زمانسوار مجموعهی نُه داستان کوتاه گمانهزن به قلم ضحی کاظمی است همراه با مقدمهای از بهزاد قدیمی و تصویرسازی ماهور پورقدیم. داستانهای مجموعه در زیرژانرهای مختلف علمیتخیلی مانند پساآخرالزمانی، دیستوپیا، حملهی فرازمینیها، سفر در زمان، بیوپانک و سفرهای فضایی، نوشته شدهاند و موضوعات متنوع انسانی از جمله عشق، تنهایی، فقر، خیانت، امید و حسرت، درونمایهی داستانها را شکل میدهند. داستانهای این کتاب، خواننده را در فضایی تخیلی به سفر میبرند، در زمان و مکان میچرخانند و او را در موقعیتهایی قرار میدهند که در جهان روزمره تجربهپذیر نیستند. کاظمی پیش از این با رمانهای علمیتخیلی مانند «کاجزدگی»، «آدمنما» و «سندروم ژولیت»، مخاطبان زیادی را همراه خود کرده است. رمانهای «بارانزاد» و «رنسانس مرگ» او برندهی جایزهی نوفه شدهاند.
از داستان زمان سوار: «ممکن است در دنیایی موازی مأموریتهای ما پایانیافته باشد و من و تو در کنار هم باشیم؟ اینبار هر جا که تو بخواهی و هر زمانی که تو دوست داشته باشی. اگر ممکن بود زمانسواران و نجواها به وجود نمیآمدند. هر دو میدانیم که نجواها در سفر به گذشته، فقط زمزمهای محو هستند. تاریخ مسیر خودش را میرود. انسان زوال خودش را طی میکند و مدام در آن چرخ میزند. سرنوشت را باید پذیرفت. هر چند تلخ و مرگبار.»
ضحی کاظمی متولد 1361 در تهران است. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتهی مهندسی و سپس کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی ادامه داده و از سال 1391 تا کنون، 16 اثر داستانی از ایشان در ایران منتشر شده است. چهارمین اثر او با عنوان «سال درخت» که در سال 1393 منتشر شد، مورد استقبال منتقدین و مخاطبان ادبیات داستانی قرار گرفت. این رمان که در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده، با ترجمه¬ی خانم کارولین کراسکری در همان سال به انگلیسی برگردانده و در لندن منتشر شد. کاظمی از اولین نویسندگان ایران است که به صورت حرفه ای در ژانر علمی تخیلی و فانتزی دست به قلم برده و آثار متعدد و متنوعی در این ژانرها خلق کرده است. تا کنون 7 اثر بزرگسال گمانه زن و مجموعه رمان سه جلدی «دنیای آدم نباتی ها» برای گروه سنی نوجوان، از ایشان منتشر شده و دو اثر دیگر در ژانرهای فانتزی و علمی تخیلی در دست چاپ دارد. رمان پساآخرالزمانی «باران زاد» او که سال 98 منتشر شد، همزمان به انگلیسی در لندن به انتشار رسید. این رمان به عنوان برنده جایزه «نوفه» برای بهترین رمان گمانه زن سال انتخاب شد. همچنین، کاظمی برای رمان «رنسانس مرگ» در سال 99 برای بار دوم، برنده جایزه «نوفه» شد و رمان «کاجزدگی» او در اولین دوره برگزاری «نوفه» در سال 97، مورد تقدیر قرار گرفت. «سندروم ژولیت» پرفروش ترین اثر بزرگسال کاظمی، در زیرژانر دیستوپیا با ساختار روایی کارآگاهی نوشته شده و مورد استقبال خوب مخاطب ادبیات گمانه زن قرار گرفته. آخرین اثر منتشر شده کاظمی، رمان «پاکسازی تز قاتل» است که در سال 1402 در ژانر علمی تخیلی-جنایی منتشر شده است. پیش از این در سال 1400 مجموعه داستان «زمان سوار» شامل 9 داستان کوتاه گمانه زن به بازار آمد. ضحی کاظمی در حال حاضر مدیر کتابفروشی راماست، اولین کتابفروشی تخصصی ادبیات گمانه زن در ایران.
Zoha Kazemi is an Iranian speculative fiction writer. She was born in 1982, in Tehran and is currently living there. She has an engineering BS and an MA in English literature. She started writing and publishing stories around twelve years ago and writes both in Farsi and English. So far, she has published 14 novels, a short story collection, and a flash fiction collection in Iran. Her novels “Rain Born” (Austin McCauley Pub.) and “Year of the Tree” (translated by Caroline Croskery, Candle and Fog Publications) are available in English. She has won the Noofe award for the best speculative novel of the year in Iran, two times in a row for her dystopian novel “Death Industry” and her post-apocalyptic novel “Rain Born”. Her first sci-fi novel “Pine Dead” was acknowledged in the first Noofe award. She has also written other dystopian novels like “Humanoid” and “The Juliet Syndrome” which is a best seller in Iran. Kazemi has published a three-volume novel for young adults called “The World of Lollipop People” and a fantasy novel titled “The Covering Dust”. Her short story collection “Time Rider” consisting of nine speculative stories was published in 2021. Her latest dystopian-crime novel “Purging of Murder Chipsets” was published in 2023. She has a thriller-fantasy novel for YA named “The Mehrzan Gate” under publicasion. Kazemi owns a bookshop in Tehran named “Rama Bookstore” which is specialized in speculative fiction.
