتابای ۴ امتیازیم اجحاف شده با این‌که ازش لذتم بردم. به‌هرحال باهاش لبخند زدم. حالم خوب شد و بامزگی‌های دیانا منو به خنده می‌انداخت😂 آخه آدم اینقدر صادق؟
پس... ٣ می‌دم. شاید عوضت کردم شایدم نه!
و اما با تمام احترامم برای داستان، باید به یه نکته‌ای اشاره کنم که احساس می‌کنم لازمه گفته شه:
اونم انتقادم نسبت به این جمله‌ی کتاب بود👇

«لبخند زد. لبخندی که صرف نظر از نژاد و رنگ پوستش، خیلی دوست داشتنی بنظر می‌رسید»

اولین انتقادی که بهش وارده اینه که چرا دوست‌داشتنی بودن یا نبودنِ لبخند این مردِ سیاه‌پوست باید با جمله‌ی "صرف نظر از نژاد و رنگ پوست" بیان می‌شد؟ اونم توی کشوری که از نظر رنگ پوست، چندان شاید تفاوتی با ملیت خود اون مرد (آفریقا) هم نداشته باشه و دیانا هم همچین سفیدبرفیِ بریتانیایی نیست که این تفاوت رنگ، اینقدر فاحش باشه و به چشمش بیاد.


توی طرح داستان، نویسنده به‌خوبی سعی می‌کنه نژادپرستی رو نکوهش کنه ولی همین یه جمله، به تنهایی بار منفی‌ای به مخاطب می‌ده. چرا توی لبخند عادی یک انسان، لزوماً باید دنبال یه تیکت و تفاوت نژادی می‌گشت؟

یعنی نمی‌شد فقط از جمله‌ی «مرد لبخندی زد. لبخندی که بسیار دوست‌داشتنی بنظر می‌رسید» استفاده کرد؟
و مطمئنم اگر یه مرد سفیدپوست این لبخند رو می‌زد، نویسنده راحت اونو «دوست‌داشتنی» توصیف می‌کرد. بدون هیچ تبصره و دلیلی!

پ.ن: می‌دونم بهونه‌گیر شدم، ولی خوبه یکی بهتون بگه «عزیزم صرف نظر از موهای زشت و قیافه‌ی مزخرفت، لبخند دوست‌داشتنی‌ای داری»؟ 😅🤔
Profile Image for Sarvenaz.
129 reviews5 followers
April 13, 2022
چقدر شیرین بود این داستان
خوندنش عجیب چسبید.
Profile Image for Bookaviz.
129 reviews17 followers
December 20, 2025
من شدیدا باور دارم که توی هر کتابی ۲ تا داستان نهفته شده، اولی داستانی که نویسنده نوشته تا ما بخونیم
دومی داستان خواننده کتاب موقع خوندنش
من ذهنم توی اولی ضعیفه و همیشه داستان کتابا رو یادم میره اما همیشه یادم میمونه که کتاب رو توی چه دوره‌ای از زندگیم خوندم، مشغول چه کاری بودم؟ چه حسی داشتم؟ حال روحیم خوب بود یا بد و...

این دومین باری بود که آفرودیته رو خوندم، بار اول ۴ سال پیش خوندمش همون موقعی که تو اوج نوجوونیم بودم
حس خوندنش برای من علاوه بر اینکه پرر از تحسین نویسنده و لذت بردن از کتاب بود ، پر از خاطرات هم بود
خیلی از صفحاتی که میخوندم رو یادم میومد قبلا فلان جا نشسته بودم خوندمش، قبلا عاشق این دیالوگ شدم، قبلا اینجاش گریه کردم و....

