تاریخنگاران، قرن بیستم اروپا را مصادف با سال 1914 میدانند، سالی که شعلهی جنگهای جهانی در آن برانگیخته شد. پاتریک اوئورژدنیک نویسندهی کتاب شهر فرنگ اروپا در این اثر تاریخ قرن بیستم اروپا را به چالش میکشد. نه تنها دو جنگ جهانی، بلکه ادیان مختلف، فرقههای مذهبی، تعاریفی نوینی چون کمونیست، فاشیست، همگی تصویری از یک اروپای مخوف و وحشتناک را ارائه میدهد که با آنچه تاکنون دیدهاید و شنیدهاید متفاوت است. اگرچه مخاطب با مطالعهی این اثر با چهرهی تاریک و وحشی اروپا روبهرو میشود اما روایت شیوای نویسنده و لحن طنز او از تلخیهای این اثر میکاهد. کتاب شهر فرنگ اروپا کتابی تاریخی است که با زبانی سرگرم کننده سعی در بیان حقیتهای نهفته اروپای قرن بیستم دارد.
دربارهی کتاب شهر فرنگ اروپا اثر پاتریک اوئورژدنیک کتاب تاریخی شهر فرنگ تاریخ را با رویکردی داستانی و پرکشش بیان میکند. پاتریک اوئورژدنیک مخاطب را از اروپای پیشرفته و متمدن کنونی به اروپای قرن بیستم میبرد و از دو جنگ جهانی خانمان سوز، بهسازی نژادی، پیشرفتهای تکنولوژی و جنبشهای آزادیخواه زنان در اروپای آن دوران میگوید. نویسنده در این کتاب مهمترین حوادث قرن بیستم اروپا، به ویژه اروپای شرقی را در کنار یکدیگر قرار میدهد و با قلمی روان و لحنی طنز به بیان تحولات اجتماعی، سیاسی این قاره میپردازد. کتاب شهر فرنگ اروپا برای آن دسته از افرادی به دنبال یک روایت تاریخی جذاب هستند یک انتخاب عالی است.
پاتریک اوئورژدنیک که تجربهی نگارش آثار ادبی را در کارنامهی خود داشته است با تلفیق تاریخ و ادبیات یک ماجرای جذاب از علل تغییرات اروپا در قرن بیستم را تالیف کرده است. استفاده از تکنیکهای ادبی به او امکان حرکت در تاریخ را داده است. او نقاط بحرانی تاریخ اروپا را انتخاب کرده است. پاتریک اوئورژدنیک ابتدا مخاطب را به سالهای جنگ جهانی دوم میبرد سپس با تغییر مبدا تاریخ به گذشته برمیگردد. او به شکل ویژهای به جنگهای جهانی پرداخته است. زیرا این دو واقعه زمینهی مهمترین تغییرات میانهی قرن بیستم اروپا را فراهم کرده است.
یک سرباز آلمانی معشوقه ای داشت که از یهودی بودنش بی اطلاع بود. نازی ها یهودیان را پس از فرستادن به اردوگاه کار اجباری میکشتند. از موی سر آنها برای کلاه گیس و عروسک و از چربی بدن آنها برای تهیه صابون استفاده میکردند. یک روز همرزمان سرباز به او گفتند که صابونی که این چند ماه استفاده میکرده همان معشوقه اش است. او هم نتوانست این غم را تحمل کند و خودش را کشت. کتاب شهر فرنگ اروپا رمان نیست. فصل بندی علمی هم ندارد. صد و بیست صفحه اطلاعات ناب از وقایع مهم قرن بیستم است. پاتریک اوئورژدنیک خلاصه ای از مهم ترین اخبار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی، فکری و فلسفی این قرن را در معجونی ناب به مخاطب میچشاند. از آن کتاب هایی که باید چندبار خواند چراکه بسیار دقیق است. حرف بیخود نمیزند و تک تک کلمات برای اینکه افتخار حضور در این کتاب را داشته باشند، جنگیده اند. قرن بیستم قرنی بود که چشم امید بشر به آن دوخته شده بود. بشر فکر میکرد تکنولوژی بر قرن ها حیات مشقت بارش پایان داده و علم و فناوری میخ محکمی بر تابوت نزاع های دینی کوبیده است. حالا میتوان از زندگی لذت برد. آزادانه اندیشید و از هیچ بیماری و جنگی نترسید. اما زهی خیال باطل. پر حادثه ترین قرن تاریخ بشر که همه ی جنگ های جهانی را در خود جای داد، همین قرن