توی این اثر هم مثل داستانهای دیگهای که از ضحی کاظمی خوندم، ملودارم خیلی پررنگ بود و البته «عشق». داستانها همه حال و هوای آخرالزمانی دارند و ناگزیر پایانی محتوم، با اینحال همچنان چیزی که داستانها رو به پیش میبره، نیروی محرکهی عشقه. دو سه تایی از داستانها مثل سوپراستار و زمانسوار، ایدههایی واقعا خلاقانه و ناب داشتند و به نظرم زمانسوار خودش به تنهایی قابلیت داستان بلند شدن رو داره. تو برخی از داستانها کفهی داستان به سمت علمیتخیلی سخت شدن، سنگین شده بود و این از دید من تفاوتی آشکار با کارهای قبلی نویسنده داشت و شاید در آینده علمیتخیلیهای سخت بیشتری از ضحی کاظمی بخونیم. به نظرم همونطوری که خود نویسنده توی مراسم رونمایی گفت، کمی حال و هوای غمگین دو سال گذشتهی جهان روی کتاب سایهانداخته بود و باعث شده بود داستانها غمگین باشند، با اینحال از ارزش ادبیشون چیزی کاسته نمیشه.
از خوندن کتاب لذت خیلی زیادی بردم، خصوصا دو الی سه تا از داستانها که فوقالعاده بودن؛ با اینکه داستانها کوتاه بودن و شخصیتپردازی توی داستان کوتاه کار آسونی نیست، نویسنده تونسته بود که یک شَمای کلی از شخصیت کاراکترها به دست بده؛ زبان داستانها بیشتر نزدیک به زبان رمنس بود تا زبان داستانهای گمانهزن و این تنها ایرادیه که میتونم به کتاب بگیرم اما از بقیهی جنبهها مثل فضاسازی و صحنهپردازی و طرح (که بازم توی داستانهای کوتاه داشتنش به صورت جذاب کار سختیه) داستان بین متوسط و قوی در حرکت بود و خلاصه که کتابیه که ارزش خوندن داره و خوندنش بسیار لذت بخشه...
کتاب بدی نبود. ارتباط گیری با شخصیتهاش برای من کار سختی بود و خیلی نمیتونستم به این خاطر از داستان لذت ببرم. وقتی سطحی به داستانهای کتاب نگاه میکنی شاید خیلی لذتبخش و گیرا نباشن ولی در باطن داستانها مفاهیم زیبایی نهفتهست. متوجه این موضوع هستم که باطن زیبا مهمه و پیام خوب و ایدهی خوب داشتن خوبه ولی.... پردازش درست این ایده و از کلیشه درآوردنش مهمتره، حداقل از نظر من، و شاید به این خاطر بود که خیلی نتونستم از داستانها لذت کافی ببرم.
خلاصهی نظرم راجعبه هر داستان: ایزوله: زیبا بود. خوبه که کوتاه بود. یکمم کلیشهای شاید پوستکن: اسمش تقریبا همهشو لو داد :) و اینکه دقیقا چرا چشمای اين افراد از حدقه در اومده بود؟ چون به همهچیز داخل داستان اشاره شد، بجز این زمانسوار: شاید ضعیفترین داستان این اثر خیلی هدف خاصی دنبال نمیکرد و نصف بیشترش هم توصیف اندام و زیباییهای آرام جانم بود غروب آبی: مریخی 2.0 !! سوپراستار: پتانسیل داشت که بهترین داستان کتاب بشه ولی یکی با کلیشههای صنعت چاپ ایران و متلکاندازی و دومی با طولانی کردن داستان اواقعا خراب کرد نوزاد مهاجم: meh! حرف دیگری به ذهنم نمیرسه راجعبهش عذاب وجدان: صفر درصد: ایدهی زیبا، پردازش نسبتا خوب تنفس سالانه: ایدهی زیبا!
