Jump to ratings and reviews
Rate this book

یکلیا و تنهایی او

Rate this book
یَکُلیا، دختر پادشاه اورشلیم که دلباخته چوپانی شده است،  از شهر طرد شده و اینک تنها و بهت زده در کنار رود باستانی «ابانه» پرسه می‌زند. غروب هنگام شیطان به سراغ او می‌آید و به مثابه دوستی جهان دیده، برای دلداریش قصه می‌گوید و …

166 pages, Paperback

First published April 1, 1954

18 people are currently reading
314 people want to read

About the author

تقی مدرسی

6 books16 followers
Taghi Modarressi was born in 1932 (۱۳۱۱) in Tehran, Iran, the son of a lawyer. Two years after the young Taghi had begun elementary school, his father passed away, leaving behind a widow and three sons who subsequently moved into Modarresi’s maternal grandfather’s house. Later his grandfather’s personal library provided him with a wealth of reading material, some of which inspired his literary creations.
Taghi entered Tehran University Medical School, earned a medical degree, where he started also writing, became chief editor of Sadaf, a prestigious literary journal. Modarressi’s literary debut novel, Yakolyā wa tanhāi-e u (Yakolya and Her Loneliness, 1955) was published in Iran when he was student. Modarresi’s interest in psychology drew him to researching zār, the traditional means of treating psychological illness, practiced in the Persian Gulf region of Iran. While visiting villages and collecting materials for his thesis, Modarresi had an encounter that changed the course of his life. Suspecting him of revolutionary and leftist motives, the secret police detained and questioned him and confiscated his tape recordings and notes.
Becoming frustrated, Modarresi left Persia in 1959 for his post doctorate trainings in psychiatry and child psychiatry in Wichita, Kansas, took a residency at Duke University (1961-1963), which is where he met Miss Anne Tyler (http://www.goodreads.com/author/show/...),
a popular American writer in 1963. They married and soon moved to Montreal, where he began a residency at McGill University, was a professor of University of Maryland.
In 1982, he founded the Center for Infant Study, which is one of the few that offers psychiatric care for children under 5. In the late 1980s, Dr. Modarressi founded the Coldspring Family Center Therapeutic Nursery, housed at a Head Start center in Pimlico, which attempts to intervene as early as possible in the lives of children who have suffered emotionally scarring traumas. He died because of cancer in Baltimore, 1376 / 1997 at age 65. Anne Tyler wrote her memoir of living with Taghi in form of a novel in "Back when we were gone".
In the years that Modarresi devoted to settling into his new life and profession, the only significant literary work he published was Šarif jān, šarif jān (1961). It was not until after the 1979 revolution and the mass migration of Iranians to the United States that Modarresi found himself drawn back to fiction. He associates his return to writing with the discovery of what he calls a “new internal voice”. This new voice enabled him to recover his literary voice in Persian and determined his approach to the translation of the two of his novels, Ketāb-e ādamhā-ye ghāyeb (The book of Absent People, New York, 1986), and Ādāb-e ziārat (The Pilgrim’s Rules of Etiquette, New York, 1989). The two novels begin to link the theme of inner exile with the realities of cross-cultural existence. Modarresi’s last, and as yet unpublished novel, Azrā-ye Khalwat nešin (The Virgin of Solitude), also revolves around the themes of loneliness and inner exile that runs through Modarresi’s fiction.
Taghi Modarressi is arguably the best example of a bilingual writer who wrote and published both in Persian and English. He is a good example of an active scientific / creative mind, like Bahram Sadeghi (http://www.goodreads.com/author/show/...)
and Gholamhossein Saedi (http://www.goodreads.com/author/show/...),
lasted from Yakolia 1330's / 1950's to Azra of 1370's / 1990's, with a 24 years of break in between!
As Modarresi was engaged in writing The Virgin of Solitude (Azrā-ye Khalwat nešin), he was diagnosed with chronic lymphoma. In 1996 he retired from the University of Maryland and devoted more time to his fiction. He succeeded in completing The Virgin of Solitude before his death on April 23, 1997. Modarresi is survived by his wife, Anne Tyler, and two daugh

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
87 (20%)
4 stars
155 (36%)
3 stars
125 (29%)
2 stars
45 (10%)
1 star
13 (3%)
Displaying 1 - 30 of 87 reviews
Profile Image for فؤاد.
1,131 reviews2,376 followers
May 30, 2019
رمان کوتاهی بود، یک روزه خوندم.
برای زمان خودش، سال ۳۳، خیلی نوآورانه و بدیعه. اما برای امروز، مضامینش (شیطان نماد عصیان انسان در مقابل خدا، عشق به عنوان مثال اعلای این عصیان) یه مقدار تکراریه و رفتارها و گفتارهای آدم ها یه مقدار تصنعی.

چیزی که هنوز تازه و جذابه، فضای داستانه، که توی اورشلیم دو هزار سال قبل رخ میده.
Profile Image for ZohreH.
183 reviews
December 19, 2023
من کی باشم که بخوام در مورد کارای یه نویسنده اظهار نظر کنم ؟
نوشتن همین طوری در حالت عادی سخته. وای به حال وقتی که تصمیم بگیری بشینی و یه چیز منسجم بسازی. یه داستان یه رمان یه شرح و بسط در مورد یه سری آدم و یه سری قضایا
مثلن وسط مشغله های زندگی حرفه ایت به عنوان یه پزشک، دغدغه اینم داشته باشی که یه کتاب بنویسی اونم با تم عهد عتیق. یه کتاب در مورد اینکه چی خوبه چی بده. یا به زعم دوستان اهل فن: تقابل خیر و شر.

