کتاب اعصاب خوردکنی بود... با خواندنِ کتاب، بغضِ میهن پرستی و مظلومیتِ این سرزمینِ از جان عزیزتر و مردمش، در گلو راهِ نفس رو میبنده ای کاش « اردشیرِ شانه شکاف » میبود و شانه های این عرب پرستان رو سوراخ میکرد و میشکافت و یا « رضاخانِ بزرگی» بود که با نعرۀ میهن پرستانش رعشه به جانِ این اجنبی پرستانِ از موشِ فاضلاب کمتر می انداخت فکر میکنم با این جور کتاب ها فقط از اصلِ موضوع و شناختِ ریشه ای، از مسائلی که سببِ نابود شدنِ سرزمینمون و موجبِ عدمِ پیشرفتِ این مرز و بوم شدن فاصله میگیریم و در عوض یادِ و خاطرۀ موجودِ عرب پرست و بی ارزشی همچون «حسینِ بروجردی» و امثالِ اون زنده میشه و کسانی که این انگلها رو نمیشناسن و نامِ منحوسِشان به گوش آنها نخورده، به واسطۀ این جور کتابها با اونها آشنا میشن، که دیگه این شناخت، الان و در این زمان فایده ای نداره به عنوانِ مثال، وقتی میدونیم ایرانیانِ خردمند و گرانقدری همچون « بختیار» ناجوانمردانه ترور شدن، دیگه توضیح درموردِ این که ترور کننده ها چند تا تیم بودم و یا قبل از ترور آبگوشت کوفت کردن یا هات داگ کوفت کردن، به چه دردِ منِ ایرانی میخوره؟ مثلاً با خواندنِ خاطراتِ یه عرب پرستِ حرامی، جوانانِ ایران زمین آگاه میشن؟ از جنابِ بهرام چوبینۀ گرامی، بعید بود یه همچین کتابی
آخه دونستنِ این که کدام حرام زاده سینما و کاباره رو آتیش زده و یا کدوم بی پدر و مادرهایِ عرب پرستی مثلِ اجدادِ کثیف و تازیِ خودشون غارتگر و دزد بودن و به بانک ملی در میدانِ 25 شهریور دستبردِ مسلحانه زدن، چه دردی از دردهایِ سرزمینِ مظلومِ من کم میکنه؟! ... دوستانِ خردگرا و گرانقدر، بخشی از این کتاب رو برایِ شما عزیزان در زیر مینویسم در صفحۀ 243 آمده: یک کرد دیگر را آوردند و گفتند که باباش نزولخوار است و عرق فروشی هم دارند . بیچاره گفت بابای من پول نزول میدهد به من چه ؟ خلخالی گفت نطفه تو هم از پول نزول است . گفت نمی دانم باید از بابام بپرسید . این آدم را ما دستگیر نکرده بودیم . گویا در رقابت عشقی پای او را به اینجا کشانده بودند . خلاصه خلخالی گفت نطفه نزول و نزولخواری حرام است ، بکشیدش .... من اصلا باور نمی کردم که میخواهند او را بکشند آخر کاری نکرده بود . آقای رضوانی دست او را گرفت و آورد پشت جایی که آقای خلخالی نشسته بود . آنجا یک ساختمان نیمه کاره داشتند درست میکردند . رضوانی گفت آخرین وصیتت را بکن ....گفت من وصیتی ندارم کاری نکرده ام ، گفت آخرین آرزویت چیست ؟ گفت صبر کنید، بعد کفش و جوراب را از پایش درآورد همین ! رضوانی ژ3 را گذاشت به شقیقه او و خالی کرد، از سمت راست که شلیک کرد نصف صورت و مغز جوان کرد را پاشاند به دیوار... من رفتم بیرون پیشِ مصطفی چترباز ، گفتم من اینجا نمیمانم، خلخالی دارد مردم را بدونِ دلیل و مدرک قتل عام میکند، من هم شدم پیچ و مهرۀ این جنایت ها