کمتر هستند مجموعه داستان کوتاه هایی که آدم دلش بخواد بهشون نمره ی کامل بده یا ختی دلش بخواد دوباره بره سراغشون. اما خوشحالم که زمان سوار برای من این کار رو کرده و من رو از اسلامپ شدیدی بیرون آرودن... علمی تخیلی بومی قبل از زمان سوار، فقط افسون نامه ها و کتاب های خود خانم کاظمی رو خونده بودم .حال و هوای خفقان آور خیلی از داستان ها من رو یاد سندروم ژولیت انداخت که میون این همه اتفاقا عجیب و قلب های گرفته یه گوشه ی دنجی پیدا میشه که آدم ها بشینن و کتاب احساساتشون رو ورق بزنن...این برام خیلی قشنگه وقتی یه نفر فرنگ ها دور تر از زمینه، دنیا براش تموم شده، مرگ روش سایه انداخته و ترس توی قلبش لونه کرده، انسان دیگه ای براش مهمه و مدام به اون فکر میکنه...ختی نگران اینه که اون چی فکر میکنه و سالم و شاد بودن نفر دوم براش خیلی خیلی مهم باشه. آخه مگه چی ان آدما بدون همدیگه؟ زمان سوار توی بحبوحه ی پایان دنیا عشق رو و اهمیت داشتن رو به من یادآوری کرد. با اینکه داستان کوتاه بود اما شخصیت پردازی به وبی شکل گرفته بود و فضا سازیبه قدری خوب بود که تک به تک راهرو ها، چراغ های روشن، درهای نیمه باز و ختی سوز سردی رو که به استخون ها نشسته بود رو تجسم کردم و این یکی دیگه از جذابیت های زمان سوار بود خیلی دوست داشتم چندتا از داستان ها ادامه داشته باشن و بتونم یه رمان کامل ازشون بخونم اما ذهنم به کمکم اومد و خودش این کار رو برام انجام داد. و در نهایت با وجود ارزشی که تمام داستان ها برام داشتن، مورد علاقه های من: زمان سوار، نوزاد مهاجم(که فضاش رو خیلی زیاد دوست داشتم)، و تنفس سالانه بودند. پیشنهاد میکنم شما هم حتما بخونید و لذت ببرید.
داستانهای نیمهی دوم کتاب رو بیشتر دوست داشتم. فضاسازیها تو چند داستان خیلی خوب بود و توی باقی داستانها، میشد که شرح و بسط بیشتری داده بشه یا منطقی داستانی به تفصیل توضیح داده بشه. بعضی بخشهای داستانها رو برای درک بهتر و بهتر متوجه شدن تمام اطلاعاتی که داستان به مخاطب میده رو مجبور شدم بیشتر از یک بار بخونم.
نقد من به پایانبندیهای کتابهای قبلی نویسنده در این مجموعهی کوتاه وجود نداشت و به نظرم برخی از داستانها حتی قابلیت رمان شدن رو هم داشتن که البته طرح و نگارش و ساخت منطق داستانی در همین قالب کوچک داستان کوتاه هم نشون از تبحر داستاننویسی ضحی کاظمی داره.
سوپراستار، زمانسوار، پوستکن داستانهای محبوب من از این مجموعه بودند. داستان آخر تنفس سالانه به جهت نزدیکی بسیار به فضای کرونایی که در دنیا شاهدش بودیم رو هم بسیار پسندیدم.
کتاب ایرادات فنی و نگارشی هم داشت که مسئولیتش بر عهدهی ناشره و امیدوارم که در چاپهای بعدی کاملا اصلاح بشه.
اول از همه باید بگم، برای من جدا از پلات و شخصیت پردازی و شیمی و هزاران ترفند و نماد و مضمون، بیدار کردن احساسات مهمه تره. اینکه نویسنده ای بتونه من رو ناراحت کنه. یا قلب من رو به تپش بندازه، (که انصافا کار سختیه:دی) جایگاه ویژه ای رو پیدا میکنه. گاهی اوقات یه سری از این نویسنده ها پیدا میشن که قلب من رو خورد میکنن و با تریلی از روش رد میشن. و من عاشقانه مشتاق کارهای بعدیشون میشم. خانم کاظمی هم با این اثر این کار رو کرد. من اصولا طرفدار پایان تلخم، چون این زندگی چیزی جز مشت های تلخ برای من یکی نداشته. مشت هایی که هر روز با ملال به من میزنه. با