خیلی خواندنش کیف داد. دقیقاً از آن داستانهای ساده و ماجراجویی که جایش خیلی خالی است. اینکه بنشینی و غرق شوی در داستان و دلت برای شخصیتها شور بزند و ندانی آخرش چی میشود و آیا همه خوب و خوش بهم میرسند؛ و البته یک گروهبان گارسیا که لااقل اینجا بسیار طرف مردم و حتی زورو بود و شخصیت خاکستری برای من حساب میشد. ظاهراً داستان بر اساس مجموعۀ دیزنی بوده و شاید بر اساس خود سریال چند کتاب این شکلی هم نوشته است. دیدن شخصیتهای آشنا برای من خیلی حس باحالی داشت و اینکه واقعاً خیلی زیاد زورو شبیه بتمن بود و نمیدانم این افسانه چقدر واقعی است که منبع الهام بتمن هم بوده. داستان خیلی ساده است و زورو بانمک هم فقط یک جاهایی برای کمک میآید و اتفاقاً خود دون دیگو یک جاهایی کمکحال است و لزوماً قرار نیست نقاب زورو را بزند. واقعاً دوست داشتم کتابهای دیگری هم از این مجموعه بخوانم. کتاب تصاویر بسیار زیبایی هم دارد که به رسم کتابهای آن زمان کتاب را زیباتر میکند. متاسفانه هر چی جلوتر آمدیم و البته در ایران هم بدتر اینکه کتابها دیگر تصویر ندارند و فقط متن هستند. و قطع پالتویی قدیمی هرمس هم که برای من پر از خاطره است و واقعاً کیف میداد دست گرفتن خود کتاب و ورق زدنش.
خوانشاولبهتاریخسهشنبهششمدیماهیکهزاروچهارصدویکخورشیدی. زورو یکی از قهرمانان دوران کودکی اکثر پسران. شمشیرزنی با نقاب و شنل از دل تاریخ آمریکا. فیلمها و انیمیشنهای مختلفی از زورو دیدم ولی این کتاب تقریبا با همشون فرق داشت چون نه خیلی از تورنادو خبری بود نه زورو به تنهایی قهرمان بود. اینجا خواکین گاها قهرمان داستان میشد. ولی در آخر این زورو یا دون دیگو دلاوگا بود که ماجراهارو ختم بخیر میکرد. زورو به خاطر این خریدم که مجموعهام از نشر هرمس کامل بشه. و به خاطر کوتاه بودن خوندم تا کمی به هدفگذاریم در ۲۰۲۲ در روزهای آخر نزدیک بشم. در عرض دو روز خوندمش یاد کودکیم افتادم و کل لذت بردم...