کتاب 21 داستان از نویسندگان معاصر فرانسوی مجموعه داستان کوتاهی است که به کوشش ابوالحسن نجفی انتخاب و ترجمه شده است. ابوالحسن نجفی نویسنده و مترجم خوشآوازهی ایرانی است که فعالیتهای بسیاری را در راستای تعالی ادبیات ایران انجام داده است. او برای این کتاب 21 داستان کوتاه و ارزشمند را از برترین نویسندگان معاصر فرانسوی انتخاب و ترجمه کرده است. میان نویسندگان این مجموعه داستان نامهای آشنا و معروفی مثل آلبر کامو، ژان پل سارتر، رومن گاری، اوژن یونسکو و … به چشم میخورد که همگی برای دوستداران ادبیات آشنا هستند. ادبیات معاصر فرانسه غنی و پراهمیت است. مملو از نویسندگانی است که سبکهای متفاوت دارند، به مکتبهای ادبی متفاوتی پایبند هستند و عقاید منحصربهفردی دارند. علاوهبراین، ادبیات فرانسه در قرن بیستم یکی از کانونهای اصلی نویسندگی بوده است و خواندن این کتاب به خواننده دیدی کلی از فضای ادبیات قرن بیستم فرانسه میدهد. هر کدام از نویسندگانی که تنها یک داستان کوتاهشان در این کتاب آمده است، به تنهایی در ادبیات جهان جنبشساز بودهاند، آثار باارزش فراوانی نوشتهاند و جوایز ادبی بسیاری دریافت کردهاند. خواندن آثار این نویسندگان لازمهی شناخت ادبیات معاصر نهتنها فرانسه، بلکه جهان است. هر کدام از این داستانها سبک و سیاق خاص خود را دارند و مترجم این اثر علاوهبر انتخاب هوشمندانهی داستانها، هر کدام را به تناسب لحن و سبک ترجمه کرده که لذت خواندن این داستانهای کوتاه را دوچندان کرده است. خواندن کتاب 21 داستان از نویسندگان معاصر فرانسوی به دوستداران ادبیات فرانسه و داستان کوتاه پیشنهاد میشود.
ابوالحسن نجفی، زبان شناس، مترجم، ویراستار بزرگ کشور و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در سال ۱۳۰۸ در خانوادهای مذهبی و سنتی متولد شد. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در اصفهان گذراند و در رشته ادبیات فارغ التحصیل شد. در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران زیر نظر استادانی چون پرویز ناتل خانلری، فاطمه سیاح و موسی بروخیم به تحصیل در رشته زبان فرانسه پرداخت. سپس در رشته زبان شناسی در سوربن زیر نظر آندره مارتینه به ادامه تحصیل مشغول شد.
او ابتدا به عنوان دبیر در اصفهان مشغول به کار شد. سپس در گروه ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان به تدریس پرداخت و تا سال ۱۳۴۹ در آنجا بود. در همان سال به تهران آمد و همکاری خود را با موسسه فرانکلین آغاز کرد. همزمان به عنوان استاد مدعو در گروه زبان شناسی دانشگاه تهران نیز مشغول شد. او همچنین مدتی در دانشگاه آزاد (پیش از انقلاب)، مرکز نشر دانشگاهی و گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی نیز همکاری داشت. در مرکز نشر دانشگاهی به تدریس «وزن شعر فارسی»، «مبانی زبان شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی» و «امکانات زبان فارسی در ترجمه» مشغول بود.
