یک رمان متفاوت از زمانی که داعش وارد ایران شده و تا اصفهان پیش روی کرده است.
مردم اصفهان به محاصره داعش عادت کردهاند. عادت کردهاند هر روز خبر بشنوند که داعش یک گوشه دیگر را هم گرفته است و یک قدم دیگر به کامل کردن محاصره اصفهان نزدیک شدهاند. اما آن حمله ناگهانی به بخش نظامی فرودگاه شهید بهشتی، فرید را از خواب سنگینش بیدار کرد.
فرید قبلاً سیلی سختی به خودش زده بود که از خواب بلند شود اما باید یک چیزهایی را میدید. چیزهایی که باورش برای هیچکس قابل قبول نبود؛ حتی خودش! حال او مانده است و شهری در محاصره و فرماندهی خائن. او کدام سمت میایستد؟ محمد فائزیفرد که پیش از این جایزه اول جشنواره افسانهها را کسب کرده بود در جدیدترین اثر خود، به یک «اگر» مهم میپردازد. اگر داعش، ایران را اشغال میکرد، چه میشد؟
بدون تعارف اگر بخوام با توجه به انتظاری که از داستانهای ایرانی داشتم امتیاز بدم از ۵ ستاره ۶ میدم. واقعا خوشم اومد. حتی از مقدمهش مشخص بود که نمیشه راحت زمینش گذاشت. با وجود اینکه سبک روایت مورد علاقهم نیست به شدت جذاب و پرکشش و خوشخون بود. داستان روند منطقی داشت و مشخصه که هفتهها تحقیق و بررسی و بازنویسی پشتش بوده. اسم داعش با این که میتونه توجهبرانگیز جنبهی مارکتینگ کتاب باشه بههیچ عنوان نمیتونه جای فرهنگ و سنتی رو بگیره که لابلای خطهای کتاب نشسته تا یقهی مخاطب رو سفت بچسبه و دنبال خودش بکشونه. از همه بهتر این که مثل کتاب گره دریایی پر از شعارهای متعصبانه نیست. نویسنده اگر اعتقادی داشته اون رو بین شخصیتپردازی و تم گنجونده. در مجموع از خوندنش لذت بردم و حتما پیشنهادش میکنم.
متاسفانه برای این یکی قرار نیست مثل آریزونا از اون متنا که نقده بنویسم کتابیه که اگه بخونین خوبه، نخونین هم چیزی از دست ندادین، با نابودی شروع کنین اصلا، نابودی کسی که تازه بیدار شده بود داستان گنگ شروع و گنگ هم تموم شد، برای همینم دو ستارشو گرفتم. باقی مواردش مناسب بود برای اون حجم از کتاب(کاش اینم مثل دیوار نمیشد و پرداخت شخصیتا بهتر میشد، واقعا میگم اگه پرداخت بیشتری داشتن 4هم میدادم) ولی شما به خاطر نورا و یارمحمدشم که شده بخونین یارمحمد که نه شیرمحمد
بدون هیچ اغراقی باید بگم که عالی بود. من وقتی این کتاب رو داخل سایت ایران کتاب دیدم گفتم باز یه رمان آب دوغ خیاری سفارشی چاپ کردن که ارزش خوندن هم نداره ولی خوشحالم که به حرف حس ششمم گوش کردم و گرفتم و خوندمش. به آقای فائزیفرد هم به خاطر هوش بالایی که دارن تبریک میگم چون مطمئنا اگه به جای زمانی نه چندان مشخص بعد از حمله داعش به زمان دقیق حمله این گروه به عراق و سوریه پرداخته بود، اصلا داستان این زیبایی و گیرایی رو پیدا نمیکرد. شخصیتپردازی فوقالعاده عالی و قابل لمس بود. دم شما گرم که از اول تا آخر داستان توی دوربین نگاه نکردی و شعار ندادی. ممنون.
خب من راضی بودم ازش^^ در واقع به عنوان یه رمان ایرانی که در مورد جنگ و داعش باشه به نظرم خیلی قشنگه و ارزش خوندن داره و مثل سریالهای صدا و سیما کلیشهای نیست. نکتهای که وجود داره اینه که به نظرم خیلی خشک شروع میشه. و شخصیتها و مسیر داستان خیلی گنگ و به هم ریخته پیش میره. ولی بعدش آروم آروم بهتر میشه و آدم با شخصیتهاش ارتباط میگیره. پایانش هم... خب یه جورایی برام غیرمنتظره بودTT
+شخصیت زهیر رو خیلی پسندیدم. اونجوری که بعد از مرگ روحش هنوز قاتلش رو ول نکرده بود خیلی جالب بود D":
بذر خون کتاب جالبی بود و واقعاً از شخصیتپردازیها و فضاسازیاش لذت بردم. نویسنده تونسته با جزئیات خوب و روایت قوی، داستانی جذبکننده بسازه. اما با این حال، داستان برام تا حد زیادی گنگ و مبهم بود. بعضی جاها حس میکردم نمیدونم دقیقاً چی داره اتفاق میافته یا چرا شخصیتها یه سری تصمیمات خاص میگیرن. شاید اگه روایت کمی واضحتر یا منسجمتر بود، بیشتر باهاش ارتباط برقرار میکردم. در کل ارزش خوندن رو داره، ولی نیاز به حوصله و دقت بالا داره تا آدم بتونه کاملاً باهاش ارتباط بگیره.
کتاب جذاب ولی ترسناکیه.حتی تصور اتفاقات هم مو به تن آدم سیخ میکنه.نویسنده تونسته خوب از پس بیان اتفافات بربیاد و دست مریزاد داره.کتاب کشش خوبی داره و شما رو تا انتها با خودش همراه میکنه و بنظرم برای یه تلنگر زدن کتاب جذابیه.خوندنش خالی از لطف نیس «بذر خون» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/108141