روایتی داستانی از فرزندان امام حسن (ع) که در رکاب عمویشان امام حسین (ع) در کربلا جنگیدند قاسم، عمرو، عبدالله و حسن مثنی به همراه مادرهایشان شخصیت های اصلی این ماجرا هستند از نکات بسیار خوب کتاب پرداختن به مسائل بنیادین حرکت امام حسین و همچنین تا حدودی صلح امام حسن در بستر داستانی روایت ماجرا است که کار را تبدیل به ااثری ورای صرفا یک روایت داستانی کرده است کتابی زیبا و پر از حس و آشنایی با این شخصیت های بزرگ تاریخ اسلام است
خواندن در باب حضرت حسین علیه السلام و واقعه عاشورا سخت است. اول از اینرو که برای آنانی که اهل این دستگاه هستند و نمک خوردهی حضرت شدهاند، بحث جدید چندانی در حوزهی مطالعات عمومی وجود ندارد. هرچه بوده را از کودکی پای منبر و روضه شنیدهاند. برایشان جویدهاند و در دهانشان گذاشتهاند بعد هم چای روضه را پخش کردهاند تا برود پایین و به جانشان بنشیند. خلاصه کنم اینها جماعتی هستند که از قیمهی حضرتش گوشت رویاندهاند بر بدن. توقع مطالعه داشتن از ایشان در این باب از این رو سخت است. اینها هرچند نبودند که حسین ارواحنا له الفدا را یاری کنند ولی پای غمش عمر گذاشتهاند و مو سفید کردهاند. از باب دیگر هم مطالعه کردن برایشان سخت است. باب محبت را عرض می کنم. سختشان است سر فرو برند در متون قدیمی و بخوانند آنچه گذشت را. آنچه گذشتی که قدیم خیلی خشک و بی رحمانه نوشته میشده است. آنچه گذشتی که یک دفعه در سه جمله جوان را پیر می کند. سخت است نشستن پای قلمهایی که یک دفعه و بی مقدمه، بدون غزل و عرض ادب، بدون اینکه زیارت وارث بخوانند و مکرر ذکر صلوات بگیرند، مینویسند ....و الشمر جالس علی صدر ... نمی شود، والله که نمیشود. خلاصه کنم پای صحبتهای ابی مخنف، مقرم، امین، خوارزمی، شیخ عباس و ابن طاووس نشستن سخت است. اما نوشتن در این باب به مراتب سختتر هم هست. در این چالش نویسنده باید داستانی را بنویسد که مخاطب همهش را میداند. اصلا از هرجایش بنویسد مخاطب نه تنها آن داستان را میداند که داستان را از زوایای دیگر هم بلد است. بدتر اینکه داستان را خشک و خالی و تنها هم نخوانده است. داستان را با صدای آدمهای خوش صدایی که سالها تمرین کردهاند، در بین جمعی از عشّاق شنیده، موقع ورودش به حلقهی وصل مقدمش را گرامی داشتهاند و تکریمش کردهاند، پیش از شروع کامش را شیرین کردهاند و پس از آن هم چلو دادهاند که یک وقت خدای نکرده مهمان مادر سادات ضعف نکند. خلاصه کنم، مهمان مادر سادات خیلی محترم است و از بخت بد نویسنده همهی داستان را هم میداند. حالا بیچاره نویسندهای که بخواهد در این باب بنویسد و بیچارهتر آن نویسندهای که بخواهد خوب هم بنویسد. اما کتاب «نشان حُسن» از آن کتابهای درست و حسابیست که مخاطب کاربلد و داستان شنیده را هم مینشاند پای مطالعه. خانم «لیلا مهدوی» کتابی نوشته با چند راوی و حول چندین شخصیت از زمانهی امام حسین علیه السلام که همه شان هم شناخته شده و آشنا هستند. خانم نویسنده