این حال وقتی یک داستان من رو از این زندگی مزخرف جدا میکنه، باز هم میل زیادی به تلخی دارم؛ نمیدونم چرا؛ ولی با این حال، این میل وجود داره و تاثیر خودش رو میزاره. از زیاده گویی که بگذریم، هر داستان نقطه قوت و نقطه ضعف خودش رو داره ولی چیزی که تو همشون مشخصه؛ به قول خانم فقیهی، عشقه. عشق دو معشوق، عشق مادر به فرزند، عشق به هنر و خیلی عشق های دیگه. شاید موضوع اصلی این داستان ها عشق نباشه، ولی باز هم کار خودشو می کنه. و آیا زندگی ما چیزی جز عشقه؟ منظورم اون عشق فیزیکی و بیولوژیکی و از این جور چیزها نیست. عشق، علاقه، عزم، منظورم این هاست. این چیزهای کوچیک که ما رو به حرکت در میارن. احساسات ریز و درشتی که داریم. همون نفرتی که برابر با عشق. از نظر من عشق و نفرت دو روی یک سکه نیستند، خود سکه هستن. در این دنیا هیچ چیز خالصی وجود نداره. نه نفرت خالصه و نه عشق خالصه، هر دو ذره ای از هم رو دارند و همین مفهومه که زندگی رو تبدیل کرده به مفهومی که الان هست. (یکی من رو از برق بکشه! نمیدونم این وقت شب چرا این جوری شدم ولی شما ندید بگیرید.) بذارید نمره های هر داستان رو به ترتیب بگم و برم. ایزوله 4/5 پوست کن 4/5 زمان سوار 3/5 .غروب آبی 4/5 با اون رنگ سرد لعنتی ای که تو کل داستان نشسته بود و باعث می شد از غم یخ بزنی .سوپر استار 5/5 با اون هوکی که آخر داستان به فکم زد، باعث شد یه یک ساعتی کتاب رو بندازم اونورو از شدت ناک اوت شدن خوشحالی کنم .نوزاد مهاجم 2/5 بیشتر برام مثل داستان ترسناک بود ولی با این حال کلا با بیوپانک حال نمی کنم بازدم3/5 عذاب وجدان: صفر درصد4/5 اگر بگم که بیشترین پتانسیل از دست رفته رو تو بین این داستان ها داشت پر بی راه نمی گم. واقعا اون پایان سرهمی(این رو با بغض می گم) کافی نبود. لااقل دوست داشتم بیشتر ادامه داشته باشه. واقعا قدرت این رو داشت که به یه تریلر علمی تخیلیه شاهکار تبدیل بشه ولی با این حال خود ایده و پرداخت و شخصیت پردازی ها جدای از پایان عالی بودن. تنفس سالانه 5/5 داستانی بود که قلبم رو له کرد. این رو به جد می گم. و شاید هم ملموس ترین داستان و تهرانی ترین علمی تخیلی ای بود که خوندم. چیزی بود که خیلی وقت ها تو گوشه این خیابون ها می بینیم و تکرار میشه. نمی خوام جوری صحبت کنم ازش که اسپویل بشه ولی... بگذریم. در آخر هم باید بگم که بخونیدش. پشیمون نمی شید. به قول یارو گفتنی به شرط چاقو.
۹ تا دنیای دارک، دارک و دارکتر :) هرچقدر بیشتر جلو میری دارک بودن و دردناک بودن داستان ها و واقعیتشون بیشتر و بیشتر میشه 🥲 ایزوله، زمان سوار و سوپراستار سه داستان مورد علاقه ی من بودن که هرسه تاشون به شدت دارک و پایانشون به شدت دردناک بود :)) با اینکه داستان ها کوتاه بودن ولی شخصیت پردازی، روند اتفاقات، موضوعشون و و و... همه چیشون خیلی قشنگ بودن و من واقعا ازشون لذت بردم، 120 صفحه شو تو 3 ساعت خوندم 🙃 پایان داستان ایزوله، ساریه.... واییی واییی هنوز توی شوکم 🥲 نمیتونمممم و دنیای به شدت دارک سوپراستار.... همین دیگه، خوشحالم که یه بار دیگه به خانم کاظمی اعتماد کردم و حتی بدون خوندن موضوعش سفارشش دادم 🤌
چقدر قشنگ وضع الانو با وضعی ک در آینده انتظارمونو میکشه و قلم کشیده بود و من چقدر بعضی وقتا حرص خوردم از اتفاقایی ک داشت میفتاد... چقدر دلم سوخت برای کارکتر ها و برای خودمون...
اما یه سری جاها داستان زود تموم شد. من دوست داشتم بعضی داستانا یکم بیشتر پر و بال میگرفت:)
آینده چگونه است؟ چه دنیایی را در خیالتان بهعنوان آینده بشری به تصویر میکشید؟ زمینی که مورد هجوم فضاییها قرارگرفته؟ جهانی که لمس افراد موجب مرگ میشود؟ روزگاری امکان سفر در زمان ممکن شود؟ دنیایی همچون ماتریکس؟نابودی همهچیز؟ نبود اکسیژن؟ ضحی کاظمی در این مجموعه به تمام این آیندهها نقب زده و داستان قهرمانانی را روایت میکند که در شرایطی قرارگرفتهاند که نمیتوان راه نجاتی برایشان تصور کرد و سرنوشت بعضی از آنها محکوم به تباهی و پایانی تلخ است. بریده ای از متن "چند قدم جلوتر، چشمش افتاد به بدن بیجان یک مرد، وسط پیادهرو . کلاه مرد از سرش افتاده بود. ناهید نمیتوانست سن و سال مرد را از روی موهای جوگندمیاش تشخیص دهد. مرد هنوز ماسک اکسیژن به صورتش بور. این روزها،جوانها هم خیلی زود موهایشان سفید میشد. اما ناهید میدانست ،حتماً بابت خالی شدن کپسول اکسیژنش جان داده." "زمان سوار" یک آنتولوژی علمی تخیلی است! به قول بورخس در مقدمه کتاب حکایتهای مریخی مجموعه داستانهایی با در نظر گرفتن ماهیت پیشبینی ممکن و یا محتمل!. این کتاب مجموعهای از نه داستان تشکیلشده(ایزوله، پوستکن، زمان سوار، غروب آبی، سوپراستار، نوزاد مهاجم بازدم، عذاب وجدان:صفر درصد و تنفس سالانه) و درست مانند بیشتر آثار ضحی کاظمی حال و هوایی آخرالزمانی و پادآرمان شهری دارند، اما این به آن معنی نیست که با خواندن آثار گذشته وی دیگر دنیای داستانیاش را از پیش شناختهاید و "زمان سوار" برایتان حداقل در فرم و پیرنگ غافلگیریای ندارد، اتفاقاً برعکس در زمان سوار با انواع پیرنگ بی سابقه روبرو میشویم کاملاً در خدمت داستانها هستند. هرکدام از داستانها درزمانی نامعلوم و نوعی متفاوت از آینده روایت میشوند اما همه آنها با سرشت بشری، عشق و احساسات ارتباط تنگاتنگی دارند و دغدغهای احساسی را به مخاطب ارائه میکنند، ازاینرو شخصیتها باوجود تعداد کم صفحات(طبیعتاً مهمترین مشخصه داستان کوتاه) شکلگرفتهاند و همچنین فرم روایی داستانهایی مانند داستان کوتاه زمان سوار بسیار مناسب فضای خیالی آن داستان انتخابشدهاند و میتوانند بدون هیچ اضافه گویی ای خواننده را به درون خودش فروببرد. من زمان سوار را در یک بعدازظهر بارانی تمام کردم. از پنجره به خیابانهای آلوده و خیس از باران تهران خیره شده بودم از خودم پرسیدم: چنین آینده عجیب اما تاریکی خیلی از ما دور است یا خیلی نزدیک؟ زمان سوار ممکن است در وهله نخست آینده دوری را متصور شود، آیندهای مانند زمان سوار که حتی از تعریف بورخس هم جلوتر میرود و وارد ناممکن میشود یا آیندهای مثل تنفس سالانه که اتفاقاً هشداردهندهترین داستان این مجموعه نیز به شمار میرود و دنیایی را روایت میکند که چنان از دسترس دور نیست، انگار همین فردای انسان را نشان میدهد. درنتیجه ترسناکترین و سیاهترین بخش این مجموعه، احتمال وقوع فجایع است. احتمالی که اگر نگویم همین امروز یا فردایمان است، با در نظر گرفتن مسیری که جامعه امروز به جلو میرود چندان بعید نیست.
بریده ای از متن: "هرچقدر طول بکشد همینجا میمانم و صبر میکنم. بعد میرویم به هرجایی که تو انتخاب میکنی، به هر دورهای از تاریخ که تو میپسندی و زندگی میکنیم. به فلورانس قرن شانزدهم، لندن دورهی ویکتوریا، دوراونتاش زمان اونتاش ناپیریشا، نیویورک دههی برادوی یا تهران زمان پهلوی... هرجا که تو بگویی، هر زمان که تو بخواهی."
زمان سوار مجموعه داستان کوتاه ژانری از ضحی کاظمی هستش که بیشتر داستان ها علمی تخیلی یا یکی از زیرژانرهای اون رو دربرمیگرن. اگر بخوام این کار رو با کارهای قبلی که از خانم کاظمی خوندم مقایسه کنم باید بگم از لحاظ وارد شدن در مورد جزئیات تکنولوژی و طرز کار اونها تا حدی بهتر عمل کردن ولی توجه داستان مثل همیشه روی نتیجه حاصل از این تکنلوژی ها و تاثیر اونها روی انسان ها و روابطشون است. نثر کار مثل همیشه واضحه و جارو برای پلات و شخصیت پردازی باز میزاره. معلومه روی هر داستان وقت زیادی گذاشته شده و همینجوری نوشته نشدن و حتی داستان هایی که من شخصا زیاد جذبشون نشدم (مثل کودک مهاجم) داستان بدی به خودی خود نیستن و بیشتر سلیقه ای بود. بعضی از داستان ها بنظرم جا دارن که ادامه داشته باشن یا دنیاسازیشون ایده های جذابی داره که میشه روشون داستان های بلندتر نوشت.
داستان های مورد علاقه من سوپراستار، پوست کن، عذاب وجدان صفر درصد و بازدم بودند.
این نخستین کتابی بود که از ضحی کاظمی خوندم و از تصوری که داشتم بهتر بود.
بهترین داستانش از نظر من، سوپراستار بود. نه این که داستان دلنشینی باشه… به عکس، بسیار دردناک بود و خوندن خط به خطش، کلی انرژی از آدم میگرفت. ولی همین که بتونی اینقدر احساسات و هیجانهای خواننده رو برانگیزی، نشون میده که کارت رو درست انجام دادی.
داستانهای خوب بعدی به نظرم ایزوله، و تنفس سالانه بودن.
یه سری ایرادهای جزیی هم بهش داشتم که تو وضعیت پیشرفتها نوشتهام.
علمی تخیلی و ادبیات ژانری توی ایران هنوز خیلی نوپاست و به نظرم جای حمایت بیشتری داره. از این مجموعه، داستان سوپراستار رو بیشتر از همه دوست داشتم و به نظرم شبیه یکی از اپیزودهای خوب سریال بلکمیرر بود. فکر میکنم توی بعضی از داستانها صرفا از المانهای فضایی و تخیلی و جنسی برای جذابیت و شوک به مخاطب فارسی استفاده شده بود (تا اینجا مشکلی نیست) اما حالا که جذب شدیم و بهمون شوک وارد شد، بدون هیچ نکته ای بین زمین و هوا توی داستان رها شدیم.
پررنگترین نکتهی همهی داستانها از نظر من، ایدهی خلاقانهشون بود. ایدههای ناب و جدیدی که کمتر جایی دیده بودم. تقریباً همهی ایدهها پتانسیل این رو داشتن که بشه یه رمان کامل در موردشون نوشت. مثل اکثر مجموعه داستانها، چندتا داستان قوی توی مجموعه بود و چندتایی هم متوسط و یکی دوتا هم ضعیفتر. هرچند اینکه دقیقاً کدوم داستانها بهتر بودن، ممکنه از نظر هرکسی متفاوت باشه. ولی بهشخصه فکر میکنم داستانهای نیمهی دوم کتاب قویتر بودن. نکتهی جالب تمام داستانها این بود که به شکل مطلوبی، بومی بودن. شخصیتهای ایرانی و عناصر ایرانی درکنار ایدههایی قرار میگرفتن که مخاطب تابهحال کمتر باهاش مواجه شده. انگار ناخودآگاه توقع داریم این ایدهها رو صرفاً در داستانهای غربی یا انیمهها ببینیم. بومی کردنشون چندان راحت نیست. موضوع «عشق» تقریباً در تمام داستانها به چشم میخورد. و تصور کردن روابط عاطفی آدمها در شرایط علمی-تخیلی عجیبوغریب، برام جالب بود. هرچند که همهی داستانها غمانگیز و تاریک بودن. ▪️تصویرگری کتاب واقعاً زیبا بود (هرچند کیفیت چاپشون پایین بود). برای هر داستان، یک تصویر مرتبط باهاش وجود داشت؛ در سبک تصویر روی جلد که در عکس میبینید. جمعاً خوندنش تجربهی خوبی بود و لذت بردم~
به راستی که در داستان کوتاه خواننده دشمن نویسنده است. در داستان کوتاه برخلاف داستان بلند فرصت کمی برای شناساندن شخصیتها و گشتن در دنیای نویسنده است، فرصتی که اگر به درستی از آن استفاده نشود هیچ فرقی با چند خط دیالوگ خالی ندارد. اینجاست که تنها راه نویسنده استفاده از خلاقیتش است و در همین نقطه متوجه میشود که ایده به تنهایی به دردش نمیخورد. حال هر چقدر که ایده خوب و ناب باشد بدون استفاده از خلاقیت، فضای محدود داستان کوتاه تبدیل به باتلاق خواهد شد که روحش را در خود گرفتار میکند. اینجاست که دشواری کار نوشتن واقعیت پیدا میکند. زمان سوار مجموعهای است از داستانهای کوتاه علمی و تخیلی. خط قبل به قدری ترسناک هست تا هر نویسندهای را از پا در بیاورد. علمی و تخیلی تنها ژانری است که گستره آن به اندازهی گیتی بیکران است و همین باعث ترس افراد میشود. داستان زمان سوار شامل ۹ داستان است که دنیای هر کدامشان فرق دارد و ایده خاص خود را دنبال میکنند. نویسنده توانسته بود که در محدودیت داستان کوتاه دنیاهایی را به ما نشان دهد که هر کدامشان جذابیت خود را دارند. نویسنده کلمات را فدای دنیاسازی نکرده بلکه با حرکت شخصیتها در طول پلات توانسته دنیای داستان را نشان دهد. شخصیتها به گونهای شخصیت پردازی شدند که از رفتار بی پرده آنها ناراحت نمیشویم بلکه خود را در غم و حماقتشان شریک میدانیم تا تبدیل به قربانیان طلب کردهی داستان شویم.
من به کسانی که در ایران حتی تلاش میکنن علمی تخیلی بنویسن احترام زیادی میذارم و این فارغ از اینه که کیفیت در چه سطحیه. کتاب زمانسوار مجموعهای از چند اکسپریمنت علمی تخیلیه که برای گمانهزن ایران شاید نو باشن اما در مجموع به مخاطب حس تازگی نمیدن. به نظر من هیچکدوم از عنوانها از ایده فراتر نمیرفت و به داستان تبدیل نمیشد. و بزرگترین مشکل همه این ایدهها دور بودن بسیار زیادشون از فضای ایران و اینده ممکن اونه، در حالی که اسامی و پوسته ایرانین اما وقایع تکرار کلیشههای علمیتخیلیهای امریکایی. و به همین دلیل بهترین داستانها برای من اونهایی بودن که در فضا میگذشتن و این دوگانگی کمتر توشون دیده میشد. به جز تنفس سالیانه که چیزیه که دلم میخواد در علمیتخیلیهای ایرانی بیشتر ببینم.
خب ما توی این کتاب قراره داستانهایی با تم پادآرمانشهری که در آینده اتفاق میافتن رو بخونیم، با این تفاوت که این داستانها توسط شخصیتهای ایرانی رقم میخورن و گاهی مکان داستان هم ایرانه... اما نکته همینه... شخصیتها فقط اسمشون ایرانیه! سبک زندگیشون کاملا غربیه! من خودم و اطرافیانم رو توی این کتاب نمیبینم. اینا، ما و نسل ما نیستیم که توی آیندهایم... اینا شاید با ارفاق، بخشی از ساکنین تهران هستن! اینکه فقط اسم از حافظ و فروغ فرخزاد و میدان آزادی و نوروز بیاد توی کتاب، ایرانیش نمیکنه! آیندهی کره زمین از نظر این کتاب، تلخه... امیدوارم واقعیتش اینقدر تلخ نباشه... اما بیشتر از اون، امیدوارم ما در آینده اینقدر از خودِ ایرانیمون فاصله نگرفته باشیم... اینقدر غربی نشده باشیم... و از انسان ایرانی چیزی جز اسامی فارسی هم باقی مونده باشه! و در تعجبم از وزارت ارشاد در گیر دادنهای الکی به بعضی تولیدات فرهنگی برای صدور مجوز چاپ و انتشار... و از اونور مجوز دادن به کتابهای اینچنینی با اشارههای صریح به مسائل جنسی! در کل اگر مشکلی ندارید که توی کتاب از مسائل جنسی حرف زده بشه، زنان و مردان روابط آزاد داشته باشن و... داستانای این کتاب میتونه براتون جذاب باشه. بعضی از داستانها ایدههای خیلی خوبی دارن مثل "تنفس سالانه" و "ایزوله" ، اما... نمیدونم... شاید باید منم به وجود مسائل جنسی توی کتابا عادت کنم و دربارش غر نزنم!
زمان سوار کتابی آسان خوان است که کلیت آن را می شود به صورت هموار در یک نشست خواند. هر داستان به مفهومی عمیق تر از پلات خودش می پردازد و تقریبا تمام داستان ها با پایانی تراژیک همراه هستند. .کاراکتر ها قابل باور هستند و مشخصا به تک تک آن ها فراتر از واژه های کتاب پرداخته شده است. مفاهیم سرکوب, فقر, عشق و وحشت در تصمیمات و مسیر هر کاراکتر نمایان است داستان های مورد علاقه من از این مجموعه پوست کن و سوپراستار بودند
۳.۵ من معمولا داستان کوتاه دوست ندارم چون معمولا پایان های بی سر و تهی برای من دارن و حسی القا نمیکنن. ولی این کتاب من از داستاناش خوشم اومد و پایان معقولی داشتن. ایزوله سوپراستار داستانای مورد علاقم بودن. زمان سوار هم ترکیبش با تاریخ رو خیلی دوست داشتم.
کتاب جالبی بود برای گذروندن روزایی که به زور یه صفحه کتاب میخونم🚶🏻♀️
_برای من داستانای ایزوله،سوپر استار،عذاب وجدان صفر درصد و تنفس سالانه این کتاب واقعا جالب بودن. مخصوصا تنفس سالانه که تو روزایی خوندمش که رنگ آسمون سیاه بود تقریبا/:
چقدر قلم این نویسنده رو دوست دارم. فضاسازیها، شخصیت پردازیها، سیر داستان، همه و همه حساب شده و دقیق و اصولی پیش میره و یک داستان تمام و کمال رو به مخاطب ارائه میده.
