وقتی که اسکندر بعد از کشورگشاییهایی بسیاری به سرزمین پارس رسید، تخت جمشید را به آتش کشید و ثروت آن را غارت کرد. اما او در پی یافتن آب حیات و جاودانگی بود. هرچند تمام خرابهها را زیر و رو کرد، اما نتوانست آن را پیدا کند. دختر داریوش سوم، رکسانا که اکنون اسیر اوست، وعده میدهد وی را به انچه که میخواهد برساند. به دنبال حوضچه آب که در دالانهای کاخ هَدیش پنهان شده، راهی خرابههای باقی مانده میشود. اما ماجرا آنطور که انتظار داشته پیش نمیرود…
عدالت کلامی گرانتر از آن است که به این آسایش بر زبان رانده شود سردار.
باید چاپی کتاب رو میگرفتم نه فایل فیدیبو رو. فایل فیدیبو کیفیت مناسبی نداره و واقعا حیف طراحیه که با کیفیت خوب نبینیشون. روانم جلا پیدا میکنه ورژنهای این مدلی از اساطیر و تاریخ ایران میبینم. دارم به این نتیجه میرسم اینقدر کم از اینها دیدم که برداشت از هر قسمتش به هر شیوهای برام جذاب میشه؛ برا همین شاید ستاره بایاس داره باشه. اون قسمتهای ساخت تخت جمشید که نشون میداد خیلی قشنگ بود. حالا یکم نظر هم راجع به رنگ و طرحهاش دارم که اول باید ورژن چاپی رو ببینم بعد نظر بدم؛ شاید فقط تو فایل اذیت میکرد. بهمن ۱۴۰۳
کتاب، راویِ یک داستانی خیالی از زندگی اسکندر مقدونیه. اسکندر با وجود کشورگشاییهای فراوانش، درگیر کابوسهاییه که نمیتونه از دستشون خلاص بشه. تصویر بنای تخت جمشید، لحظهای ذهنش رو رها نمیکنه.
اسکندر به دنبال آب زندگانی میگرده تا جاودانه بشه. رکسانا، دختر داریوش سوم که توسط اسکندر اسیر سده، این مژده رو بهِش میده که از آب زندگانی خبر داره...
- کمیکی پرکشش، با تصویرسازیِ خیلییی خیلییی خیلیییی قوی. من که از خوندنش لذت بردم. کاش افراد بیشتری این کتاب رو خونده بودن و به یه شهرت نسبی رسیده بود.