او در همان ابتدای کار خود در سال ۱۳۳۲ به همراه عبدالحسین آل رسول و احمد عظیمی، انتشارات نیل را در تهران پایه گذاری کرد. انتشارات نیل به همراه موسسه فرانکلین در ایران جزو نخستین انتشاراتی بودند که مبنای کار خود را بر ویرایش و کنترل ترجمه استوار کرده بودند. از او که در میان نسل دوم ترجمه در ایران پس از ورود مدرنیته قرار میگیرد، به عنوان الگوی نسل خود و نیز نسل سوم از جمله رضا سیدحسینی، فولادوند، لی لی گلستان و… یاد میکنند. به لطف ترجمههای دقیق و بسیار زیبای آنان بود که ادبیات قرن بیستم فرانسه به ایران معرفی شد. – برخی از آثار: غلط ننویسیم، فرهنگ دشواریهای زبان فارسی، ۱۳۶۶ مبانی زبانشناسی و کاربرد آن در زبان فارسی، ۱۳۷۱ فرهنگ فارسی عامیانه، ۱۳۷۸ وظیفۀ ادبیات، ۱۳۵۶ بچههای کوچک قرن، کریستیان روشفور (ترجمه)، ۱۳۴۴ شیطان و خدا، ژان پل سارْتْر (ترجمه)، ۱۳۴۵ گوشهنشینان آلتونا، ژان پل سارْتْر (ترجمه)، ۱۳۴۵ شنبه و یکشنبه در کنار دریا، روبر مرل (ترجمه)، ۱۳۴۶ کالیگولا، آلبر کامو (ترجمه)، ۱۳۴۶ ادبیات چیست؟ ، ژان پل سارْتْر (ترجمه)، ۱۳۴۸ استادکاران، آرتور آدامُف (ترجمه)، ۱۳۴۹ همان طور که بودهایم، آرتور آدامُف (ترجمه)، ۱۳۴۹ پرندگان میروند در پرو میمیرند، رومن گاری (ترجمه)، ۱۳۵۲ ژان پل سارْتْر، هِنری پیر (ترجمه)، ۱۳۵۶ دربارۀ نمایش، ژان پل سارْتْر (ترجمه)، ۱۳۵۷ نژاد و تاریخ، کلود لوی استروس (ترجمه)، ۱۳۵۸ ضدّخاطرات، آندره مالرو (ترجمه)، ۱۳۶۳ نویسندگان معاصر فرانسه (برگزیدۀ داستانهای کوتاه)، ۱۳۶۶ خانوادۀ تیبو، روژه مارتن دوگار (ترجمه)، ۱۳۶۸ وعدهگاه شیر بلفور (مجموعۀ داستان)، ژیل پرو (ترجمه)، ۱۳۷۴ شازده کوچولو، آنتوان دوسنت اگزوپری (ترجمه)، ۱۳۷۹ عیش و نیستی، تیری مونیه (ترجمه)، ۱۳۷۹ بیستویک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه، (ترجمه)، ۱۳۸۴ گمگشته، ژیل پرو (ترجمه)، ۱۳۸۷.
میراث دیگری از ابوالحسن خان نجفی مردی که تک تک کارها و فعالیتهایش برنامه ریزی شده بود تا مخاطب فارسی زبان را هرچه بیشتر و هرچه بهتر با ادبیات دنیا آشنا کند و در عین حال این نکته مهم را هم به آنها یادآور شود که آخر سر این زبان فارسی ست که برهمه این موارد ارجحیت دارد. ابوالحسن خان نجفی ترجمه را هم برای بالندگی زبان فارسی میخواست و این خود نکته بسیار بسیار مهمی ست که کمتر کسی به آن توجه می کند
بیست و یک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه را بخوانیم تا علاوه بر آشنایی با نویسندگان بزرگ از نثر نجفی هم لذت برده و هم بیاموزیم
علّت حقیقی بدبختیهایش این بود: هر چه بر سرعت زمان بیفزاید زمان کوتاهتر میشود، و هر چه زمان کوتاهتر شود به سودجویی و در نتیجه خشونت و سفّاکی افزوده میشود.
ابراز محبّت تجمّل کسانی است که فرصت و وقت کافی دارند، همین که وقت طلا شد آدمی نیز سفّاک و بیرحم میشود.
چه مجموعه داستان خوبی بود. من زیاد طرفدار داستان کوتاه نیستم اما این کتابو بخاطر اسم ابوالحسن نجفی و علاقهام به ادبیات فرانسه خریدم و شدیدا راضیم از خوندنش. یه گزیدهی فوق العاده از داستانهای فرانسوی با فضاها، لحن و زبان کاملا متفاوت که در ترجمه هم این جریان به خوبی منعکس شده. اکثر داستانها هم سطح متوسط رو به بالایی دارند. داستان دیوار ژان پل سارتر رو بینهایت دوست داشتم. و جز اون داستانهای پالاس هتل تاناتوس، مور مور، کهن ترین داستان جهان، ایوان ایوانوویچ کاسیاکوف و زنی از کرک هم عالی بودند.
