What do you think?


شیرین نشاط: در گفتوگویی بلند با محمد عبدی
مفتون رؤیا عنوان برازندهای است برای شیرین نشاط، هنرمندی که در آخرین اثرش، سرزمین رؤیاها، شخصیت اصلی را برای ثبت و ضبط رؤیاهای مردم بیرون میفرستد و بهنوعی _مثل همیشه_ تصویری از خودش ارائه میدهد؛ هنرمندی که با عکسها و ویدئوهایش، به شناختهشدهترین هنرمند اهل خاورمیانه در زمینۀ هنرهای تجسمی بدل شد و مهمترین جوایز این حیطه، از جمله شیر طلای بیینال (دوسالانۀ ونیز)، را به خانه برد؛ ضمن اینکه ورودش به سینما با فیلم بلند زنان بدون مردان هم با موفقیت همراه بود و جایزۀ شیر نقرهای بهترین کارگردان جشنوارۀ ونیز را برایش به ارمغان آورد.
حالا در این گفتوگو به صادقانهترین شکل ممکن، دربارۀ زندگی، تجربیات، موفقیتها و شکستهایش برایمان میگوید، به دغدغهها و درونمایههای تکرارشونده در آثارش میپردازد، و اینگونه راه را برای درک دنیای رؤیاگون، شخصی و متفاوتش هموار میکند.
حالا در این گفتوگو به صادقانهترین شکل ممکن، دربارۀ زندگی، تجربیات، موفقیتها و شکستهایش برایمان میگوید، به دغدغهها و درونمایههای تکرارشونده در آثارش میپردازد، و اینگونه راه را برای درک دنیای رؤیاگون، شخصی و متفاوتش هموار میکند.
144 pages, Paperback
First published October 1, 2021
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
March 8, 2022
شیرین نشاط توی ایران بیشتر با همون مجموعه عکس اولش شناخته میشه، و اکثر نقدهایی که بهش وارده هم مربوط به همون پروژهست. جالبه واسم که بخش مهمی از زندگی کاریش ویدئوآرت بوده و فیلم هم که توی این سالهای اخیر اضافه شده بهش.
خودش آگاهه به اینکه توی زندگیش به عنوان یک هنرمند کارهای بدی داشته و کارهای خوبی هم داشته اشاره میکنه، و میگه هنرمند کامل نیست و چیزی که مهمه برخورد صادقانه با هنره و اینکه هنر بخشی از زندگیت باشه، فکر میکنم اینهاست که اونو در مقام یک هنرمند درجه اول نگه میداره.
بهرحال خوندنش برای کسایی که توی جامعهی هنرهای تجسمی فعالن میتونه جالب باشه.
خودش آگاهه به اینکه توی زندگیش به عنوان یک هنرمند کارهای بدی داشته و کارهای خوبی هم داشته اشاره میکنه، و میگه هنرمند کامل نیست و چیزی که مهمه برخورد صادقانه با هنره و اینکه هنر بخشی از زندگیت باشه، فکر میکنم اینهاست که اونو در مقام یک هنرمند درجه اول نگه میداره.
بهرحال خوندنش برای کسایی که توی جامعهی هنرهای تجسمی فعالن میتونه جالب باشه.
May 28, 2022
انگشت تو هر سوراخی کردن از صفات بارز آن حضرت و اغلب هموطنانش بود.
December 6, 2021
شیرین نشاط برای من فقط یه اسم بود. نه میدونستم کیه، ته خبر داشتم چیکارهست. حتی یادمه قبل خرید کتاب، فکر میکردم خبرنگار BBC یا یه همچین چیزی باشه:))
اعتراف میکنم کتاب رو فقط به خاطر این خریدم که فهمیدم "هنری"ئه! از خریدش خوشحالم، چون دورترین آدم به هنرم... شایدم عجیب باشه حرفم.
برای کسی که از فیلم و تقریبا اکثر هنرهای بصری فراریه، خرید این کتاب عجیب هم هست! ولی خیلی صحبت دلنشینی بود.