بود. نزاع مدعی ترین ایدئولوژی های ساخته بشر. قرنی که نازی های نه چندان ناز را به خود دید😊 و ... شهر فرنگ مهم ترین اخبار این قرن را میدهد اما در کمال کوتاهی به حدی کامل است که پس از خواندن این کتاب احساس میکنم خردمندانه قرن بیستم را زیسته ام. <میخواهم نظر شازم را درباره نازی ها بگویم. به نظرم نازی ها قابل ستایش ترین نوع بشر اومانیسم بودند. آنها آلمان شکست خورده و ویران از اولین جنگ جهانی را تحویل گرفتند. آن را مجهز و سرشار از امید و آرمان کردند و به جنگ ننگ ناشی از شکست های آلمان فرستادند. آنها یهودی ها را خوب شناخته بودند. یهودیانی که تجلی سه صفت استعلی، استحمار و استثمار بودند. خرافات نژادی که باعث حذف بسیاری از مهره های مفید آلمان شد و طمع حمله به انگلیس و فرانسه، آلمان را بر سر نازی ها خراب کرد و گرنه اگر به همان پنج شش کشوری که ابتدا به ساکن حمله کردند، قانع میشدند و اتحاد فاشیسم با کمونیسم را تحقق میبخشیدند چه بسا سرنوشت جهان عوض میشد.> تحلیل های فلسفی این قرن، فرقه ها و مکاتب خودساخته بشر از جالب ترین و به نظر من عبرت آموزترین بخش های کتاب بود. فقط یکی از جملات این کتاب در این حوزه را میگویم تا حسن ختام ریویو باشد و بروید در عمقش غرق شوید: <«فیلسوفان میگفتند شتاب تاریخی ای که در قرن بیستم رخ داده، منجر به بی اعتنایی به زمان و مرگ تاریخیت در شکل سنتی اش شده است. اگر قرار باشد شکل دیگری از تاریخیت سر برآورد، لازم است جلو سرعت حرکت تاریخ بشر را گرفت و حق زمان بشری نیز به حقوق رسمی انسان اضافه شود.»>
بیان تاریخ با کلامی شکسته و طنزی نسبتا گزنده خوانش تاریخ را قطعا ساده تر می سازد شهر فرنگ اروپا تقریبا به تمام تاریخ مدرن می پردازد و در عین حال به هیچ چیز،همانگونه که محاوره ای از تاریخ در کافه ای میان دوستان شکل بگیرد،این نوع خوانش تاریخ مورد علاقه من نیست و چندان به آگاهی اضافه نمی کند،اما کشش مناسبی برای خواننده ای که حوصله ای برای خواندن صفحات طولانی و بی پایان تاریخ ندارد ایجاد می کند.
بسم الله ۱۴۰۱/۰۳/۲۴ عین مجلهی دانستنیها بود. یه مشت اطلاعات که با بیل ریختن تو کتاب و بیهیچ منطقی بخشبخشش کردن. زیرعنوانش «چکیدهای از پیدا و پنهان تاریخ قرن بیستم»ه ولی هیچ انسجامی نداره که بتونی ازش چکیده دریافت کنی. انگار که نویسنده داره خاطره میگه مثلا، بدون این که خاطرههاش خیلی ربطی به همدیگه داشته باشه. هر چند که بعضی بخشهاش جالبه ولی رسما ارزش نداره که پاش وقت بذارین. من کشونکشون خوندمش تا یه کتاب نصفهنیمهی دیگه به مجموعهم اضافه نشه و گرنه قطعا رهاش میکردم. ۱۲۰ صفحهی سختخوان که بعضی بخشهاش رو واقعا متوجه نمیشدم. یعنی اصلا معنایی به ذهنم متبادر نمیکرد. یه بخش قابل استفادهش برای من اونجایی بود که به این مضمون میگفت که (بعضی) یه.ودیها میخواستن واژهی نسلکشی برای خودشون بمونه یعنی به هیچ کشتوکشتار دیگهای اطلاق نشه تا خاص اینها باشه. (احتمالا برای کره گرفتن در مجامع بینالمللی و ژست مظلومیت گرفتن.) عنوان کتاب متناسب باهاشه. «شهر فرنگ اروپا»؛ دیدن چند تا قاب جالب از اروپا پای وسیلهی شهرفرنگ که آخرش میگی: «قشنگ بود.» با این تفاوت که به نظر من خیلی تعریفی نبود. واقعیت من موقع خرید دقت نکردم چون چاپ قدیم بودنش چشمم رو گرفت و نشر ماهی و خشایار دیهیمی هم شاید مزید بر علت شدند. این پست هم باشه اینجا برای ثبت این شکست در خرید کتاب چاپ قدیم. یکونیم از پنج.
