استفاده از نماد توی ادبیات کار خیلی سختیه. یک مرز باریک وجود داره که اگر دقیقا روی خط مرز قرار نگیری، همهچیز خراب میشه. اگر نمادی که به کار میبری اونقدر کمرنگ باشه که مخاطب متوجه نشه، کل معنای داستان از دست میره و اگر اونقدر بولد و توی چشم باشه، لذت کشف رو از مخاطب میگیری و حتی ممکنه تبدیل به کلیشه بشه. شیرزاد حسن در اکثر داستانهاش تونسته به خوبی از عهدهی این کار بربیاد. میدونه که دقیقا باید در چه مختصاتی قرار بگیره که معنا و مفهوم نثرش حیف نشه. چیز مشترکی که راجع به نویسندگان کورد (در اینجا فعلا منظورم بختیار علی و شیرزاد حسن هست) وجود داره اینه که رنج و درد و عذاب رو با شاعرانهترین کلمات و جملات به روی کاغذ میارن. جوری که سوای اینکه خواننده با این رنج همذاتپنداری میکنه یا نه، کلمات تا عمق جانش نفوذ میکنه و رنج رو حس میکنه. دغدغهی مشترکشون هم وضعیت جامعه و سیاسته که به یکی از درستترین شیوهها پرداخته و انتقاد میشه. اکثر داستانهای کتاب رو دوست داشتم با اینکه توی 2-3 تا از داستانها اون نمادین نوشتن توی ذوق میزد و باعث میشد کمتر از خوندنشون لذت ببرم.
برای درک درست این کتاب، باید اول درک درستی از فرهنگ کُردی داشت. نداشتن این درک باعث نمیشه نتونید از این داستانهای زیبا لذت برید، ولی دست و پای شما رو توی حس کردن درد و رنج و تعصب و جهل بافته شده لابهلای خطوط داستانها میبنده. و این باعث میشه کمی از لطف داستانها از بین بره. ادبیات کٌرد، مشابه ادبیات خاورمیانه، سرتاسر پره از جنگ، مرگ،، تعصب و خون. و در عین حال، زندگی در بین طبیعت، در کنار طبیعت، کاری کرده تا زیبایی هیچوقت از این آثار دور نشه. اینجا به طرز عجیبی درد و خون در دل زیبایی بیان میشن، و وجود هیچکدوم اون یکی رو نقض نمیکنه. شیرزاد حسن خیلی تلخ مینویسه، و بدترین بهشش اینه که در اکثر داستانهاش، حتی ذرهای از امید هم نمیبینیم. گاهی داستان مدت طولانیای در حال روایت بوده، و وقتی منتظریم که مشکلات حل بشن، همونجا داستان تموم میشه.
داستانهای محبوبم محلهی مترسکها، و بازی جابهجا کردن تختخوابها بودند. داستانی که کمتر از همه دوستش داشتم، عزرائیل بود.
مجموعهای شامل چند داستان کوتاه بود. داستانهایی که حال و هوای سورئال داشتند. اما پایان واضحی نداشتن. انگار کل هر داستان یک جمله بود که میشد اینقدر پیچیده نباشه. نمیدونم شاید بخاطر خوندن کتابهای بختیار علی در ادبیات کردی، انتظارم از این کتاب به مراتب بیشتر بود. داستان آخر جذابتر بود و با اینکه کلا وجود این وهم رو در داستانها دوست داشتم اما متاسفانه با سبک داستانپردازی قصهها خیلی ارتباط برقرار نکردم.
کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اگه نسخه اصلیش(به زبان کُردی)کتاب رو داشتم، بیشتر از خوندنش لذت میبردم. در اصل اسم کتاب "محله مترسگ هاست/گەڕەکی داهۆڵەکان" . در این مجموعه داستان(شامل ۱۵ داستان کوتاه) شیرزاد حسن، نویسنده و شاعر معاصر کُرد به نقد از موضوعاتی چون زن ستیزی و پدرسالاری و همچنین محدودیت های جامعه سنتی و سیاسی پرداخته. شخصیت هایی که این نویسنده خلق میکنه از دستهء آدم های مطرود و رنج دیده و رانده شده از اجتماع هستن . طوری این نویسنده با توصیفات روانشناختی مینویسه که خواننده به راحتی میتونه با شخصیت ها و دنیای درونیشون آشنا شه.
- در مقایسه با بقیه داستانها موضوع و قلم بکار برده شده در "کودتای خرگوش ها"،"خداحافظ دلدادگی" و "بازیِ جابه جا کردن تخت خواب ها" به نظرم خیلی قشنگ و صریح تر بود.
عشق و دلبستگي م به هركس و چيزي در واقع علاقه ي زياد ما به سلايق و نيازهاي ماست . +مي خواهم تو را ببوسم _براي چه انقدر اصرار به بوسيدن من داري زماني كه ميلي به اين كار ندارم? +من خودم را درون تو ميبينم عاشق خودم هستم و از انجايي كه نميتوانم خودم را ببوسم.تو را ميبوسم كه خودم را بوسيده باشم
حقیقتابه پای شاهکارش حصار و سگ های پدرم نمیرسه اما هنوزم اون شجاعت و تابو شکنی تو این کتاب هست. چند تایی از داستان هاش فوق العاده بودن از جمله بوسه شور و بازی جابه کردن تختخواب ها.طوری که دائما توی مغزم تکرار میشدن و هربار میگفتم چقدر فوق العادس شیرزاد حسن. قسمتی از متن کتاب در داستان بوسه شور که پشت جلد هم نوشته شده: من برای خودم زنده ام یا تو؟آیا مالک تن خود هستم؟ چشم و دهان و لب و دست و پا و گوش و زبان و آنها برای من زنده اند یا من برای آنها؟ با همه وجودم ، با تمام اعضای بدنم دوستت دارم. خب بدون این وجود ، بیرون از این تن چه هستم؟ چرا به جای من به چشمانم نگاه می کنی ؟ چرا به جای تو به چشمانت نگاه می کنم؟ چرا باید خودم نتوانم چشمان خودم را ببینم ؟ با دست خودم دست هایم را لمس کنم ؟ با زبانم همه چیز را بچشم در حالی که زبانم نتواند خودش را بچشد؟ من برای خودم زنده ام یا به خاطر تو؟
شیرزاد حسن یکی از نویسندگان معاصر کرد است که از سطر به سطر نوشتههایش میتوان به افکار و اندیشههای او در زمینههایی همچون زن و کودک،خانواده و جامعه پی برد.او همچنین با نگاهی نقادانه به #توتم_پرستی و #تابو هایی که در جوامع شرقی و #توتالیتر رواج بیشتری دارد؛ پرداخته است. وی در داستاننویسی از نویسندگانی همچون #داستایفسکی ، #دی_اچ_لارنس و به ویژه #ساموئل_بکت تاثیر پذیرفته است و در حوزه فکری و اخلاقی نیز #گاندی از الگوهای مهم او بوده است. شیرزاد حسن در یک خانواده پرجمعیت و کاملا #پدر_سالار بزرگ شده و پدر دارای سلطهای بی رحمانه بوده است.همین باعث شده است که در بسیاری از داستانهای خود،شخصیت پدرش را در قالب یک پلیس منعکس کند. نویسنده در زندگی حرفهای خود مادرش را عامل اصلی گرایش خود به سمت سورئالیسم میداند. کتاب «خداحافظ دلدادگی» مجموعهای از برخی #داستان_کوتاه های اوست. در داستان «عزرائیل» تحقیر و سرکوب زنان و بچهها به وضوح حس میشود.در این داستان چهرهی زن و مادر خانواده در تضاد با مرد خانه است.زن در این داستان شخص زجردیده،حسرت کشیده و ترسیده است که از جانب وی این ترس و زجر به فرزندان هم منتقل میشود و خانواده در این داستان نمادی از کل جامعه است. در نگاه شیرزاد حسن «تضاد» یکی از مهمترین ویژگیها و چالشهای جامعه است که میتواند در سطوح گوناگون ظاهر شود و در جهت تشدید نابرابری ها و بی عدالتی ها باشد. . در آغاز، نوشتن برای شیرزاد حسن یک بازی «حرام» بوده است که از طریق آن به طور پنهانی رازهای خود و دوستان و همچنین دعواهای پدر و مادرش را ثبت میکرد که تاثیر این حریم و غارهای تاریک کودکی او در داستان «بازی تختخواب» ها در شخصیت اصلی داستان نمایان شده است. خود شیرزاد حسن هم میگوید:«من درون قصههایم هستم،آیا میتوانید پیدایم کنید؟» . این کتاب با ترجمهی عالی و حرفهای #مریوان_حلبچهای در دسترس خوانندگان فارسیزبان قرار دارد.وی همچنین رمانی از این نویسنده به نام #حصار_و_سگ_های_پدرم را هم به فارسی ترجمه کرده است.علاوه بر اینها این مترجم داستان هایی از شیرزاد حسن را به زبان فرانسه هم برگردانده است. منبع: پژوهشنامه ادبیات کردی،سال سوم،شماره ۴، پاییز و زمستان ۹۶،بررسی و تحلیل اندیشههای شیرزاد حسن . #خداحافظ_دلدادگی #شیرزاد_حسن #مریوان_حلبچه_ای #نشر_ثالث @marivan_halabchayi @salesspublication . #داستان#داستان_کردی#نویسنده_کرد#کورد#کوردی#کردستان#کردستان_ایران#کردستان_عراق#کتاب#کتاب_خوب#کتابخوانی#کتابخانه #ئەدەبیاتی_کوردی#شیرزاد_حەسەن#مەریوان_هەڵەبجەیی
تمام داستانها چیزهایی بودن که بچههای ترم یک داستاننویسی برای کلاسها مینویسن… هیچکدوم پایانبندی درست و صحیحی نداشتن و تعدادیشون رو هم اصلا نمیتونستیم داستان کوتاه بدونیم