اگه نمیدونید شیرین نشاط کیه: یه هنرمند هنرهای بصری، فیلمساز، عکاس و کارگردان که قبل انقلاب ۵۷ توی ۱۵سالگی ایران رو ترک کرده و در امریکا ساکنه. نشاط جوایز بینالمللی زیادی برده و جزو معدود هنرمندان ایرانی شناخته شده در جهانه.
این کتاب مصاحبه با نشاطه و خیلی صمیمی و صادقانهست. بعد خوندن کتاب رفتم عکسهایی که گرفته رو دیدم و الان یکی از همون عکسها بکگراند لپتاپم شده؛ عکس چشم نشاط با شعری از فروغ:
کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکرماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالیست
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک میافتند
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه میآید
حیاط خانه ی ما تنهاست .
پدر میگوید:
" از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خودم را بردم
و کار خودم را کردم "
و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید:
" لعنت به هرچی ماهی و هرچه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست."
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی میگردد
و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا میخواند
مادر گناهکار طبیعیست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهیها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد .
برادرم به باغچه میگوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها میخندد
و از جنازه های ماهیها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر میدارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه میداند.
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
او ناامیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار میبرد
و ناامیدیش
آنقدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود .
و خواهرم دوست گلها بود
و حرفهای ساده قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و ساکت آنها میبرد
و گاهگاه خانواده ی ماهیها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد...
او خانه اش در آنسوی شهر است
او در میان خانه ی مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی میزاید
او
هر وقت که به دیدن ما میآید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده میشود
حمام ادکلن میگیرد
او
هر وقت که به دیدن ما میآید
آبستن است.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن میآید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان بجای گل
خمپاره و مسلسل میکارند
همسایه های ما همه بر روی حوضهای کاشیشان
سرپوش میگذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیفهای مدرسه شان را
از بمبهای کوچک پر کردهاند .
حیاط خانه ی ما گیج است.
من از زمانی که قلب خود را گم کرده است میترسم
من از تصویر بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت میترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر میکنم...
و فکر میکنم...
و فکر میکنم...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود.
اعتراف میکنم کتاب رو فقط به خاطر این خریدم که فهمیدم "هنری"ئه! از خریدش خوشحالم، چون دورترین آدم به هنرم... شایدم عجیب باشه حرفم.
برای کسی که از فیلم و تقریبا اکثر هنرهای بصری فراریه، خرید این کتاب عجیب هم هست! ولی خیلی صحبت دلنشینی بود.
اگه نمیدونید شیرین نشاط کیه: یه هنرمند هنرهای بصری، فیلمساز، عکاس و کارگردان که قبل انقلاب ۵۷ توی ۱۵سالگی ایران رو ترک کرده و در امریکا ساکنه. نشاط جوایز بینالمللی زیادی برده و جزو معدود هنرمندان ایرانی شناخته شده در جهانه.
این کتاب مصاحبه با نشاطه و خیلی صمیمی و صادقانهست. بعد خوندن کتاب رفتم عکسهایی که گرفته رو دیدم و الان یکی از همون عکسها بکگراند لپتاپم شده؛ عکس چشم نشاط با شعری از فروغ:
کسی به فکر گلها نیست
کسی به فکرماهیها نیست
کسی نمیخواهد
باور کند که باغچه دارد میمیرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالیست
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک میافتند
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه میآید
حیاط خانه ی ما تنهاست .
پدر میگوید:
" از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خودم را بردم
و کار خودم را کردم "
و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید:
" لعنت به هرچی ماهی و هرچه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست."
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی میگردد
و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا میخواند
مادر گناهکار طبیعیست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهیها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد .
برادرم به باغچه میگوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها میخندد
و از جنازه های ماهیها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر میدارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه میداند.
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
او ناامیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار میبرد
و ناامیدیش
آنقدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود .
و خواهرم دوست گلها بود
و حرفهای ساده قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و ساکت آنها میبرد
و گاهگاه خانواده ی ماهیها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد...