Each book I read offers a new perspective. In this post, I share my thoughts on this book in both Persian and English hope this will be enjoyable for you :)
هر کتابی که می خوانم دریچه ای به دنیای جدید است . تو این نوشته دیدگاه و تجربه ام از خوندن این کتاب رو به دو زبان فارسی و انگلیسی با شما به اشتراک می ذارم امیدوارم خوندنش براتون لذتبخش باشه :)
Persian (فارسی)
جنگ های جهانی اول و دوم از مهم ترین رویدادهای قرن بیستم بودن که مابین فواصل قبل، شروع و بعد از اونها تحولات زیادی تو زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی علمی و .... شکل گرفت که زندگی بشر مدرن رو تحت تاثیر قرار دادن. این مطالب از عمده ی موضوعاتی هستن که کتاب حول محور اونها می چرخه و مثل یه شهر فرنگ تجربه ای متنوع و چندوجهی از روایت این برهه ی تاریخی برای مخاطب ارائه می ده. نویسنده با نگاهی طنز و در عین حال فلسفی و سبکی غیرمعمول و ساده خواننده رو به دل مباحث می بره؛ اگرچه تلاشش برای نوشتن و گردآوری اطلاعاتی مثل پیشرفت های مدرنیته و پیچیدگی ها و تناقضاتش ستودنیه اما ویژگی غیر خطی روایت پردازیش و نبود دسته بندی مشخص و واضح و مختصرش، ممکنه گاها باعث سردرگم شدن بین این حجم از پراکندگی نوشته ها بشه و برای افرادی که دنبال انسجام بیشتر هستن این یکی از نقاط ضعف برجسته ای هست که به محض شروع مطالعه وخوندنش به چشم می یاد. در نهایت "شهر فرنگ اروپا" با تمام چالشهای سبک و ساختاریش، دعوتیه برای نگاه دوباره به تاریخ؛ نه صرفاً به عنوان مجموعهای از وقایع، بلکه به مثابه فرصتی برای تأمل دربارهی مسیر پیشرفت بشر و توانایی او در مواجهه با بحرانها.
English (انگلیسی)
The First and Second World Wars were among the most significant events of the 20th century, during which—before, throughout, and after—various political, social, cultural, economic, scientific, and other transformations took place, profoundly impacting modern human life. These topics constitute the primary themes around which the book revolves, offering a diverse and multifaceted experience akin to a "kaleidoscope" for the audience, presenting a narrative of this historical era. With a humorous yet philosophical perspective and an unconventional, simple style, the author draws readers into the discussions. Although their efforts to write and compile information on advancements in modernity, along with its complexities and contradictions, are commendable, the non-linear storytelling and the lack of clear, concise categorization may occasionally cause confusion amidst the scattered content. For readers seeking greater coherence, this is one of the prominent weaknesses that immediately becomes apparent upon beginning the book. Ultimately, "Europeana: A Brief History of the Twentieth Century" with all its stylistic and structural challenges, serves as an invitation to revisit history—not merely as a collection of events but as an opportunity to reflect on humanity's trajectory of progress and its capacity to confront crises.
خب کتاب واقعا شهر فرنگ بود و بشدت بی نظم و حتی بی موضوع و مجموعه پاراگراف هایی بود که با ستاره از هم جدا شده بودن و حتی توی یه پاراگراف هم پراکندگی دیده میشد . با این حال بخاطر قلم جذاب و رندانه و طنز خاص و نگاه نویسنده دوتا ستاره میدم
بهنظرم عنوان ترجمهشده، برازنده کتاب است. مجموعه تصاویری کلی از اروپای قرن بیستم (جنگ جهانی اول و دوم، نژادپرستی و یهودستیزی، اردوگاه کار اجباری، پیشرفتهای تکنولوژیک و ...) از جلوی چشم بیننده میگذرد، بدون اینکه اطلاعات اضافی یا خاصی بدهد. البته در عنوان اصلی کتاب هم ذکرشده، تاریخ مختصر اروپای قرن بیستم، اما فکر نمیکردم با چنین شلمشوربایی طرف باشم.