اگه فک می کنی سخت نیست یه بار بشین فقط بهش فکر کن
وقتی این سختی رو تصور می کنم، از اینکه بخوام در مورد خیلی کارها نظر شخصی مو بگم خجالت می کشم. بخصوص در مورد کارای وطنی


دوست دارم این مقدمه رو اول و آخر همه ریویوهایی که می نویسم بیارم
اما این کارو نمی کنم
و با پر روویی تمام خیلی وقتا خیلی کتابا رو ناراحت و سرخورده می کنم

اینم لابد از پررویی من ناشی میشه که خیال می کنم خیلی آدم مهمی هستم که ممکنه باعث سرخوردگی یه کتاب بشم! خب نه اینطور نیست. اگه واقع بین باشیم خیلی از کتابا به هیچ جاشون نیست که نظر ماها در موردشون چیه! چرا؟
چون وقتی نوشته شدن که حتا زمزمه وجود داشتن ما هم در بین نبوده چه برسه خودمون(!) که ادعای فکر و ذهن داشته باشیم و بخوایم اون کتابا رو تحلیل و بررسی کنیم
اما چاره چیه؟

بعضی وقتا پامو فراتر از گلیمم دراز می کنم و چیزکی می نویسم که شاید گره گشای خودم در آینده باشه

مدتهای مدیدی بود که میخواستم کتابای تقی مدرسی رو بخونم. بعد از آشنایی با قلم آن تایلر (همسر تقی مدرسی) این تمایل دو چندان شد تا امروز که در نهایت با "تنهایی یَکُلیا" رقم خورد.

یَکُلیا اسمه یه دختره. یه دختر از بنی اسرائیل. یه شاهزاده خانومی که درگیر یه موضوع خیلی خیلی خیلی کلیشه ای میشه. چه موضوعی؟ اینکه برخلاف شازده بودنش عاشق چوپون آسمون جلِ آغلِ همایونی میشه. بعدم که باقی ماجرا واضح و آشکاره. جناب همایونی بو می بره و با ریختن اشک تمساح، اسم دقیق چوپونِ دربه در رو از زیر زبون یکلیا بیرون می کشه. بعدم جلوی کل قبیله لباس از تن دختر می دره و زنگوله ای به پاش می بنده و از محله بیرونش می کنه. یکم قبلتر این کارام چوپونو از دروازه محله حلق آویز می کنه. اگه تو دلتون دارین بهم فش میدین که وای داستان و لو دادی و اینا ... باید بگم اینا اصل داستان نیست

اصل داستان تازه از ملاقات جناب شیطان با یکلیا شروع میشه. که اونو نمیگم چی بوده

میگن این کتاب تقابل خیر و شره. اما من خیر و شر حس نکردم. به نظرم همش خیر بود

شخصیتی هست توی داستان به نام "عسابا" که یه طورایی هم طراز "زوربای یونانی" و همین طور "فِرمین در گورستان کتابهای فراموش شده" هست. عسابا خیلی نقش جالبی داره. زیادی روشنفکر و روشن ضمیر بود به نظرم. کسی که معتقده هوسی که در دل تو کار گذاشته شده برای استفاده و بهره بردنه نه برای توی طاقچه گذاشتن. بهتره تا فرصت داری از لبهای شکرین یار فیض ببری که دیری نمی پاید که خودت و یار و هوش و حواس و توان و اینا همش دود میشه و به ابدیت می پیوندی.

شیطان هم اصلن نقش شری نداشت. بیشتر شبیه یه پیرفرزانه بود. کسی که سرد و گرم روزگارو چشیده و دیگه بازی ها و بالا پایین های زمونه براش فرقی نداره. دیگه خودشم حوصله خدا رو نداره و پاپی یَهُوَه نمیشه. راه می افته دنبال یکلیاهای دنیا می گرده تا بهشون بگه عزیز دل ته ته تهش خودتی و خودت. با خودت یه طوری کنار بیا که اگه لخت و عور و رسوا و فلک زده از محله بیرونت کردن بازم بتونی قد علم کنی

مرام "شاه میکاه" هم برام جالب بود. به نفع مملکتش از خواسته دلش گذشت و نگفت من شاه شاهانم! هر غلطی من بگم همونه. برای اون دوران البته زیادی دموکرات بود.

شخصیتهای دیگه داستانم هرکدوم در جای خودشون جالب و جاذب توجه هستن. اما در موردشون یکم گیجم چرا؟

چون نیاز دارم این کتابو یک بار دیگه بخونم. برداشتم تا اینجا خیلی سطحی بود. یه سری چیزا رو اصلن نفهمیدم چی شد. ربط بعضی وقایع به همدیگه رو متوجه نشدم. و از اونجایی که زبان داستان استعاری بود یحتمل درک و برداشتم از متن ناقص هست. پس میرم برای دور دوم

کتاب جالبی هست
✨📚✨
Profile Image for Forough.
95 reviews2 followers
April 16, 2014

مقدمه داستان:
داستان با متنی شاعرانه در هنگام غروب و با آوای زنگوله های اویزان به پای یکلیا که بعلت عشق و
عشبازی اش با چوپانی از قصر پدر رانده شده و سرگشته و حیران در اطراف اورشلیم پرسه می زند، اغاز می گردد.
متن اصلی داستان:
با دیدار یکلیا در باز پسین غروب با شیطلان شروع و با روایت شیطلان از تنهایی یکلیا و روایت حکایت شاه میکاه که او هم اسیر عشق زنی به نام تامار که پیشکشی پسرش از جنگ بوده و اعلام همزمان ظهور شیطان و نزل بلا بعلت امدن شیطان ادامه میابد....
پایان داستان:
با طلوع فجر و گریز شیطان از روز به پاپان می رسد.