روایت و داستان و اصفهان و مرحوم ابوالحسنخان نجفی. یک منتخبِ داستانِ بهیادماندنی چه باید داشته باشد که این کتاب ندارد؟ برای مأنوس شدن با داستان کوتاه فرانسه کتاب دیگری پیدا نخواهید کرد. تک و توکی از این داستانها پیشتر در مجلات چاپ شده ولی نجفی برای این کتاب آنها ویرایش و تنظیم کرده است. از مترجمان و کتابخوانهای حرفهای متواتر شنیدهام که ترجمهي نجفی از «مرتد» کامو در این کتاب درخشانترین «ترجمه»ی داستانکوتاهیست که سراغ دارند. من علاوه میکنم ترجمهی داستان «چگونه وانگفو رهایی یافت»ِ مارگریت یورسنار و «کرگدنهای» اوژن یونسکو که نه کار کسی جز نجفیست بس که نبضِ لحن و زبان و نواخت فارسیِ روایی را زیرِ انگشت دارد. کتاب اصلن داستانِ بد ندارد. اگر خودکشی و مرگ برایتان مشغلهی فکریست داستان «پالاس هتل تاناتوس» را بخوانید با آن پیرنگ غریبش. کاش ناشر به تهِ کتاب یک نامنامه هم اضافه میکرد و کاغذِ بهتری انتخاب میکرد.
تقريبن ميشود گفت هر داستان اين كتاب زبان و لحن درست و يگانه دارد، از وانگ فو تا هتلي براي خودكشي و شايد از اين جهت در ادبيات داستان كوتاه ترجمه در فارسي بي نظير است، هيچ منتخب داستاني در فارسي سراغ ندارم به اين جامعيت و زيبايي. از اخر قرن نوزده تا اواخر قرن بيست داستان انتخاب شده و تفاوت سبك و لحن در فارسي پيداست
گردآوری یک کتاب از نویسندگان معاصر فرانسه توسط آقای نجفی واقعاً کاری ارزنده و زیبا است. علیالخصوص که نوشتهها، هم جامع و هم کامل و هم متنوع هستند. ترجمه هم علیرغم استفاده از لغات مهجور البته نه در حد افراط دلپسند و شیرین بود. داستانهای هفتشهر عشق(که نگاهی طنزآمیز به خانواده و مشکلات آن دارد) دیوار معامله(ماجرای جوانی که روحش را به شیطان فروخت) کرگدنها(شاهکار اوژن یونسکو ) مورمور(با نگاهی ضد جنگ و طنز تلخ آن) چگونه وانگ فو رهایی یافت؟(داستان مرشد و عاشق) از جمله داستانهای خوب این مجموعه بودند.
از بیست و یک داستان کوتاه این مجموعه، دست کم ده داستان فوق العاده و درجه یک بودند: بعضی ها از نویسندگان مطرحی چون آندره موروا، اوژن یونسکو، رومن گاری، کلود روا، ساموئل بکت و ژان پل سارتر، و برخی از ناشناسها( دست کم برای من) چون ژان ژیونو ، بوریس ویان و ژول تلیه.
داستانها با موضوع واحدی انتخاب نشده اند و سبک نوشتاری نویسندگان داستانها هم بسیار متفاوت است و استاد نجفی هم به خوبی از پس ترجمه لحنهای مختلف داستانها برآمده اند.
داستان" ایوان ایوانوویچ کاسیاکوف که از دوستی دو سرباز روسی و فرانسوی در جنگ جهانی اول حرف میزد، داستان "مور مور" که در واقع نوشته های دفتر خاطرات روزانه یک سرباز در جنگ جهانی دوم بود و داستان "پالاس هتل تاناتوس" که افراد برای خودکشی به آنجا میرفتند را بسیار دوست داشتم.
اگر طرفدار داستان کوتاه باشید ، خواندنش بسیار لذت بخش خواهد بود
پ.ن: سه و نیم ستاره برای این مجموعه داستان مناسب بود.
دستکم این داستانش رو بخونید: چگونه وانگفو رهایی یافت، نوشتهی مارگارت یورسنار شاهکاره ترجمش هم بینظیره این داستان رو با صدای دلنشین بهروز رضوی از اینجا بشنوید
هِــــی! ما کتاب هفتم رو هم تموم کردیم در این خوانش جمعی!! ویوااااا ما :-)
از پز گروهمون که بگذرم، کتاب هم انصافا خوب و دلچسب بود. داستانهایی از جنگ، بیشتر جنگ دوم جهانی، داشت که همه عالی بودن. سخت و طاقتفرسا ولی عااااالی. من از داستان بکت چیزی نفهمیدم. ولی از باقی داستانا خیلی لذت بردم. احسنت به جناب نجفی برای انتخابها و ترجمهی درخشان.