به نظرم انتخاب اسم این کتاب واقعا فوق العاده است. انگار که شما نشستید جلوی یک شهر فرنگ و تصاویری از تاریخ اروپا بدون اینکه نظم خاصی داشته باشه از جلو چشمتون رد میشه. اطلاعات جالب و مختصری داره
کتاب شهرفرنگ اروپا با اینکه حجم کمی داره ولی به نظر من سخت خوان هست، چرا که اطلاعات، پشت هم و بدون دسته بندی و فصل بندی و حتی بدون تقدم و تأخر تاریخی مناسب آورده شده. وسط صحبت از قرن بیست یکم و حمله آمریکا به عراق یه خط در مورد ��۹۱۷ نوشته شده دوباره جهش به ۱۹۸۰و همینطور ادامه پیدا میکنه . از نظر اطلاعاتی میتونه به عنوان کتابی برای تلنگر زدن باشه . یعنی یه واقعه توش معرفی بشه و اگر کسی علاقه مند هست در مورد اون واقعه بیشتر بدونه، واکاوی و جستجوی بیشتر در بقیه منابع داشته باشه .
از نظر مطالب خیلی قشنگ بود و کلی چیز مختصر کوچیک کوچیک میشد ازش یاد گرفت. ولی عدم نظم کتاب کمی اعصابم رو خورد میکرد. نه بخش بندی داشت نه شروع و تموم داشت، پشت هم اطلاعات نوشته شده بود. اگه دسته بندی داشت به نظرم جذاب تر و حرفه ای تر میشد.
چون نویسندهش چک تبار بود به سمت این کتاب رفتم و دو روزه هم به اتمام رسید. انتظارتون از کتاب باید در حد اسمش باشه، چکیدهای از تاریخ.
بخشی از کتاب: یکی از مأیوس کنندهترین مسائل در قرن بیستم این بود که معلوم شد تحصیل اجباری و پیشرفت تکنولوژیکی و پیشرفت دانش و فرهنگ به هیچروی منجر به بهتر شدن آدمها یا محتاطتر و مهربانترشدنشان، آنگونه که در قرن نوزدهم سخت بدان باور داشتند، نمی شود و عدهی کثیری از قاتلها و آدمکشها و عاملان کشتارهای دستهجمعی اتفاقاً عاشق هنر هستند و به اپرا گوش میدهند و به نمایشگاهها میروند و شعر میسرایند و علوم انسانی و طب میخوانند. (ص ۲۶ و ۲۷)
...وقتی جمعیت یهودی را در این سالنها میانباشتند، شیر لولهها را باز میکردند و آنقدر گاز داخل سالن میفرستادند تا جمعیت گردآمده در آنجا خفه شوند. و دندانهای طلا را از دهان آدمهای خفهشده بیرون میکشیدند و پوست برخیشان را میکندند و از آنها برای افسران ردهبالا و رهبران سیاسی مهم آباژور میساختند. و پیش از فرستادنشان به اتاقهای گاز، سرشان را میتراشیدند و با موهایشان یا تشک پُر میکردند یا کلاهگیس عروسک میساختند. و دانشمندان کشف کردند چگونه میشود از چربی تن افراد خفهشده برای سربازان آلمانی صابون درست کرد. (ص ۳۰)
وقتی اسرای جنگی شوروی پس از جنگ به کشورشان بازگشتند، حکومت آنها را به اردوگاههای کار اجباری فرستاد تا با اعمال شاقه تاوان فقدان روحیهی جنگندگیشان را در دوران جنگ بپردازند. و با اینکه در جنگهای قبلی تعداد کشتهشدگان در میان سربازان بر اثر بیماریهای مختلف و مسری پنج برابر کشتهشدگان در نبرد بود، در جنگ جهانی، به لطف کمکهای بشردوستانه و پیشرفتها در جراحی و اسلحههای تازه و غیره، این نسبت معکوس شد و این هم باز تازگی داشت. از صفحهٔ ۵۷ کتاب
«نخستین نسلکشی قرن بیستم در ۱۹۱۵ در ترکیه رخ داد. حکومت ابتدا ششصد خانوادهی ارمنی را که در قسطنطنیه زندگی میکردند بازداشت و تیرباران کرد، بعد سربازانی را که تبار ارمنی داشتند و در ارتش ترکیه خدمت میکردند خلع سلاح و تیرباران کرد. و به همهی ارامنه دستور داده شد که شهرها و روستاها را ظرف بیستوچهار یا چهلوهشت ساعت تخلیه کنند و ارتش ترکیه در برابر دروازههای شهر مستقر شد و همینطور که افراد بیرون میآمدند مردان را به گلوله میبست و زنان را و کودکان را به مناطق صحرایی بینالنهرین تبعید میکرد. و زنان و کودکان میبایست پای پیاده، بدون غذا، سیصد تا پانصد کیلومتر را طی میکردند و بسیاری از آنها در طول راه مردند.» (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۴۲)