بطور کلی داستان از دم غروب اغاز و با طلوع خورشید به پایان می رسد، رمانی است ساده و جذاب که خوب نگاشته شده است و البته ارزش خواندن را دارد ، با توجه به اینکه رمان برگزیده سال 1334 بوده است.
اما چیزی که از نظر من رشته منسجم داستان را مخدوش می کند :
1-همان روایت شیطان از گذشته است که حس زیبایی که خواننده در ابتدا از تنهایی دختری شکسته خورده از عشق را پیدا کرده برهم میزند و سیری دیگر میگیرد.
2-بیان داستان ، داستان در داستان است و البته کدامشان داستان اصلی و فرعی است ؟!
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
January 5, 2018
نثر کتاب خیلی قشنگ و شاعرانه و دوست داشتنی بود و حس خوبی میداد به آدم خواندنش.
خود داستان در مورد دختر پادشاه اورشلیم است، یَکُلیا، که عاشق یه چوپان میشه و به قول متن "با او تا تاریک ترین زوایای خانه ی عشق" میره. و بعد شیطان میاد و براش داستانی رو از قوم اسرائیل میگه و اینکه چطور پادشاه اسیر هوس زنی بسیار زیبا و جذاب میشه و غیره. کتاب دوگانه ی شیطان/خدا رو زیر سوال میبره و خیر و شر رو وارونه میکنه، طوری که جایی میخونیم "آیا یعقوب مجانا از خدا میترسد؟" که یعنی ارادت و پذیرش خداوند از جانب انسان و محافظت خدا از انسان یه جور معامله س انگار.
و خب نقطه ی قوت کتاب اینه که دیدگاه نامتعارفی نسبت به انسان داره که گاهی خیلی منفی میشه.
مفهوم عشق رو مورد بحث قرار میده بارها و مثلن میگه "عشق را دو نفر نمی توانند داشته باشند و دلدادگان همیشه به خاطر نفر سومی به هم عشق می ورزند."
و خب پر از جمله های قشنگه مثل این "گریه برای کودکان که بیچاره و ذلیلند آفریده شد و اکنون همه ی بشر بدان محتاج است." و مثل این "زیر آفتاب زشتی ها نمایانترند." و جمله های دیگه.
ولی نقطه ی ضعفش اینه که کتاب اصلن در مورد یَکُلیا نیست. شیطان میاد و شروع میکنه برای یَکُلیا قصه گفتن و اصلن ماجرا چیز دیگه ای میشه که هرچند اهمیت مضمونی داره برای ماجرای یَکُلیا، ولی اصل داستان یُکُلیا رو محو میکنه.
Profile Image for Mohi.
57 reviews10 followers
June 29, 2023
"هوس‌ها هیچ‌وقت کوچک نیستند. کوچک ما هستیم که نمی‌توانیم از آنها بگذریم"
ص ۱۱۱
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
June 15, 2016
موضوع محوری این داستانِ بلند، جدال همیشگی خیر و شر و نیروهای یهوه و ابلیس است. داستان دربرگیرنده‌ی سه روایت تودرتو است و یک‌یک این سه روایت، همین موضوع را می‌پروراند. همان‌گونه که اشاره شد، اساس ماجراهای این داستان جدال میان نیروهای خدایی و شیطانی است و هریک از شخصیت‌های داستان، نماینده‌ی یکی از این دو قطب‌اند. جالب است که اصلی‌ترین نمودِ گناه و سرکشی دربرابر خدا در این روایت، به پی‌روی از باورهای دینی کهن، «عشق» و دل‌باختگی دانسته شده است؛ چنان‌که سبب‌ساز تمام برهم‌ریختگی اوضاع مردمان، چه در روایت اصلی و چه در خرده‌روایت‌ها،‌ عشق است. در روایت اصلی، یکلیا، دختر پادشاه، به‌دلیل این‌که تسلیم عشق شده و به پسری چوپان دل باخته، مطرود و انگشت‌نمای همگان شده است. وی در فضایی پرت‌افتاده و دور با شیطان ملاقات می‌کند و شیطان، مهربانانه با او به گفت‌وگو می‌نشیند و داستان دل‌باختن پادشاه اورشلیم به دختری شیطانی را برایش حکایت می‌کند. در این داستان، پادشاه عاشق تامار می‌شود؛ لعبتی افسون‌کا�� که فرستاده‌ی ابلیس است. دل‌سپردگی او به این عنصر شیطانی موجب می‌شود که یهوه، پروردگار بزرگ آسمانی، از مردمان این شهر عنایتش را برگیرد و بلا و آسیب بر ایشان نازل شود. سرانجام با پادرمیانی بزرگان شهر و دربار، پادشاه از این عشق صرف‌نظر می‌کند و این دست‌نشانده‌ی شیطان از شهر رانده می‌شود. اما ازآن‌پس، پادشاهْ دیگر آن پادشاهِ پیشین نیست و در تنهایی ژرفی فرومی‌رود؛ درست همان‌گونه که یکلیا در روایت اصلی مطرود و تک‌افتاده و بی‌کس می‌ماند. عشق در این داستان، درخودفرورفتگی و جداافتادگی انسان را موجب می‌شود. در روایت اصلی هم درست مانند روایت دوم، شیطان پس از گفت‌وگویی طولانی با یکلیا و سخن‌راندن‌های خردمندانه و فیلسوفانه‌ای درباب تنهایی ذاتی او، هنگام دمیدن صبح او را رها می‌کند و از صحنه‌ی داستان کنار می‌رود و یکلیا را با تنهایی‌اش وامی‌نهد. درست است که رویه‌ی روایت به غلبه‌ی یهوه بر ابلیس می‌انجامد و درنهایت، عشق کنار نهاده می‌شود؛ اما چنین می‌نماید که چینش سازه‌های روایت و فضاسازی‌ها و نشانه‌های متنی، مخاطب را به سمتی می‌برد که در پایانِ داستان، با ابلیس و استدلال‌های او بیش‌تر احساس هم‌دلی و هم‌داستانی کند؛ چراکه او «عشق» را، اصلی‌ترین نمود انسانیت را، می‌ستاید و حال‌آن‌که یهوه و هم‌دستانش آن را می‌نکوهند.
چندان با کتاب مقدس آشنا نیستم؛ اما گویا نویسنده با بهره‌گیری از سبک این کتاب و نیز درون‌مایه‌ها و شخصیت‌های آن این داستان را آفریده است. نثر فخیم آن را به‌سبب همین کهنه‌نمایی و ادبیانه‌گویی، «نثر توراتی» نامیده‌اند که انصافاً نثری روان و خوش‌خوان و خواندنی است.
Profile Image for Sadegh Rezazadeh.
29 reviews3 followers
Read
November 20, 2023
اولِ کتاب جوّ گیر بودم می خواستم یه نقد بلند بالا بنویسم از واو به واو صفحات اول 😂 از انحطاط به کفر بگیر تا فلسفه داستان های دینی بنی اسرائیل که توی داستان بهش اشاره شده ، اما هرچی جلوتر رفتم اعتبار داستان کمتر و کمتر شد و ذوق وقت صرف کردن واسش از بین رفت .
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
March 18, 2009
يكليا و تنهايي او مشهور ترين داستان بلند تقي مدرسي است و او را با اين داستان مي‌شناسند. اين كتاب بعد از انقلاب اجازه چاپ پيدا نكرد اما مي‌توان از طريق اينترنت فايل پي‌دي‌اف آن را تهيه كرد
Profile Image for Elinaz Ys.
96 reviews26 followers
September 23, 2015
قطعا از بهترین کتابهایی است که در زندگیم خوندم.
16 reviews66 followers
May 28, 2018
کاش نمایشنامه‌ای از این داستان برگرفته بشه.

