کتاب «داستان و نقد داستان» نخستین بار در آغاز دهه ۱۳۷۰ در انتشارات نگاه در چهار مجلد منتشر و سپس بارها تجدید چاپ شد. چاپ کنونی داستان و نقد داستان با بازنگری مترجم و ویرایش و نمونهخوانی همکاران دفتر انتشارات نگاه و صفحهآرایی مجدد در سه مجلد منتشر میشود تا پس از سه دهه، علاوه بر بازبینی محتوایی و ویرایشی، با تجدید آرایش حروف و صفحات و جلدسازی، نظر مساعد خوانندگان را جلب کند.
این مجموعه مثل اینکه قراره به لیست کتابهایی که عاشقشون شدم اضافه بشه :)) توی این کتاب، تعدادی از نویسندگان مهم با یکی از داستان های کوتاهشون معرفی میشن و بعد هم میتوتیم یک نقد کوتاه از همون داستان کوتاه رو در ادامه بخونیم. نویسنده های فوق العاده ای که تعدادی شون خیلی مشهورن برای خواننده فارسی زبان و تعدادی کمتر شناخته شده ان. بنظرم بهترین ویژگی کتاب هم همین معرفی ها بود.
این کتاب عزیز رو با همخوانی عارفه دوست داشتنی و با همفکری و کمک بچه های گروه حرامیان خوندم که اگرچه اولش کند پیش رفت ولی آخراش خیلی حال داد.
برای من که آشنایی چندانی با ادبیات جهان نداشتم و میخواستم در سریعترین وقت با قلم تعداد زیادی از نویسندههای خوب تاریخ آشنا بشم انتخاب فوقالعادهای بود. وجود نقدها پس از هر داستان خیلی به پیدا کردن دید و توجه به نکات مهم موجود در داستانها کمک میکرد و باعث ایجاد درک بهتر از روایت میشد. به طور کلی داستانها و نقدهای خیلی خوبی انتخاب شده بودند و من مشکل چندانی با ترجمهی آقای گلشیری هم نداشتم. بعد از گذشت یک مدت کوتاه، حتما سراغ جلد دوم و سوم هم خواهم رفت.
مجموعهای از داستانکوتاههای خوبِ دنیا، به انتخاب احمد گلشیری. قسمت خوب ماجرا، نقدی بود که بعد از هر داستان به کتاب اضافه شده بود. داستان رو میخوندی و بعدش میتونستی نقد رو بخونی. نقد رو هم هر بار یکی نوشته بود و همه از منتقدهای خارجی بودن. احمد گلشیری صرفا داستانها و نقدها رو انتخاب کرده بود. انتخابهای خوبی هم بودن و میتونستی جهان داستانی هر نویسنده رو کم و بیش با خوندن یک داستان در بیابی. کتابی خیلی شیرین، برای آرومآروم خوانی!
داستان هایی که انتخاب شده بودند، اغلب داستان های خوبی بودند. اما نقد داستان ها برخی خوب و برخی یا به دلیل ترجمه یا به دلیل انتخاب آن نمونه نقد، پیچیده و نامفهوم بودند. بیوگرافی کوتاهی که در معرفی هر نویسنده آورده بود و ما را به شناخت اجمالی درباره ی زندگی و آثار آن نویسنده میرساند، به نظرم خیلی بخش مفیدی بود در این کتاب.
مجموعۀ خیلی خوبیه. سه داستان محبوبم از این کتاب، بهترتیب تپههایی چون فیلهای سفید از ارنست همینگوی، سوگواری از آنتوان چخوف و قرعهکشی از شرلی جکسون هستن.
«رفته رفته و گام به گام چیزی شبیه نظم برقرار شد؛ دولت، پدر ما، حضور و وقار خود را بازیافت.» ص 221
داستانی است نمادگرایانه که احتمالا یکی از خاطرات واقعی خود مان است. در این داستان مان در مقام نویسندهای است که برای شرکت در کنفرانسی، سوار قطار میشود و از آنجا که روحیه اشراف منشانه هم دارد، از دبیرخانه کنفرانس تقاضای بلیط درجه یک میکند. در حین سوار شدن به قطار مردی اشرافی را میبیند که اطوار خاصی دارد و از قضا همسایه کوپه بغلی اوست. قطار در بین راه تصادف میکند و همه چیز بهم میریزد. بعد از انتظام امور، همه مسافران در واگنهای همهگانی جا داده میشوند و قصه تمام. همه چیز داستان عادی است منهای جمله صدر نوشته. این جمله که بعد از تصادف قطار آورده شده، نشان میدهد که گویی بحث بحث دولت است. در این داستان قطار نماد ملت صنعتی شده آلمان است که در مسیر پیشرفت، ناگهان تصادف یا جنگ بین الملل اول متوقفش میکند. بعد از بهم ریختگیِ بعد از تصادف و یا جنگ، قطار بعدی که نماد نظم جدید است همان جمهوری وایمار است. در اینجا مان صحنه زیبایی را به تصویر کشیده. قطار جدید به جای واگنهای مجزا که به درجات یک و دو و ... تقسیم شده باشد، سالهای همگانی دارد که همه مسافران را در هم جا میدهد. مان در صحنه آخر روایت میکند که آن اشراف زاده اول داستان، حالا در وضعیتی کمدی، در سالن همگانی نشسته و بلیط درجه یکش را در دست دارد ولی آن بلیط به هیچ دردش نمیخورد. این صحنهای است به کنایه از سالهای تورم شدید جمهوری وایمار که در آن اشراف طبقه خود را از دست دادند و علی رغم اینکه پول داشتند اما پولشان به دلیل تورم به هیچ دردشان نمیخورد.
* از کتاب حاضر فقط همین داستان رو که برای مان بود، خوندم و طبعا امتیازم هم برای همین داستان است. ** در داستانهای مان اشراف نقش خاصی دارند. مان که خود یک رگ اشرافی دارد، همیشه نگاهی دوگانه به آنها دارد، به این ترتیب که جوری ادا و اطوار اشراف منشانهشان را توصیف میکند که حس انزجار در خواند ایجاد میکند و در عین حال با حسرت به از بین رفته این طبقه مینگرد.
اگر به داستان كوتاه علاقه داشته باشيد، خيلى بهتون حال خواهد داد خوندن این کتاب. فک كن يكى مثل احمد گلشیری نشسته باشه بهترين آثار كوتاه بهترین ادیبان جهان رو انتخاب كرده باشه و بعد هم يه نقد جدى از یه منتقد جدى رو چسبونده باشه بهش.