میگویند در جنگ جهانی اول آدمها مثل تخم گیاهان همینطور به زمین میریختند و کمونیستهای روسی بعدها حساب کردند که از هر کیلومتر مربع از اجساد چقدر کود میشود تهیه کرد و اگر آنها از اجساد خائنان و جانیان به جای کود استفاده کنند، چقدر میشود با پرهیز از خرید کودهای شیمیایی گران خارجی صرفهجویی به عمل آورد. (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۹)
پس از جنگ جهانی اول، کمونیسم و فاشیسم سرتاسر اروپا را فرا گرفت، چون عدهی کثیری از مردم معتقد بودند که جهان کهن پوسیده است و لازم است به دنبال یافتن راههای تازه بود و حاکمیت دموکراتیک قادر به جلوگیری از جنگ جهانی نیست و سرمایهداری عامل بحران اقتصادی بوده است. کمونیستها و فاشیستها میگفتند ضروری است انسان نوینی خلق کرد که بتواند مغرور و قوی و سختکوش و ستایشبرانگیز باشد و درکی از عدالتی والاتر و زندگی جمعی داشته باشد. عدالت والاتر بدین معنا بود که افراد، آنگونه که رژیمهای دموکراتیک میگویند و در قانون اساسیشان برای همهی شهروندان حقوق یکسان در نظر گرفته شده، برابر نیستند. کمونیستها و فاشیستها حقوق بشر را سرپوشی برای منافع بورژوازی میدانستند که کارگران را استثمار میکند. و آنها میگفتند لازم است جهان را از لوث وجود بورژوازی پاک کرد، همچنانکه باید جهان کهن را هم به خاک سپرد و به جایش نظم نوینی برقرار کرد. فاشیستها میگفتند در جهان همه کارگر خواهند بود، درست همانطور که زمانی همه مسیحی بودند، و کمونیستها میگفتند که جهان نوین جامعهای بیطبقه خواهد بود که در آن هرکسی برای نفع همگان کار خواهد کرد. (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۳۰)
وقتی که نازیها در جنگ شکست خوردند، کشورهای پیروز دادگاهی بینالمللی برپا کردند و حقوقدانان فکر میکردند چه نام حقوقیای روی جنایاتی مثل راه حل نهایی برای مسئلهی یهودیان یا نقشههای گوناگون برای برانداختن نسل کولیها، اسلاوها و غیره بگذارند، و بالاخره اصطلاح نسلکشی را اختراع کردند. مورخان به این نتیجه رسیدند که در قرن بیستم حدود شصت نسلکشی در جهان رخ داده است، اما همهی اینها در حافظهی تاریخ ثبت نشدهاند. مورخان میگفتند حافظهی تاریخی بخشی از تاریخ نیست و حافظه از حوزهی تاریخی به حوزهی روانشناختی نقل مکان پیدا کرده، و این شکل تازهای از حافظه را بنیان نهاده که طبق آن مسئلهی حافظه دیگر مسئلهی بهیادآوری وقایع نیست، بلکه بهیادآوری حافظه است و روانشناختیکردن حافظه در افراد این احساس را به وجود میآورد که آنها دِینی به گذشته دارند که باید ادا کنند، اما این دِین چه بود و به چه کسی باید ادا میشد خیلی روشن نبود. راهحل نهایی مسئلهی یهودیان را بعدها هولوکاست یا شوآ خواندند، چون یهودیان میگفتند این دقیقاً یک نسلکشی نبوده است، بلکه چیز دیگری فراتر از نسلکشی بوده است، چیزی که از فهم بشری فراتر است، و میگفتند این مختص یهودیان بوده است. (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۳۸) در روسیهی کمونیست بچههای الکلی را وا میداشتند هر یکشنبه در میدان اصلی شهر رژه بروند، درحالیکه نوشتهای بر گردنشان آویخته بود بدین مضمون: «پدر، دست از نوشیدن بردار، من هم میخواهم جایگاهم را در جهان جدید پیدا کنم.» در آلمان نازی، الکلیها میبایست دورِ میدان اصلی شهر بچرخند با این نوشتهی آویزان بر گردنشان: «من دستمزدم را صرف نوشیدن کردهام و چیزی برای خانوادهام باقی نگذاشتهام.» و وقتی که الکلیها خودشان را اصلاح نمیکردند، به اردوگاههای کار اجباری فرستاده میشدند تا در آنجا برای همگان کار کنند. (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۶۰)
