Jump to ratings and reviews
Rate this book

کارخانه اسلحه‌سازی داوود داله

Rate this book

Unknown Binding

11 people want to read

About the author

محمدرضا شرفی خبوشان، متولد ۱۳۵۷، مدرس ادبیات فارسی، نویسنده و شاعر ایرانی است. شرفی خبوشان بابت رمان بی‌کتابی جایزه کتاب سال ایران در بخش ادبیات و نثر معاصر در دوره سی و پنجم را به دست آورد


کتاب ها
از واژه ها تهی/ مجموعه غزل/ نشر واج۱۳۸۲
طعم خوش واژه‌ها و یادداشت های بی اهمّیت یک شاعر شهرنشین/ مجموعه شعر سپید/ نشر واج۱۳۸۵
نامت را بگذار وسط این شعر/ مجموعه شعر سپید/انتشارات شهرستان ادب۱۳۹۱/نامزد جایزه قلم زرّین و کتاب سال دفاع مقدس در بخش شعر
بالای سر آب ها/ مجموعه داستان/ انتشارات امیرکبیر/چاپ سوم۱۳۹۵/بهترین اثر برگزیده کتاب سال دفاع مقدّس درسال ۱۳۸۹
موهای تو خانه ماهی هاست/رمان نوجوان/عصر داستان چاپ اول ۱۳۹۲/ انتشارات علمی فرهنگی چاپ سوم۱۳۹۵ چاپ چهارم شهرستان ادب ۱۳۹۶/بهترین اثر برگزیده رمان نوجوان جشنواره داستان انقلاب
یحیی و یاکریم/رمان نوجوان/سوره مهر ۱۳۹۴
عاشقی به سبک ونگوگ/رمان/انتشارات شهرستان ادب/چاپ دوم ۱۳۹۷/نامزد جایزه کتاب سال جلال آل احمد، قلم زرّین و شهید غنی پور
بی کتابی/رمان/ انتشارات شهرستان ادب/ چاپ چهارم ۱۳۹۷/ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و جایزه‌ی جلال آل‌احمد و تقدیرشده در جایزه‌ی شهید غنی‌پور

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (38%)
4 stars
7 (38%)
3 stars
2 (11%)
2 stars
1 (5%)
1 star
1 (5%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for محمدقائم خانی.
258 reviews94 followers
Read
September 8, 2021
.


ساختار بعضی از قصه‌ها، درست شبیه یک قله است. یک نقطه‌ی خاص در میانه داستان وجود دارد که از آن جا، هم بخش ماقبل داستان خوب دیده می‌شود، هم مابعد. درست منطبق است بر ادراک ما از زمان؛ که در خط زمان، «حال» قله‌ای است که ما بر آن ایستاده‌ایم. از حال می توان گذشته را از بالا دید، یعنی «تاریخ» پیدا کرد؛ و هم آینده را به صورت اجمال مشاهده کرد، یعنی «افق» به دست آورد. رمان نوجوان «کارخانه اسلحه‌سازی داوودداله» دقیقاً چنین ساختاری دارد. برای همین، هم تاریخ در آن هست و هم افقِ پیش روی ما؛ لااقل از دید نویسنده. قله داستانیِ این کتاب، درست در صفحه 90، یعنی در فصل «سلطان» اتفاق می‌افتد. در فصلی که داوود بر همه‌کس و همه‌چیز سیطره یافته است و از قله به همه نگاه می‌کند. وقتی از این قله به گذشته نگاه می‌کنی، هم امکانات و تمهیداتِ تاریخی را تا نقطه حاضر در می‌یابی؛ و هم افقِ حرکتِ پیش رو را می‌بینی، که تیره شده یا روشن است. در این قله است که ناخودآگاه، داوود به تصویری بنیادین از انسان ایرانی در دوره جدید بدل می‌شود. جایی که همه‌ی سیرش در گذشته، به نقطه «بلوغ» منتهی می‌شود و روبه‌رویش، پهنه‌ای بزرگ برای کنش و حرکت گسترده می‌شود. اما این تصویر بنیادین چه‌گونه به چنگ متن درآمده است؟ پاسخ بسیار ساده است؛ با تمرکز نویسنده بر داله.

همه داستان حول «داله» می‌گردد که راوی به صورت مبسوط آن را توضیح می‌دهد. این بدین معنی است که داله، نقطه کانونی روایت این انسانِ جدید است. اما مهم‌تر از این مرحله، آن لحظه‌ای است داله به عنوان شیء، از «داله بودن» فراتر رفته، و اصل و اساسِ «ابزار بودن» را به منصه نمایش گذاشته است. به عبارتی فنی، نویسنده به «ذات شی» در دوره جدید نزدیک شده است که فراتر است از کارکرد ابزاری اشیاء مختلف. در حقیقت فصل «سلطان» رمان، فصل سیطره انسان جدید بر ذات اشیاء است که همان قدرت محض است. فصل تولد تکنولوژی است به عنوان شی‌ای «در ذاتِ خویش ابزارِ دست انسان». شی‌ای که قدرت بی‌حد به وجود می‌آورد و ساختار زندگی را تغییر می‌دهد. یک زندگی که انسان تازه‌ای در آن متولد شده است؛ درست همزمان با تولد تکنولوژی. تا صفحه 90، داستان کتاب مربوط به روایت انسان ایرانی در عصر جدید است. انسانی که برای رسیدن به داله خویش، دست و پا می‌زند و هر دری را می‌کوبد. برای رسیدن به این داله، داوود مجبور است ابتدا داله‌ها را بشناسد. تا ذات داله را نشناسد، نمی‌تواند آن را زیر چنگ قدرت خویش بیاورد. برای آن که داله را بشناسد، باید به شناختی مخصوص شخصی (و مرتبط با نیازش) برسد. او درخت‌ها را «از زاویه» دید یافتن نقطه خاصِ مناسب برای ساختن «داله طلایی» می‌شناسد. او به ذات درخت به عنوان شی‌ای خارج از قدرت انسان (که محصول طبیعت است) کاری ندارد. او درخت را به عنوان «منبع»ی برای ساختن ابزاری به اسم داله «می‌شناسد». علم داوود از همان ابتدا، به وسیله هدفش محدود و متمرکز شده است. در فصل «تصمیم داوود»، او پس از رسیدن به علم، انتخابش را می‌کند. او داله مرگ را برمی‌گزیند تا به قدرتی دست‌نیافتنی برسد، قدرتی که او را به سلطان بلامنازع تبدیل کند. درست در فصل بعد، او به سلطان تبدیل می‌شود. آن‌جاست که انسان جدید متولد شده است. خود راوی می‌گوید: «داله مرگ من را تبدیل کرده بود به یک آدم دیگر. شاید هم خودم یک چیز دیگر شده بودم و تقصیرش را می‌انداختم گردن داله مرگ. هرچی بود دلم نمی‌خواست از داله مرگ جدا شوم. من سلطان بودم و این حس سلطان بودن را دوست داشتم.» در غیاب پدر، در تضاد با مادری که زورش به او نمی‌رسد، و در جنگ با طبیعت و انسان‌های آن محله، داوودِ نو ظهور می‌کند. این کدام داوود است؟ دقیقاً همان تصویری است که عهد عتیق از «داوودِ پادشاه» ارائه کرده است. حالا اوست و نابودی هرآنچه دربرابر او قد علم کرده است. داوودِ داله‌ساز، هم‌چون داوودِ پادشاه عهد عتیق، با همه می‌جنگد تا بر همه سیطره پیدا کند. او سفیر مرگ و نابودی است.

گفتیم این فصل، همچنان که قله روایت داستانی است، به صورتی بنیادین، قله‌ی زمانی زندگی انسان جدید هم هست. آیا این نقطه، در زمانِ واقعیِ انسان ایرانی هم معادلی دارد؟ بله، دارد. تشکیل دولت پهلوی دقیقاً چنین نقطه‌ای است، یعنی نقطه تولد انسانِ ایرانی مدرن. انسانی که پس از شناخت ابزاریِ طبیعت، و پس از گذشتن از نقطه تصمیمِ (مبتنی بر اراده معطوف به سیطره بر همه‌چیز و همه‌کس)، به «سلطنت مطلقه» می‌رسد. با چه چیزی؟ با در اختیار گرفتن اشیاء به مثابه ابزار. با ساختن گروهی که عنوان «مرگ» را یدک می‌کشد. سرنوشت این انسان به کجا ختم می‌شود؟ یقیناً او مستعمره نخواهد شد، چون ذات اشیاء را در اختیار گرفته است. اما آیا همانند بقیه دنیا، این مسیر را تا انتها خواهد رفت؟ نه، او عشقی دارد به نام لیلا که هر از چند گاهی در گوشه چشمش ظاهر می‌شود. او لیلایی دارد که همیشه کنجِ قلبش بوده، حتی وقتی که به سلطان تبدیل شده است. انتهای داستان، سرنوشت لیلا او را به خودش می‌آورد. به نقطه بزرگی برای تصمیمش می‌رسد. این دومین نقطه تصمیم اوست. باید تصمیم بگیرد که می‌خواهد آن سلطنتِ مبتنی بر زور و «ابزارانگاریِ همه‌چیز و همه‌کس» را ادامه بدهد یا نه. او تصمیمش را می‌گیرد. او تذکری پیدا کرده حقیقتی که پرده از برابر چشمانش برداشته است. پدرش برگشته با دستی که نیست، همان دستی که خودش دستکشش را بریده؛ و بعدش هم لیلا... هنوز راه توبه باز است.

حالا ما هم باید همراه داوود تصمیم بگیریم، که داله را رها کنیم یا نه. ممکن است یکی بگوید که تصمیم گرفتن ما چیزی را عوض نمی‌کند. نمی‌توان زمان را به عقب برگرداند. نمی‌توان از بلوغ فرار کرد. نمی‌توان از سایه حکومت پهلوی کنار رفت؛ ما مجبوریم همچون او رفتار کنیم. اما داستان برخلاف دنیای واقعی، می‌تواند به عقب برگردد. ما خوانندگان می‌توانیم به فصلِ ماقبلِ «سلطان» برگردیم. همان فصلی که داوود اولین تصمیم بزرگش را گرفت. فصلِ «تصمیم داوود» که نقطه آغاز تولد او هم بود. در آن فصل، داوود بین دو داله مردد بود، که در نهایت اراده معطوف به قدرت، او را به یک طرف رهنمون شد. او انتخابش را کرد و بر اژدهای نابودی سوار شد. بیایید در این نقطه متمرکز شویم. از خودمان بپرسیم که اگر داوود آن یکی داله را انتخاب می‌کرد، آیا مسیر داستان عوض می‌شد؟ اگر می‌خواست آن یکی داله را انتخاب کند، چه اتفاقی باید می‌افتاد؟ یقیناً باید اراده معطوف به قدرت را کنار می‌گذاشت؟ آیا چنین چیزی ممکن بود؟ و اگر فکر می‌کنیم که چنین چیزی ممکن است، چه اراده‌ای قرار است جای اراده معطوف به قدرت را بگیرد؟ اراده معطوف به عشق؟ یا چیزی دیگر؟ اصلاً اراده معطوف به عشق ممکن است؟ متناقض‌نما نیست؟ اگر نیست، چرا ظاهری متناقض دارد؟ و مهم‌تر آن‌که چه آینده‌ای برای داوود می‌سازد؟ آینده‌ای که پشیمانی با خود نیاورد. آینده‌ای که ادامه راه پهلوی نباشد. آینده‌ای که پدر و مادر را به خاکِ سیاه...


Profile Image for Zahra Dashti.
444 reviews118 followers
February 3, 2023
کارخانه اسلحه‌سازی داوود داله داستان پسری داوود نام در دوران هشت سال جنگ تحمیلی است. داوود مثل خیلی از پسربچه‌های آن دوران عشق تیرکمان سنگی داشتن داره و برای رسیدن به این آرزو، یک جعبه از داله (چوب‌های دو شاخه که برای تیرکمان و قلاب سنگ استفاده می‌شه) داره که از درخت‌های متنوع جمع آوری کرده، داله طلایی هر درخت رو. این داله‌ها هر کدوم نام دارند و قصه‌ای، و داوود در این کتاب از رویای پیدا کردن دستکشی که بتونه کش داله‌هاش بشه و بین بچه‌ها، ارج و قرب پیدا کنه، برای ما تعریف می‌کنه. اما چه قیمت و بهایی باید برای این آرزو بده؟ این همون چیزیه که ما رو با داوود در این کتاب همراه می‌کنه.
کارخانه اسلحه‌سازی داوود داله، داستانی روان، جذاب برای نوجوان هست که صرفا سرگرمی نیست. در واقع به بیانی جذاب و روان، نشون می‌ده چطور اعمال ما، در زندگی ما اثر داره و چطور نتیجه اعمال خودمون رو می‌بینیم.
این داستان کوتاه، جذاب و گیرا رو آقای محمدرضا شرف خبوشان نوشتند و انتشارات شهرستان ادب اون رو چاپ کرد.
Profile Image for Mohammad reza khorasanizadeh.
781 reviews65 followers
March 4, 2022
این کتاب رو از شاهکارهای ادبیات نوجوان میتوان بیان کرد
قصه داود با داله هایش آرام آرام در کتاب شکل می‌گیرد. هر داله (چوب های دال شکل که برای ساختن تیرکمان دستی استفاده می‌شوند) قصه و ماجرای خاص خودش را دارد که به آن هویت می‌دهد و داوود که برای ساختن که سلاح سنگ پراکنی کامل، غیر از داله به چیزهای دیگری نیز نیاز دارد که برای فراهم آوردنشان مجبور است دست به کاری بزند که ممکن است باعث عصبانیت پدرش شود.
و بالاخره داوودی که از همه خوان های سختش میگذرد و سلاحش را می‌سازد و نفر اول محله می‌شود
اما به ناگاه اتفاقاتی پشت سر هم می‌افتد که همه چیز را به هم می‌ریزد...
شخصیت پردازی ها، اتفاقات، نحوه روایت و دیگر عناصر داستان به خوبی در این اثر رعایت شده اند.
Profile Image for سیداحسان گل‌پر.
46 reviews14 followers
April 18, 2022
شاید ۴/۵ از پنج. ولی به احترام شرفی خبوشان همان پنج ستاره را می‌کوبم.
کمتر داستان نوجوان خوانده‌ام و کمتر از آن نویسنده‌ای دیده و شناخته‌ام که بتواند هم در داستان بزرگسال و هم در داستان نوجوان، استانداردهایش را حفظ کند. یعنی این که تصورش هم دشوار به نظر می‌رسد که خالق دنیای بی‌کتابی، خالق داوود داله باشد.
الغرض؛ کتاب نوجوان خوبی خواندم از این قلم و می‌توانم با طیب خاطر به دانش‌آموزان‌ام معرفی‌اش کنم. سوژه دست اول بود و فضا و پایان‌بندی هم تا حد زیادی از شعارزدگی به دور بود هرچند مستعد شعار بودند.
262 reviews10 followers
June 6, 2022
این کتاب رو هم خودتون بخونید لذت ببرید
و هم با خیال راحت به نوجوان‌ها معر��ی کنید.
خدا قوت بده به این قلم آقای شرفی خبوشان‌ عزیز.
ماجرای کتاب درباره‌ی نوجوانی به اسم داووده‌.
این آقا داوود به خاطر مهارتی که تو جمع‌آوری و ساخت
تیروکمان‌ چوبی داره معروف شده به داوود داله‌!
ما با داوود همراه می‌شویم و کم‌کم ماجراهای داله‌هایش‌
و سختی‌هایی که برای ساخت هر کدوم کشیده رو می‌شنویم
و در آخر، هنگامی که او تبدیل شده به "سلطان" و روی دستش کسی نیست
اتفاقی که فکر نمی‌کنیم رخ می‌دهد و...
Profile Image for Mahsa Rasi.
16 reviews
January 29, 2023
عالی بود واقعا.
از قلم آقای خبوشان لذت بردم 👌
متن داستان خواننده رو با خودش همراه میکرد.
با اینکه داستان واژه های ناآشنا برای من زیاد داشت اما تونستم باهمه‌اش خوب ارتباط بگیرم و بخاطر توضیحات خوب نویسنده بفهمم که چه چیزی هستند.
خوشحالم که این کتاب رو خوندم.
104 reviews3 followers
August 10, 2023
خیلی خیلی عالی بود. قلم آقای شرفی خبوشان عالی و قوی است و در اینجا با طنز هم همراه شده تا یک داستان قوی بسازد، با پایانی عالی. حوادث و نشانه‌ها چنان جذاب و خوب کنارهم قرار گرفته‌اند که یک پایان عالی و تاثیرگذار را رقم بزنند.
Profile Image for Mohammad Mahdi Safi.
68 reviews14 followers
October 5, 2024
در طول خواندنش با داوود شیطنت میکنید، حسادت و رقابت میکنید، عاشق میشوید و رشد میکنید...
داستان محمدرضا شرفی خبوشان، داستان بلوغ است، بلوغی که از دل یک مواجهه تراژیک با واقعیت، داوود را از عالم گذشته اش جدا کرده و به فهم جدیدی می رساند...
Profile Image for سهیلا  ملکی.
56 reviews6 followers
October 20, 2024
خلاقانه، روان و با طنزی در مجموع پاک. مناسب خواندن و هدیه دادن.
با درون‌مایه‌ی زندگی، انسان، انسانیت و مرگ.
نگاه شرافتمندانه نویسنده به طبقه‌ی مستضعف جامعه قابل تقدیر است.
Profile Image for Vida Foruzan.
15 reviews15 followers
September 4, 2025
کاراکتر کتاب اول کلی غصه میخوره برای درختا که آدما و شهرداری میبُرنشون تا جاش خیابون بسازن، بعد با دوشاخه‌هایی که از همون درختا بریده میره گنجشک شکار میکنه 😐😐😐 ازینجا به بعدش رو کلا نخوندم. حیف وقتم.
Displaying 1 - 12 of 12 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.