این اثر مجموعهای است از داستانهای کوتاهی که ابوالحسن نجفی طی سالها از آثار نویسندگان معاصر فرانسه گزینش و ترجمه کرده است. فهرست داستانها به این قرار است:
ـ «معامله»، ژول تلیه ـ «کبریت»، شارل لوئی فیلیپ ـ «پالاس هتل تاناتوس»، آندرو موروا ـ «زنی از کُرک»، ژوزف کسل ـ «ایوان ایوانوویچ کاسیاکوف»، ژان ژیونو ـ «نامزد و مرگ»، ژیل پرو ـ «مورمو»، بوریس ویان ـ «عربدوستی»، ژان کو ـ «کرگدنها»، اوژن یونسکو ـ «شب دراز»، میشل دئون ـ «زن ناشناس»، ژان فروستیه ـ «کهنترین داستان جهان»، رومن گاری ـ «دیوار»، ژان پل سارتر ـ «هفت شهر عشق»، روژه ایکور ـ «مرتد»، آلبر کامو ـ «بد نیستم، شما چطورید؟»، کلود روا ـ «بیرونرانده»، ساموئل بکت ـ «چگونه وانگفو رهایی یافت»، مارگریت یورسنار ـ «درسهای پنجشنبه»، رنهژان کلو ـ «بازار بردهفروشان»، ژرژالیویه شاتورِنو ـ «مردِ بافتنیبهدست»، گابریل بلونده
بررویهم، عمدۀ داستانها میانمایه است؛ یعنی چندان درخشان و نظرگیر نیست و چندان هم نادلچسب به حساب نمیآید. بااینحال، چند داستان ممتاز و تکاندهنده نیز در میانشان گنجیده است. از این میان، «مورمور» از بوریس ویان و «دیوار» از ژان پل سارتر (که ترجمۀ دوبارۀ نجفی از آن لطف دیگری دارد) و نیز «بیرونرانده» از ساموئل بکت بیش از همه خواندنی و گیرا است.
بهلحاظ محتوا، نوعی تلخکامی بر فضای داستانهای گزینششده سایه افکنده و در اغلب آنها ردونشانی از اندوه و نابسامانی بشری هویدا است. این البته بهنوعی ویژگی غالب داستانهای امروزی است که خود برخاسته از آشوب زندگی بشر در عصر مدرن است؛ آشوبی که جنگهای پیاپی و بیعدالتیهای فراگیر و روابط متلاشیشدۀ انسانی پدید آورده است.
نکتۀ یادکردنی دیگر دربارۀ این کتاب، به ترجمۀ آن برمیگردد. کیفیت ترجمه در همۀ داستانها به یک نحو نیست. از تفاوتی که کموبیش در ترجمۀ داستانها به چشم میخورد، به نظر میرسد که نجفی این داستانها را در دورههای متفاوتی ترجمه کرده است. بااینهمه، بهجز در دوسه داستان (ازجمله «دیوار»)، ترجمه بیاینکه بتوان گفت غلط یا نارسا است، بهگونهای است که با لحن داستان معاصر نمیخواند و واژههایش برای خوانندۀ امروزی تااندازهای سنگین و خشک است. درستیِ این مدعا را، صرفنظر از نمونههایی که میکوشم در ادامه به آن بپردازم، میتوان ازطریق مقایسۀ ترجمۀ نجفی با ترجمۀ دیگران تا حدودی بررسید؛ ترجمۀ دیگران از نویسندههای مشابه که از این لحن و بیان خشک و سنگین، پاک است. از بعضی از نویسندههایی که نجفی در اینجا از آنها ترجمه کرده، مترجمان دیگری هم آثاری را بهفارسی ترجمه کردهاند. برای مثال، آثار آلبر کامو را مترجمان متعددی بهفارسی ترجمه کردهاند و از تازهترین نمونهها، ترجمههای خشایار دیهیمی است. میتوان ترجمۀ دیهیمی را با ترجمۀ داستان کوتاه «مرتد» که در این کتاب آمده، مقایسه کرد و کمابیش به خشکیِ لحن نجفی پی برد. همچنین مقایسۀ لحن ترجمههای نجف دریابندری از آثار ساموئل بکت با لحن داستانی که نجفی از او در این مجموعه ترجمه کرده، شایستۀ مقایسه است و تصویر روشنتری از آنچه مقصود من است، به دست میدهد.