مورخان بعدها رژیمهای سیاسی قرن بیستم را به سه گروه تقسیم کردند – توتالیتر، خودکامه و دموکراتیک. رژیمهای توتالیتر رژیمهای کمونیست و نازی بودند. رژیمهای خودکامه رژیمهای فاشیست و دیکتاتوریهای ملهم از فاشیسم بودند که بعد از جنگ جهانی اول در ایتالیا و اسپانیا و پرتغال و لهستان و رومانی و مجارستان و استونی و لتونی و جاهای دیگر سر برآوردند. کمونیستها میگفتند که عملاً فرقی میان فاشیستها و نازیها وجود ندارد، اما اکثر مورخان با این نظر مخالف بودند و میگفتند فاشیسم ذاتاً و اساساً پدیدهای جهانی است و میتواند در هر جایی استقرار یابد و فوراً خودش را با شرایط فرهنگی و تاریخی خاص تطبیق دهد، حال آنکه کمونیسم و نازیسم ذاتاً و اساساً آشتیناپذیر بودند، چون در درونشان واقعیت همهی چیزها تابع ایدئولوژی بود و ماهیت توتالیتریِ آنها هم ناشی از همین امر بوده است. (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۱۰۸)
در ۱۹۴۵ امریکاییها به بمب اتمی دست یافتند و آن را روی شهری به نام هیروشیما انداختند. اسم این هواپیما ENOLA GAY بود و خلبانش بعداً برای روزنامهنگاران توضیح داد که این اسم مادربزرگش بوده است که روی این هواپیما گذاشته است، از بس اسم مادربزرگش مسخره و مضحک بوده. انفجار اتمی تا شعاع سه کیلومتری تقریباً همهی ساختمانها را ویران کرد و ابری از دود در آسمان پدیدار شد که به آن نام قارچ دادند چون شبیه قارچ بود. یک ستاد کمکهای اولیه در مدرسهای برپا شد و بچهمدرسهایهایی که از این انفجار جان به در برده بودند با چوبهای غذاخوری ژاپنی کرمها را از تن بیماران بیرون میکشیدند و وقتی بیماران میمُردند، آنها را با چرخدستی به کورههای جسدسوزی حمل میکردند. و در ماههای پیش رو، مردم بیشتری از بیماریهایی مُردند که به آنها نام مرضهای اتمی دادند – لوکمی، آستنیا و غیره. (شهر فرنگ اروپا – صفحه ۱۱۶)
1- رخصت دهید منظور خودم از سوال بالا را روشن کنم. مسلم است که مطالعهی تاریخ ضروری و مفید است، اما تاکید من بروی کاستیهای «خواندنِ» صرف تاریخ است. منظورم از خواندن دقیقا آن عملی که به واسطهی آن با مشاهدهی حروفِ همجوار، واج به واج کلمات را تشخیص میدهیم و در ادامه عبارات، پاراگرافها، فصلها و کتابها را میفهمیم. به نظرم باید تاریخ را خواند اما با نظر به معنای موسعِ کلمهی «خواندن». مشاهدهی عکسهای تاریخی مطالعه است. دیدن مستند، در این بستر، مطالعه است. شنیدن صدای گذشته، نوعی خوانش است. سفر کردن هم که در اعلی درجهی مطالعه قرار دارد. برای همین در ادامه تعدادی کانال یوتیوبیِ خوبِ تاریخی را معرفی میکنم که در ویدئوهای خود بسیاری عکس، صدا و دیگر شواهدِ تاریخی را ضمیمه میکنند تا لذت و فایدهی تاریخخوانی را بیشینه کنند. {اول چنلهای فارسی} 1) Bplus 2)DEEP podcast 3) TimelessRoom.Studio این چنل آخر را نمیدانم چرا بسیار کم دیده میشود. البته کیفیت ویدئوهای دیپ پادکست و کارهای علی بندری بسیار بالاتر است؛ اما عجیب است کم دیده شده است. {چنلهای انگلیسی} 1) Crash Crouse 2) Timeline - World History Documentaries 3) OverSimplified این چنل آخر بر اساس اسمش حرف مهمی میزند؛ بدانید و آگاه باشید اینگونه مواجههی عمومی با تاریخ «پیش از حد سادهسازی شده» است و هنوز با علامه دهر شدن فاصله بسیار است. در ضمن Ted-edهای تاریخی هم واقعا عالی اند.
