Jump to ratings and reviews
Rate this book

جان غریب

Rate this book

224 pages, Paperback

Loading...
Loading...

About the author

ملاحت نیکی

3 books8 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (12%)
4 stars
27 (41%)
3 stars
22 (33%)
2 stars
5 (7%)
1 star
3 (4%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for Ebrahim.
11 reviews
September 19, 2021
رمان هوشمندانه ای بود. گناه ناکرده پدر زندگی پسرش را تحت تاثیر قرار می دهد و او هم تصمیم می گیرد مثل پدرش عصیان کند.
Profile Image for Yoosef.
6 reviews2 followers
February 19, 2022
سانسور کمی به رمان لطمه زده است و فصل آخر بیش از اندازه شاعرانه شده ولی الحق با یک رمان استخوان دار روبرو هستیم.
4 reviews
November 22, 2021
چه قدر غمگین بود. و چه قدر درد روزهایی را داشت که آدمها را شبانه خاک می‌کردند.
Profile Image for Mohsen.khan72.
335 reviews47 followers
June 29, 2026
جان غریب کتاب درخور توجهیه برای اینکه هنگام خوندن با توجه به فضای کاملاً مردانه و شخصیت‌های مرد اگر به اسم نویسنده توجهی نکنیم متوجه نمی‌شیم که نویسنده یک زن، نویسنده به درستی فضا و شخصیت‌های مردانه رو درآورده، نکته‌ای که باید بهش توجه داشت و نکته بسیار پررنگیه....
کتاب درباره مردیه به اسم آزاد که در اوایل انقلاب ایران زندگی می‌کنه... درگیری و ذهنیت فضا و موقعیت اون زمان در ایران، روند زندگی شخصیت اصلی و باقی افرادی که با این شخصیت در ارتباط هستند بخش مهمی از داستانه.
به نظرم نویسنده در نوشتن این کتاب بر اساس فضا شخصیت‌ها دیدگاه‌های اون زمان و محیط کاری مردانه یک کتاب منسجم و قابل قبول نوشته اطلاعات نویسنده درباره محیط کاری مردانه و دستگاه‌های صنعتی در اون زمان ستودنیه.
Profile Image for Navid Taghavi.
178 reviews76 followers
September 16, 2024
یک‌هو در زدند. مادر تکانی خورد و خیره شد به در. مادربزرگ توی درگاه مانده بود. خواستم سمت در بروم که مادر کف دست‌اش را گرفت جلوم. ایستادم. سیاهی با سرعت راه می‌گرفت و پخش می‌شد، بخارآلود. مادر توی سیاهی زمین پا گذاشت و رفت سمت در، با هر قدم رد عاج دمپایی‌های پلاستیکی زمین را مهر می‌کردند.
از کنار دیوار رفتم تا در. دو مرد بودند. برگشتند و نگاه‌ام کردند. مادر حیران مانده بود جلوشان. بعد مردها ساکی را سراندند کنار پای مادر، کاغذی به دست‌اش دادند و رفتند. مادر تکان نمی‌خورد. مدتی گذشت. دل‌ام می‌خواست بدانم توی ساک چیست. بلندش کردم، سبک بود. شلوار مادر را گرفتم و آرام کشیدم. مادر سرش را از کاغذ مهردار بلند کرد و ساک را از دست‌ام گرفت و زیپ‌اش را باز کرد. کف ساک چند تکه لباس افتاده بود و یک ساعت مچی مردانه با بند فلزی. روی لباس‌ها، یک عکس بود. برداشتم‌اش. من بودم در بغل پدر و دریا پشت‌مان بود. شبیه این عکس روی کتاب‌خانه‌ی خالی‌مان هم بود ولی این‌جا پدر می‌خندید و من خودم را کشیده بودم سمت کسی که عکس می‌گرفت. دور عکس را با زرورق جعبه‌ی سیگار قابی نقره‌ای درست کرده بودند.
آن تابستان تمام نشده بود که یک صبح مادربزرگ از خواب بیدار نشد.
1 review
June 7, 2023
این رمان آدم رو به عمق چالش های نسل دهه پنجاه و شصت می بره و چنان درگیر شخصیت های داستان می‌کنه که فکر می کنی داستان رو زندگی کرده ای.
2 reviews
January 1, 2025
It’s absolutely fantastic!I enjoyed it so much that I read it twice. The story is engaging, the characters are well-developed.I highly recommend it to anyone looking for a great read!
Profile Image for Roshan.
7 reviews
September 29, 2025
واقعا رمان ماهی بود. تاثیرش دو ساله که با منه
Profile Image for Mehdi Yazdanikhorram.
121 reviews50 followers
February 27, 2026
هوشمندانه نوشته شده. در ذهن می‌ماند و نمی‌گذارد تلخی سردش از یاد برود. رمانی که حق‌اش بسیار بیشتر از یکی دو چاپ است.
Displaying 1 - 10 of 10 reviews