این کتاب به این سؤال پاسخ میدهد که چرا وقتی مردان در رفتار و اعمالشان سیاستی اعمال میکنند، آن را نشانه تدبیر، فکر و عقل میدانند و بالعکس وقتی زنان به همان روشها متوسل میشوند آنان را مکار، حیلهگر و محتاله مینامند. این نگاه تبعیضآمیز از کجاست؟
کتاب در پیشرو مشتمل بر سه بخش: یکی روایتی تازه از داستان دلیلهی محتاله است که از روی قصههای هزار و یک شب باز گفته شده و پردازش یافته است، دوم گفتگویی است دربارهی مکرهای دلیله و شیوههای عیاری و راه و رسم و حیلهی عیاران.
برای خوندن این کتاب لازم نیست هزار و یک شب رو خونده باشید؛ چون حکایت اصلی مکر زنان اول کتاب پیوست شده و درباره بقیه حکایتها هم هر جا لازم بوده به اندازه نیاز اشاره شده. اما دلیل دیگهی مستقل بودن کتاب از هزار و یک شب اینه که کتایون مزداپور لابهلای حکایتهای هزار و یک شب حرکت میکنه اما نور چراغی که توی دستشه تا همین امروز ما رو روشن میکنه. شاید دلیلش تا حدی این باشه که هزار و یک شب و حکایتهاش از غرایز ما و نیازهای ابتداییمون میان و صدای بخش نابالغ وجودمون رو پژواک میکنن و چیزهایی میگن که برای ما هم غریب و غیرقابل باور نیست. خیانتها، فریبها و پردهپوشیهایی که تو هزار و یک شب روایت میشه گاهی اونقدر شبیه اتفاقاتیه که تو دنیای اطراف و تو زندگی خودمون و دیگران میبینیم که یادمون میره این کتاب چقدر قدیمیه. کتایون مزادپور یه نگاه ظریف فمینیستی هم داره به قضیه و اتفاقاً این نگاه باعث میشه بتونی بهتر همذاتپنداری کنی و بفهمی این عبارت مسخرهی «سیاست زنانه» که گاهی حتی بهت توصیه میکنن در زندگیت پیش بگیری چرا و چطور شکل گرفته و کارکردش چیه. شاید بشه تو یه مثال ملموس اینطوری گفت که دنیای ما خیلی چیزها رو از زنها دریغ کرده، بعد زنها فکر کردن خب چطور زندگیشون رو پیش ببرن، چطور اونچه نیاز دارن رو بهدست بیارن و شروع کردن به ابداع شیوههای مخصوص برای دور زدن اون محدودیتها. اون وقت جامعه اسم این کار رو گذاشته مکر و سیاست زنانه. یعنی زنی که حق داره تو زندگیش نظر بده، برای زندگیش به اندازه مرد حق تصمیمگیری داره و این حق بهش داده نشده، وقتی یه راهی پیدا کرده برای اعمال نظر و اراده شخصی خودش، بهش میگن وای این زن رو میبینی؟ خیلی سیاست داره، هر کاری دلش میخواد میکنه. کتایون مزداپور میاد رو حکایت مکر زنان و اون حکایتهایی که اتفاقاً در اونها مردها حسابی پدرشون در میاد حرف میزنه و میگه چطور تو سیستمی که مردها مدام به فکر کسب اقتدار و قدرتنماییان و برای به دست آوردن یه زن با هم رقابت میکنن و شهوتشون قابل کنترل نیست، زنها هم دست به رفتارهایی مثل عشوهگری و دلفریبی میزنن. این البته یه بازی دو سر باخته چون مردها هم بیبهره از آسیب و فشار این سیستم نیستن. بخش آخر کتاب هم درباره «جهیکا» حرف زده، شخصیتی که نماد زن روسپی و پلیده که ردپاش رو میشه تو بخشهای جدیدتر اوستا پیدا کرد. مزداپور میگه این شخصیت چطور شکل گرفته و پاسخی به کدوم بخش از روان ماست. کل کتاب خیلی جذاب و خوندنی بود برام و البته خیلی مختصر و کاش بیشتر میگفتی خانم مزداپور.