2- در مورد خودِ کتاب، بسیار روایتِ گیرایی داشت. کتاب با این عبارت آغاز میشود: «متوسط قد سربازان آمریکایی که در سال 1944 در نورماندی کشته شدند 173 سانتیمتر بود، و اگر آنها را پشتسر هم در یک ردیف درازبهدراز میخواباندی، طولشان به 38 کیلومتر میرسید. آلمانیها هم قد بلند بودند...» این آغاز، به مانند پتک سهمگین بود. قصد نداشتم فعلا این کتاب را بخوانم، اما با این شروع، کاری کرد که تا آخر با کتاب همراه باشم. بسیار هم روان بود. ترجمه هم که قند مکرر، ذلال و شفاف و دقیق. بالاخره خشایار دیهیمی است. در سرسرای ترجمهی آثار بزرگان ادب برای خود برو و بیایی دارد. ولی طنزِ کتاب بسیار تلخ بود. بسیار شد که داشتم به حماقتهای انسان که در جملهای از کتاب بیان شده بود، میخندیدم که ناگهان در جمله بعد، همان حماقت جانِ بسیاری انسانِ بیگناه را میگرفت. تاریخ همین است آمیخته به درد و مرگ.
3- به نظرم نویسنده یا با اندیشمندانِ علوم اجتماعی و انسانیات مشکل داشته است، یا صرفا برای من ارجاعات او خندهدار بود. برای مثال درص91 آمده است: «و یک زبانشناس در شوروی پیشبینی کرد که وقتی کمونیسم در سرتاسر جهان پیروز و ظفرمند شود، جهانِ تازه خواهد توانست بیهیچ زبانی سر کند، چون همزیستی تمام کارگران جهان چنان خواهد بود که اصلا نیازی به سخنگفتن نخواهد افتاد، و مردم بهتدریج زبان را یکسره از یاد خواهند برد و فقط با تماس و نیروی تفکر انقلابیشان با هم ارتباط برقرار خواهند کرد.» شاید بگویید عبارت بالا به علتِ ایدوئولوژیک بودن علم در شوروی است. در صفحهی 106 آمده است: «و روانکاوان میگفتند که این واقعیت که اکثر آلمانیها با میل و رغبت تن ایدئولوژی نازی دادند جلوهای سرخوردگی جنسی بود و آلمانیها در واقع به دنبال یک پدر میگشتند...» (خندهی حضار!) حال در جای جای کتاب پر از این تئوریهای شاذ است. به نظرم، این هم از مطایبههای نویسنده است که وقتی دارد از تغییرات تکنولوژیک و بزرگ تاریخ میگوید گاهی اوقات به امثال این نظریهها ارجاع میدهد تا خواننده تعجب کند! حتی به پایان تاریخ فوکویاما هم کنایه میزند.
4- در آخر، این کتاب برای فهمِ فضای قرن20 واقعا خوب بود و به قولی پس از آن میتوان کلان تصویری، ولو کم کیفیت، از قرن20 تشکیل داد. کتاب «جامعههای ماقبلصنعتی» از پاتریشیا کرون هم همچین کاری را با تاریخ دور میکند.
پیشنهاد میکنم مطالعهی این کتاب را. آن هم بسیار زیاد. با یک اخطار که این کتاب کاملا OverSimplified است و خواننده پس از خواندن آن آبستنِ توهم شناختِ کامل قرن20!
پرسپکتیو و رودمپیکلینگر و سادهسازی شده از تاریخِ اروپای سه قرنِ اخیر. برای ایجاد سوال و ارتباط میان وقایع، کتابی عالیست. متن زیبا و روانی دارد که اگر به دور از فاشیسم مطالعه شود، دید جالبی از سرشتِ راستینِ انسان ایجاد میکند. اما مناسب کسانی که درگیر سوگیریتاییدی هستند نیست. وگرنه هر بخش کتاب را عَلمی برای انحطاط تمدن غرب کرده و در چشم همگان و یا به اصطلاح غربزدگان میکنند.
