گلاره عباسی در «مریلین مونرو، سر جردن» به تنهاییهای یک زن افسردهی خانهدار عینیت بخشیده است. روایت عباسی در ارائهی اطلاعات به مخاطب مقتصدانه و هوشیارانه عمل میکند. ما لابهلای روایتِ مملو از تلاطمهای درونی زنی که میل داشته بازیگر سینما شود، زنی که زیبا بوده، زنی که در اجتماع فعال بوده و حال هیچکدام اینها نیست و در عوض در دو قطب شیدایی و افسردگی دستوپا میزند به خطری که سلامتی این زن را تهدید میکند پی میبریم و دلمان میخواهد برای او کاری کنیم. ما میدانیم که این زن بدحال است اما آیا اطرافیان این زن به بدحالی او واقف خواهند شد؟ باید خواند و دید.
گلاره عباسی که خود بازیگر سینماست در «مریلین مونرو، سر جردن» بهخوبی توانسته از عناصر سینمایی بهرهی روایی ببرد. او پیش از آنکه به بازیگری روی بیاورد نویسنده بوده و چندین داستان کوتاه در نشریات مختلف منتشر کرده بوده است. نسخهی اولیهی این رمان کوتاه هم حاصل تلاشهای نوشتاری او در انتهای دههی هشتاد شمسی است و در دههی نود بارها بازنویسی شده است.
سالهاپیش کتابی خوانده بودم بنام مثل آب برای شکلات ؟ داستان کتاب چنین مایه هایی داشت. مخلوط آشپزی و زنی افسرده..ولی آن کجا واین کجا ..زنی که همسرش،پزشک است .ثروتمند وبزرگ شده درخانه ای مرفه ..افسرده..شلخته و...که جابجا سخنان حکیمانه ومتلکهای روشنفکرانه می پراند وهیچ کارمفیدی انجام نمیدهد. این زن به نظر من افسرده نیست بلکه روان پریش است! ستاره ارزش گذاری من دو ونیم است درواقع. باز هم دست نویسنده دردنکند که کوتاه ومختصرنوشته.
واقعیتش کتاب و قلم خانم عباسی از چیزی که انتظارش رو داشتم بهتر بود و واقعا با قلم یه نویسنده مواجه شدم نه آدم معروفی که دوست داشته نویسنده هم باشه و کتاب چاپ کنه….
"دیگر فهمیدهام تعمیرِ موقت از شکسته ماندن هم بدتر است!" روایت اضمحلالِ یک زنِ معمولی که همواره سعی کرده خودش باشد اما همین آزمون و خطاها، زندگیاش را به مسیر متفاوت و غمانگیزی برده. قلم گلاره عباسی بسیار قویتر از چیزیه که فکر میکردم و جزئیات داستان، چشمگیره انگار داری به درددلهای یک زنِ آشنای شکستخورده گوش میدی؛ بیسانسور، تلخ و هشداردهنده! پلات میتونست قویتر باشه و این قویتر شدن، نیازمند طولانیتر شدن کتاب بود.