It needs to be read while listening to :
🎵Siretzi Yares Daran(they have taken the one I love) - Lévon Minassian
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
September 12, 2017
از داستانهايي بود كه بايدش مي خواندم. براي من لحن و چگونگي روايت اش گيرا بود و احولاتي داشت كه پسند بود. سواي اينكه كتاب - كتاب مهمي هم هست اما سرفصل گونه اي از داستان نويسي در ادبيات معاصر هم هست
يكليا و تنهايي او
Profile Image for Hilda hasani.
165 reviews182 followers
July 13, 2025
در ابتدای شروع داستان چیزی شبیه به جادو دستم را گرفت. جادوی یکلیا که ترکیبی از صحنه‌سازی رود ابانه و چوپان‌ها و حال‌و‌هوای غروب بود. صحنه‌ای که شیطان کنار یکلیا نشست و درددل او را به مثابه‌ی درد خودش دانست. به این فکر کردم که قرار است داستان یکلیا برایم بسط پیدا کند.
تا آن نقطه که شیطان تصمیم گرفت داستانی برای یکلیا تعریف کند از گذشته‌های دور اورشلیم و داستان میکاه پادشاه که چگونه هوس به موضوع اصلی‌اش در برابر محافظت از شهر قرار گرفت، وارد داستان شدم و با خودم گفتم می‌شنوم تا داستان تمام شود و با خط‌و‌ربطی دوباره به داستان یکلیا باز می‌گردم اما این‌گونه نشد. در تلاشم که بگویم درست در نقطه‌ای که فکر می‌کردم اتفاق خیلی خوبی ممکن است برایم در این داستان بیافتد همه‌چیز تمام شد. جادویی که زود تمام شد.
شاید گله‌ی من به آقای مدرسی معطوف به سالی باشد که من این اثر را خوانش می‌کنم، منِ مخاطب ۱۴۰۴ی شاید انتظارم از این داستان متفاوت است از اثری که در سال ۱۳۳۴ نوشته شده است. درست در سال‌های ملتهب بعد از کودتای ۵۳ و در موقعیتی که تأثیر مستقیمش را روی آثار تمامی مؤلفان به‌جا گذاشت. شاید اصلا مهم‌تر این بوده که در پوسته‌ي اسطوره و مفاهیم پایه‌ی انسانی فرو رفت تا گریزی به وضعیت کنونی جامعه در آن سال‌ها زد. اگر جز این بود که دو اثر با درون‌مایه‌ی متفاوت اما شبیه به هم خلق نمی‌شدند... . اولین‌بار که با اسم کتاب یکلیا و تنهایی او آشنا شدم در دل داستان ملکوت بهرام صادقی بود. چه جالب و بدون تصادف که این دو داستان دست به دامن فیگور‌های اسطوره‌ای و ابتدایی و آشنا برای تمامی انسان‌ها شده‌اند تا درکنار آشنایی‌زدایی از موقعیت‌های انسانی کنونی، ذهن خواننده را همراه کنند، حرفشان را بزنند و بتوانند از چنگال نگاه مراقب و تیغ سانسور فرار کنند. سوال بزرگی که تا انتهای کتاب هم همراه من ماند که اصلا چه لزومی داشت تا این حد اشارت قوی به داستان‌هایی در دل اورشلیم و عهد عتیق داشت؟ چه لزومی داشت خواننده در فضایی تا این حد دور از فرهنگ خودش غرق شود؟
این اثر را خواندم، به‌عنوان زیربنایی برای آثاری که در این سال‌ها خلق شدند و به‌عنوان گفته‌هایی که درصورت خوانش در بستر می‌توانند تاریخی دیدن داستان و ادبیات آن زمان را برایم روشن‌تر کنند. کِیف دیگری نصیبم نشد و از این بابت مغمومم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Zohre Alavi.
42 reviews30 followers
June 30, 2016
قديمي و كمياب همراه با غلط هاي املايي ولي خوشخوان و خواندني:
"عسابا" شراب مي نوشيد تا فراموش كند كه زمين از گدايان، آن ها كه روحشان تحقير شده و آن تحقير را اكنون حس نمي كنند، بيشتر خشنود است.
Profile Image for Amir Arslan.
46 reviews3 followers
November 3, 2025
خب من تفکر منسجم نبود تا الان و برای نوشتن این دیدگاه هنوز آماده نبود.
ظهر تمامش کردم و این داستان را با گروه انجمن کند خوانان زنده شروع کردیم و کتاب گروهی بود.
از اول متن بگم داستان به شدت داخلش اسپویل هست چونکه بدون اسپویل نمیشه توضیح داد داستان را.
خب در نگاه اول بزارید از نثر شروع ‌کنیم که خیلی ها درباره نثر کتاب گفتن شاعرانه هست که پذیرا هستم این موضوع را ولی نثر کتاب به شدت سعی شده مذهبی نوشته بشه چون لازم که بشه؛ وقتی که شیطانی داره داستانی تعریف می کند چرا نباید داستان شبیه کتب مذهبی باشد؟ زبان شیطان مگر باید چگونه باشد؟ جدا از آن شما باید وایب اون دوران قوم بنی اسرائیل را از داستان بگیرید! به نظرم نویسنده بهترین نوع نوشتن را انتخاب کرد در مثل ساده تر نوع بیان و نوشتن من و شما در ریویو هست که دوستانه هست و اگر من نثر دیگه و بیان دیگه را انتخاب کنم درست نیست.
خب بریم سر کتاب داستان از مرتد کردن دختر شاه اورشلیم می شود زیرا که به عنوان پرنسس دو گناه انجام داده:
اول اینکه عاشق چوپانی شده.
دوم اینکه باهاش همبستر شده.
و به دید شاه اورشلیم مرتد و گناه کبیره انجام داد پس از طرف پادشاه طرد میشه و با زنگوله ایی به پا رهسپار میشه.
تا میرسه به یک دریاچه آبی و شب میشه و کنارش دراز میکشه که بعد مدتی شیطان پیش او می آید که مکالمات زیبایی بین آنها رد و بدل می شود تا یکلیا بعد از تحمل این همه رنج در آغوش شیطان گریه می کند_(یاد این جمله معروف افتادم که گفته شد از درد بی کسی در بغل دشمنت گریه کنی؟)_ پس از اینکه یکلیا گریه کرد و یک خورده آرام شد شیطان برای آرامش بیشتر شروع می کند به داستان سرایی راجب یکی از پادشاهان قدرت مند اورشلیم یعنی میکاه.
این داستان به صورت زیبایی جادویی هست پر از نماد و شخصیت، شخصیت هایی که واقعا هر کدام نشان از نبوغ نویسنده در انتخاب کارکتر داشت من نام شخصیت ها را میگم و یه توضیحی میدم نسبتا کوتاه هست و سعی میکنم از این داستان چیزی نگم چون جذابیت داستان به خواندن داستان گویی شیطان.
یَهُوَه: خدا و پدر زمین کسی که اگر غضب کند قوم بنی اسرائیل نابود می شود و اگر غضب کرد تنها راه بخشش این هست که طلای زیاد بهش بدیم.
میکاه: پادشاه بزرگ اورشلیم که اورشلیم را به بهترین کشور در دوران خودش تبدیل کرده از یهوه بسیار می‌ترسد و سعی دارد برای منافع اورشلیم هرکاری بکند حتی از زنی که عاشقش هست بخاطر اورشلیم و ترس از یهوه می‌گذرد و در نهایت توهم پیامبری می‌گیرد و با یهوه در آخر صحبت می کند زیرا که حس می کند به خاطر یهوه همه چیز را فدا کرده بخصوص عشق را. من حس میکنم نویسنده این کارکتر را برای یک اسطوره معرفی کرد که بگه شاه باید چگونه زندگی کنند و یک شاه درست و صالح به فکر مردمش هست و بخاطر مردمش باید از همه چی بگذرد چون در دوره پهلوی این کتاب تمام شده و در دوره پهلوی زیست می کرده این نویسنده.
عسابا: برادر میکاه که دقیقا نقطه مقابل آن بود. این کاراکتر به شدت دنیوی بود و باور داشت انسان باید هوس ها زودگذر را در همان گذر انجام بدهد به شدت دختر باز و شراب خوار بود در مقام دختر بازی اون همین بس که فکر می کرد اگر بردار زاده اش دختر بود با او چه عشق حالی می‌کرد ولی با این اوصاف نمیشد از این کارکتر متنفر باشی، چرا؟
چون نماد اولا انسان مدرن امروزی دوما انسانی بود که حقایق عریان روح رو میگفت و خواسته های واقعی انسان را عریان نشان میداد. جزو کارکترهای موردعلاقه ام بود.
تامار: زنی زیبا رو که پادشاه را به پای خود انداخته بود. زنی که قوم یهود با خود فکر می‌کرد بدبختی را با خودش می آورد و همه امتحان الهی میکاه را در جدایی او با تنها عشقش یعنی تامار میدیدن. زن اسیر فلسطینی و عشق سوزان دو روز پادشاه نسبت به آن آیا واقعا تامار همان شیطان بود؟ کسی نمی‌داند. به نظرم هیچ مکالمه ایی اندازه مکالمه شب اول تامار و با شاهزاده زیبا نیست چونکه انقدر زیبا روان زن را برای شاهزاده کالبد شکافی می کند که دچار تعجب می شوی. این را شما در پرانتز در نظر بگیرد در تعریف تامار هرکس او را به شکل شخصیتی خاص با اون توصیفات نسبتا ناقص می‌دید چونکه نویسنده سعی کرده بگذارد شما شبیه اون زن زیبا که در نظرتون خلق کنید من خیلی شبیه مهرناز یک شخص خاص برای من دیده می شد.
عازار: پسر میکاه و شاهزاده برگزیده که پیروز و جنگاور در میدان جنگ و شکست خورده در عشق. بنظرم عازار نماد کارکتر پسر جوان هست که نمی داند با یک دختر چگونه باید رفتار بشود کسی ک�� نیرو و بنیه قوی برای جنگ آوری دارد ولی در زمین عشق یک بچه کوچک بدون تجربه ساده هست به نظرم این شخصیت خیلی زیاد با جوانان امروزی هماهنگ هست.
الیزابت: دختری بسیار دختر امروزی هست دختری که در اول چشم انتظار شاهزاده خود هست و پس از رسیدن او از جنگ و تمام شدن چشم انتظاریش به مکانیزم دختر اینستاگرامی تبدیل می شود و از طرف مقابل که یعنی شاهزاده باشه هزاران درخواست الکی دارد، دختری پر توقع که هیچ استعدادی جز دختر بودن ندارد و توقع دارد یه شاهزاده برایش کوه ها را جابه جا کند
یورام: تاریخ نگاری که شبیه تمام روشن فکرهایه هست که الان وجود دارد آنهایی که ادعای روشن فکری دارند و فکر می کنند که وای چه چیزی خفنی نوشتیم. واضحا در تمام صفحات از نوشتار و حرام کردن پوست حیوانات برای نوشته شدن روح من آزار می‌دید و نشان می‌داد چه آدم بی ارزشی هست شخصی که برایش مثلا مهم بود میکاه در یک روز چند جام شراب خورد چون باور داشت برای آیندگان این لازم ولی هیچ ننوشت که میکاه چگونه عاشق شد چون لازم نبود واقعا از این دست آدم هایی بود که بخاطر نوع تفکرشان دلم میخواهد هرچه ناسزایی بلدم بهش بگم.
شئنول: شخصیتی بسیار چپ بود، شخصیتی که به نمایندگی از دل مردم بلند شد آن هم مردم فقیر این کارکتر را زیاد باز نمی کنم خودتان بخوانید و چپ بودن طرف پی ببرید.
امنون: زیاد توضیح نمیدم در یک کلمه می گویم
آخوند

پ.ن: بابت طولانی بودن شرمنده ولی دیدم که یک دیدگاه درست درباره این کتاب نبود.
پ.ن۲: اگر غلط املایی در متن بود شما ببخشید به بزرگی دیدگان
Profile Image for Haami.
11 reviews
October 29, 2024
تو یه گروهی داشتن این کتاب رو میخوندن خیلی ازش تعریف میکردن، به نظرم خیلی متوسط بود شایدم برای زمان خودش نوآر بوده اما الان؟
Profile Image for Sajede.
21 reviews3 followers
June 25, 2023
کتاب جالب و کم حجمیه ولی بابت متن زیادی ادبیش، یک سال و نیم طول کشید تا شروعش کنم. حالا چی شد الان شروعش کردم؟ چون این داستان بعد از سرخوردگی قشر روشنفکر ایران بعد از کودتای ۲۸ مرداد نوشته شده و فکر کردم شاید به وضعیت الان ما کم شبیه نباشه.
داستان به صورت کلی روایت اسطوره‌ای از عهد عتیق با محتوای تقابل خیر و شر داره. اینجا برخلاف اکثر کتاب‌ها، از نیروی خیر طرفداری نمیکنه مثلا یه جاهایی به خدا صفت خودخواه رو میده و حتی شیطان رو هم به اندازه خدا در آفرینش انسان شریک میدونه.
کتاب در مورد دختر پادشاه بنی اسرائیل به اسم یکیلاست که به خاطر عشق‌بازی با چوپانی به اسم کوشی از شهر طرد میشه. حین این آوارگی و بدبختی با شیطان آشنا میشه و به صحبت میشینن. شیطان برای نشون دادن اینکه انسان چقدر تنهاست، داستان‌های قدیمی بنی‌اسرائیل رو براش میگه و در این بین خیلی با ظرافت سنت و باورهای دینی رو به چالش میکشه.
حالا این وسط یه سری اتفاقا میوفته ولی نتیجه‌گیری داستان برام خیلی جالب بود. شیطان به یکلیا میگه خدا از سر خودخواهی قوانین رو وضع کرده که از زیبایی‌ها دور بشیم ولی ما کششی به سمت این زیبایی داریم و همین باعث میشه همیشه تنها باشیم. حالا چه ربطی به داستان داره؟ یکلیا کوشی رو دوست داشت و اگر با اون میرفت خداوند طردش میکرد و تنها میشد و اگر کوشی رو رها میکرد چون دیگه اونو نداشت باز تنها میشد. :))) و انسان اینطوری همیشه تنهاست چون خیلی وقتا تو دو راهیایی قرار میگیره که باید اون چیزی رو انتخاب کنه که دوست نداره.

در کل به نظرم کتاب خیلی نمادین بود و احتمالا جو خفقان اون دوره اجازه گفتن خیلی چیزارو نمیداده و من هم به عنوان خواننده عادی خیلی برداشت زیادی ازش نکردم‌ ولی احتمالا صاحب‌نظران بتونن خیلی تفت بدن. :))))
Profile Image for sohrab mohajer.
115 reviews14 followers
December 25, 2014
زنی که موجودیتش دامی باشد و لبانش هوس باز ، تلخ تر از مرگ است
صفحه 34
Profile Image for Faranaj.
144 reviews5 followers
September 24, 2024
در حالی که من فهمیده بودم برای دوستی باید دیگران را در آغوش گرفت نه این که به آغوش دیگران افتاد.
________

مرا مثل خاتم بر دلت و مثل نگین بر بازویت بگذار زیرا که محبت مثل مرگ زورآور و غیرت مثل هاویه ستم کیش است.
________

در نوشته‌های باستانی، شیطان با وسوسه‌های خود ارواح انسان‌ها را می‌فریبد، اما ادبیات جدید به او با دیدی دیگر می‌نگرد. شیطان داستان مدرسی، همچون ابلیس شلی و بایرون و بودلر، عصیانگر و سرکش است؛ آرزوها را بر می‌انگیزد و در عین حال، نهال ملال و نومیدی در دل آدمی می‌نشاند (شیطان داستان «قدرت تازه» ساعدی و ملکوت صادقی هم از این نوع است، همچنین می‌توان رمان بیگانه‌ای در دهکده نوشتۀ مارک تواین ترجمه دریابندری، کتاب هفته، ۱۳۴۰ را نام برد.) دفاع تلویحی از او، وسیله‌ای است برای ابراز نارضایتی مذهبی که البته به معنای الحاد نیست و بیشتر عصیانی عرفانی در برابر سرنوشت تلخ است.

شیطان به يكليا می‌گوید: انسان در نتیجۀ به کار بستن فرمان‌های یهوه دچار تنهایی و ترس ابدی شده است. هر کس بکوشد بر انزوا و ترس خود غلبه کند، مجازات می‌شود. به همین دلیل، بشر همواره اسیر تنهایی می‌ماند. شیطان که به مخالفت تاریخی خود با یهوه می‌بالد، او را کشندۀ زیبایی‌ها می‌داند.
Profile Image for Parn Abr.
23 reviews9 followers
Read
August 24, 2024
نقطه‌ی قوت داستان قطعا مونولوگ‌های تخیل‌برانگیز شخصیت‌های داستان بود، بر خلاف دیالوگ‌ها‌.
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
March 17, 2008
"Drawing on Biblical themes; the novel narrates the story of Yakolyā’s banishment from Jerusalem for having fallen in love with a shepherd. Her father, the king of Jerusalem, orders Yakolyā’s expulsion for fear that her single-minded devotion and passion would incite others to turn away from the worship of God and observance of His laws. In her wanderings through the desert, Yakolyā encounters a rather benevolent Satan who, while consoling her, explains that her loneliness and, in fact, that of all human beings has been pre-ordained by God. He tells Yakolyā that her longings stem from a desire to escape this pre-destined lot of loneliness and that she is being punished for disobeying the destiny of all of humanity to be and feel alone in themselves."
این رمان کوتاه که تمی فلسفی دارد، شرح تنهایی "یکلیا" دختر پادشاه اورشلیم بجزای عشق یک چوپان است. پدر که مخالف عشق یکلیاست، ابتدا او را منع، و سپس نفی بلد می کند. یکلیا در سرگردانی تبعید، با شیطان، آن تبعیدی بزرگ، آشنا می شود. شیطان به یکلیا می گوید که "تنهایی"اش عقوبتی ست که خدا برای "انسان" مقرر داشته. گویی انسان در گریز از عقوبت این تقدیر، تنهاتر می شود. با "یکلیا و تنهایی او"، و زبان شگفت روایت، ستاره ی جوانی در آسمان ادب معاصر ما درخشید. تقی مدرسی اما چون شهاب، در همان گام اول فرو مرد. در فرهنگی که اعتبار و احترامی برای هنر و ادبیات قایل نیست، سقف کوتاه است و هر استعداد شگرفی آینده اش را در مکانی بی سقف، یا زیر سقفی بلند جستجو می کند. از همین رو نویسندگان ما اغلب "تک کتابی" اند. "یکلیا ..." تنها اثر مدرسی ست که در زمان خود سر و صدای بسیار کرد؛ کاری بود سخت نوآورانه و بسیار پیچیده تر از معمول رمان های فارسی، آن هم از نویسنده ی جوان که دانشجوی پزشکی بود. چند سال بعد، مدرسی به آمریکا رفت، مقیم "تنهایی" شد، و دیگر "یکلیا" نیافرید.
"آداب زیارت"، قصه ای ست شلم شوربا و درهم که هیچ منطقی را دنبال نمی کند. آدم ها بیخودی ولو اند، بی دلیل قهر یا آشتی می کنند، یا مهربان اند. شخصیت ها حضور دارند، چون بنظر نویسنده باید باشند! محققی هم هست، در تاریخ باستان، با نوستالژی نیمدار، سرگردان در یک محله، با آدم های نصفه نیمه و بی جهت عاشق، یا بی جهت مهربان، یا بی جهت دشمن. همه می روند و می آیند، و همه جا هستند بی آن که بدانیم چرا، و همه چیز می گویند، بی آن که بدانیم برای چه!
"کتاب آدم های غایب"، یک "آداب زیارت" نسبتن جمع و جورتری ست اما شخصیت ها هم چنان سرگرم ده ها رفتار و گفتار بی دلیل، معلوم نیست "چرا" هستند! و چرا چنین رفتار و گفتاری دارند! مثلن پایان یک دوره است، و آغاز دوره ای دیگر؟ پایان یک طبقه است، و شروع یک نظام تازه؟ یا چه؟ خان بابا دکتر، خان داداش ضیاء، مسعود ساواکی، دو خانواده ی سردار اژدری و خانواده ی حشمت نظام، دشمنی این دو خانواده و اعقاب قجری و...
متاسفانه "یکلیا و تنهایی او"، معیاری شد برای ارزش گذاری کارهای بعدی مدرسی، که همه شان از "یکلیا" کم می آورند، بسیار هم. تنها باید "یکلیا و تنهایی" را خواند، و در اندوه از دست رفتن یک نویسنده ی دیگر، نشست!
Profile Image for Kamsara.
61 reviews5 followers
February 12, 2019
تقی مدرسی با آنکه دانش آموختۀ رشتۀ پزشکی بود و در این رشته پیشرفت های قابل توجهی داشت اما با انتشار چند رمان از جمله شریفجان شریفجان ، توانست جایی برای خود در بینِ نویسندگانِ مطرح ایرانی باز کند اما رمانِ یکلیای او همچنان به عنوانِ شاخص ترین اثر او باقی ماند

زبانِ قصه گویی مدرسی بسیارشاعرانه و سنجیده و دلنشین و گیراست، خصوصاً در این کتاب که از زبانی توراتی با استناد به غزلهای سلیمان نبی و عهد عتیق، بهره برده است

رمان فوق روایتگرِ دو داستانِ تو در تو است، داستانِ نخست، قصۀ یکلیا و تنهایی او را روایت می کند، شاهزاده ای که درگیرِ عشق ممنوعه ای می شود واز جانبِ شاه و مردم، محکوم و مضروب میگردد و لخت و عریان به بیابان تبعید میشود، شب هنگام شیطان به سراغ او می آید و داستانی قدیمی را برای او تعریف میکند که در آن داستان، پادشاه اسراییل دل به عشقِ دختری می بندد که از جانبِ شیطان مامور به دام انداختنِ پادشاه شده بود
با آغازِ سرگذشتِ دوم که توسط شیطان روایت میشود، داستانِ اصلی رنگ می بازد وبدون اینکه تغییری در وضعیتِ یکلیا ایجاد شود داستان پایان می گیرد، یعنی به همان ابتدای داستان و سرگردانی و تنهایی در بیابان ختم میشود، ظاهراً این سرنوشتِ محتوم کسانی است که عشق را تجربه می کنند


از متن کتاب:

زنی که موجودیتش دامی باشد و لبانش هوس باز، تلخ تر از مرگ است
آن چه كه در اين دنيا از همه پليدتر است نفرت است

گریه برای کودکان که بیچاره و ذلیلند آفریده شد و اکنون همۀ بشر بدان محتاج است، و این جهانی نبود که من بخاطر آن رنج کشیدم
هوس ها هيچ وقت كوچك نيستند . كوچك ما هستيم كه نمي توانيم از آنها بگذريم
اميال كوچك وقتي به صورت هوس درآمدند ، مردان بزرگ را بنده ي خود خواهند كرد
کسی حق زیستن دارد که زیبا باشد و زیبایی را به وجود آورد، دیگران طفیلی هستند، باید فقط نفس بکشند
من هیچوقت نمی خواهم ترا به خاطر عشقت، عشق تو به زیبایی، سرزنش کنم، این سرشتِ انسان است که باید به خاطر زیبایی به هلاکت افتد
Profile Image for Vida Eslamieh.
4 reviews9 followers
May 26, 2018
یکلیا و تنهایی او اثر تقی مدرسی

داستان یکلیا داستان تنهایی انسان است. او چه با عشق، چه بی عشق تنهاست؛ و برای آگاهی از این تنهایی، ناگزیر از تجربه‌ی رنج است.

از متن کتاب:
یکلیا همان طور که اشک‌هایش را پاک می‌کرد گفت:
- ما گناه‌کاریم. مگر ایوب پیغمبر نمی‌گفت: «بلا از غبار درنمی‌آید و مشقت از زمین نمی‌روید، بلکه انسان برای مشقت آفریده می‌شود.»
شیطان برای بار دوم در چشمان او نگاه کرد و گفت:
- یکلیا! گناه تعب‌آور نیست. رنجی که تو می‌کشی بخاطر محکومیت است. آه، یکلیا، تو نه دست داری نه چشم.
Profile Image for Masih Reyhani.
282 reviews12 followers
November 28, 2022
آه از یَکُلیا و تنهایی او... امان!

این اثر در زمره‌ی آثار جریان‌ساز ادبیات فارسی قرار دارد. نثر شاعرانه، روایت‌های زیبا و اسطوره‌ای این کتاب سبب شد که شخصا مطمئن باشم که مجددا این کتاب را، وقتی دیگر، بازخوانی کنم.

یَکُلیا دختر پادشاه اسرائیل است که در عملی هنجارشکنانه، دل‌باخته‌ی چوپانی شده است و به همین سبب از شهر اخراج شده است. ما در ابتدای کتاب او را در صحرا می‌یابیم و با وی همراه می‌شویم...
Profile Image for Mehdi khani.
167 reviews38 followers
June 9, 2010
معروف ترین و بهترین اثر تقی مدرسی،قله ای شد که نویسنده در کارهای بعدی اش به آن دست نیافت
Profile Image for Forouzan.
34 reviews21 followers
July 18, 2014
نمی شه گفت موضوع کتاب تازه بود اما شروع رویایی داشت یه طورای انگار داری یه نمایشنامه می خوانی .
Profile Image for Seyed Mohammad.
84 reviews17 followers
November 4, 2015
اثرملهم از داستانهای توراتی است و نویسنده توانسته صحنه ها و جمات جالبی را خلق کند. با این وجود پرداخت داستان کافی نیست و شخصیتها بلوغ پیدا نمی کنند. به خصوص شخصیت خود یکلیا
Profile Image for Peymanjafari.
213 reviews8 followers
March 17, 2022
داستان زیبایی بود
سبک داستان مثل داستانهای خارجی نوشته شده بود
در نوع خود متفاوت و زیبا بود
دیالوگها و جملات قشنگی داشت
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
June 26, 2025
شبیه متون کهن مذهبیه ولی حتی ساختار داستانی مشابه اون‌ها رو نداره.
Profile Image for Sajjad A. Mohammadi.
106 reviews10 followers
September 30, 2016
من نمیدونم چه چیز خاصی توی این کتاب بود که هوشنگ ابتهاج توی مصاحبه اش توی کتاب پیر پرنان اندیش ازش تعریف کرده بود. ما هم که ارادت داریم به شاعر عزیز گفتیم بریم بخریم بخونیم. یه نسخه کپی شده از دست فروش های انقلاب خریدیم و تند تند خوندیم.
یکلیا یه کار خاک برسری میکنه و تنبیه و تبعید میشه، میره یه جا واسه خودش غصه می خوره که سر و کله ی شیطان رجیم پیدا میشه. حالا ما هی میخونیم و هی منتظر که ببینیم خود یکلیا داستانش چیه. کل کتاب اصلن داستان جناب شیطان بود که از عهد بوق اسرائیل برای یکلیا قصه تعریف میکنه که مثلن از اون موقع ها هم خدا با من کل کل داشته و از یه طرف عشق و هوس رو تو وجود آدم گذاشته و از طرف دیگه آدم رو ازش نهی میکنه. داستان کتاب اصلن داستان میکاه شاه اسراییله که تو دام هوس یک زن زیبا (که شیطان باشه) گرفتار میشه و نگران قهر خداست و این حرف ها.
این که انسان تو ذاتش تنهایی وجود داره و همه برای دوری از این تنهاییه که عاشق میشن یا دلداده ی کس دیگه ای به هر حال تنها نکته ی کتابه که خیلی روش کار نمیشه و بیشتر به درگیری ذهنی آدم ها با خوب و بد و خدا و شیطان و این موارد می پردازه.
خلاصه اینکه بهتر بود اسم کتاب رو میذاشت شیطان و تنهایی او
Displaying 1 - 30 of 87 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.