در مجموع، تصور میکنم لحن و بیانی که نجفی برای ترجمۀ اکثر داستانهای این کتاب در پیش گرفته، چندان متناسب و درخور نیست و هنوز میشود دستی به سروُروی واژههایش کشید و متن را خوشخوانتر کرد. در ادامه، تکههایی از متن کتاب را بههمراه ویرایش پیشنهادیام میآورم تا مقصود خود را از «لحن متناسب داستان معاصر» بهتر نشان دهم.
ناویراسته پیرزنی که روزهای یکشنبه برای دوشیدن گاوها میآمد، تا چند لحظۀ دیگر پیدایش میشد؛ زیرا فضای حیاط بر اثر غروب آفتاب، رو به تاریکی میرفت. باربند اتومبیل پژو خالی شده بود. آندره اندیشید که آنها برای بالابردن صندوقها از پلکانِ مارپیچ به زحمت خواهند افتاد. سادهتر این بود که بهکمک طناب و قرقرهای که بالای روزنِ هواکشِ انبار فوقانی بود، آنها را بالا بکشند و از پنجره به داخل اتاق ببرند. (۱۰۱)
ویراسته: پیرزنی که یکشنبهها برای دوشیدن گاوها میآمد، تا چند لحظۀ دیگر پیدایش میشد؛ چون حیاط با غروب آفتاب، رو به تاریکی میرفت. باربند پژو خالی شده بود. آندره فکر کرد که آنها برای بالابردن صندوقها از پلههای مارپیچ به زحمت میافتند. سادهتر این بود که بهکمک طناب و قرقرهای که بالای روزنِ هواکشِ انبار بالایی بود، آنها را بالا بکشند و از پنجره به داخل اتاق ببرند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ناویراسته: به نردبان رسید. صندوق را روی پلهها گذاشت و همچنانکه خود بالا میرفت، صندوق را نیز رو به بالا فشار میداد و بالا میبرد تا جایی که مرد توانست آن را بگیرد و به درون انبار بکشد. زن بیدرنگ پایین آمد و باز به آشپزخانه رفت؛ ولی مسلم بود که نخواهد توانست صندوق بزرگ چوبی را نیز به همان ترتیب به پای نردبان ببرد. (۱۰۱)
ویراسته به نردبان رسید. صندوق را روی پلهها گذاشت. همینطور که خودش بالا میرفت، صندوق را هم رو به بالا هل میداد و بالا میبرد؛ تا جایی که مرد توانست آن را بگیرد و به داخل انبار بکشد. زن درجا پایین آمد و باز به آشپزخانه رفت؛ ولی معلوم بود نمیتواند صندوق بزرگ چوبی را هم به همان ترتیب به پای نردبان ببرد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ناویراسته: زن بالاتنۀ شوهرش را روی شانۀ چپ نگه داشت و دکمههای کت او را گشود و از جیب بغلِ کتِ سرمهای یک لولۀ فلزی بیرون آورد و درش را باز کرد. دو قرص گُلیرنگ از درون آن روی کف دست راستش ریخت و به دهان مرد نزدیک کرد. کوشید تا قرصها را از میان لبها وارد دهان کند. بر اثر فشاری که میآورد، سر مرد به چپ و راست تکان میخورد. نگاه او همچنان مهربان و غمگین و فقط اندکی خیرهتر و اندکی خالیتر از اول بود؛ ولی رنگ مهتابی پوستش به خاکستری گراییده بود و مسلم بود که مرده است. (۱۰۳)
ویراسته: زن بالاتنۀ شوهرش را روی شانۀ چپ نگه داشت و دکمههای کت او را باز کرد و از جیب بغلِ کتِ سرمهای یک لولۀ فلزی بیرون آورد و درش را باز کرد. از داخلش دو قرص گُلیرنگ کف دست راستش ریخت و به دهان مرد نزدیک کرد. سعی کرد قرصها را از لای لبها وارد دهان کند. با فشاری که میآورد، سر مرد به چپ و راست تکان میخورد. نگاهش همچنان مهربان و غمگین و فقط کمی خیرهتر و کمی خالیتر از اول بود؛ ولی رنگ مهتابی پوستش به خاکستری میزد و معلوم بود که مرده است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ناویراسته: صدای توقف آسانسور شنیده شد. ژرژ درِ روبهپلکان را باز کرد. هلن تغییر جامه نداده بود؛ اما چهرهاش و حالتش تغییر کرده بود. ژرژ حلقههایی دور چشمهای او که از تب میدرخشید، تمیز داد. برای دومین بار حس کرد که این زن را میشناسد. لابد احساسی کاذب بود و بههرحال، چون زن به سخن میآمد، بهسرعت محو میشد. تا زن دربرابرش بیحرکت ایستاده بود، زیبایی او را جسماً حس کرد: نیرویی ناپیدا از وجود او ساطع میشد. (۱۷۹)