مجموعه داستان های علمی تخیلی با مضامین پادآرمانشهری. خیلی از داستان ها پیشرفت تکنولوژی و دنیای ما و گاهی پسرفت اون و انطباق بشریت رو باهاش نشون میداد و همزمان چالش هایی که انسان در چتین زندگی برای خودش داره. مخصوصا چالش های روانی و عاطفی.
قطعا برای بسیاری این چنین داستان و داستان هایی فوق العاده جذابه مخصوصا دوستداران علمی تخیلی ولی برای من نه.
نکته دیگه ای که بازم بیشتر به سلیقه من شاید برگرده تا اینکه یک ایراد کلی باشه اینه که من در کلیت داستان ها احساس کردم سعی شده بود بیشتر به تفکر به چالش های بشری در شرایط دگرگون شده و معنای خیلی از تلاش های اون و مفاهیم قدیمی در دل این جهان جدید بپردازه. بله برای اهل خرد جذاب ولی برای داستان دوست چی؟ اونم یه داستان دوست عشق پلات؛ فکر میکنم در داستان ها پلات فدای اون موارد گفته شده شد و این چیزیه که ازش خوشم نیومد. در نهایت باعث شد خوندن کتاب خیلی طول بکشه.
در این میان داستان پوست کن ها و دوتای دیگه که الان یادم نیست جذاب تر بودن. گرچه مواردی که گفته شد رو دوست نداشتم اما در کل روش روایت و در واقع روایت های مختلف نویسنده رو در داستان های مختلف تحسین میکنم. به نظر میاد تمایل نوشتاری خانم کاظمی بیشتر به سمت اول شخص باشه. در کل این مجموعه داستان برای دوستاداران ادبیات علمی تخیلی میتونه اثر جذاب تری باشه.
🌟"Time Rider", a Sci-Fi short story collection. 🌟 🛸Embark on an exhilarating journey through time and space with "Time Rider," the latest captivating book by Zoha Kazemi, now available from Knotted Road Press.
🤖Translated into English by Amir Sepahram, This captivating collection features nine short stories that explore a multitude of science fiction realms, from dystopian and biopunk landscapes to thrilling alien invasions, time travel, and space travel.
👽Delve into the depths of the human experience as you immerse yourself in stories that touch on profound themes like love, death, hope, loneliness, and despair. ✨Don't miss out on this literary experience. Order your copy of "Time Rider" today and prepare to be transported to worlds beyond your wildest imagination.
تنها احساسی که بعد از خوندن این کتاب داشتم، اندوه و افسردگی بود. در ژانر خودش (گمانه زن) میشه گفت داستانها خوب و خلاقانه بودن. شخصیتها تقریبا قابل لمس بودن و خوب بهشون پرداخته شده بود. البته فقط شخصیتهای اصلی. ولی خب با توجه به داستان کوتاه بودن، خیلی نمیشه ایراد خوب نپرداختن به شخصیتهای فرعی رو از کتاب گرفت. ولی با این حال، حس و حالی که خوندن این کتاب برای خواننده ایجاد میکنه، اینه که دنیا چقدر جای بد و بی ارزشی هست. و من به شخصه داستانهایی که پایان بد بدون محتوا رو دارن دوست ندارم. ولی خب این موضوع کاملا سلیقهای هست و نمیشه انکار کرد که پایانبندی داستانها تقریبا واقعی بودن. البته فضای داستانها تقریبا اصیل نبودن که خب این موضوع جا داشت روش بهتر کار بشه. بین کارهای خانوم کاظمی که از نویسندههای مورد علاقهام هستن، این کتاب به نظرم تو رتبه بندی پایینتری نسبت به بارانزاد، سندرم ژولیت، کاجزدگی و آدمنما قرار میگیره.
This entire review has been hidden because of spoilers.
این چهار نمره برای داستان فوقالعادهی سوپراستار بود که میتونست یه کتاب کامل بشه. حیف. بقیهی داستانا رو زیاد دوست نداشتم. نمره از پنج ایزوله: ۳ پوستکن: ۲ زمان سوار: ۴ غروب آبی: ۲ سوپراستار: ۵ نوزاد مهاجم: ۱ بازدم: ۲ عذاب وجدان صفر درصد: ۴ تنفس سالانه: ۴.۵
امتیاز من: ۳.۵ ایدههای خوبی داشت و بسیار امیدوار شدم به ادبیات ژانریِ فارسی ولی پردازش و پایانبندیهای نه چندان خوب باعث شد تمام پتانسیلهای این ایدهها شکوفا نشه