دوستان و ایرانیانِ خردگرا، هر ایرانی و غیرِ ایرانی بدونِ خواندن و شمردنِ کارهایِ کثیفِ خلخالیِ عرب پرست و نجس، این رو میدونه که صادقِ خلخالی یک حرام زاده بوده و چون در کودکی شاهدِ تعددِ همخوابگیِ ناوامیسِ خود با دیگران بوده، در او تاثیراتِ روانی برجای گذاشته و اون حرامی به صورتِ یک بیمارِ روانی و زنجیری واردِ اجتماع شده و عقده هایِ خود رو با کشتار و انتقام از ایران و ایرانی خالی کرده... لذا توضیح در موردِ جنایت هایِ او بی فایده است
در این کتاب شما میخوانید که چطور حسین بروجردی یکی از اولین اعضا و بنیانگذاران سپاه پاسداران تمام وقت و زندگی خود را برای پیشبرد انقلاب اسلامی میگذارد ولی بعد از پیروزی با دیدن تفاوت بین انقلاب آرمانی که خودش تصور میکرده و چیزی که به ثمر نشسته بود از راه خود بازگشته و به انقلاب پشت میکند .زندانی و شکنجه میشود و در نهایت از ایران فرار میکند و اعترافات خود را به نگارش در می آورد. حتما بخونید این کتاب عالیه و تمام جنایات و دزدی های آخوندهارو فاش میکنه
این کتاب رو کامل نخوندم قسمتیش داستان شخصی رو نقل کرده بود که من از نزدیک میشناختم و هر چی دربارش نوشته بود کذب محض بود! همین باعث شد به صحت کتاب شک کنم. اصلاً توصیه نمیشه کتاب های دیگری در ارتباط با پشت پرده های انقلاب هست که خیلی بهتر و مستند تره
حسین بروجردی پسرعموی شهید محمد بروجردی معروف بوده که قبل از انتشار این کتاب، یه نفر بخشی از خاطرات شفاهیش رو توی کتابی به همین اسم پشت پرده انقلاب با نام خاطرات جعفر شفیع زاده استفاده میکنه، با توجه به اینکه چنین شخصی وجود خارجی نداشته بعدا ادعا شد که این کتاب جعلیه و شخصیت واقعی اسدالله شفیع زاده بوده به هر حال موضوع کتاب قبل از انتشار به نوعی دچار بدنامی شد ولی با توجه به دقت مطالب و خاطرات ذکر شده و موضع منصفانهای که این شخصیت خیلی از جاها نسبت به مسائل داره به نظر نمیرسه در واقعی بودن شخصیت حسین بروجردی بشه خیلی شک کرد
. در قسمتی که توضیح میده چطور از رژیم رویگردان شده تناقض وجود داره. اینکه اول کردستان و خلخالی اتفاق افتاده یا اول محافظ شخصی اون صاحب روزنامه شده.
یه تیکه هم انگار حذف شده. صفحهی سیصد و هشتاد و هشت که از یه شبکهی مخفی میگه که کل انقلاب رو خط داده، اعدامها از قبل برنامهریزی شده بوده و اینها. بعد طرف میپرسه اینا کین و جواب کلا یه چیز بیربطه. این آدمو مشکوک میکنه که ایدهی اون یکی کتاب در پشت پردههای انقلاب میتونه حقیقت داشته باشه.
تمام ایرانیان باید به طور کامل با تاریخچه آخوندها آشنایی کامل کسب کنن تا این تاریخ نحس 1400 ساله ما ایرانیان دیگر تکرار نشود اگر کشور آلمان فرزندانش را با تاریخچه منحوس رژیم هیتلر آشنا نمیکرد آنها برای سومین بار دست به نابودی همه مردم جهان به غیر از نژاد آریایی میزدند بنابراین نه تنها نگارش وچاپ و توضیع چنین کتب مستند تاریخی واجب است بلکه مطالعه آنها برای ما ایرانیان از واجبات است والا چطور میتوانیم راه نوین کشورمان را بهتر انتخاب کنیم