What do you think?
Rate this book


علویه خانم داستان یک زن است.
زنی که نماد میلیونها زن ایرانی در دوره تاریخی صده گذشته میباشد. هدایت از این زن تصویري قلدر، بیچاك و دهن، لمپن و بر اساس ضرورت و موقعیت توسریخور ارائه میکند. زنی مانند و نماد زنان سنتی ایرانی و فرهنگ اسلامی که از دنیا فقط دنبال شوهري هست تا برای او سقفی مهیا کند، تا در زیر آن شب را به صبح برساند و شوهر مدام دنبال نان شب و برآورده کردن احتیاجات و نیازهاي زندگی برود و زن مسئولیتی جز سرویس دادن به مرد نداشته باشد. از دید دیگر این زن تمام هم و غمش مانند آنچه در دین به او یاد دادهاند این است که مزرعهای باشد براي شوهرش براي رفع نیازهاي جنسی و تولید فرزند براي مردي که به عنوان شوهر، صیغه و هر نام دیگري که میتوان روي آن گذاشت، تا جامعه و مردم نتوانند ایرادي بر آن بگیرند.
اول صیغه عبدالخالق دلال شد - یه مرتیکه تریاکی گند دماغی بود که نگو - مرغ هر چی چاقتره کونش تنگتره! با وجودیکه پولش با پارو بالا میرفت از اونا بود که از آب روغن میگرف. خوب تا همچین نباشه که پول جمع نمیشه ـ از کلیه سحر منه سگ سوزن خورده دنبال پول میدوید. خانوم از هفتیه دووم دیدم یه صیغیه دیگه هم آورده تو خونه ول کرده ، با خودم شرط کردم پیسی بسرش بییارم که تو داستونا بنویسن - چه درد سرتون بدم ، سه ماه آزگار ازین محضر باون محضر کشوندمش . اینجور آدما پول بجونشون بسه. اون یخورده پول و پله هم که پسنداز کرده بودم از بین رف ، عبدالخالق هم پنج تمن مهریه اش رو هپرو کرد عاقبت طلاقش رو گرفتم. اما دسم جایی بند نبود ، یه زن لچك بسر چی میتونستم بکنم؟ هر چی کردم دیدم از پر دویدن پوزار پاره میشه. آخرش حاضر شد مهریه شو با یه تمن مصالحه بكنه - من هزار جور کلفت بارش کردم گفتم این پولو برو ماس بخر بسرت بمال مرتیکه بی حیا! همین میخواسی آب کمرت رو تو دل دختر من خالی کنی؟
دیدم بسر و گوش منم دس میکشه. يك روز نه گذاش نه ورداش گف:صیغیه من میشی؟ من بهش توپیدم گفتم: خوشم باشه، به مرده که رو میدن به کفنش میرینه. هنوز لكلكونت هم باقيس؟ تو با بچه من خوب تا کردی حالا میخواهی منم تو چاله بندازی؟ الاهی پایین تنت رو تختیه مرده شور خونه بیفته. اون میگف : قربون دهنت! بمن فحش بده از آتیش خاکستر عمل مییاد.