او خانه اش در آنسوی شهر است
او در میان خانه ی مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی میزاید
او
هر وقت که به دیدن ما میآید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده میشود
حمام ادکلن میگیرد
او
هر وقت که به دیدن ما میآید
آبستن است.
حیاط خانه ی ما تنهاست
حیاط خانه ی ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن میآید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان بجای گل
خمپاره و مسلسل میکارند
همسایه های ما همه بر روی حوضهای کاشیشان
سرپوش میگذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیفهای مدرسه شان را
از بمبهای کوچک پر کردهاند .
حیاط خانه ی ما گیج است.
من از زمانی که قلب خود را گم کرده است میترسم
من از تصویر بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت میترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر میکنم...
و فکر میکنم...
و فکر میکنم...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود.
December 24, 2021
فکر میکنم نمیشود انکار کرد که همیشه دو چیز به طور موازی باید در درون یک هنرمند باشد: یکی زندگی درونی اوست، احساساتش و انسان بودنش، شکنندگیاش، ترسهایش و اضطرابهایش و همهی چیزهایی که وجود یک شخص را میسازند. دومی جهان بیرون است و زندگیای که داشته و جهانی که هنرمند به آن عکسالعمل نشان میدهد. هنر میشود ترکیبی از پاسخ درون تو به چیزهای اطرافت. چیزهایی که حتی در مورد آنها منطقی نداری و دیوانهوار به نظر میرسند. یادم هست تارکوفسکی گفته هنر چیزی است که تو خدمتکار آن هستی و چیزی نیست که تو دربارهاش برنامهای داشته باشی. چیزی است که در درون تو اتفاق میافتد و تو درکش نمیکنی. من به این باور دارم. یعنی برای بخشی از هنرمند بودن هیچ توضیحی وجود ندارد./
November 24, 2021
نمیدونم چه چیزی همیشه بین من و آثار شیرین نشاط بود که باعث فاصله از دنیاش میشد. شاید اصرارش بر زنانگیای که من آن را نمیشناختم و در آن دوره از زندگی ذهنم پذیرایش نبود.
زمان گذشت و این کتاب رسید به دستم. حالا داشتم حرفهایش را میشنیدم. و این بار انقدر راحت توانستم با شیرین نشاط ارتباط برقرار کنم و حرفها و دیدش را بپذیرم که خیلی زود گفت و گو را به اتمام رساندم.
خوبی مصاحبهها همینه به نظرم. از خلال جملات و واژههای مصاحبه شونده، میشود راهی برای پیدا کردن مختصات ذهنی و فهمیدن (اگر در توهم فهمیدن نباشم) پیدا کرد. سدهای ذهنی را کنار گذاشت و با بدون قضاوت دوباره به تماشا نشست.
شیرین نشاط که هنرمند محبوبم باشد یا الگوی شده باشد برایم، ولی از خلال این گفتو گو یک سری گرهها در سرم باز شد.. خواندن این کتاب را حتی اگر قرار باشد یک گره را باز کند، پیشنهاد میکنم.
زمان گذشت و این کتاب رسید به دستم. حالا داشتم حرفهایش را میشنیدم. و این بار انقدر راحت توانستم با شیرین نشاط ارتباط برقرار کنم و حرفها و دیدش را بپذیرم که خیلی زود گفت و گو را به اتمام رساندم.
خوبی مصاحبهها همینه به نظرم. از خلال جملات و واژههای مصاحبه شونده، میشود راهی برای پیدا کردن مختصات ذهنی و فهمیدن (اگر در توهم فهمیدن نباشم) پیدا کرد. سدهای ذهنی را کنار گذاشت و با بدون قضاوت دوباره به تماشا نشست.
شیرین نشاط که هنرمند محبوبم باشد یا الگوی شده باشد برایم، ولی از خلال این گفتو گو یک سری گرهها در سرم باز شد.. خواندن این کتاب را حتی اگر قرار باشد یک گره را باز کند، پیشنهاد میکنم.
May 2, 2024
هنر چیزی است که از زندگی میآید؛ از تجربیات تو و از دیو درون تو.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews







