What do you think?


سطرها در تاریکی جا عوض میکنند
با چشم های زرد
پاییز در ایوان خانه نشسته بود
و من به پرندگانی پیر فکر می کردم
که دیگر هیچ کوچی
از مرگ دورشان نخواهد کرد
به این که
تنها چند پله ایم
در فاصله ی دو پا گرد
و نبض دست هایم
تیک تاک بمبی ست
که زمان انفجارش را پنهان کرده اند
...
پاییز در ایوان خانه نشسته است
و من به دست های خاک فکر می کنم
که حتی اگر تمام جنازه ها را بپوشاند
موهای تو چون گندم زاری
از لای انگشت هایش بیرون می زند
پاییز در ایوان خانه نشسته بود
و من به پرندگانی پیر فکر می کردم
که دیگر هیچ کوچی
از مرگ دورشان نخواهد کرد
به این که
تنها چند پله ایم
در فاصله ی دو پا گرد
و نبض دست هایم
تیک تاک بمبی ست
که زمان انفجارش را پنهان کرده اند
...
پاییز در ایوان خانه نشسته است
و من به دست های خاک فکر می کنم
که حتی اگر تمام جنازه ها را بپوشاند
موهای تو چون گندم زاری
از لای انگشت هایش بیرون می زند
- GenresPoetry
85 pages, Paperback
First published January 1, 2008
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 68 reviews
Read
June 14, 2009صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شبها در سینهام میدوی
کافیست کمی خسته شوی
کافیست بایستی
صدای پای توست
که شبها در سینهام میدوی
کافیست کمی خسته شوی
کافیست بایستی
Read
January 3, 2014از همين ديروز بود
كه هرچه آتش ديوانه شد
ديگر
آب، جوش نيامد.
پرتقالها
خورشيدهاي بيشماري شدند
كه صبح بر شاخه رسيدند
و ماهياني كه در آسمان شنا ميكردند
از دهانهي غاري كه ما به آن ماه ميگوييم
ميآمدند و ميرفتند
انگار
كسي قانونهاي جهان را عوض كرده بود.
من ترسيدم
و رازِ دوست داشتنت را
مثل جنازهاي كه هنوز گرم است
در خاك باغچه پنهان كردم
به دنبال تو
بر درها
دَر زدم
دريا باز كرد
اسبها چنان ميدويدند
كه يالِ موج و موجِ يال
شعر را به هم ميزد
برگشتم
و نقطهاي بيشتر برابرم نبود
آنقدر دور شده بودم
كه زمين
نقطهاي بيشتر نبود
فكر كن
در واگني باشي
كه از قطار جدا ميشود
و پايي را كه از ايستگاه برداشتهاي
بر خاكِ رُسِ كوير بگذاري
چه كلماتي داشت
اگر با دهانِ كفشهايت شعر ميگفتي!
من اما
بيشتر نگران عمر بودم
تا نگران آب
و نميدانستم عمر، بدون آب
از گلويم پايين نميرود
***
ميترسم
ميترسم از اين خواب
كه هر لحظه مرا دورتر ميبرد
و هرچه بيشتر شانههايم را تكان ميدهي
بيشتر خواب ساعتي را ميبينم
كه در گورستان زنگ ميزند
October 7, 2016
پرواز هم ديگر روياى آن پرنده نبود
دانه دانه پرهايش را چيد
تا بر اين بالِش
خواب ديگرى ببيند.
دانه دانه پرهايش را چيد
تا بر اين بالِش
خواب ديگرى ببيند.
June 14, 2011
وافعا که نظر من در مورد نثر رو تغییر داد.
عالی بود.
ما کاشفان کوچه های بن بست ایم
این بار پیامبری بفرست
که تنها گوش کند
عالی بود.
ما کاشفان کوچه های بن بست ایم
این بار پیامبری بفرست
که تنها گوش کند
September 19, 2025
ندیدهای؟!
همان انگشت که ماه را نشان میداد
ماشه را کشید.
همان انگشت که ماه را نشان میداد
ماشه را کشید.
July 2, 2010
و گنجشكي كه سال ها
بر سيم برق نشسته
...از شاخه ي درخت مي ترسد
بر سيم برق نشسته
...از شاخه ي درخت مي ترسد
July 2, 2015
صداى قلب نيست!
صداى پاى توست!!
كه شب ها در سينه ام ميدوى
كافى است كمى خسته شوى
كافيست بايستى!!!
......
گرگ،شنگول را خورده!
گرگ، منگول راتكه تكه تكه ميكند!
بلند شو پسرم!!!
اين قصه براى نخوابيدن است...
صداى پاى توست!!
كه شب ها در سينه ام ميدوى
كافى است كمى خسته شوى
كافيست بايستى!!!
......
گرگ،شنگول را خورده!
گرگ، منگول راتكه تكه تكه ميكند!
بلند شو پسرم!!!
اين قصه براى نخوابيدن است...
September 7, 2017
با این مجموعه نتونستم خیلی ارتباط برقرار کنم. حال و هوای رنگهای رفتهی دنیا رو بیشتر دوست داشتم و به نظرم قویتر بود. هرچند از شعرهای بدون نام، بر سیمهای برق، مه در اتاق، دود فقط نامهای مختلفی دارد، مرخصی، آنسوی بادها، بیدار میشود، طرح 4 و طرح 5 رو دوست داشتم.
در من صدای تبر میآید
در من
فریادهای درختیست
خسته از میوههای تکراری
و زندگی آنقدر کوچک شد
تا در چالهای که بارها از آن پریده بودیم
افتادیم
من ترسیدم
و راز دوست داشتنت را
مثل جنازهای که هنوز گرم است
در خاک باغچه پنهان کردم
و تو را چون میدانی از مینهای خنثینشده
بغل میکنم
و سوختن
در آتشی که تو برپا میکنی
لذتیست
چون روشن کردن سیگار با خورشید
جادهها به جایی نمیروند
وگرنه مسافران
به خانههایشان بازنمیگشتند
و نبض دستهایم
تیک تاک بمبیست
که زمان انفجارش را پنهان کردهاند
تفنگی را
که بر سینهی این کودک گذاشتهام
به دستهایش میدهم تا بازی کند
در من صدای تبر میآید
در من
فریادهای درختیست
خسته از میوههای تکراری
و زندگی آنقدر کوچک شد
تا در چالهای که بارها از آن پریده بودیم
افتادیم
من ترسیدم
و راز دوست داشتنت را
مثل جنازهای که هنوز گرم است
در خاک باغچه پنهان کردم
و تو را چون میدانی از مینهای خنثینشده
بغل میکنم
و سوختن
در آتشی که تو برپا میکنی
لذتیست
چون روشن کردن سیگار با خورشید
جادهها به جایی نمیروند
وگرنه مسافران
به خانههایشان بازنمیگشتند
و نبض دستهایم
تیک تاک بمبیست
که زمان انفجارش را پنهان کردهاند
تفنگی را
که بر سینهی این کودک گذاشتهام
به دستهایش میدهم تا بازی کند
August 29, 2015
موسیقی عجیبی ست مرگ
بلند می شوی
و چنان آرام و نرم می رقصی
که دیگر هیچ کس
تو را نمی بیند
:)
بلند می شوی
و چنان آرام و نرم می رقصی
که دیگر هیچ کس
تو را نمی بیند
:)
October 3, 2017
سطرها در تاریکی جا عوض می کنند (مجموعه شعر)/ گروس عبدالمکلیان/ انتشارات مروارید/ چاپ نهم/ 85 صفحه/ تاریخ اتمام کتاب: سه شنبه 11 مهر 1396
مثل کتاب شعرهای قبلی اش که خواندم بود و توضیح بیشتری برای گفتن ندارم. سه چهار شعر از کتاب را خیلی بیشتر دوست داشتم و با نصف شعرها ارتباطی برقرار نکردم اما در کل ارزش خواندن یک بار را داشت.
پوریا روشنی
مثل کتاب شعرهای قبلی اش که خواندم بود و توضیح بیشتری برای گفتن ندارم. سه چهار شعر از کتاب را خیلی بیشتر دوست داشتم و با نصف شعرها ارتباطی برقرار نکردم اما در کل ارزش خواندن یک بار را داشت.
پوریا روشنی
November 12, 2014
در من
فریادهاي درختی ست
.خسته از میوه هاي تکراري
!من، ماهیِ خسته از آبم
تن می دهم به تو
تورِ عروسیِ غمگین
تن می دهم
به علامت سوالِ بزرگی
.که در دهانم گیر کرده است
فریادهاي درختی ست
.خسته از میوه هاي تکراري
!من، ماهیِ خسته از آبم
تن می دهم به تو
تورِ عروسیِ غمگین
تن می دهم
به علامت سوالِ بزرگی
.که در دهانم گیر کرده است
January 27, 2026
صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام میدوی
کافیست کمی خسته شوی..
کافیست بایستی.
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام میدوی
کافیست کمی خسته شوی..
کافیست بایستی.
February 24, 2009
طرح1
پرواز هم
دیگر رویای آن پرنده نبود
دانه دانه پرهایش را چید
تا بر این بالِش
خواب دیگری ببیند
پرواز هم
دیگر رویای آن پرنده نبود
دانه دانه پرهایش را چید
تا بر این بالِش
خواب دیگری ببیند
January 4, 2014
صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
----
انگار
کسی قانون های جهان را عوض کرده بود
من ترسیدم
و راز دوست داشتنت را
مثل جنازه ای که هنوز گرم است
در خاک باغچه پنهان کردم.
----
این گونه است که تنها می شوم
و تو را چون میدانی از مین های خنثی نشده
بغل می کنم.
---
از تمام آب های جهان
قطره ای بر گونه ی تو
----
یک لحظه خواستم.
چون کودکی که ناشیانه دست در آتش فرو برد
خواستم تو را
----
دود، فقط نام های مختلفی دارد
وگرنه سیگار من و خانه های خرمشهر
هر دو به آسمان رفتند
----
و قاصدک ها
آنقدر در کنج دیوار ماندند
که خبر هایشان از خاطر رفت؟
----
آینده
در گذشته جا مانده است
----
و من به دست های خاک فکر می کنم
که حتی اگر تمام جنازه ها را بپوشاند
موهای تو چون گندم زاری
از لای انگشت هایش بیرون می زند
----
و دستی دیگر تفنگ های ما را پر کرده بود
دستی که تفنگ های آن ها را هم...
----
باید از درخت ها باشی
که این گونه پاییز را به موهایت آورده ای
و از رودها
که ماهیان آبی و قرمز
در صدایت شنا می کنند
----
پیراهنت در باد تکان می خورد
این
تنها پرچمی ست که دوستش دارم
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
----
انگار
کسی قانون های جهان را عوض کرده بود
من ترسیدم
و راز دوست داشتنت را
مثل جنازه ای که هنوز گرم است
در خاک باغچه پنهان کردم.
----
این گونه است که تنها می شوم
و تو را چون میدانی از مین های خنثی نشده
بغل می کنم.
---
از تمام آب های جهان
قطره ای بر گونه ی تو
----
یک لحظه خواستم.
چون کودکی که ناشیانه دست در آتش فرو برد
خواستم تو را
----
دود، فقط نام های مختلفی دارد
وگرنه سیگار من و خانه های خرمشهر
هر دو به آسمان رفتند
----
و قاصدک ها
آنقدر در کنج دیوار ماندند
که خبر هایشان از خاطر رفت؟
----
آینده
در گذشته جا مانده است
----
و من به دست های خاک فکر می کنم
که حتی اگر تمام جنازه ها را بپوشاند
موهای تو چون گندم زاری
از لای انگشت هایش بیرون می زند
----
و دستی دیگر تفنگ های ما را پر کرده بود
دستی که تفنگ های آن ها را هم...
----
باید از درخت ها باشی
که این گونه پاییز را به موهایت آورده ای
و از رودها
که ماهیان آبی و قرمز
در صدایت شنا می کنند
----
پیراهنت در باد تکان می خورد
این
تنها پرچمی ست که دوستش دارم
April 5, 2016
از تاريخ خجالت مي كشم
مرا در زيست شناسي بررسي كنيد.
مرا در زيست شناسي بررسي كنيد.
July 1, 2022
چگونه پیدایت کنم
وقتی به یاد نمی آورم چگونه گمت کرده ام؟
#گروس_عبدالملکیان
وقتی به یاد نمی آورم چگونه گمت کرده ام؟
#گروس_عبدالملکیان
May 28, 2023
مثل همیشه شاهکار
یه تیکه هایی از شعر های گروس عبد الملکیان هست که بشدت معروف شدن مثل "برف تکه های خودکشی یک ابر است" یا "مگر چند بار بدنیا آمده ایم که این همه میمیریم؟" و به نظرم بهتره بدونیم شاعرشون کیه🥲
یه تیکه هایی از شعر های گروس عبد الملکیان هست که بشدت معروف شدن مثل "برف تکه های خودکشی یک ابر است" یا "مگر چند بار بدنیا آمده ایم که این همه میمیریم؟" و به نظرم بهتره بدونیم شاعرشون کیه🥲
Read
January 5, 2010پاییز در ایوان خانه نشسته است
و من به دست های خاک فکر می کنم
که حتی اگر تمام جنازه هارا بپوشاند
موهای تو چون گندم زاری
از لای انگشت هایش بیرون می زند
و من به دست های خاک فکر می کنم
که حتی اگر تمام جنازه هارا بپوشاند
موهای تو چون گندم زاری
از لای انگشت هایش بیرون می زند
August 29, 2013
و درد. ﮐﻪ اﯾﻦ ﺑﺎر ﭘﯿﺶ از زﺧﻢ آﻣﺪه ﺑﻮد. آن ﻗﺪر در ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﻧﺪ. ﮐﻪ ﺧﻮاﻫﺮم ﺷﺪ
April 17, 2015
بهترین شعرهای گروس رو در این کتاب خوندم
October 16, 2016
درخت را میفهمم
که بارها پاییز و زمستان و بهار را دویده است
و دیگر
میوههایش را پنهان میکند
در زمستان
کلاغ میدهد
در بهار
گنجشک
که بارها پاییز و زمستان و بهار را دویده است
و دیگر
میوههایش را پنهان میکند
در زمستان
کلاغ میدهد
در بهار
گنجشک
August 9, 2024
پدرم میگفت:
من فکر میکنم،
پس
نخواهم بود :))
«من که با ماه
از پنجرهات میآمدم
روزهاست
پشت پیغامگیر
گیر کردهام.»
«و دریای شهرمان
چنان خستهست
که عنکبوت بر موجهایش تار میبندد»
«و گنجشکی که سالها
بر سیم برق نشسته
از شاخه درخت میترسد»
«و روزهایمان قایمباشکیست در تاریکی:
من در اتاق پنهان میشوم
تو چشم میگذاری و
به خواب میروی»
من فکر میکنم،
پس
نخواهم بود :))
«من که با ماه
از پنجرهات میآمدم
روزهاست
پشت پیغامگیر
گیر کردهام.»
«و دریای شهرمان
چنان خستهست
که عنکبوت بر موجهایش تار میبندد»
«و گنجشکی که سالها
بر سیم برق نشسته
از شاخه درخت میترسد»
«و روزهایمان قایمباشکیست در تاریکی:
من در اتاق پنهان میشوم
تو چشم میگذاری و
به خواب میروی»
March 16, 2020
پروازهم
دیگر رویای آن پرنده نبود
دانه دانه پرهایش را چید
تا بر این بالش
خوواب دیگری ببیند
دیگر رویای آن پرنده نبود
دانه دانه پرهایش را چید
تا بر این بالش
خوواب دیگری ببیند
July 3, 2012
در باران میدوی و نمیدانی
خشم یک طپانچه ی خیس
دیگر به هیچ دردی نمی خورد
خشم یک طپانچه ی خیس
دیگر به هیچ دردی نمی خورد
June 16, 2014
درخت را ميفهمم
كه بارها پاييز و زمستان و بهار را دويده است
و ديگر
ميوه هايش را پنهان مى كند
در زمستان
كلاغ ميدهد
در بهار
گنجشك
~~~
در من
فريادهاى درختى ست
خسته از ميوه هاى تكرارى..
كه بارها پاييز و زمستان و بهار را دويده است
و ديگر
ميوه هايش را پنهان مى كند
در زمستان
كلاغ ميدهد
در بهار
گنجشك
~~~
در من
فريادهاى درختى ست
خسته از ميوه هاى تكرارى..
December 13, 2017
واقعا باهاش ارتباط برقرار نکردم. این همه هیاهو و چاپ دهم و فلان، برای یک مجموعه ی خیلی معمولی و حتی پایین تر از معمولی.
شاید در کل مجموعه، فقط سه تا تیکه ی کوتاه بود که دوست داشتم؛ همانهایی که در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود
شاید در کل مجموعه، فقط سه تا تیکه ی کوتاه بود که دوست داشتم؛ همانهایی که در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود
May 20, 2014
من که با ماه از پنجره ات می امدم
روزهاست
پشت پیغامگیری گیر کرده ام
مگر چندبار به دنیا امده ایم که این همه می میریم
قاصدکها انقدر در کنج دیوار ماندند
که خبرشان از خاطر رفت
کلید بر میز کافه جا مانده است
مرد مقابل خانه جیبهایش را میگردد
اینده در گذشته جامانده است
جاده ها به جایی نمی روند
وگرنه مسافرانه به خانه هایشان باز نمی گشتند
پایین بیا
نردبان این رویا دیگر از دیوارهای جهان هم گذشته
دیگر ازدرون تهی شده ام
میتوانید مرا از کاه پر کنید
چگونه پیدایت کنم
وقتی به یاد نمی اورم چگونه گمت کرده ام
پیراهنت درباد تکان میخورد
این تنها پرچمی است که دوستش دارم
از تاریخ خجالت میکشم
مرادر زیست شناسی بررسی کنید
....
....
....
روزهاست
پشت پیغامگیری گیر کرده ام
مگر چندبار به دنیا امده ایم که این همه می میریم
قاصدکها انقدر در کنج دیوار ماندند
که خبرشان از خاطر رفت
کلید بر میز کافه جا مانده است
مرد مقابل خانه جیبهایش را میگردد
اینده در گذشته جامانده است
جاده ها به جایی نمی روند
وگرنه مسافرانه به خانه هایشان باز نمی گشتند
پایین بیا
نردبان این رویا دیگر از دیوارهای جهان هم گذشته
دیگر ازدرون تهی شده ام
میتوانید مرا از کاه پر کنید
چگونه پیدایت کنم
وقتی به یاد نمی اورم چگونه گمت کرده ام
پیراهنت درباد تکان میخورد
این تنها پرچمی است که دوستش دارم
از تاریخ خجالت میکشم
مرادر زیست شناسی بررسی کنید
....
....
....
December 21, 2010
زبان ساده و گیراش خوبه. از جمله افرادی هست که میتونه باهات ارتباط برقرار کنه. اما اگر از نظر هنر برای مخاطب بخوایم در نظر بگیریم من امتیاز بالایی بهش نمیدم در حالی که طرفدار شعرهاشم. تعداد شعرهای خوبش خیلی خیلی زیاد نیست اما بسیار با ارزشاند.
November 1, 2015
ما
کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم.
شعر:
بر سیم های برق
مگر چند بار به دنیا آمده ایم
که این همه می میریم؟
شعر: بلیط یک طرفه
اشعاری که ظرف کمتر از دو ساعت روزنامه وار خواندم! کاری که ازش متنفرم !!
کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم.
شعر:
بر سیم های برق
مگر چند بار به دنیا آمده ایم
که این همه می میریم؟
شعر: بلیط یک طرفه
اشعاری که ظرف کمتر از دو ساعت روزنامه وار خواندم! کاری که ازش متنفرم !!
December 24, 2010
به تعداد انگشتان دو دست شعر خوب داشت، شعرهای خوبش هم آنقدر خوب بودند که یکی از کتابهای خوبم باشد .
Displaying 1 - 30 of 68 reviews