ویراسته: صدای ایستادن آسانسور آمد. ژرژ درِ روبهپلهها را باز کرد. هلن لباس عوض نکرده بود؛ ولی چهرهاش و حالتش عوض شده بود. ژرژ حلقههایی دور چشمهای او که از تب میدرخشید، دید. برای دومین بار حس کرد که این زن را میشناسد. لابد احساس کاذبی بود و بههرحال، همینکه زن به حرف میآمد، بهسرعت محو میشد. تا زن جلویش بیحرکت ایستاده بود، زیبایی جسمیِ او را حس کرد: نیروی ناپیدایی از وجودش ساطع میشد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ناویراسته: وسوسه شد تا پنجره را که رو به میدان شاندومار گشوده بود، ببندد؛ اما آسمان سیاه با همهٔ ستارههایش میدرخشید. در پی گرمای خفقانآورِ آن روزِ ماه اوت، طوفان نخواهد شد. پاریس مصنوعاً خلوت شده بود؛ فقط گوشهبهگوشه. جاهای دیگر، اتومبیلها آهسته میگذشتند و اتوبوسها گردشگران را میگرداندند. (۱۶۸)
ویراسته: وسوسه شد تا پنجره را که رو به میدان شاندومار باز بود، ببندد؛ اما آسمان سیاه با همهٔ ستارههایش میدرخشید. بعد از گرمای خفقانآورِ آن روزِ ماه اوت، قرار نبود طوفان بشود. پاریس استثنائاً خلوت شده بود؛ فقط گوشهبهگوشه. جاهای دیگر، ماشینها آهسته میگذشتند و اتوبوسها گردشگران را میگرداندند.
کتابنامه: بیستویک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه، ابوالحسن نجفی، چ۶، تهران: نیلوفر، ۱۳۹۶.
یه مجموعه داستان منظم که بیشتر داستان ها متوسط رو به بالا هستند و چند داستان درجه یک...مجموعه چکیده روند شکل گیری داستان کوتاه در فرانسه میتونه باشه که البته تکمیل نیست.
داستان کرگدنها رو خوندم ولی اصلا متوجه نشدم چرا آدما به کرگدن تبدیل میشدن ،شاید نویسنده به روح آدما اشاره داشت .،این کتاب شامل 21,داستان از،نویسندگان معاصر فرانسویه مدتی پیش با یه دوست شروع کردیم به خوندن داستانهاش و بعضي از اونا رو از جمله پالاس هتل تاناتوس و مرد بافتنی به دست رو با هم خوندیم ولی ادامه کتاب رو تو سه روز اخیر تموم کردم و به آندره موروا به خاطر داستلن پالاس هتل تاناتوس پنج ستاره میدم ،شخصیت پردازیش عالی بود . یکی دیگه از داستانهای این مجموعه نامزد و مرگ بود ،این داستان به نظرم ،خيلي زيباست ، دید یک زن جوان روستایی به زندگی و سعی ستودنیش در اداره خانواده بسیار قابل تأمله که نویسنده تونسته خیلی ماهرانه در قالب چند جمله ،خواننده رو به تحسین وادار کنه ،خونواده ای سه نفره به قصد کار در یک.مزرعه عازم اونجا میشن و در همون روز اول ،شوهر زن در اثر حادثه می میره و زن جوان تلاش می کنه تا جنازه همسر رو با اتومبیل خودشون به شهر حمل کنه ،چون اگه دایره متوفیات مطلع بشه ،در ازای حمل جنازه به اندازه یکسال در آمد خالص یک کارگر مزرعه اجرت میخواد که این در توان زن نیست پولی که میتونستن بعد از یکسال کار گردن با هاش دو راس گاو ماده بخرن ،خونسردی زن در مواجهه با ارباب و صرف نا هار هم أدم رو به فکر میبره و ........بخونیدش جالبه
هرکدوم از داستان ها دنیای خودشون رو دارند و گزینش داستان ها خیلی حرفه ای انجام شده. یکی از کسانی که من رو به ترجمه فارسی امیدوار میکنه ابوالحسن نجفیه. به خوبی میتونه لحن اصلی نویسنده رو حفظ کنه و در عین حال امضای خودش رو داستان بکنه