اما ۳ چیز خیلی خیلی برام جالب بود
اولی اینکه یکسری از دیالوگ‌ها و... به شدت شبیه افکار و باورهام بود، و برای منی که دیگه اون دوران پر از تغییر رو رد کردم خیلی جالب بود
چون میتونستم ببینم که سرمنشا این باور من این کتاب بوده، اولین بار اینجا خوندمش و بعد بهش بال و پر دادم

دومین چیزی که خیلی جالب بود مربوط به قسمت‌هاییه که مرتبط با دیانا، آرون و پدراشونه
بار اولی که کتاب رو خوندم منم شدیدا با پدرم مشکل داشتم و پا به پای اون دیالوگ‌ها گریه میکردم
این بار وقتی خوندمش که دیگه از این مشکل گذر کردم و یه رابطه نسبتا خوب با پدرم دارم، برای همین انگار یهویی کتاب یه گریزی بهم زد و گفت: ببین این رابطه از اول خوب‌ نبوده‌ها، تو تونستی درستش کنی

و سومین چیز این بود که من بار اولی که خوندمش عاشق کتاب شدم، بینهایت کتاب کاملی بود بنظرم و کلی ازش درس گرفتم
این بار وقتی خوندمش جاهایی که قبلا برام جالب بود تکراری بود، انگار که داره افکار خودمو دوباره بهم توضیح میده
اما کل کتاب تکراری نبود، دوباره کلی ازش درس گرفتم
دوباره با یکسری از بخش‌های دیگه کتاب همدردی کردم و گفتم: خدایا منم اینجوریم چقدر سخته🥲

