میدونید از چی حرصم گرفته؟!
از اینکه نویسنده این کتاب یه زن بوده که سعادت شخصیت کتابشو تو این میدونست که زن طرف بمیره که اون بتونه بره با معشوقه اش!
اون جمله های آخرش خیلی رو مخم بود که نوشته بود سعادت زندگی سر پیچ زندگیه :| و بعد این جمله نوشته بود که آره اوا مرده بود و باید راجر صبر میکرد خودشو نمیکشت تا بتونه با دوس دخترش ازدواج کنه -_-
شاید بگید این کتاب واسه80سال پیشه پس اینکه زن علیه زن باشه طبیعیه ولی ما تو اون زمان ویرجینیا وولف هم داشتیم پس این توجیه مناسبی نیست.
آیا ماویس واقعا عاشق راجر بود یا بخاطر تنهایی و نداشتن خانواده با راجر بود؟
اگه اوا زن راجر از یه مرد خوشش می اومد نویسنده باز هم سعادت اوا رو تو مرگ راجر میدید؟
ماویس چرا با راجر بود؟ اونکه میدونست راجر خانواده داره.
من نمیگم یکی ازدواج کرد دیگه تا آخر باید با طرف بمونه، اصلا.
مثلا با اینکه راجر و ماویس ازدواج نکرده بودن ولی ماویس پیشرفت زیادی میکنه تو زندگی و راجر خودشو کم میبینه واسه اون. بنظرم بعد چند سال اگه دو طرف باهم پیشرفت نکنن باهم موندنشون فقط اتلاف وقته. ولی اگه میخوای با یکی باشی اول ازش جدا شو جدا هم نمیشی با طرف با توافق برس که تو اپن ریلیشن شیپ باشی.
نکته بعدی که بنظرم جالب اومد این بود که راجر حتی بخاطر ماویس دزدی کرد، بنظرم دور از واقعیت می اومد تا اینکه چند شب پیش تو کلاب هاوس تو یه روم بود که مردها داشتن در مورد خرج هایی که تو روابطشون کرده بودند میگفتن. اکثرا میگفتن خرج هایی که میکنن دلی هستش به اصطلاح مثل راجر!! و همینکه طرف رو خوشحال کنن واسشون کافیه و هیچ نیازی به جبران نمیبین و اصلا هم پشیمان نیستن بابتش. واسه همین نمیتونم به این قسمت داستان ایراد بگیرم چون گویا تو دنیای واقعی اتفاق میافته.
در کل بخوام نظرمو بگم باید بگم که، این چی بود من خوندم؟!! :|