برشی از کتاب: “در ۱۹۰۷ یک فرانسوی با هواپیمای موتوری از کانال مانش عبور کرد و در ۱۹۱۰یک پرویی با هواپیمای موتوری دیگری بر فراز کوه آلپ در ایتالیا پرواز کرد ود ۱۹۱۱ ایتالیاییها از یک هواپیمای موتوری در جنگ علیه ترکها استفاده کردند و در ۱۹۱۴ طراحان هواپیما محاسبه کردند کجای هواپیمای موتوری مسلسل کار بگذارند که بتوانند به همدیگر شلیک کنند و در ۱۹۱۵ متوجه شدند چگونه میشود از هواپیما بمب فرو ریخت، و در ۱۹۴۵ آمریکاییها به بمب اتم دست یافتند و آن را روی شهری به نام هیروشیما اتداختند.”
به نظر بنده اسمی که برای این کتاب انتخاب شده فوق العاده است چون دقیقا داره یه تصویر کلی از قرن گذشته در اروپا به ما میده بدون این که روی اشخاص و وقایع و حتی دقتی که ما از کتب تاریخ نگار روی زمان دقیق حوادث دارن رو به ما میده. کتاب چون چکیده از یک قرن هست فصل بندی نداره و حتی به ندرت هم پاورقی داره. از چیدمان بازگو کردن حوادث حس در هم ریختگی و هرج و مرج به من دست داد که باز هم بر اساس اسم کتاب به نظرم معقول بود. کتاب خیلی تیتروار بعضی از حوادث رو بیان کرده که حتی این بیان سطحی و بدون جزئیات هم از دردناک بودن وقایع چیزی کم نکرده. به واقع میتونم بگم از خوندن قسمت های از کتاب دچار شک شدم و حتی تصورش هم من رو به هم ریخت.
دومین ستاره رو از سر بزرگواری و به این خاطر دادم که یک سری وقایع باحال داشت که نمیدونستم. ولی در کل احتمالاً یکی از مزخرفترین کتابهائیه که دربارهی تاریخ قرن بیستم میشه خوند. بیشتر از چند جملهی پشت همش به هم ربطی نداره. ۱۹۱۴ میپره به ۹۸ و از اونجا بلافاصله به ۳۷. بدون اینکه ربطی بینشون باشه. این قضیه ظاهراً قراره بامزه یا خارق عادت باشه، ولی در بهترین حالت مضحکه. از همون اول بیمزهست و بعد چند خط هم عادی میشه. انتظار داری نویسنده هم متوجه این قضیه باشه ولی نیست. براش متاسفم؛ ولی بیشتر برای خودم که انقدر بیکار و بی حوصلهم که نشستم اینو خوندم.
درباره تاریخ قرن بیستم کتابهای بهتری هم وجود داره مثلا مجموعه آثاری که مهدی تدینی درآورده و یا کتابهای نویسندهای مثل تونی جات که به فارسی ترجمه شده. اما این کتاب هم به عنوان چکیده کار بدی نیست. جذابیتش در نثر متفاوت و نگاه خاص نویسنده است: خیلی سرد و با فاصله و بیاحساس از قرنی سیاه و تاریک نوشته و با طعنه و کنایه تمام دستاورد یک قرن اروپا رو دست انداخته. طنز سیاه و نگاه هجوآلود نویسنده برگ برنده و نکته متمایزکننده کتاب است با کتابهایی با موضوع مشابه.
نویسنده سعی در پیدا کردن منطق برای سیر وقایع و اتفاقات قرن ۲۰ در جغرافیای اروپا بود، اما نه از نظر تاریخی و نه منطقی برای اتفاقاتی ۱۰۰ سال اروپا که در سرنوشت همه دنیا تأثیر داشت به هیچ نتیجه گیری خاصی نرسید و تنها با کلی و گویی و تکرار مکررات وقایع به پایان کتاب رسید.
اشهر فرنگ اروپا کتابی است که آقای پاتریک ائورژدنیک نگاشته است . در این کتاب از وقایعی در اروما گفته می شود که جهان را در آستانه قرن بیستم دگرگون کرد . همه ی مردم جهان در اواخر قرن نوزدهم بی صبرانه منتظر قرن بیستم بودند .
This entire review has been hidden because of spoilers.