خلاصه که تجربه خیلی لذتبخشی بود، اگه تا الان این کتاب رو دوست داشتم از الان به بعد عاشقشم♥️
Profile Image for Romina.
383 reviews39 followers
January 18, 2022
نظرم درباره‌ی آفرودیته...
آفرودیته داستان روان و ملایم و دلنشینی بود. شخصیت‌ها برای من دوست داشتنی بودن و روایتشون حال خوبی بهم داد. زهرا ارجمندنیا معمولا عاشقانه های آرومی می‌نویسه که بیشتر به آدم حس خوب و یه خاطره قشنگ اضافه می‌کنه بعلاوه چند نکته‌ی یاد گرفتنی.
داستان خیلی عمیق و دردناک نبود و باعث به غلیان افتادن احساسات نمی‌شد. برای من، در حین امتحانا و با کلی احساسات که همیشه همراهمه این یه تفریح و اوقات فراغت جالب بود.
قلم زهرا، قلم زیباییه. توصیفات و صحنه پردازیا اونقدر خوب بودن که وقتی شخصیت‌ها از بارسلون و مکان‌های آشنا دور میشدن منم دلم برای اون مکان امن و قشنگ و خلوت‌های دونفره‌اش تنگ می‌شد...
اگه بخوام از این مسئله رد بشم...با وجود علاقه‌ام به آفرودیته و مربیش، در کنار لذت بردن و تعلق خاطری که به داستان و عاشقانه‌ها داشتم باید اعتراف کنم که داستان یکم بیشتر از چیزی که نیاز بود کش داده شده بود. بعضی اتفاقا لازم نبود که بیوفته. می‌دونم که برای رشد شخصیت‌ها بود اما خب یه حسی داشت انگار به قصه وصله و پینه شده (برای کسایی که خوندن: اتفاق داخل پاساژ ایران).
یه نکته‌ی قابل توجه دیگه هم هست؛ دیانا گارسیا باستری! دیانا یکی از قوی‌ترین شخصیت‌ها، متعالی‌ترین روح‌ها و روشنفکر‌ترین زن‌هایی بود که من توی داستان‌ها و البته واقعیت دیده بودم.
من تا به حال این همه رشد و تعالی رو توی یه شخصیت ندیده بودم. شاید خیلی بخش‌هاش حالت شعاری داشت اما چون یه چیزی شعاره دلیل نمی‌شه غلط باشه، همانطور که دلیل نمی‌شه درست باشه!
دیانا نور بود. خنده‌های پر از زندگی و حتی مقابله با غم به روشی که واقعا آدم انتظارش رو نداشت. دیانا برای خودش، دل خودش و حسرت نخوردن خودش کارای غیرقابل انتظاری می‌کرد و من بارها و بارها بهش افتخار کردم.
عزت نفس این دختر و سرزندگیش و آفرودیته بودنش واقعا این هفته‌ی من رو ساخت...
Profile Image for Hannaneh.
111 reviews5 followers
March 18, 2025
من زمان خوبی رو برای شروع آفرودیته انتخاب نکرده بودم. درگیری دانشگاه به کنار شرایط بد جسمی و حتی دغدغه‌های عجیب و غریب که همه اینا باعث شد زمان زیادی طول بکشه تا من آفرودیته رو تموم کنم.
من آدم به اشتراک گذاشتن کوت رمان‌ها و کتاب نیستم زیاد و از اسکرین‌هام می‌شه فهمید چقدر شیفته این رمان شده بودم.
البته نصف بیشتر اسکرین‌ها رو به اشتراک نذاشتم ولی در کل...
خلاصه: داستان دختری اسپانیایی‌ به نام دیانا و پسری ایرانی به اسم آرون رو روایت می‌کنه. آرون تیرانداز تیم ملی ایرانه که بعد از خداحافظی با تیم ملی به اسپانیا مهاجرت می‌کنه و مربی تیر و کمان یه باشگاه ورزشی می‌شه. دیانا هم که از قضا آرزوی ماهر شدن توی این رشته رو داره توی کلاس‌ها ثبت نام می‌کنه و جلسه اول گیر آرون سرد و مغروری می‌افته که کل شوق و ذوقش رو یه جا آتیش می‌زنه.
آفرودیته رو دوست داشتم به دلایل خیلی زیاد. شخصیت‌سازی قوی، دور از کلیشه، به تصویر کشیدن خیلی از مشکلات اجتماعی.
دیانا خودش خاص بود. به عنوان کسی که چند ساله رمان می‌خونه دیانا شاید متفاوت‌ترین شخصیت دختری باشه که خوندم. عزت نفس و دوست داشتن خودش و ارزش‌هاش و حتی رک بودنش(به علاوه بانمک بودنش البته).
آرون می‌شه گفت تیپیکال یه مرد ایرانی فقط با کمی روشن‌فکری. آرون برای من خیلی پیش‌بینی نشده بود. نمی‌تونستم حدس بزنم که الان در مواجه با فلان مسئله چی کار می‌کنه.
خیلی دوست داشتم خانواده آرون بیشتر توی داستان بیان می‌شدن و قسمت‌های بیشتری بهشون اختصاص پیدا می‌کرد.
دیا و ماجراهاش توس ایران، درگیریش با فارسی خیلی بانمک بود برام و خیلی خندیدم باهاش.
از وحید و ساناز و بیبی هم لذت بردم.
یکی از بهترین قسمت‌ها به نظرم صحبت‌های جدیشون بود که رمان رو خاص‌تر کرد برا من. یا تیکه‌هایی که آرون از فرهنگ و داستان‌هامون برای دیا صحبت کرد. (داستان آرش)
(داستان آفرودیته و آدونیس رو هم دوست داشتم تعریف کنه با اینکه اصن ربطی به ایران نداره.)
در کل پیشنهاد می‌کنم بخونید و لذت ببرید.
امتیاز: ۴.۵/۵
Profile Image for Fatemeh.
41 reviews17 followers
October 29, 2022
اتمام:1401/8/7
خداقوت به زهرای عزیز، سراسر شیرینی بود این رمان، به خصوص یک چهارم پایانی
Profile Image for Shaki.
13 reviews2 followers
November 16, 2023
افرودیته الهام گر من بود. جسارت اعتراف رو به من داد. بی اندازه ازت متشکرم ارجمندنیا🤍
221 reviews
December 18, 2024
کل کل های زیبا
زوج جذاب
و داستانی متفاوت
مثل همه کتاب های دیگه این نویسنده دوسش داشتم
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.