رفته است سراغ اولاد حضرت مجتبی علیه السلام و روایت آن ها را از پیش از حرکت کاروان حضرت حسین علیه السلام از مدینه به سمت مکه روایت کرده است. روایت زندگی حضرات ابن الحسن علیه السلام را در نشان حسن می توانید بخوانید و مهمان سفرهی حضرات بشوید. چیزی من باب داستان عرض نکردم که احتمالا خودتان بلد هستید و در بیشتر شهرهای ایران، دو شب در دهه اول محرم را هم مهمان سفرهی کریم آل طاها بودهاید. البته کتاب بیش از اینها اطّلاعات دارد که به مخاطبش برساند مثلا اینکه حضرت مجتبی علیه السلام فرزندان دیگری هم حاضر در کربلا داشته است و ما در روضهها از این حضرات کمتر شنیدهایم. روایت شامل حال «حسن بن حسن» معروف به «حسن مثنی» هم می شود. از سوی دیگر آن خشکی که در متون قدیمی داریم و پیشتر راجع به آن نوشتم هم در اینجا خبری نیست. ما در این اثر با رمان مواجهایم و نویسنده بر خلاف کتب تاریخی دستش باز بوده که از عنصر خیال هم بهره گیرد. البته به کارگیری عنصر خیال جایی در لبهی واقعیت بوده و در حد فهم نگارندهی این متن جایی هم از حد خارج نشده است و تحریفی در وقایع تاریخی هم صورت نگرفته است. از سوی دیگر خانم نویسنده توانسته خیلی خوب رمانی در فضای عاشورا و کربلا بنویسد و حرمت حضرات معصومین را هم به خوبی نگه دارد. با همهی این اوصاف باید از ایشان تشکر کرد. ان شاء الله که خودش و انتشارات «کتابستان» خیر ببینند. برای حال و هوای این روزها هم بسیار مناسب است. خلاصه کنم بر فرس تندرو هرکه تو را دید گفت برگ گل سرخ را باد کجا میبرد اصلاً شاید نشان حُسن همان نشان حَسَن بوده، کسی چه میداند؟
راستش بین سهونیم و چهار مردد بودم. منتها چون موضوع رو زیادی دوست دارم، میرم سمت چهار.
داستان خب واضحه. قراره از نگاه فرزندان امام حسن (ع) به واقعهی کربلا نزدیک بشیم. و راستش مشکل کتاب هم دقیقا اینجاست. ماجرا اینه که آیا این نگاه چیز تازهای به فهم ما از فرزندان امام حسن یا از ماجرای کربلا اضافه میکنه؟
یکی از المانهای اصلی کتاب و سوالی که خود کتاب مطرح می کنه، اینه که صلح امام حسن چه نتیجهای داشت. و این نقطهی اتصال روایت فرزندان امام حسن با ماجرای کربلاست. اما آیا پاسخی برای این سوال ارائه میشه؟ سوالی که چندین بار از زبان شخصیتهای داستان بهعنوان مسئلهی اصلیشون مطرح میشه. جواب من به این سوال «نه» است. توی دیالوگها البته چیزی شبیه به جواب به مخاطب ارائه میشه اما نه قانعکننده است و نه شکل دراماتیکی به خودش میگیره. صرفا در همون دیالوگ باقی میمونه و در روایت یا ماجرا و جهانبینی شخصیتها تغییری ایجاد نمیکنه. سوال دوم، دلیل رفتن امام حسین (ع) به این سفره. که این هم سوالیه که خود کتاب مطرح میکنه و در آخر پاسخ ها در حد دیالوگهای نهچندانخوب باقی میمونن. البته درک میکنم که دست گذاشتن روی همچین ماجرا و شخصیتهایی دست نویسنده رو تا حد زیادی بسته. اما انتظار میره که داستان حداقل مسئلههایی که خودش پیش میکشه رو حل کنه.