کتاب رو به صورت جمعی خوندیم و بسی لذت بردیم. داستانهای به شدت جذاب و گیرا که من این داستانها رو بیشتر دوست داستم. به ترتیب: هفت شهر عشق ( از کوره در رفتن مردی که عشق به خانواده و نوع انسان و حیوان داشت «جز گربهها») کرگدن (شهری که مردمانش تبدیل به کرگدن شدن جز یکی دو نفر) دیوار (در انتظار مرگ بوسیله تیرباران شدن) پالاس هتل تاناتوس (خودکشی هنری است که ناشیگری و تفنن را برنمیتابد. آن را به جذابترین روش به هتل تاناتوس بسپارید) مور مور (لحنی تلخ و کمدیوار از جنگ) معامله (با جناب مفیستوفلس) چگونه وانگفو رهایی یافت (مرید و مرشد در امپراطوری هان) مر��د ( از ایمان برگشتن مردی سادومازوخیسم) کهنترین داستان جهان (دزدی غذا برای شکنجهگر خویش) ایوان ایوانویچ کاسیاکف (دوستیای در میدان جنگ)
ابوالحسن نجفی به عنوان یک مترجم انقدر برای من اعتبار داشت که انتخابهایش از ادبیات معاصر فرانسه خواندنی باشد. کتاب شامل ۲۱ داستان از نویسندگان مختلف قرن بیستم فرانسه است که بعضی از داستانها بسیار درخشان است و برخی صرفا موجب آشنایی با نویسنده داستان میشود. به نظر من داستانهای «پالاس هتل تاناتوس» از آندره موروا ، «کرگدنها» از یونسکو و «دیوار» از سارتر شاهکارهای کتاب هستند. کتاب علاوهبر این قصهها، داستانهایی از آلبرکامو و رومن گاری نیز دارد که با وجود اینکه شاهکارهای این دو نویسنده نیستند اما باعث آشنایی با این نویسندگان میشود و راهی است برای شروع خواندن آثار کامو و گاری که شاهکارهایی مثل بیگانه و خداحافظ گری کوپر را خلق کردند.
درباره یکی از داستان های کتاب: آندره موروا - پالاس هتل تاناتوس - برای بار دوم مرا به وجد آورد این داستان. خیلی داستان درستی بود. نویسنده کم گو و گزیده گو بود و کاشت درست اتفاق افتاده بود و برداشت طلایی. درست جایی که فکر میکنی همه چیز دارد به خوشی پایان میابد بینگو! همان کاشت ظاهرا بی اهمیت ابتدای داستان یکهو خودی نشان میدهد و همه چیز را بهم میزند. عجیب است که با اینکه انتها را میدانستم باز لذت بردم.
خواندن این کتاب نسبت به بقیه کتاب ها زمان بیشتری برد و دلیلش این هست که من با داستان های کوتاه خوب برقرار نمیکنم! رمان ها رو ترجیح میدم چون میشه توی داستان غرق شد و شخصیت ها رو خوب شناخت مثل یه نفر که دارید باهاش زندگی میکنید، داستان های کوتاه اما مثل این هست که شما کنار یک نفر که نمیشناسید بشینید و اون یه سری از اتفاق های زندگیش رو بهتون بگه؛ قطعا شما احساس همدلی خیلی کمتری میکنید. و همچنین به نظرم داستان های کوتاه مهارت بسیار بیشتری میخواد چون شما باید توی فرصت محدود طرح داستان و شخصیت پردازی و ...مجذوب کننده ای رو خلق کنید که خب این کار از عهده همه نویسنده ها بر نمیاد. و همچنين اغلب از داستان كوتاه هايي با پايان شوكه كنند خوشم مياد. از بین ۲۱داستان این کتاب از ٨ داستان خوشم اومد که به شرح زیر هست👇🏻
معامله(ژول تلیه) كبريت(شارل لوئى فيليپ) پالاسْ هتل تاناتوس(آندره موروا) زني از كُرْك(ژوزف كسل) مورمور(بوریس ویان) زن ناشناس(ژان فروستیه) کهن ترین داستان جهان(رومن گاری) دیوار(ژان پل سارتر)
خدا رحمت کنه استاد بزرگ ابوالحسن نجفی رو. واقعا گزیده خوبی از داستان های کوتاه فرانسوی جمع و ترجمه کرده. 21 داستان با موضوعات متفاوت از روزمرگی ها تا اتفاقات ویژه و جالب و تلخ و شیرین. از داستان های مورمور، دیوار، معامله، پالاس هتل تاناتوس، نامزد و مرگ و کهن ترین داستان جهان بیشتر از بقیه خوشم اومد.
چه داستان های خوبی! و چه ترجمه هایی! پیش از این کتاب، از برخی نویسنده های 21گانه آن، اثری خوانده بودم، ولی با بعضی در همین کتاب آشنا شدم. داستان ها به خوبی نشان می دهد که فرانسه در قرن بیستم یکی از کانون های اصلی نویسندگی بوده است. تنوع موضع نویسنده ها، تنوع موضوع داستان ها، تنوع فرم، تنوع زبان داستانی، رنگین کمانی از نویسنده های بزرگ را پیش چشم ما قرار می دهد. کتاب را آرام و داستان به داستان خواندم و از این همه خلاقیت در شگفت شدم. بعضی از داستان ها یقه ام را گرفته اند و هنوز رهایم نمی کنند. معرکه عظمایی بود از هنر، فکر، درد، گفتگو، کشمکش، کشتار، فریاد، زمزمه؛ نبض انسان در کتاب می تپید. همه این ها هم به خاطر قوت مترجم کتاب است، ابوالحسن نجفی. اینجاست که تفاوت ترجمه ها به وضح خود را نشان می دهد. قد و قواره مترجمی این چنینی، بزرگی ادبیات داستانی ایرانی را نتیجه می آورد. ترجمه داستان، کاری هنری است که امثال نجفی از عهده آن برمی آیند. صرف انتخاب کتابی پرفروش و پشت هم گزاردن جمله ها و فرستادن به بازار کتاب نیست. در این اوضاع قمر در عقرب ترجمه، که کتاب ها مصرف می شوند نه مطالعه، در این مهجوریت ادبیات و انزوای هنر، خواندن این کتاب غنیمتی است برای اهالی ادبیات؛ آنانی که هنوز دل و مغز خویش را به سوداگری تاجران نفروخته اند.
چند تا از داستان ها خیلی معمولی بودن... اما چند تا هم واقعا قوی و جالب بودن. اون هایی که بیشتر دوست داشتم: زنی از کرک پالاس هتل تاناتوس کهن ترین داستان جهان و...
داستان بد نیستم، شما چطورید هم حرف های زیادی برای گفتن داشت... عمیق بود. و همین طور هفت شهر عشق و کرگدن و رانده شده از ساموئل بکت (که اولین چیزی بود که ازش می خواندم)
بچه ها یک مرغ دریایی را گرفتند و با صابون تنش را شستند و ولش کردند. همین که پرنده روی دریا نشست، چون بال و پرش چربی نداشت، یکهو توی آب فرو رفت و دیگر بالا نیامد. نیکولا می گفت که بی اعتنایی چربی روح است. مانع می شود که آدم غرق بشود. وقتی به دیگران خیلی اهمیت بدهیم دیوانه می شویم. همین طور به خودمان.
بیستویک داستان در سبکها و فضای مختلف، هرکدام با ترجمهای درخشان و متناسب با متن. قطعا ترجمههای دیگر ابوالحسن نجفی رو پی خواهم گرفت.
از کتاب:
هیچ کدام از ما واقعاً پوست کلفت نیست. اما ما با هم یک نوع مهربانی محتاطانه و درویشانه داریم که به میزان مساوی از محبت و بیاعتنایی تشکیل شده است. به اضافه مقداری بد جنسی که روابط میان افراد را تحملپذیر میسازد. از هم میپرسیم «چطوری؟» و بیآنکه به این مطلب تکیه کنیم جواب میدهیم بد نیستم. نیکولا یک روز نقل میکرد که در برتانی دیده بوده است که بچهها یک مرغ دریایی را گرفتند و با صابون مارسی تنش را شستند و ولش کردند. همین که پرنده روی دریا نشست چون بال و پرش چربی نداشت، یکهو توی آب فرو رفت و دیگر بالا نیامد. نیکولا میگفت که بیاعتنایی چربی روح است. مانع میشود که آدم غرق بشود. وقتی که به دیگران خیلی اهمیت بدهیم دیوانه میشویم. و همچنین به خودمان.