این سومین اقتباسِ نمایشنامهای از آثار اسکات فیتزجرالد است که به قلمِ سایمن لوی و به فارسی پرهامِ آلداود میخوانم. این بار هم این مثلثِ آتش بر من اثر کرد و تصویر زنده و ناب و بیهمتا و مهیج و پر جنبوجوشی از عصر جاز، از دوران ظهور هالیوود، از روزگارِ آمریکاییانِ مهاجرت کرده به اروپا در حدفاصلِ دو جنگ و صعود و سقوطِ «رویای آمریکایی» آنها را برای من ترسیم کرد. قصه با بهکارگیری تمهیدات صحنهای و اجبار به ایجازی که داشت، ریتم سریع و کوبندهای به خود گرفت و از نابودی رویاها، از سردرگمیها، از بر هم خوردن قواعد بازیهایی که بهظاهر در مشت بازیگرانش بود و ایضاً از جابهجایی در روابط قدرت (چه در سطح جامعه و چه در سطح یک رابطهی زناشویی) حکایت کرد. هنوز اصل رمان را نخواندهام و چندان هم در برنامهام نبود که آن را بخوانم، اما گمان نمیکنم که جور دیگری میشد این چنین بیتاب و مشتاق خواندنش بشوم. حالا دیگر باید تعارف را کنار بگذارم و به خود بنازم بابت دوستی با مترجم جوان و بامعلومات و خوشذوق و چیرهدست این اثر. شانس من بوده که این دوستی باعث شد هرکدام از این عناوین را داغ و تازه و بلافاصله پس از انتشار بخوانم، اما اگر تنها بهواسطهی جلد این چند کتاب نام «پرهام آلداود» به گوشم خورده بود، با این سلیقه در انتخاب و با این تسلط و مهارت و ذوقِ حیرتانگیز در ترجمه و مقدمهنویسی، غیرممکن بود که دیگر کتابی از او را ناخوانده بگذارم.