به هر حال، کتاب بیان شیوا و زیبایی داره. شاید اصلیترین چیزی که من رو تا صفحهی دویست کتاب کشوند، زبان لطیف داستان بود. جدا این نثر و زبان چیزی بود که مدتها تجربه نکرده بودم. شیرین بود و قدرت نویسنده رو در این عرصه به نمایش میگذاشت. و این لطافت با روایت و زاویهی نگاهی که انتخاب کرده بود، بسیار همخوان و زیبا بود. بزرگترین نقطهی قوت داستان.
تا اینجا اومدیم، کمی هم پیرامون پایان کتاب صحبت کنیم. نمیدونم لو دادن داستان اینجا معنی داره یا نه، اما باز هم سعی میکنم مستقیم اشاره نکنم. در کل از پایان کتاب راضی نبودم. پایان کتاب از تمام روایتی که ما رو تا اون لحظه دنبال خودش کشونده بود، دور ميافتاد. تا فصل قبل، با جزئینگری در امور فرزندان و همسر امام حسن جلو رفتیم و بعد در انتها تغییری رو شاهد بودیم که اصلا به نفع داستان نبود. وصلهی ناجور بود. انگار از بیرون به داستان اضافه شده بود تا شاید داستان حس پایان ماجرا به خودش بگیره. چیزی که در اون موفق هم نشده بود.
این کتاب رو به کسانی پیشنهاد میکنم که واقعهی عاشورا رو دوست دارن. حال خوبی داره و گهگاهی قطره اشکی هم از گوشه ی چشمتون جاری میکنه.
روزگاران قدیم جنگ به صورت تن به تن بود این را از گزارشات تاریخی هم میتوان درک کرد ماجرای کربلا و جنگ بین سپاه شوم بنی امیه با خاندان پیامبر و سیدالشهداء عليه السلام نیز از همین قانون پیروی کرد. نکته جالب توجه در روز عاشورا رجزخوانی های اصحاب امام حسین علیه السلام هست ظاهرا وقتی به میدان نبرد اعزام میشدند با صدای بلند و در قالب شعر عربی حماسی اول خود را معرفی میکردند و سپس در بیان فضیلت خاندان رسالت و یا مدح و ثناء الهی زبان میگشودند در میان یاران اهل نبرد امام حسین علیه السلام از پیرمرد هایی چون حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیر بن قین بگیرید تا جوانانی چون قمر بنی هاشم حضرت عباس، علی اکبر و دیگران؛ همچنین در این میان نوجوانان نیز از سهمخواهی نبرد در مقابل کفر و شرک بی بهره نبودند که گل سر سبد این گروه فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام بودند که حدود سنی این نوجوانان که قاسم ، حسن و عبدالله و عمرو پسران امام حسن ۱۳ و ۱۴ سال بود. رجز مشهور قاسم را شاید در روضه های دهه محرم شنیدید إنْ تُنْكِروني فأنا بنُ الحسنِ سِبْط النَّبيِّ المصطفى المُؤْتَمَنِ ... همه اینها را گفتم تا بنویسم کتاب "نشان حُسن" شرح و تفسیری از رشادت ها و تبیین زندگی نوجوانان امام حسن علیه السلام از مدینه تا کربلا را در خود جا داده است. و سبک قلم بسیار شبیه به آثار استاد سید مهدی شجاعی هست.
کتابی بسیار زیبا با بیانی شیوا و روان در مورد نقش فرزندان امام حسن(ع) در واقعه کربلا. کتابی که در عین روایت داستان گونه اش بر پایه مستندات تاریخی استوار است.
خیلی خوب بود..... خیلییییییی.... دلم با کتاب موند، نمیخواستم تموم بشه...
نشان حسن از زبان چندتا راوی بیان میشه، قاسم و حسن پسرای امام حسن ع و نفیله همسر امام. داستان کتاب از زمان حرکت قافله امام حسین ع از مدینه به مکه شروع میشه. جایی که امام، خانواده امام حسن ع رو هم میطلبه و اونها هم همراه میشن با ایشون. ولی قصه، قصه ادبه...... https://taaghche.com/book/104360/نشان...