پنجرههای عاشق عزیزم... راستش وقتی انتخاب کردم بخونمش بیشتر برای همین بود که قبل پاک شدن بهش برسم ولی نمیدونستم قراره اینقدر خودش، قلم نویسندهش و خود نویسنده برام دوست داشتنی و عزیز بشه. قلم خانم فرخنیا واقعا مثال زدنی بود. شاید مثل بعضی از نویسندهها (تعداد اندکی) بازی با کلمات و بار عاطفی زیادی نداشت ولی حس میکنم همین قلم برای این رمان بهترین انتخاب بود؛ روون، دلنشین، ساده، رسا! من سیر داستان رو خیلی دوست داشتم. با وجود طولانی بودنش، این قضیه رو دوست داشتم که بالا و پایین شدن شرایط شخصیتها، اوضاع روانیشون، حس و حالشون قشنگ بررسی شده بود و به نقطهی پایان خوبی رسید. هرچند حالا که اسم پایان رو اوردم باید توی پرانتز بگم که یکم سریع جمع بندی شده بود و جا داشت از نقطهی اوج به نقطهی پایانش بیشتر از فقط چند صفحه باشه ولی حدسم اینه که نویسنده برای طولانیتر از این نشدن رمان این انتخاب رو کرده بود. و سوژهی رمان! من واقعا در تمام داستان به خصوص بحثهای درست، بجا و منطقی سایه و رسام دربارهی مسائل جنسی به نویسنده افتخار کردم. از ته دلم! اونقدر که حتی اگه مشکلی هم توی رمان بود یا ندیدم یا چشمم رو روش بستم و اصلا از این چشم بستن پشیمون نیستم. به نظر من رسالت نویسنده همینه. آگاه کردن مخاطبهاش. خانم گلناز فرخ نیا با همین یه رمان دِینش رو به قلمی که دستش گرفته ادا کرده. من استادی داشتم که میگفت "مرز حیا و علم توی کشور ما خیلی وقته برداشته شده و این بدترین خیانت در حق نسل آینده ماست" و من چقدر با این حرف موافقم. من الان روی قله افتخارم که حداقل یه نویسنده متوجهه که نویسنده بودن قضاوت این نیست که رابطه جنسی درسته یا غلط، باید قبل ازدواج باشه یا بعدش، باید زیاد باشه یا کم، متعارف باشه یا غیرمتعارف، شرعی باشه یا غیر شرعی؛ نویسندهها میتونن با خیال راحت اینکارو به بقیه جامعه بسپارن چون نه مردم ما در این زمینه کم میذارن، نه کتابهای نظام آموزشی این کشور و نه رسانهها و هزار چیز دیگه! نویسنده از نظر من کسیه که توضیح میده چه مشکلاتی هست، چه کارهایی میشه کرد و زیباییهای این عمل رو در کنار مشکلاتش نشون میده. نه چوب "خطا" و "کثیف" بهش میزنه، نه از لذتهاش فاکتور میگیره. چون یه حقیقت هست که توی جامعه ما به فراموشی سپرده شده. به اسم حیا، به اسم عرف، به اسم فرهنگ، مادرها و پدرهای ما یاد گرفتن چشمشون رو روی این حقیقت ببندن که نیاز جنسی یه نیازه عین همهی نیازهای دیگه و ای کاش همهی نویسندههای ما در مسیری بودن که ما حداقل یاد بگیریم به جای بستن چشمای بچههامون، خطرات جاده رو نشونشون بدیم و راه حلشو نه راه فرار ازشون. و در آخر...از شخصیتها بگم. شخصیت پردازی این رمان واقعا مثال زدنی بود. به خصوص، سایه. من کمتر شخصیت زنی به این قدرت دیده بودم. خیلی از نویسندهها سعی دارن تصویر یه زن قوی و با عزت نفس رو نقش بزنن ولی موفق نیستن...سایه، سر تا پاش یه زن قوی بود. زنی که توی مقام ملکه قویه و با عزت نفس کار خاصی نکرده، هرچند که قابل احترام و تقدیره، ولی زنی که از آرزوهای بلند، از عرش، رسیده به جایی که از دید خودش فرشه، پایینترین پایینه و با این حال به خودش میباله، به شغل آشپزیش با وجود اینکه رویاش نیست افتخار میکنه و خودش رو به هیچ وجه پایین نمیاره واقعا ستایش کردنیه. و رسام...مردی که این قدرت رو ببینه، به جای تحقیر و کوچیک کردنش بهش بال و پر بده مردیه که از نظر من میتونی بهش بگی "غیرتمند" و ای کاش...ای کاش غیرت توی همهی مردهای این سرزمین همین شکلی تعریف بشه. در نهایت میتونم بگم واقعا اگه شرایطش بود برای شب نشینی پنجرههای عاشق ایستاده دست میزدم. به خاطر فهم نویسنده، به خاطر شخصیتهای عجیب و جذابش، برای سوژه و پرداختش و حتی بی پروایی نویسنده از گفتن از اتفاقات سیاسی کشور. همون نقطهای که همه بهش میگن "هیس"! من برای این رمان ایستاده دست میزنم و به خانمی که نوشتتش افتخار میکنم.
اول اومدم پنج ستاره دادم بهش ولی اومدم دودوتا چهارتا کردم دیدم یه جاهاییش اساسی مشکل داشت *****اسپویل***** ۱)سایه به رسام گفت که من،تو و زنت رو حین معاشقه دیدم بعد یدفعه رسام کلی حالش بد شد و کارش به بیمارستان کشید،یعنی انقدر هول شد و خجالت کشید؟ منطقی نیومد! ۲)سپیده کی میفهمه کارش اشتباه بوده و شروع میکنه به نقشه کشیدن برای رضا؟ ۳)باربد چجوری انقدر وقت میکنه به رضا نزدیک بشه و رضا چجوری انقدر بهش اعتماد داره؟ ۴)نویسنده گفته بود رضا اون اوایل توی دانشگاه وضع انچنان خوبی نداشته به طوری که پدرِ رضا پیش پدرِ سایه کار میکرده بعد چجوری یدفعه وضع رضا از این رو به اون رو میشه به طوری که اینهمه بلا سر سایه میاره! هنوزم خیلی دوسش دااارما اما معتقدم یکم آخرش زود پیش رفت یعنی نویسنده باید بیشتر به این مسائل میپرداخت
اولش صرفا بخاطر اشارات داستان به جریانات سیاسی شروع کردم، خصوصا که راجع به دانجشو های مظلوم و فراموش شده ی سبز بود. اما به مرور از سادگی و بیتکلف بودنش خوشم اومد، فارغ از اینکه بعضی مسائل با باور های شخصی من جور نبود. شخصیت پردازی واقعا عالی بود، آدم هایی که بیعیب و نقص نیستن اما با وجود کم و کاستی هاشون قشنگن.